چاپ نخست کتاب «آيتالله سيدکمال فقيهايماني» نوشته علي باباجاني از سوي مرکز پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما منتشر و روانه بازار نشر شد. مجموعه حاضر حاصل تلاش جمعي است كه با مديريت اطلاعات انديشمندان و كارشناسان مركز پژوهشهاي اسلامي به انجام رسيده و اينك به صورت كتاب درآمده است.\
مجموعهاي كه به عنوان «حيات نيكان» منتشر ميشود؛ شامل زندگي فردي و مرور اجمالي به حيات پربار فرزانگان شيعه اين پهندشت اسلامي است. در اين مختصر تلاش شده با ترسيم چهره علمي و معنوي اين بزرگان، الگوهاي درستي از رفتار، كردار و سلوك علمي و عملي انسانهاي موفق و متعالي در اختيار جوانان و علاقهمندان قرار گيرد و در عينحال نسل كنوني هرچند به اختصار با خدمات عالمان بزرگ شيعه آشنا شود.
در بخشي از کتاب که با عنوان «به نام اميرالمومنين(ع)» مزين شده، آمده است: «شب غمبار بيست و سوم ماه رمضان بود. آيتالله فقيهايماني پس از احيا و دعا و راز و نياز به خانه رفت. ديگر به سحر چيزي نمانده بود. دراز کشيد و خوابش برد. خود را در نجف اشرف ديد؛ در صحن مطهر اميرالمؤمنين علي(ع)، ديوارهاي حرم خراب شده بود. به سيد ماموريت داده شد که آستين بالا بزند و حرم را بسازد. با شنيدن اين حرف، به فکر افتاد که چه کند! اسم شخصيتهاي بزرگي مثل شيخ انصاري، صاحب جواهر، مرحوم سيدابوالحسن اصفهاني و ديگران به گوشش خورد. گويي از او خواسته شده بود از اين بزرگان کمک بگيرد. سيد با همان لباس روحانيت دست به کار شد و شروع کرد به ساختن حرم. آجرها را روي هم ميگذاشت، که سيدي به طرف او آمد. آن سيد يکي از علماي بزرگ بود. به سيدکمال گفت: "آجرها را پهلوي هم بچين و هشتهگير نگذار!" هشتهگير اصطلاحي در معماري است که آجرها را يکي اين طرف و ديگري آن طرف ميگذارند. سيدکمال گفت: "اين طوري محکمتر ميشود." به خاطر نوع چينش آجر، بين دو سيد اختلاف به وجود آمد. به اين نتيجه رسيدند که از عالمان بپرسند. همه اهل علم به سيد گفتند: "اين روشي که سيدکمال ميگويد، بهتر است".
سيدکمال وقتي از کار خود اطمينان پيدا کرد، ادامه داد. اما يکباره از خواب بيدار شد. به ساعت نگاه کرد. 25 دقيقه بيشتر نبود که به خواب رفته بود. فکر خواب عجيبي که ديده بود، راحتش نميگذاشت تا بالاخره به يکي از عالمان قم زنگ زد و گفت که چنين خوابي ديدهام. تعبيرش چيست؟
آن عالم بيدرنگ گفت: "شما چيزي براي اميرالمومنين علي(ع) ميسازي؟" سيد هم ياد کاري که تازه شروع کرده بود، افتاد. گفت: "بله. مشغول ساخت مرکز تحقيقات و کتابخانهاي به نام مقدس اميرالمومنين(ع) هستم".
پاسخ گرفت: "تعبير خوابت همين است. اينجا هم حرم اميرالمومنين(ع)، علي(ع) است، قدر اينجا را بدان."
آيتالله فقيهايماني دلگرم شد و با توکل به خدا و توسل به اميرمومنان(ع) با جديت کاري را که در پيش گرفته بود، ادامه داد. او به گذشته برگشت. از همان بدو ورود به اصفهان، در کنار تدريس، به فکر فعاليتهاي اجتماعي و فرهنگي هم بود. بيش از ده مسجد در اصفهان و روستاها و شهرهاي کوچک تأسيس كرد... با کمک ايشان و حمايت وي از تاجران و بازاريها توفيق يافت به ياري دانشآموزان کم بضاعت بشتابد. سپس به تاسيس مدارس طلبگي اقدام کرد و به نام مبارک باقرالعلوم، چند مدرسه طلبگي تاسيس نمود. اين اقدام فرهنگي و اجتماعي، به اصفهان محدود نبود. شهرها و استانهاي همجوار نيز از اين حرکت فرهنگي آيتالله فقيهايماني بهره ميبردند. اعزام مبلغ به شهرها و روستاهاي اطراف، ثمره تاسيس اين گونه مدارس بود. مهمتر از اينها به فکر ساخت کتابخانه افتاد؛ چرا که در زمان طاغوت، گسترش فساد، جوانها را از راه راست الهي منحرف ميساخت. با عالمان دين رايزني کرد. نظرش اين بود که: اگر ميخواهيم جوانها به سينما يا مراکز فساد نروند، بايد فضايي مناسب ايجاد کنيم تا از آن بهرهمند شوند. پس از مشورتها، بنابر اين شد که کتابخانهاي پايهگذاري کند. همه با اين نظر موافق بودند. به تنهايي دست همت و تلاش را بالا برد و به تاسيس کتابخانهاي به نام اميرالمومنين اقدام کرد. در ابتدا مشکلات فراواني سر راه بود. براي محل کتابخانه، چهارراه شکر شکن اول خيابان احمدآباد را مناسب ديد. خانههاي کلنگي اطراف را خريد و امکانات و زمينههاي کار را فراهم کرد تا به اسکلت رسيد و شب بيست و سوم بود که خواب عجيبي ديد و در خواب، حضرت امير مهر تاييد بر اين اقدام خداپسندانه آيتالله سيدکمال فقيهايماني زد.
کتابخانه روز به روز گسترش پيدا کرد و به مرکز تحقيقاتي بزرگ تبديل شد. توجه اميرالمومنين(ع) به اين کتابخانه آشکار بود. بيشتر کارها به آساني انجام ميشد و حتي گاهي هم که تنگناهاي مالي پيش ميآمد، با لطف شاه نجف، علي(ع) اين مشکل حل ميشد. نشان به آن نشان که يک بار موجودي کم و کار تاسيس به توقف کشيده شد. آن روز آيتالله فقيهايماني در خانه نشسته بود و به آينده کتابخانه و مشکل مالي فکر ميکرد. در همين فکرها بود که مردي عرب به در خانه سيد آمد. سيد شنيد: "سيدکمال تو هستي؟" سيدکمال از پشت در نيمه باز پاسخ داد: "بله"
يک دفعه يک کيسه بزرگ از لاي در وارد حياط شد. سيد، گوني را در دست گرفت و خواست در را باز کند که صداي مرد عرب را شنيد: "اينها مربوط به کتابخانه اميرالمومنين(ع) است".
سيد پرسيد: "چه کسي اينها را داد؟"
جواب شنيد: "به خودمان مربوط است" و در را بست و رفت.
سيد کيسه را روي زمين گذاشت و در را باز کرد تا ببيند چه کسي است، اما کسي در کوچه نبود. به خانه برگشت. در کيسه را باز کرد. مقدار زيادي پول داخل کيسه بود. اين پول، حلال خيلي از مشکلات شد.
بالاخره بيست و هفتم رجب، کتابخانه افتتاح شد و حرکت فرهنگي - ديني جديدي در اصفهان شکل گرفت.»
در انتهاي اين اثر، چندين عكس از فعاليتهاي حضرت آيتالله عليپناه اشتهاردي نيز به چاپ رسيده است.
چاپ نخست کتاب «آيتالله علي پناه اشتهاردي» در شمارگان 2000 نسخه، 44 صفحه و بهاي 6500 ريال راهي بازار نشر شد.
نظر شما