محمود فتوحي در اولين نشست انجمن نقد ادبي، با عنوان «ما و تفكر نقادانه» كه عصر ديروز با حضور عليمحمد حقشناس، ابراهيم خدايار، امير علي نجوميان و اميد همداني، برپا شد، با ارايه مقالهاي با نام «فقر تاريخي در تفكر نقادانه»، به بيان لزوم آگاهي از تاريخ در ديدگاههاي نقادانه اشاره كرد و اذعان داشت كه تكامل هنر بدون نگاه به تاريخ امكانپذير نيست._
اين استاد دانشگاه مشهد با اشاره به نسبت ادبيات با فلسفه توضيح داد: فلسفه همواره خود را در تقابل با ادبيات شناسانده است. فلسفه با جدا كردن خود از ادبيات، از روزگاران افلاطون تا زمان ما به دنبال يك زبان ناب بوده است.
وي با اشاره به موضوعي چون خوانش ادبيات به مثابه امري فلسفي به جنبههاي متعدد نقد آثار بزرگان تاكيد كرد و گفت: آثار بزرگان، تنها جنبه زيباييشناختي ندارند؛ چرا كه آنها ايدئولوژي و جهانبينيهايي را ارايه ميكنند كه درباره تجارب مختلف بشري ميتوان آنها را خواند و تحليل كرد.
مولف «نظريه ادبيات» افزود: تمام فلسفههاي سه دهه آخر قرن بيستم، به بازي زبان و فلسفه توجه دارند؛ تاريخ را ناديده ميگيرند و تلاش معناداري را براي رد تاريخ انجام ميدهند.
فتوحي اضافه كرد: همه دانشها زمان دارند؛ ايدئولوژيها زمان دارند. آيا با اين حال ميتوان براي شناخت اخلاق و زيبايي صرفنظر از تاريخ، به شناخت درستي رسيد؟
وي تصريح كرد: مجموعه اين ايدهها به وجهي ما را مجذوب «عدم به رسميت شناختن معنا ميكند» و به حدي از شيفتگي مي رساند كه تاريخ فراموش ميشود.
وي با ارايه توضيحات بيشتر درباره زماندار بودن خلاقيت توضيح داد: نوآوري، ذاتا بحثی مرتبط با زمان است. شما نميتوانيد از امر نو سخن بگوييد و از امر كهنه غفلت كنيد. اثر ادبي خود بخود به زمان متصل ميشود و حتي هر استعاره جديدي در متن قطعا با استعاره پيشين ارتباط دارد. در هر حال منتقد ادبيات نميتواند بدون بررسي تاريخ متن به بررسي آن بپردازد.
فتوحي همچنين تاكيد كرد: چگونه ميتوان از خلاقيت هنري سخن گفت و در طول تاريخ به مشابهتهاي همگن نپرداخت.
او همچنين ناآگاهي از جايگاه دانشها و ارزشها، تكيه بر شخصي كردن دريافت و ارج نهادن به متن، درموقعيتهاي انفرادي كه محصول بريدهخواني است را از جمله پيامدهاي بيتوجهي به تاريخ عنوان كرد.
فتوحي كه عدم شناسايي لحظههاي تغيير را محصول ناآگاهي تاريخي دانست، تاكيد كرد كه منتقد قطعا به مدلهاي مختلف تاريخ ادبيات نياز دارد، ولي با يك مدل، نگاهش ايستا و منجمد ميشود.
وي افزود: آنچه ما در عالم نظريه ميگوييم، بدون تاريخ، زيبا و دلنشين و شورانگيز است، ولي در مقام نقد، چيزي به ما نميدهد؛ مگر آنكه از يك بينش تاريخي برخودار باشد.
فتوحي در بخش پاياني سخنانش اينگونه گفت: كساني كه در حوزههاي تاريخ و آوانگارد كار ميكنند، بايد با هم به درك مشترك و سليمي برسند. وقتي به تاريخ ادبيات برميگرديم، ميبينيم كه خيلي از قضاوتها مانند قضاوتهاي امروزي ماست. به همين دليل ضرورت دارد كه ما تاريخ را بشناسيم و مغلوب و مغرور آن نشويم.
اميد همداني، استاد دانشگاه فردوسي مشهد نيز، يكي ديگر از سخنرانان اين نشست بود كه با ارايه مقالهاي با عنوان «فلسفه و نقد ادبي» به بيان ديدگاههايي در اين زمينه پرداخت و گفت: فلسفه، بحث در معنا و مفهوم مقولات بنياديني است كه درك تحليلي از آن نداريم. در اينجا اين نكته مطرح است كه اگر درك تحليلي از فلسفه داشته باشيم، چگونه با نظريه ادبي ارتباط برقرار كنيم.
همداني ادامه داد: نقد پيش فرضهاي متن هم ممكن است و هم مطرود. بنابراين نحوه نگاه به متن هم نقادانه است و هم رهاييبخش.
اين پژوهشگر در بخش ديگري از سخنان خود به موضوعاتي چون پيبردن به ذهنيت نويسنده از روي يك متن و رابطه ذهن و بدن پرداخت.
نظر شما