اسماعيل بنياردلان، مدرس دانشگاه، در نشست «حكمت و هنر ايراني» در سراي اهل قلم خانه كتاب گفت: "ايران پيش از اسلام بهرهمند از تمدن، فرهنگ و خردي بود كه روح وحدانيت بر آن سيطره داشت." صابري، مدرس فلسفه دانشگاه تربيت معلم، به نقل از فيلسوفي فرانسوي گفت:"ايران هيچگاه دوره جاهليت نداشته است"./
صابري در ابتداي جلسه گفت: کربن، فیلسوف اگزیستانسیالیست و مستشرق فرانسوی، معتقد است ایران هیچگاه دوره جاهلیت نداشته است که این امر به دلیل استمرار بنیادی فرهنگ ایرانی و نمودارهای فکری و معنویگرایی در ایران است که مانند حلقههای یک زنجیر به هم پیوستهاند.
وي افزود: ایران به لحاظ نظامی از اعراب و یونانیان شکست خورد، اما هرگز فرهنگ این ملل را نپذیرفت، بلکه بر آنها تفوق فرهنگی یافت. افلاطون در کتاب «نوامیس» از اخلاق پارسی یاد میکند و چهار فضیلت اخلاقی نام میبرد و معتقد است که یونانیان آنها را از ایرانیان گرفتهاند.
صابري با بيان اين كه «اين فرهنگ ریشه در فرهنگ زرتشت دارد، چرا که اخلاقیات در جمله گفتار نیک، پندار نیک و كردار نیک نهفته است» گفت: در تمامی آثار افلاطون نیز تأثیر اخلاقی زرتشت دیده میشود و این امر نشان دهنده پیشینه درخشان حکمی ایران است.
وی در تشریح معنای حکمت، با متفاوت دانستن این معنا در غرب و شرق گفت: نزد شرقیان همانگونه که سهروردی میگوید، حکمت به معنای نور است و در قلب انسان جای دارد. حکمت، کشف و شهود و یافتن علم الهی است. البته این کشف و شهود نیاز به پیش زمینههایی دارد.
اين مدرس دانشگاه افزود: سهروردی، حکیم را بر سه نوع بحثی، ذوقی و متأله بحثی تقسیم کرده بهترین آنها را حکیم متأله بحثی میداند، زیرا هم متکی به شهود و هم بحث است.
وی با بیان این که «هنر در معنای شرقی قدری متفاوت با معنای یونانی و غربي آن است» گفت: قدما و عرفا هنر را به فضیلت تعبیر میکردند که به معنای نوعی قرب است. بنابراین هنرمندان واقعی شاعران و عارفان حقیقی بودند.
در ادامه جلسه، ايرج داداشی، مدرس دانشگاه و پژوهشگر، اظهار داشت: غربیان فرهنگ یونانی را فرهنگ غربی معرفی میکنند، در حالی که تفکر یونانی یکدست نیست و نباید آنها را در افلاطون و ارسطو خلاصه کرد. این فرهنگ، پیشینهای بسیار بلند مدت دارد که ریشههای آن در مصر باستان یافت میشود.
وي افزود: تشابهات بسیاری که میان متفکران پیش از سقراط و اندیشمندان هند و بابل و مصر وجود دارد، غیرقابل چشم پوشی است. بنابراين تفاوت قایل شدن میان غربیان و شرقیان یا همان یونانیان و شرقیان چندان ساده نیست و نمیتوان به راحتی خطوط فاصلهای میان آنها قایل شد بهویژه اگر به گذشته آنها رجوع کنیم.
مدرس دانشگاه هنر ادامه داد: حکمای ایران هیچ گاه به سیستم فسلفی اهمیت نمیدادند و تنها به حقیقت توجه داشتند. حکما از آن جایی که اسلام میگوید حکمت بیاموزید زیرا حکمت، گمشده مومن است، تنها حقیقت را میجستند و کاری به دستگاههای فلسفی مختلف نداشتند.
