دوشنبه ۲۰ آبان ۱۳۸۷ - ۱۵:۳۹
اهميت هزار و يك شب

پيشاپيش بايد به اين نكته توجه شود كه هزار و يك شب نه يك نويسنده دارد و نه در يك زمان خاص و مشخص نوشته شده است! واقعيت اين است كه در زمان ساسانيان، روابط تجاري و فرهنگي گسترده‌اي در ميان ايران و هند برقرار شد._

خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا) محمد علي علومي: ايران در مسير جاده ابريشم بود و اين جاده، به اصطلاح خط تراتزيت مهم بازرگاني در عهد باستان بود. كالاهايي از چين، هند و ايران به مصر و شام و اروپا مي‌رفتند و اشيايي در عوض گرفته مي‌شدند. در گذشته‌هاي دور، ارتباطات فرهنگي به دو نوع بود، اول به شكل روابط تجاري و بازرگاني كه شكلي صلح‌آميز و مسالمت جو بود، دوم به شكل جنگ و غالب شدن يك قوم و قبيله كه شكل خشن از ارتباط فرهنگي به حساب مي‌آمد. 

در اين روابط فرهنگي و تجاري ميان ايران و هند، كليله و دمنه، هزار و يك شب، شطرنج و حتي عده‌اي از مطربان دوره گرد از هند وارد ايران شدند كه علي‌الحساب به آن‌ها كاري نداريم و مهم نيست.
 
آنچه مهم است، هزار و يك شب است كه در اروپا به شب‌هاي عرب مشهور شده و علت اين است كه پس از غلبه عرب، هزار و يك شب از فارسي به عربي ترجمه شد و بخشي از داستان‌هاي آن كتاب، در روزگار و عهد رويايي و پر از خوشگذراني هارون‌الرشيد اتفاق افتاد. يعني نويسنده‌هاي عرب و يا احتمالا ايراني، موضوع داستان را خود هارون‌الرشيد خليفه مقتدر قرار دادند. 

در اينجا لازم است به نكته‌اي اشاره شود كه براي روشنفكري و داستان‌نويسي ما بسي باعث تاسف است زيرا خيلي از نويسنده‌هاي ايراني، هزار و يك شب را مربوط به فرهنگ شفاهي مي‌دانند و براي آن ارزشي قايل نيستند و اين در حالي است كه بورخس، هزار و يك شب را بزرگ‌ترين كتاب‌ها در همه زمان‌ها مي‌داند و حتي توضيح مي‌دهد كه اگر در فضاسازي داستاني به توصيف اشياء و مكان‌ها نمي‌پردازد به سبب نابينايي خودش نيست، بلكه علت را چنين معرفي مي كند كه استادان داستان‌نويس هزار و يك شب به توصيف اشياء و مكان‌ها و مناظر و مرايا توجهي نداشته‌اند. 

اما آنچه بورخس نخواسته اشاره كند، بحثي فلسفي و مربوط به جهان نگري و هستي شناسي هندوهاست. آن‌ها بر حسب هستي شناسي خود، اين جهان را «مايا» وهم و فريب مي‌دانند و بنابراين توصيف مناظر و مرايا كه عوامل و عناصر  وهم و فريب هستند در نظرشان اهميتي ندارد. 

داستانهاي هزار و يك شب ساختاري دايره‌وار دارند و اين تكنيك و شيوه داستاني باز مربوط به جهان‌نگري آن‌هاست كه معتقد به دايره سامسارا هستند، يعني چرخه تولد و مرگ مكرر كه در داستان‌هايشان نيز به اين شكل نمود يافته است كه ساختاري دايره‌وار دارند. 

همچنين از عوامل مهم در داستان‌هاي هزار و يك شب، جاندارپنداري است. اين موضوع خاص دوره اساطيري انسان است كه براي همه اشياء و موجودات و حتي براي جماد و نبات و سنگ و چوب نيز قايل به جاندار بودن، بود. 

تاثير آن در داستان به اين نحو است كه اشياء و حيوان‌ها و موجودات به سخن مي‌آيند، حرف مي‌زنند و غيره ذالك! 

يك نكته بسيار مهم ديگر در بررسي داستان‌هاي هزار و يك شب ديدگاه اسطوره‌اي  اهورا و اهريمن است كه تمام جهان و موجودات آن يا در ظلّ اهورايند و خوب هستند  يا در ذيّ اهريمن و بد هستند. حالا با توجه به جاندار پنداري، قهرمان از طرف موجودات و اشياء خوب به سمت سلامت راهنمايي مي‌شود و از سوي موجودات اهريمني به بدي گرفتار مي‌شود. 


يك موضوع مهم ديگر در تحليل و بررسي داستان‌هاي هزار و يك شب، همجوهري است كه باز، ديدگاهي اسطوره‌اي است، به همين سبب است كه حتي يك خمره مي‌تواند تبديل به انسان بشود و يا يك انسان تبديل به گاو و سگ و شتر بشود. از اين نوع تغييرات و تبديلات براساس همجوهري در سراسر داستان‌هاي هزار و يك شب پر است. 

موضوع مهم ديگر در بررسي داستان‌هاي هزار و يك شب، تيپ‌سازي است .ما با تيپ بازرگان خوب يا بد، سلطان و وزيد خوب يا بد مواجه مي‌شويم، علت تيپ‌سازي اين است كه در جوامع ما قبل مدرن و جوامع ايستا، تحركات اجتماعي بسيار كم بود، البته ممكن بود كه در اثر جنگ‌هاي ملوك الطوايفي، سلطاني عوض شود، ولي اين سلطان باز رفتارهاي شبيه به سلطان قبلي داشت و يا خوب بود و يا بد و هكذا وزير و امير و بازرگان‌ها نيز به همچنين تقسيم به تيپ‌هاي خوب و بد مي‌شدند با رفتارهايي غالبا يكسان... 

همچنين در هزار و يك شب از مكر زنان زياد صحبت شده است. واقعيت اين است كه در جوامع مردمسالار كه زن پرده نشين است و تقريبا هيچكاره محسوب مي شود، مورد ظلم و ستم فراواني قرار مي‌گيرد و براي رفع ستم از خود و حتي در مواردي براي انتقام گرفتن از هوش و ذكاوت و نقشه چيني بهره‌مند مي‌شود كه به مكر تعبير مي‌شود. 


از جهت روانكاوي يونگ نيز، هزار و يك شب قابل توجه است، زن‌هاي خوب همان اين‌ها هستند و زن‌هاي بد، عفريته، مردان قهرمان آنيموس و مردان بد، نحول هستند، پير خردمند داريم و نمادهاي يونگ مانند كوه كه رمز ملكوت است و دريا كه رمز ناخودآگاهي است در هزار و يك شب به وفور استفاده شده است.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها