امام مجتبی (ع) ناچار به صلح با معاویه شد، چرا که حتی فرمانده سپاهش یعنی عبیدالله بن عباس خیانت پیشه کرد. اما دلایل دیگر صلح امام حسن (ع) با معاویه چه بود؟
گفتمان صلح در سیره امام مجتبی (ع)/ منابع تاریخی چه می‌گویند؟
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، مساله صلح امام حسن مجتبی (ع) یکی از مهم‌ترین اتفاقات در تاریخ اسلام و تاریخ شیعه است. امام مجتبی که پس از شهادت پدر بزرگوارشان حضرت امیرالمومنین (ع) با اجماع امت به خلافت انتخاب شد، به دلیل سست عنصری شخصیت‌ها و رجال وقت نتوانست زمام امور سیاسی را برای مدت چندانی در دست نگه دارد و ناچار شد با خصم خود یعنی معاویه صلح کند. به دلیل آنکه فعل معصوم هم یکی از منابع استنباطی شیعه به حساب می‌آید، بنابراین درباره دلایل صلح امام مجتبی (ع) باید پژوهش‌های جدی صورت گیرد و تاکنون نیز مجلداتی به این مهم اختصاص پیدا کرده است.

متنی که در ادامه می‌خوانید، گزارشی تحقیقی است از محمدجواد گودینی درباره علل صلح امام مجتبی (ع). گودینی، مدرک دکتری زبان و ادبیات عرب از دانشگاه تهران دارد. او پژوهشگر تاریخ اسلام و استاد دانشگاه و نویسنده کتاب‌هایی چون «صعود و سقوط ادبیات سیاسی در عصر بنی‌امیه» (تالیف مشترک با مجتبی زارعی)، «بررسی تحلیلی صلح امام حسن (ع) و آغاز خلافت اموی»، «بررسی و تحلیل زندگی سید حمیری و گزیده اشعارش»، «بررسی، شرح و تحلیل قصیده فرزدق در ستایش امام سجاد (ع)»، «تاملی بر زندگانی و سخنان امام حسن عسگری (ع)»، «چهل حدیث در فضایل حضرت فاطمه زهرا (س)»، «واکاوی زندگانی و سخنان عمربن‌عبدالعزیز» است. گزارش او را در ادامه بخوانید:

امام حسن بن علی (ع) که به سبط أکبر، ریحانة رسول الله (ص) و کریم اهل بیت (ع) شهرت دارد، دومین امام شیعیان هستند که پس از شهادت پدرش امام علی بن ابی طالب (ع) عهده دار مقام امامت شده و با بیعتِ خیل وسیعی از مردم (بویژه عراقی‌ها) به خلافت دست یافت. مهمترین رخداد سیاسی دوران امامت حضرت مجتبی (ع)، پذیرش صلح و سازش با معاویه بن ابی سفیان است (۱) که در این نوشتار با تحلیل شرایط آن روزگار، به دلایل تاریخی آن به اختصار خواهیم پرداخت.

پس از آنکه امام حسن مجتبی (ع) با بیعت مردم و بزرگان جامعه آن روزگار به خلافت دست یافت، کوشید معاویه بن ابی سفیان را که شیوه نافرمانی و سرکشی را از روزگار خلافت امام علی (ع) آغاز کرده بود، به بیعت خویش تشویق کرده و با نامه نگاری او را که بر طبل اختلاف میان امت اسلامی می‌کوبید، به جلوگیری از نبرد و پذیرش خواسته توده‌های فراوانی از مردم و بیشتر مهاجران و انصار که در بیعت امام حسن (ع) بودند، قانع کند؛ اما فرزند ابی سفیان این پیشنهاد معقول را پذیرا نشد و در پاسخی که برای امام حسن (ع) نوشت، گفت: به دلیل سن و سال بیشتر و دارا بودن از تجربه و سیاست ورزی فراوان‌تر، از امام حسن بن علی (ع) به خلافت سزاوارتر است! (۲)

با تداوم نافرمانی معاویه بن ابی سفیان در شام (که با وجود نامه نگاری‌های متعدد همچنان بر سخنان ناصواب خود پای می‌فشرد و خواهان قدرت و استیلای بر جهان اسلام بود و هوای خلافت را در سر می‌پروراند)، امام مجتبی (ع)، پسر عمویش «عُبیدالله بن عباس» را که کودکان نوباوه‌اش توسط بُسر بن أرطاة از سرداران و وفاداران معاویه به قتل رسیده بودند، به سپهسالاری ارتش عراق منصوب فرمود. اما عبیدالله بن عباس پس از مدتی به نامه نگاری با معاویه پرداخت و از او امان گرفت و از صحنه کارزار کناره گیری کرد. متاسفانه عبیدالله نتوانست به امام (ع) وفادار مانده و پیشوایش امام مجتبی (ع) را تنها گذاشت و به سوی فرزند ابی‌سفیان گریخت.

وی شبانه به ارتش معاویه ملحق شد و هنگامی که آفتاب طلوع کرد، مردم مشاهده کردند که عبیدالله در لشکر حضور ندارد و از این رو، قیس بن سعد امامت جماعت ارتش عراق را بر عهده گرفت و امور ارتش را ساماندهی و فرماندهی می‌کرد؛ در آن هنگام، ۱۲ هزار تن از نیروهای عراق تحت فرماندهی قیس بودند و از او فرمان می‌بردند.
زمانی که قیس مشغول ساماندهی امور نبرد با معاویه بود و امام حسن بن علی (ع) در مدائن حضور داشت، فردی ناشناس در میان ارتش امام حسن (ع) فریاد بر آورد:
آگاه باشید قیس بن سعد به قتل رسیده است.

پس از پخش این شایعه [که به نظر می‌رسد تعمدی در کار بود و این شایعه توسط جاسوسان دشمن در میان مردم پخش شد] شیرازه سپاه امام (ع) در مدائن از هم گسیخت و بسیاری از سربازان گریختند.

آن هنگام، امام مجتبی (ع) در ساباط مدائن بود و در سخنانی تصریح فرمود دوستی، امنیت و اصلاح برای او (ع) بهتر از تفرقه، نگرانی و دشمنی است؛ هنوز سخنان امام (ع) تمام نشده بود که گروهی از میان مردم به سوی امام (ع) یورش آورده و سخن امام (ع) را قطع و دارایی امام (ع) را غارت کردند. در این ماجرا پیراهن امام حسن (ع) پاره شد و مردم نیز متفرق شدند. در این هنگام امام مجتبی (ع) با ناراحتی بر اسب خویش سوار گردید. مردی از بنی أسد به نام «سنان بن جراح» در آنجا ایستاده بود و زمانی که امام (ع) بر او عبور کرد، امام (ع) را با خنجرش مجروح ساخت.

پس از آنکه امام مجتبی (ع) به هوش آمد، بدن حضرت (ع) رو به ضعف گرایید و امام حسن (ع) را که مورد حمله ناگهانی یکی از منافقانی شده بود که در سپاه نفوذ کرده بودند، به مدائن بردند. فرماندار مدائن در آن هنگام، سعد بن مسعود ثقفی [عموی مختار بن ابی عبید ثقفی] بود. وی از هیچ کوششی در حمایت از حریم ولایت و حفظِ جان بیمار امام حسن مجتبی (ص) دریغ نکرد و همه تلاش خود را برای بهبودی امام مجتبی (ع) و حراست از جان امام (ع) در آن شرایط آشفته به انجام رساند. (۳)

امام مجتبی (ع) که تفرقه میان سربازان، گسیختگی امور، نابسامانی اوضاع و نافرمانی ارتش عراق را مشاهده فرمود، چاره‌ای جز پذیرش صلح با معاویة بن ابی سفیان نیافت و ترک نبرد را مصلحت آمیزترین اقدام در آن شرایط تشخیص داد.

در چنین شرایط ناگواری که حتی برخی از نزدیکان امام (ع) همانند عبیدالله بن عباس نیز به سپاه دشمن پیوسته و دست از یاری امام (ع) برداشته بودند، ادامه نبرد به شکست حتمی جبهه حق می‌انجامید و فروغ ولایت را خاموش می‌کرد و اندک یاران امام (ع) به دلیل نفاق و وادادگی کسانی که پیرامون امام (ع) حلقه زده بودند، به شهادت می‌رسیدند.