وي با بيان اين كه «هنگامی که از حکمت ایرانی سخن گفته میشود، باید به پیشینه این کشور توجه داشت» اظهار كرد: شباهتهای بسیاری میان تفکر و فرهنگ ایرانی در قرون نخستین با یونان، هند و چین وجود دارد. در تمامی این فرهنگها هنرمند پیش از آغاز به کار «خلوت» میکند و به نیایش و ذکر و شهود میپردازد و با این کار از خود تهی و سرشار از حقیقت الهی میشود.
داداشي افزود: ارسطو در کتاب «متافیزیک» حکمت را کاملترین حد علم معرفی میکند و معتقد است حکیم به مبادی شناخت نیز یقین دارد و حکمت نظری، عقل شهودی همراه با شناخت علمی است.
وي خاطرنشان كرد: هنگامی که به ریشههای فرهنگ ایرانی بازمیگردیم، درمييابيم که اساس «مزدیسنا» بر راستی استوار است و انسان از طریق پارسایی و پروای الهی به سعادت دنیا و آخرت می رسد.
داداشي در پایان سخنانش گفت: حکمت و هنر ایرانی کماکان ادامه دارد و میتواند باز هم ادامه داشته باشد، چرا که به هیچ وجه از میان رفتنی نیست.
در ادامه بنیاردلان درباره يكي از معناهاي حكمت و هنر ايراني گفت: در تفكر ايراني، هر فردي كه در اموري صاحبنظر بود، نظير طبيبان، از حكمت نيز بهره داشت و اين به معناي همراهي نظر و عمل در حكمت ايراني است. حكمت ايراني به معناي پارسايي است و اين ادعا قابل استدلال و اثبات است.
وي افزود: ايران پيش از اسلام بهرهمند از تمدن، فرهنگ و خرد بود كه با آمدن اسلام گسترش يافت. ايرانيان پيش از اسلام هيچگاه با توحيد بيگانه نبودند و اين روح وحدانيت با ظهور اسلام شرايط خوبي براي رشد پيدا كرد. به همين دليل است كه غربيان از «جهان ايراني» سخن ميگويند. اسلامي كه در ايران پا گرفت، با ساير كشورهاي مسلمان متفاوت است، زيرا ايرانيان حقيقت اسلام را آشكار كردند.
بنياردلان ادامه داد: گذشتگان ما عظمت تفكر ديني اسلامي را به صورت محسوس و ملموس در اختيار ما گذاشتند و مايه مباهات و افتخار ما شدند. ايران داراي تمدني است كه ظرايف و نكات پنهاني اسلام را آشكار كرد. در واقع، تفكر ايراني پيش از اسلام تداوم مييابد و اين تنها واژهها بودند كه تغيير كردند. ايران و اسلام درهم تنيدهاند و نميتوان آنها را از هم جدا كرد.
وي حكمت و هنر ايراني را امري متعالي و پارسايي توصيف كرد كه پس از اسلام به سنت عرفاني تبديل شد.
مدرس دانشگاه با بيان اين كه «معناي جديد هنر در سيصد سال اخير رواج يافته است» گفت: هنر در دوره جديد در محدوده معرفتشناسي محصور است، در حالي كه دوران گذشته در محدوده هستيشناسي جاي ميگرفت و در ذيل مراتب وجود بحث ميشد.
وي خاطرنشان كرد: ايرانيان هيچ گاه با تفكر يوناني كنار نيامدند، چرا كه حل مسايل ايراني با تفكر يوناني ممكن نبود. امروز نيز نميتوان با روانشناسي و جامعهشناسي غربي مشكلاتمان را حل كنيم.
بنياردلان حكمت و هنر ايراني را هممعنا با «جاويدانخرد» برشمرد و گفت: فردوسي نيز هنگام آغاز كردن شاهنامه با نام خداوند جان و خرد آغاز ميكند. فردوسي، خرد ايراني را زنده كرد و اين خرد است كه به وي جاودانگي بخشيد و ما متأسفانه امروز خرد را فراموش كردهايم.
وي افزود: خرد آن چيزي است كه ايرانيان به آن افتخار ميكنند، خردي كه همراه با عمل است و سبب كشف دنيا و آخرت ميشود و خودمان را به خودمان ثابت ميكند.
نظر شما