به گزارش خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا)، گاندي رهبر سیاسی و معنوی هندیها بود که ملت هند را در راه آزادی از استعمار امپراتوری بریتانیا رهبری کرد. وی در طول زندگیاش دست زدن به هر نوع ترور و خشونت برای رسیدن به مقاصد را رد میکرد. فلسفه ضدخشونت گاندی که خود نام «ساتیاگراها» (در سانسکریت به معنای تلاش و کوشش برای رسیدن به حقیقت؛ تحتاللفظی: محکم گرفتن حقیقت) بر آن نهاده است، بر بسیاری از جنبشهای مقاومت ضدخشونت در سراسر جهان و تا امروز تاثیر گذار بوده.
از زمانی که وی مسئولیت رهبری نبرد برای آزادی، و تشکیل کنگره ملی هند در سال ۱۹۱۸ (۱۲۹۶) را به عهده گرفت، به عنوان نمادی ملی شناخته شد و میلیونها نفر از مردم او را با لقب «ماهاتما» یا روح بزرگ یاد میکردند. هر چند که او از القاب افتخارآمیز بیزار بود، ولی امروز هم همگی او را با نام ماهاتما گاندی میشناسند. جدا از اینکه بسیاری او را به عنوان یکی از بزرگترین رهبران تاریخ تلقی میکنند، مردم هند از او با عنوان «پدر ملت» یا «باپو» (در هندی به معنای پدر) یاد میکنند. زادروز وی در هند به عنوان یک روز تعطیل ملی است و «گاندی جایانتی» نام دارد.
گاندی توانست با استفاده از شیوه ضدخشونت و نافرمانی مدنی هند را به استقلال برساند و در نهایت دست امپراتوری بریتانیا را از هند کوتاه کند. شیوه مقاومت آرام وی به مستعمرات دیگر هم نفوذ کرده بود و آنها را در راه استقلال میهن خود تشویق میکرد. اصل ساتیاگراهای گاندی روی بسیاری از فعالان آزادیخواه نظیر «دکتر مارتین لوترکینگ»، «تنزین گیاتسو»، «لخ والسا»، «استفان بیکو»، «آنگ سان سو کی» و« نلسون ماندلا» تاثیر گذاشت. البته همه این رهبران نتوانستند کاملا به اصل ضدخشونت و ضدمقاومت وی وفادار بمانند.
گاندی همیشه میگفت که اصول او ساده هستند و از باورهای سنتی هندو به نامهای ساتیا (حقیقت) و آهیمسا (ضدخشونت) گرفته شدهاند. او میگفت «من چیز جدیدی ندارم که به دنیا آموزش بدهم. حقیقت و عدم خشونت همسن کوهها هستند».
از گجرات تا آفریقای جنوبی
«مهانداس کارامچاند گاندی» در یک خانواده هندو در «گجرات» هند زاده شد. گاندی در آغوش مادری فداکار رشد میکرد و از فرهنگ گجرات، تاثیر میگرفت. او از کودکی با مرام آسیب نرساندن به موجودات زنده خوگرفت و به روزهداری برای خودسازی و خالص کردن خویش و زندگی توام با گذشت اهتمام ورزید. خانواده او از طبقه «وایشا» یا تجار هندی بودند.
او در ماه می ۱۸۸۳ در حالی که ۱۳ سال داشت، با دختری هم سن خود ازدواج کرد(ازدواج در سنین کودکی از رسوم مردمان هند بود که سالها بعد خود گاندی با آن به مبارزه پرداخت)؛ والدینش هر دو آنها را اداره میکردند(همسرش «کاستوربا» یا «کاستوربای» نام داشت.)
وي پس از ازدواج براي تحصيل به لندن ميرود و در پایتخت یک کشور امپریالیستی زندگی سختی را میگذراند؛ چرا که برای مادرش قسم یاد کرده بود از خوردن گوشت، الکل و هر نوع لاقیدی دوري کند. او اگرچه سعی میکرد آداب و سنن «انگلیسی» را بیاموزد،ولی هرگز گوشت نخورد.