آری، بی وفایی و بی‌تفاوتی مردم نسبت به حقانیت اهل بیت (ع) و عدم احساس مسئولیت تعداد بسیاری از افراد شاخص در جامعه آن روزگار، شرایط را طوری رقم زد که امام مجتبی (ع) به پذیرش صلح از سوی معاویه ناچار شود. از امام حسن (ع) نقل است که در نکوهش مردم پیرامونش چنین فرمود: «ای مردم عراق، سه چیز مرا از شما رویگردان کرده است: این که پدرم را به قتل رساندید و مرا مجروح ساختید و کالایم را به غارت بردید.»

امام حسن بن علی (ع) که نمی‌توانست با سستی یاران خود با فرزند ابی سفیان که شام کاملاً فرمانبردار او بود، به نبرد برخیزد و نتیجه این نبرد از پیش معلوم بود، با شروطی خلافت را به معاویة بن ابی سفیان واگذار فرمود؛ از جمله این شروط، این بود که امام (ع) معاویة را با لقب امیرالمومنین ننامد و نزد او شهادتی را اقامه نفرماید.
دیگر این که معاویة بن ابی سفیان حق ندارد شیعیان امام علی بن ابی طالب (ع) را تحت تعقیب قرار داده و مردم در همه نقاط جهان اعم از شام، عراق، حجاز و یمن از هر گونه آزار و تعرضی در امان باشند.

از دیگر مواد صلحنامه امام حسن بن علی (ع) با معاویه این بود که فرزند ابی سفیان تعهد نماید پس از خود جانشینی تعیین نکرده و علیه امام حسن (ع)، امام حسین (ع) یا دیگر افراد وابسته به خاندان رسول خدا (ص) توطئه‌ای پنهانی و آشکار طراحی نکند. (۴)

همچنین در صلحنامه امام حسن مجتبی (ع) تصریح شده است: مردم در هر جای دنیا و زمین خدا که حضور دارند اعم از شام، عراق، حجاز و یمن، ایمن بوده و کسی حق تعرض به آنان را ندارد. همچنین یاران و هواداران علی (ع) و شیعیان امام (ع) باید نسبت به جان، دارایی و نزدیکانشان ایمن بوده و احساس امنیت کنند. (۵)

ابن قتیبه دینوری (از مورخان برجسته) نیز در تحلیل پذیرش صلح از سوی امام حسن مجتبی (ع) و شروط اعلام شده از سوی امام مجتبی (ع) چنین نگاشته است:
«هنگامی که [امام] حسن (ع) ضعف و سستی را در یاران خود مشاهده فرمود، پیکی به نزد عبدالله بن عامر ارسال نمود و شرایط صلح با معاویة را پذیرفت تا خلافت را به وی تسلیم کند. شرایط صلح، به این شرح است: هیچ یک از مردم عراق را از روی کینه و عداوت، مورد بازخواست و تحت تعقیب قرار ندهد. سیاه و سرخ [همه مردم از رنگ‌ها، نژادها، مذاهب و طوائف گوناگون] در امان بوده [و کسی متعرض دیگری نشود] و از جرم و خطایشان بگذرد. همچنین [معاویه باید متعهد شود] خراج اهواز را هر ساله به امام حسن (ع) واگذار کرده و برای برادرش امام حسین (ع) نیز هر ساله هزار هزار [درهم] اختصاص دهد. او همین طور باید بنی هاشم را در بخشش و عطا بر بنی عبد شمس [بنی امیه] ترجیح دهد.» (۶)

به هر روی امام مجتبی (ع) که با درک شرایط موجود و نافرمانی و در مواردی خیانت اطرافیان، ناگزیر به پذیرش صلح شده بود، به ناچار با معاویه بن ابی سفیان بیعت کرد. پس از آنکه امام حسن بن علی (ع) با معاویه بیعت فرمود، در همان روز بیعت به منبر رفته و این سخنان را بر زبان مبارک خود جاری ساخت:

«ای مردم، اگر میان شرق و غرب را بگردید، کسی را نخواهید یافت که جدش رسول خدا «ص» باشد، جز من و برادرم حسین «ع»؛ خداوند شما را به نخستینِ ما محمد «ص» هدایت فرمود. [آگاه باشید] زیرک‌ترین مردم، انسان با تقوا [و فرمانبردار از دستورهای خداوند] است و نادان‌ترین فرد، انسان فاجر و تبهکار است. معاویه درباره حقی که از آن من است، با من به نزاع برخاست. من نیز آن حق را برای صلاح امت [اسلامی] و حفظ خون مسلمانان [جلوگیری از نبردهای خانان سوز و ریخته شدن خون امت اسلامی] رها کردم. شما [مردم عراق] با من بیعت نمودید [و عهد کردید] با کسی که صلح می‌کنم، صلح کنید. من نیز با او [معاویه] بیعت کردم. خلیفه تنها کسی است که به کتاب خدا عمل کرده… و از سنت رسول خدا «ص» تبعیت کند. کسی که به ستم رفتار کند، خلیفه نیست. [و سزاوار نیست او را خلیفه نامید.] (۷)

پس از آنکه امام دوم شیعیان (ع)، مصلحت امت اسلامی را در پذیرش صلح با معاویه و کوتاه آمدن در برابر معاویه برای حفاظت از دستاوردهای اصیل دین اسلام و نگاهداری از جان نزدیکان و یاوران خویش، تشخیص داد و با معاویه سازش کرد، گروهی از افراد بی اطلاع و ناآگاه، امام مجتبی (ع) را به دلیل پذیرش این صلح (که سستی مردم و خیانت بزرگان قبایل و سکوت چهره‌های مطرح آن روزگار امام «ع» را به چنین تصمیمی واداشت) مورد نکوهش قرار داده و به سرزنش آن امام همام (ع) پرداختند.

اما بر خلاف دیدگاه کوته نظران، امام حسن بن علی (ع) که در شرایطی معاهده سازش با معاویه را پذیرفت که نبرد با ارتش شام ناممکن و شکستِ عراقی‌ها از شامیان حتمی به نظر می‌رسید، با پذیرش عهدنامه صلح، کمک شایانی به بقای تشیع کرده و فرصتِ رویارویی با دشمن در دهه‌های آتی را ایجاد کرد.

این معاهده بر خلاف تصور برخی از پژوهشگران و یا تاریخ نویسانی که از عمق جریان بی خبر مانده و به کنه این فداکاریِ بردبارانه امام حسن (ع) پی نبردند، سرشار از خردورزی، سیاست مداری، عزت، پویایی و ظلم ستیزی بوده و هرگز از مصادیق سازش رفاه طلبانه و غیر منطقی با ستمگران، بیدادگران و گردن کشان به شمار نمی‌رود.
علاوه بر این، کشتار، خونریزی و تضعیف جهان اسلام از درون که نتیجه آن، آسیب پذیری سرزمین‌های اسلامی و گستاخی کشورهای پیرامون (بویژه امپراطوری روم که در مرزهای شام قرار داشت) چیزی نبود که مورد پسند امام حسن مجتبی (ع) باشد.
امام حسن بن علی (ع) هرگز خواهان جنگ و پیکار میان مسلمانان نبود و نمی‌خواست مسلمانان خون یکدیگر را بر زمین ریخته و دستان خود را به خون برادران مسلمان خویش آلوده کنند.

در این راستا و برای حفظ جان مسلمانان، امام حسن (ع) - با آنکه از هر جهت سزاوار خلافت بود و امت اسلامی نیز به طور یکپارچه خلافت وی را پذیرفته و به آن گردن نهاده بود- پیشنهاد صلح معاویه بن ابی سفیان را پذیرفته و از ادامه جنگ و ستیز میان امت جدش رسول خدا (ص) جلوگیری به عمل آورد.

امام حسن مجتبی (ع) حدود هفت ماه عهده‌دار امور خلافت بود و پس از پذیرش صلح نامه، معاویه این مسئولیت خطیر را به عهده گرفت و بر خلافت وعده‌اش، فرزندش یزید را به جانشینی خویش انتخاب کرد و به عهدش با امام (ع) پایبند نبود. امام حسن مجتبی (ع) نیز در سال ۴۹ هجری در مدینه بر اثر زهر همسرش جعدة دخت أشعث بن قیس و با توطئه و طراحی معاویه به شهادت رسید. امام (ع) در هنگام شهادت، ۴۶ ساله بوده است. (۸)

صلح امام حسن مجتبی (ع) از مهمترین رویدادهای تاریخ سیاسی اسلام محسوب می‌شود که به دلیل کوتاهی، سستی و نافرمانی توده‌های مردمی که به امام مجتبی (ع) دستِ بیعت داده بودند (به عنوان عمده‌ترین دلیل پذیرش صلح از سوی امام) در سال ۴۱ هجری به انجام رسید و امام حسن بن علی (ع) با هدف حفظ و حراست از جان نزدیکان خود، ایجاد یکپارچگی در میان امت اسلامی و پرهیز از خونریزی و ستیز در میان مسلمانان، بی توجهی و کوتاهی مردم عراق در حمایت از خاندان وحی (ع) و فرمانبرداری از سبط رسول خدا (ص) و نیز نفوذ تعداد فراوانی از افراد دورویی به سپاه امام (ع) و متاسفانه خیانت عده‌ای از سرداران و فرماندهان امام (ع) و پیوستن آنان به معاویه، صلح را مورد پذیرش قرار داد و پس از این رویداد، خلافت بیست ساله معاویه بن ابی سفیان آغاز شد.

معاویه با وجودی که در عهدنامه‌ای که آن را مورد پذیرش قرار داد، تصریح کرده بود برای خود جانشینی تعیین نخواهد کرد، به قولش عمل نکرد و پس از دستیابی به خلافت، کوشید برای خلافت فرزندش یزید و در ادامه موروثی شدن خلافت در میان خاندان ابی سفیان بستر سازی کند. او در این مسیر امام مجتبی (ع) را مانعی بزرگ برای تحقق اهدافش می‌دانست؛ از این رو با همکاری همسر امام (جعدة بنت أشعث)، امام حسن مجتبی (ع) را با زهر به شهادت رساند.

پی‌نوشت‌ها
۱. بررسی تحلیلی صلح امام حسن (ع) و آغاز خلافت اموی، ص ۴۷
۲. مقاتل الطالبیین، ص ۶۷
۳. الفتوح، ج ۳ ص ۲۸۷
۴. علل الشرایع، ج ۱ ص ۲۴۸
۵. مکاتیب الأئمة، ج ۳ ص ۳۸-۳۷
۶. الأخبار الطوال، ص ۲۱۸
۷. موسوعة التاریخ الاسلامی، ج ۵ ص ۴۷۰
۸. تاریخ خلیفة بن خیاط، ص ۲۰۳

فهرست منابع و ماخذ
۱- ابن أعثم کوفی، الفتوح، بیروت، دار الأضواء ۱۹۹۱
۲- ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، قم، المکتبة الحیدریة ۱۴۲۳ ق
۳- احمدی میانجی، علی، مکاتیب الأئمة، قم دارالحدیث ۱۴۳۱ ق
۴- خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفة بن خیاط، الریاض، دارطیبة ۱۹۸۵
۵- دینوری، ابن قتیبة، الأخبار الطوال، قم، المکتبة الحیدریة
۶- گودینی، محمد جواد، بررسی تحلیلی صلح امام حسن (ع) و آغاز خلافت اموی، قم، انتشارات دار العرفان ۱۳۹۷
۷- محمد بن علی بن حسین (شیخ صدوق)، علل الشرایع، دار الحجة للثقافة ۱۴۱۶
۸- یوسفی یعقوبی، محمد هادی، موسوعة التاریخ الاسلامی، قم، مجمع الفکر الاسلامی ۱۴۲۸ ق
کد مطلب : ۲۹۷۲۴۰
https://www.ibna.ir/vdcbazb5grhb95p.uiur.html
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما

در خیمه کتاب