چاپ نخست کتاب «زندگي و مبارزات آيتالله شهيد سيد محمدباقر حكيم» نوشته غلامرضا گليزواره كه مركز پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما آن را تهيه كرده است، از سوي نشر دفتر عقل منتشر و روانه بازار كتاب شد.\
تاريخ پرافتخار مذهب تشيع، همواره به خون پاكان رنگين بوده و هماره تاريخ با خون سربداران خونين جامه گلگون شده است. شهادت در راه مكتب را شيعيان از رهبران خود به ارث بردهاند و به آن ميبالند؛ زيرا بزرگان اين مكتب، شهادت در راه خدا را فوز عظيم ميدانند. از اينرو، براي احياي دين و مكتب هيچگاه سر از پاي نميشناسند و در راه عقيده و ايمان خود جان نثار ميكنند.
در اين ميان، خاندان پيامبر اكرم(ص) و ذريهاش، گوي سبقت را از ديگران ربودهاند و در طول تاريخ اسلام با تحمل مصايب، رنجها، شكنجهها، اسارتها، سرانجام با شهادت خويش، اين درخت پربار را آبياري كرده و اين امانت الهي را به دست ما رساندهاند.
در گذر تاريخ، هرگاه در سرزمينهاي اسلامي، انحراف، تحريف يا بدعتي روي ميداد؛ خون محمدي و علوي در رگهاي سادات و امامزادگان ميجوشيد و آنان را به خروش و ايستادگي در برابر ستم بدخواهان و تلاش در راه شكوفايي ارزشها واميداشت.
سادات و علويان افزون بر پيوند نسبي با رسول اكرم(ص) و جانشينان بر حق آن حضرت، فضايل و مكارمي داشتند كه بر محبوبيت آنان ميان جوامع اسلامي ميافزود. در مقابل، عدهاي هم كه روحشان حقير و روانشان بيمار بود و نميتوانستند بزرگيها و جلوههاي آنها را تحمل كنند، آتش رشك و بدخواهي برميافروختند و براي آن انوار درخشان، رنج و گرفتاري فراهم ميكردند.
در كنار اين تنگناها كه تنگنظران فرومايه پديد ميآوردند، مسلمانان وقتي فداكاريهاي بيدريغ امامزادگان و سادات را در راه زنده نگهداشتن دين و جاري ساختن جويبارهاي حكمت، معرفت، آموزش و هدايت ميديدند؛ همت و اراده راستين آنان را ارج مينهادند و همواره به اين بزرگواران كه جانانه از اسلام و شيعه پاسداري كردهاند، ارادت ميورزيدند.
يكي از طوايف سادات كه همچون شجرهاي مبارك در سرزمينهاي اسلامي شاخ و برگ گسترانيد و به اصالت، نجابت، صحت نسب و بزرگي نام داشتند؛ خاندان طباطبايي است. آنان از ذريه امام حسن مجتبي(ع) و از نسل حسن مثني و از اولاد ابراهيم طباطبا(عليهمالسلام) هستند. جد بزرگوار آنان احمد (فرزند سوم ابراهيم مذكور) كه در نيمه دوم قرن سوم هجري و اوايل قرن چهارم ميزيست، به ايران مهاجرت و در اصفهان اقامت ميكند. بدين ترتيب، شاخههاي متعدد سادات طباطبايي در ايران، از آن روزگاران پراكنده شدهاند.
يكي از شاخههاي اين شجره طيبه، خاندان حكيم است. سرسلسله آنان سيدعلي حكيم فرزند سيدمراد، طبيب ويژه دربار شاه عباس اول صفوي است كه به سبب دانش و فضيلتش، همگان به وي احترام ميگذاشتند. او كه براي زيارت به نجف اشرف كوچ كرد، با اصرار مردم، براي طبابت در اين شهر اقامت گزيد و از اين زمان، به «حكيم» شهرت يافت. از اين خاندان، تاكنون مرداني بزرگ و عالم در جهان تشيع برخاستهاند؛ فرزانگان و فقهاي نامداري كه رهبري فكري، فرهنگي، شرعي و اجتماعي جامعه اسلامي را عهدهدار شدهاند.