وی به انجمني با نام خامخواران پیوست و حتی عضو کمیته مركزي آن شد و یک مقر محلی نیز برای آن انجمن دایر کرد و بعدها این تجربیات را در امر سازماندهی حرکت اجتماعی خود به کار گرفت. برخی از همقطاران او عضو انجمن فلاسفه الهیات بودند که در سال ۱۸۷۵ تاسیس شده بود و هدف ترویج برادری جهانی را دنبال میکردند و به مطالعه ادبیات بودایی و ادبیات هندو میپرداختند. آنان گاندی را تشویق کردند تا به مطالعه «باگاوادگیتا» بپردازد. با مطالعه این کتاب گاندی دریافت که چقدر از فرهنگ مردمان خود دور شده است و این کتاب اولین جرقه حرکت درونی را در گاندی به وجود آورد.
وي پس از تحصيل به هند بازگشت، و شغل وکالت در بمبئي را انتخاب كرد؛ ولي موفقیت چندانی نداشت و لذا به کار پارهوقت تدریس در یک دبیرستان روی آورد. پس از مدتی به «راجکوت» بازگشت و به عریضهنویسی برای شاکیان مشغول شد. ولی مجوز این کار را به او ندادند و مجبور شد کارش را تعطیل کند.
پس از چندی به عنوان وكيل يك شركت تجاري مسلمان و هندي استخدام، و در سال ۱۸۹۳ عازم شهر ناتال در آفريقاي جنوبي شد. در آفريقاي جنوبي او با مشاهده تبعيض نژادي، بهویژه در قبايل اقليت هندیتبار اين كشور، نهضت مبارزه با تبعيض نژادي را پايه گذاشت. او خاطره تلخ كتك خوردن از مامور قطاري را كه به او اجازه نداد در كوپه درجه يك بنشيند، تا پايان عمر فراموش نكرد.
در آن زمان دولت آفریقای جنوبی نسبت به غیر اروپاییان بهویژه هندیها قوانین ظالمانهای داشت. مقاومت سرسخت، ولی مسالمتآمیز گاندی موجب شهرت وی شد؛ به شکلی که هندیها او را نماینده خود دانستند و به دستورهای او عمل کردند. گاندی در آنجا چندبار از طرف ماموران دولتی و غیردولتی مورد ضرب و شتم قرار گرفت و به زندان افتاد؛ ولی هرگز از خود واکنشی نشان نداد. نکته جالب اینکه روزی در دادگاه دریافت که موکلش به او دروغ گفته و با اینکه حقالوکاله هنگفتی به وی وعده داده بود، در دادگاه اعلام کرد که موکل وی او را فریب داده و بدين سبب از دفاع براي او دست کشید.
گاندی و آغاز مبارزات با استعمار پیر
گاندی پس از سه سال به هند بازگشت و تصمیم گرفت ملت هند را از بیعدالتیهایی که نسبت به هندیهای مقیم آفریقای جنوبی میشود با خبر سازد؛ چند مقاله منتشر کرد که یکی از آنها سبب شد هنگام مراجعت دوباره به آفریقای جنوبی مورد ضرب و شتم اروپاییان قرار بگیرد. این عمل قبیح چنان ایجاد هیاهو کرد که نخستوزیر وقت انگلیس دستور رسیدگی داد . وقتی استاندار به گاندی گفت: «متهمان از بازداشتگاه آورده شدهاند و هر حکمی که درباره آنها صادر کنی به منظور امتناع مقامات عالیه انگلستان قابل اجرا خواهد بود»، گاندی که هنوز بیحال بود و زخم برتن داشت، گفت: «آنها را آزاد کنید».
پس از بازگشت از آفریقای جنوبی، وي مبارزات زيادي را بر ضد استعمار پير انگليس پي گرفت. پس از چندی برای ایجاد وحدت میان مسلمانان و هندوهای کشورش یک ماه روزه گرفت و در راهپیمایی نمک از ۱۲ مارس تا ۶ آوریل ۱۹۳۰ به همراه چند صد هزار نفر هندی، ۴۰۰ کیلومتر از احمدآباد تا ساحل «داندی» پیاده راه پیمود تا از آب دریا نمک بگیرد و با این عمل قانون مالیات نمک را بیاعتبار کرد.
این مبارزه، نوعی دعوت از هندیها برای تحریم کالاهای انگلیسی بود و با بازتابی جهانی روبهرو شد. در خاتمه انگلیسیها مجبور به مذاکره شدند و با اينكه پاكستان و بنگلادش استقلال خود را از كشور هند اعلام كردند، جنبش ساتياگراها توانست با کمک (ماهاتما) در سال ۱۹۴۷ استقلال کشور را به دست آورد.
تفکرات گاندی
گاندی زندگی اش را وقف آشکار ساختن حقیقت کرد. او تلاش میکرد با یادگیری و درس گرفتن از اشتباهات خود و عملکرد دیگران به حقیقت دست یابد. وی شرح حال زندگی خویش را تحت عنوان «ماجرای تجربیات من با کشف حقیقت » -كه در ايران نيز ترجمه شده است- منتشر كرد.
وي مينويسد:
«وقتی ناامید میشوم به خاطر میآورم که در طول تاریخ راه حق و عشق همواره پیروز بوده است. حکمرانان و قاتلان در برههای شکستناپذیر جلوه میکنند، ولی درنهایت همه آنها سقوط کردهاند - همیشه به این واقعیت فکر کنید.»
«چه فرقی میکند که مرگ و بیخانمانی و بیسرپرستی ریشه در حکومتهای استبدادی داشته باشد یا با نام آزادی و دموکراسی ایجاد شود؟»
«ضربه دربرابر ضربه و چشم در برابر چشم، دنیا را کور میسازد.»
«من آماده مردنم؛ نه آماده کشتن.»
گاندی در اجرای اصول مورد نظر خود هرگز از مسیر منطق خارج نشد. در سال ۱۹۴۰ که حمله آلمان نازی به جزایر بریتانیایی اجتنابناپذیر به نظر میرسید، وی خطاب به مردم بریتانیا پیامی با عنوان «عدم خشونت در جنگ و صلح» داد و در آن، چنین گفت:
«دوست دارم اسلحه را زمین بگذارید؛ چرا که کمکی به حفظ جان و انسانیت شما نمیکند. با سلاح برداشتن و وارد جنگ شدن، هیتلر و موسولینیها را دعوت میکنید تا وارد کشور شما شوند و داشتههایتان را به یغما ببرند. اگر این آقایان محترم تصمیم بگیرند کشورتان را اشغال کنند، آنها را پس میزنید. اگر شما را در بیطرفی خود رها نکردند، آنگاه زن و مرد و کودک از خاک خود دفاع خواهید کرد و اجازه نخواهید داد به اهداف خود برسند.»
گاندی معتقد بود چنانکه هندیها پارچههای خود را خودشان با چرخ نخریسی ببافند، بهتر از اینست که از پارچه فاستونی انگلیسی استفاده كنند و با اینکار ضربه اقتصادی سنگینی بر پیکره استعمارگران انگلیسی در هند وارد خواهند آورد. بنابراین خود شروع به بافت پارچه «کادی» کرد و از همان پارچه برای خود لباس تهیه کرد.
وی برای نشان دادن سادهزیستی در سراسر زندگی خود فقط یک دست «دوتی»(لباس محلي هندي كه از يك لنگ و يك شال بالاپوش دوخته نشده تشكيل شده است) میپوشید. گاندی تمام عمر بر اعتقادات خود استوار ماند. او شدیدا بهخدای واحد اعتقاد داشت و لذا به مطالعه تمام ادیان بزرگ اهتمام میورزید.
مرگ
سرانجام يك سال پس از استقلال هند یک بمب دستی به طرف اتاقی که او نشسته بود، پرتاب شد که به وی اصابت نکرد و صدمهای نرساند. ده روز بعد در ژانویه ۱۹۴۸ هنگام مراجعت از عبادتگاه، ساعت نه ونیم صبح در محلی بنام «بیرلاهاوس»، یک هندوی متعصب اهل شهر «پونه» بنام «رامینات »، به وی نزدیک شد و در حالی که تظاهر به ادای احترام به گاندی میکرد، به وسیله تپانچه خودکار سه تیر به طرف قلب وی شلیک کرد. گاندی که بر اثر روزههای اخیر بیش از پیش ضعیف و استخوانی شده بود، بر زمین افتاد و پس از گفتن کلمه « هه رام» یعنی ( خداوندا)، قلبش از حرکت باز ایستاد.
رامینات، قاتل گاندی در بازجویی گفت: من به این جهت گاندی را کشتم که با سیاست این مرد که نهرو نیز از او پیروی میکرد، مخالف بودم.
نهرو میگوید: گاندی کشته شد. در سرنوشت این قهرمان مقاومت منفی که مظهر اخلاق عالی و مخالف با هرگونه عمل شدید بود، چنین مقرر شده بود که این گونه از دنیا برود. او در آن هنگام که میخواست برای صلح و برادري به ویژه در هندوستان دعا کند، به قتل رسید.
براساس اسناد بایگانی شده انگلیس، که در سالهای اخیر منتشر شد، «وینستون چرچیل» نخستوزیر وقت انگلیس در دوران جنگ دوم جهانی، درصدد كشتن گاندی بود.
به گزارش خبرگزاری فرانسه اسناد یاد شده حاكی از آن است كه چرچیل در دوران جنگ دستور داده بود هرگاه گاندی در زندان دست به اعتصاب غذا زد، مانع از مرگ وی نشوند.
این اسناد نشان میدهد هنگامی كه گاندی در جریان جنگ دوم جهانی به خاطر مبارزات خود علیه استعمار انگلیس و بنیانگذاری جنبش استقلالطلبی هند بازداشت شد، چرچیل خواستار آن بوده است كه برخورد زندانبانان انگلیسی با گاندی در زندان باید همان برخوردی باشد كه با دیگر زندانیان یا افراد عادی زندانی دارند و هرگاه گاندی به اعتصاب غذا ادامه داد و از خوردن غذا خودداری كرد، بگذارند به اعتصاب خود ادامه دهد تا بمیرد.
اسناد بایگانی مربوط به جلسات هیات دولت انگلیس به ریاست چرچیل در دوران جنگ دوم جهانی، افشا میكند كه وی و اعضای كابینهاش در مورد چگونگی رویارویی با محبوبیت گاندی نزد مردم هند، دچار سردرگمی و درماندگی شده بودند.
محبوبیت گاندی باعث شده بود مردم كشورش با شور و عشق به جنبش استقلالطلبی علیه استعمار انگلیس بپیوندند و راه و روش گاندی را سرلوحه و سرمشق مبارزات خود قرار دهند.
صورت جلسات هیات دولت چرچیل كه توسط «سر نورمن بروك» نوشته شده، حاكی از آن است كه وزیران دولت چرچیل از این مساله در هراس بودند كه مرگ گاندی در زندان، برای مردم هند شهادت تلقی شده، و باعث قیام و شورش آنها علیه انگلیس شود و در نهایت، این مساله، موجبات شرمساری و سرخوردگی انگلیس را فراهم كند.
آثار چاپ شده گاندی در ایران
درباره گاندی کتابها و مقالههای فراوانی به چاپ رسیده است. «رومن رولان» نویسنده مشهور فرانسوی و دوست نزدیک گاندی، زندگینامهای از وی را به چاپ رسانده است که در ایران با نام «مهاتما گاندی» با ترجمه محمد قاضی به وسیله انتشارات روزبهان در سال ۱۳۶۶ به چاپ رسیده است. همچنین مجموعه نامههای گاندی با رومن رولان نیز در سالهای اخیر منتشر شده است.
گاندی کتابی از زندگی خود نگاشته که این کتاب با عنوان «سرگذشت مهاتما گاندی یا تجربیات من با راستی» با ترجمه مسعود برزین منتشر شده است. همچنین کتاب «اینست مذهب من» از دیگر کتابهایی است که به قلم خود گاندی و با ترجمه باقر موسوی زنجانی توسط انتشارات طلوع قلم، منتشر شده است. «همه مردم برادرند» اثری دیگر از مهاتما گاندی است که با ترجمه «محمود تفضلی» به تازگی توسط انتشارات امیرکبیر تجدید چاپ شده است.
کتاب «رویارویی با حقیقت» نوشته مهاتما گاندی با ترجمه لیلی شاپوریان از دیگر کتابهایی است که در سال ۱۳۶۸ چاپ شده است. «سرگذشت گاندی» به قلم «تابا زینکن» با ترجمه علی شریفی نیز کتاب دیگری است که توسط انتشارات امیرکبیر در سال ۱۳۷۷ منتشر شده.
در سالهای اخیر کتابهای زیادی درباره اصول و روشها و ایدههای گاندی منتشر شده است. کتابهای «چرا ترس از مرگ و مویه بر آن؟» گردآورده «آناند هینگورانی»، «خدای من»، «نیایش» و «مارتین لوتر کینگ و ماهاتما گاندی»، همگی با ترجمه «شهرام نقشتبریزی»، از جمله این آثار هستند.
از آثار دیگری که میتوان در این حوزه نام «آزادی در نیمه شب» نوشته «لاری کالینز» و «دومینیک لاپیر» است که با ترجمه پروانه ستاری به وسیله انتشارات البرز در سال ۱۳۷۴ منتشر شده است.البته آثار ديگري هم از گاندي و درباره او در ايران منتشر شده است.
نظر شما