در پنجمين نسل از خاندان سيدعلي حكيم، عالم بزرگي به نام سيدمهدي حكيم پديدار شد. وي كه در حوزه نجف به درجه اجتهاد رسيده بود، در مقام عالم دين به لبنان رفت و در آن مناطق به نشر فرهنگ تشيع و ترويج معارف اسلامي پرداخت.
نامورترين فرزند سيدمهدي و شاخصترين فرد اين خاندان، مرجع بزرگ تقليد شيعيان جهان، سيدمحسن حكيم است. او ضمن فعاليتهاي علمي و ترويج مباني ديني و شرعي، به امور سياسي توجه ويژه داشت و معتقد بود اگر سياست را به معناي اصلاح امور بندگان خدا و تلاش براي بهبود زندگي آنان بدانيم، بزرگان دين بايد با همه توان و ظرفيت، دراين زمينه فعاليت كنند. بر اين اساس، وي با دخالت در بسياري از موقعيتهاي سياسي روزگار خويش، فتوا صادر ميكرد.
فرزندان و نوادگان وي نيز به پيروي از پدر، به ويژه با توجه به اوضاع سياسي عراق، در صحنههاي سياسي و اجتماعي اين كشور اثرگذار بودهاند. برخورد خشونتآميز و شهادتآفرين فرمانروايان ستمگر و كارگزاران مستبد و مستكبر با اعضاي اين خاندان، در تاريخ عراق بيسابقه است.
پنجمين فرزند اين مرجع عاليقدر، آيتالله سيد محمدباقر حكيم است. او تحصيلات حوزوي را نزد پدرش، سيد محمدحسين حكيم و سيد محمدباقر صدر و آيتالله خويي گذرانيد و حكمت و علوم قرآني را به طور تخصصي دنبال كرد و سرانجام، در فقه و اصول به درجه اجتهاد رسيد.
او ضمن تدريس در دانشكده اصول دين بغداد، در تاسيس مدرسه العلومالاسلامية مشاركت داشت و به همراه سيد محمدمهدي حكيم و عدهاي از ياران، «حزبالدعوة» را در سال 1337 بنيان نهاد. وي كه مورد اعتماد پدرش بود، در بسياري از برنامههاي فرهنگي و اجتماعي حضور مييافت و در زمان مرجعيت شهيد سيد محمدباقر صدر، زير نظر وي فعاليت ميكرد. در پي آن، عوامل رژيم بعثي او را دستگير و در سال 1355 خورشيدي به حبس ابد محكوم كردند، ولي با دستور عفو عمومي حسنالبكر، از زندان آزاد شد.
بر اساس مطالب كتاب، در پي افزايش فشارهاي سياسي در عراق، به سال 1359 خورشيدي، پنهاني به سوريه و پس از مدتي كوتاه، به تركيه رفت و از آنجا راهي ايران شد و با اهتمام در عرصههاي اجتماعي و فرهنگي اين كشور، مسووليتهايي را برعهده گرفت كه مهمترين آنها عبارتند از: دبير كلي «جامعةالعلماءالمجاهدين فيالعراق» كه در سال 1359 خورشيدي تاسيس شد؛ سخنگويي «مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق» كه در 26 آبان 1361 پايه گذاري شد؛ رياست مجلس نام برده در سال 1365؛ مشاركت در تاسيس «مجمع جهاني تقريب بين مذاهب اسلامي» و تصدي رياست آن و قائم مقام «مجمع جهاني اهلبيت(ع)».
همچنين، او تشكيلات نظامي وابسته به مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق به نام «سپاه بدر» را به وجود آورد كه نيروي سه هزار نفري آن، از عراقيهاي مهاجر به ايران بودند؛ قوايي كه در جنگ تحميلي عراق عليه ايران، ضد نيروهاي متجاوز بعثي جنگيدند.
شهيد آيتالله حكيم بعد از حمله آمريكا به عراق و سقوط حزب بعث، به عراق بازگشت و در نجف اقامت گزيد. آن بزرگوار، در هفتم شهريور 1382 بعد از امامت نماز جمعه و هنگام خروج ازصحن بارگاه اميرالمومنين علي(ع) به دست عوامل تروريستي به شهادت رسيد.
چاپ نخست کتاب «زندگي و مبارزات آيتالله شهيد سيد محمدباقر حكيم» در شمارگان 1400 نسخه، 64 صفحه و بهاي 10000 ريال راهي بازار نشر شد.
نظر شما