شنبه ۲ آبان ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
اتحادیه‌های کارگری مراکش؛ میان مطالبه‌ی صنفی و مبارزه‌ی سیاسی

وب‌سایت مراکشی «الأواصر» در مطلبی به قلم یوسف الادریسی، منتشرشده در ۲۱ اکتبر ۲۰۲۶، کتاب «جامعه‌شناسی کار صنفی در مراکش؛ شرکت شریف فسفات به‌عنوان نمونه» نوشته‌ی عبدالرحیم بودلال را معرفی کرده است؛ پژوهشی درباره‌ی شکل‌گیری اتحادیه‌های کارگری، تحولات مطالبات اجتماعی و نسبت میان مبارزه‌ی صنفی و سیاست در مراکش.

به گزارش سرویس بین‌الملل خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ کتاب «جامعه‌شناسی کار صنفی در مراکش؛ شرکت شریف فسفات به‌عنوان نمونه» نوشته‌ی عبدالرحیم بودلال، پژوهشگر مراکشی، در سال ۲۰۲۶ از سوی انتشارات دارالاحیاء منتشر شده است. این کتاب در ۱۵۴ صفحه، تاریخ اجتماعی جنبش کارگری مراکش را با تمرکز بر شرکت شریف فسفات بررسی می‌کند؛ شرکتی که به‌دلیل جایگاه راهبردی صنعت فسفات در اقتصاد این کشور، یکی از عرصه‌های مهم شکل‌گیری روابط کار و فعالیت‌های اتحادیه‌ای به شمار می‌رود.

یوسف الادریسی در مطلبی با عنوان «خوانشی مقدماتی در کتاب جامعه‌شناسی کار صنفی در مراکش: شرکت شریف فسفات به‌عنوان نمونه» در وب‌سایت «الأواصر»، این اثر را تلاشی برای ثبت و تحلیل حافظه‌ی کارگری مراکش می‌داند. از نظر نویسنده‌ی مقاله، اهمیت کتاب در آن است که تاریخ صنعت فسفات را از محدوده‌ی آمار و داده‌های اقتصادی بیرون می‌آورد و به تجربه‌ی انسانی کارگران، مسیر مبارزات صنفی و فرازونشیب‌های گفت‌وگوی اجتماعی می‌پردازد.

از نظریه‌های جامعه‌شناسی تا تجربه‌ی کارگران فسفات

کتاب از مقدمه‌ای عمومی، هفت محور موضوعی، نتیجه‌گیری و پیوست‌های مستند تشکیل شده است. بودلال در بخش‌های آغازین، روش پژوهش خود را توضیح می‌دهد و از ترکیب مطالعه‌ی میدانی، مصاحبه و روایت شفاهی برای بررسی تاریخ جنبش کارگری بهره می‌گیرد. او همچنین به کمبود پژوهش‌های دانشگاهی تخصصی درباره‌ی جنبش اتحادیه‌ای در صنعت فسفات اشاره می‌کند. نویسنده در ادامه، نظریه‌های جامعه‌شناختی درباره‌ی طبقه‌ی کارگر و نقش آن در تحولات اجتماعی را مرور می‌کند. در این بخش، دیدگاه مارکسیستی درباره‌ی طبقه‌ی کارگر در کنار آثار پژوهشگرانی چون روبر مونتانی، عبدالرحمان المالکی، عزمی بشاره، محمد عابد الجابری، ژرمن عیاش و ساموئل هانتینگتون قرار می‌گیرد.

بودلال این چارچوب نظری را برای توضیح شکل‌گیری طبقه‌ی کارگر مراکش به کار می‌گیرد؛ طبقه‌ای که به‌گفته‌ی او، پیدایش و تحولات آن به ساختار اقتصادی دوران استعمار وابسته بود. اقتصاد استعماری عمدتاً در خدمت منافع قدرت استعماری قرار داشت و کارگران مراکشی را به کارهای سخت و دستی سوق می‌داد؛ بی‌آن‌که از جایگاه حرفه‌ای و حقوق متناسب برخوردار باشند. در این تحلیل، میراث سلطه‌ی استعماری و دشواری‌های ساخت دولت مستقل، بر میزان استقلال و قدرت کنشگری سیاسی و اجتماعی کارگران تأثیر گذاشت. نویسنده می‌کوشد نشان دهد که این شرایط چگونه مسیر تحول جنبش کارگری را شکل داد و بر امکان پیوند میان مطالبات صنفی و برنامه‌های توسعه‌ی ملی اثر گذاشت.

شکل‌گیری جنبش اتحادیه‌ای در دوران استعمار

بخش مهمی از کتاب به تاریخ پیدایش اتحادیه‌های کارگری در مراکش اختصاص دارد. بنا بر روایت بودلال، فعالیت اتحادیه‌ای در این کشور به سال ۱۹۲۰ بازمی‌گردد؛ با این حال، شکل‌گیری سازمان‌دهی صنفی در صنعت فسفات تا سال ۱۹۳۳ به تأخیر افتاد. در آغاز، سازمان‌های کارگری این بخش عمدتاً در اختیار کارکنان و کارگران فرانسوی بودند و نیروی کار مراکشی از مشارکت برابر در آن‌ها محروم می‌ماند. پس از جنگ جهانی دوم و با گسترش مطالبات کارگری، شرایط به‌تدریج تغییر کرد. از سال ۱۹۴۵، مشارکت کارگران مراکشی در چارچوب‌های سازمان‌یافته‌ی اتحادیه‌ای امکان بیشتری یافت؛ هرچند این مشارکت همچنان زیر نظارت ساختارهای استعماری قرار داشت.

در همین دوره، نخستین هسته‌ی اتحادیه‌ای مراکشی در چارچوب اتحادیه‌های وابسته به کنفدراسیون عمومی کار (CGT) شکل گرفت. لحسن بن لمعطی از جمله هشت نماینده‌ی منتخب این تشکل بود که در مقاله از او به‌عنوان یکی از چهره‌های کارگری صنعت فسفات یاد شده است. الادریسی این تحول را گامی مهم در مسیر مراکشی‌شدن فعالیت‌های اتحادیه‌ای و شکل‌گیری هویتی ملی برای جنبش کارگری معرفی می‌کند. کتاب همچنین به پیوند میان مبارزه‌ی صنفی و جنبش ملی مراکش می‌پردازد. بودلال با بررسی دیدگاه‌های جریان ملی‌گرا، به‌ویژه آرای علال الفاسی، این پرسش را دنبال می‌کند که فعالیت‌های کارگری چگونه در شکل‌گیری آگاهی جمعی، مبارزه با استعمار و زمینه‌سازی برای استقلال کشور نقش داشتند.

استقلال سیاسی و کشمکش‌های درون جنبش کارگری

به روایت کتاب، استقلال مراکش به پایان تنش‌ها در جنبش اتحادیه‌ای منجر نشد. پس از استقلال، اختلاف‌های سازمانی و ایدئولوژیک و رابطه‌ی پیچیده‌ی میان احزاب سیاسی و اتحادیه‌ها بر فعالیت‌های کارگری سایه انداخت. بودلال در این زمینه، روند شکل‌گیری اتحادیه‌ی ملی کارگران فسفات در شهر خریبکه و رابطه‌ی آن با اتحادیه‌ی کار مراکش (UMT) و حزب اتحاد سوسیالیست نیروهای مردمی را بررسی می‌کند. این بخش نشان می‌دهد که جنبش کارگری در کنار پیگیری مطالبات اقتصادی و حرفه‌ای، درگیر رقابت‌های سیاسی و مناقشه بر سر استقلال تشکیلاتی نیز بوده است.

الادریسی با تکیه بر تحلیل کتاب، توضیح می‌دهد که گذار از ساختارهای اقتصادی سنتی به تولید سرمایه‌داری، کارگران را به نیرویی جمعی و سازمان‌یافته در عرصه‌ی عمومی تبدیل کرد. اتحادیه‌ها در این فرایند به واسطه‌ای میان نیروی کار و مدیریت بدل شدند و امکان طرح مطالبات درباره‌ی شرایط اشتغال، توزیع منافع و عدالت اجتماعی را فراهم کردند. با این حال، در جوامعی که صنعتی‌شدن در آن‌ها محدود و شکننده است، وابستگی‌های سنتی، قبیله‌ای و منطقه‌ای می‌تواند به تضعیف آگاهی طبقاتی و دشوارشدن نوسازی روابط کار بینجامد. مقاله در همین زمینه به دیدگاه محمد عابد الجابری اشاره می‌کند که ضعف ساختار اقتصادی، سنگینی سنت‌های اجتماعی و تمرکز قدرت اجرایی را از عوامل مؤثر بر محدودیت‌های تاریخی جنبش اتحادیه‌ای مراکش می‌دانست.

صنعت فسفات و دگرگونی گفت‌وگوی اجتماعی

بخش محوری پژوهش به تجربه‌ی اتحادیه‌های کارگری در شرکت شریف فسفات اختصاص دارد. این شرکت به‌دلیل شمار زیاد کارکنان و اهمیت فسفات در اقتصاد ملی مراکش، جایگاهی ویژه در تاریخ روابط کار این کشور دارد. بودلال با تمرکز بر محور خریبکه ـ الجرف الأصفر، تغییرات جنبش کارگری را در چند مرحله بررسی می‌کند. مرحله‌ی نخست با مبارزه علیه استعمار و مقابله با به‌حاشیه‌راندن کارگران مشخص می‌شود. پس از استقلال، وابستگی‌های حزبی و رقابت‌های تشکیلاتی نقش پررنگ‌تری پیدا می‌کنند. در دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰، اختلاف‌های ایدئولوژیک و تلاش برای استقلال تصمیم‌گیری اتحادیه‌ای به رویارویی‌های جدی با قدرت سیاسی می‌انجامد. از آغاز قرن بیست‌ویکم نیز الگوی گفت‌وگو و مشارکت نهادی به‌تدریج اهمیت بیشتری می‌یابد. مقاله، قانون کار سال ۲۰۰۴ و توافق‌های مربوط به روابط کار را از زمینه‌های تثبیت این روند می‌داند. در این مرحله، گفت‌وگوی اجتماعی به سازوکاری رسمی‌تر برای رسیدگی به مطالبات حرفه‌ای و مدیریت اختلاف‌ها تبدیل شد. یکی از نقاط عطفی که الادریسی در پایان مقاله بر آن تأکید می‌کند، تبدیل شرکت شریف فسفات به شرکت سهامی در سال ۲۰۰۸ است. به ارزیابی نویسنده‌ی مقاله، این تغییر ساختاری به تقویت الگوی قراردادی گفت‌وگوی اجتماعی کمک کرد و با بهبود برخی شاخص‌های اقتصادی شرکت، بر درآمد و دستاوردهای حرفه‌ای و اجتماعی کارکنان نیز تأثیر گذاشت.

بازخوانی تاریخ کار از منظر تجربه‌ی انسانی

الادریسی در جمع‌بندی خود، کتاب بودلال را تلاشی برای ثبت حافظه‌ی کارگری مراکش از دریچه‌ی تجربه‌ی صنعت فسفات ارزیابی می‌کند. در این نگاه، تاریخ اتحادیه‌ها مجموعه‌ای از تاریخ‌ها، تشکل‌ها و مذاکرات نیست؛ بلکه روایتی از تغییر جایگاه کارگران، شکل‌گیری آگاهی جمعی و مبارزه بر سر حقوق و شرایط زندگی است. اهمیت این پژوهش در پیوند دادن تاریخ اجتماعی با تحولات اقتصادی و سیاسی مراکش قرار دارد. تمرکز بر صنعت فسفات به نویسنده امکان می‌دهد مسیر دگرگونی روابط کار را در یکی از بخش‌های راهبردی اقتصاد کشور دنبال کند و نشان دهد که توسعه‌ی اقتصادی تا چه اندازه به کیفیت روابط میان مدیریت و نیروی کار وابسته است.

در نهایت، مقاله بر این نکته تأکید می‌کند که توسعه‌ی پایدار بدون توجه به شأن انسانی کارگران، دموکراتیک‌شدن روابط حرفه‌ای و حفاظت از دستاوردهای اجتماعی آن‌ها امکان‌پذیر نیست. از این منظر، «جامعه‌شناسی کار صنفی در مراکش» را می‌توان تلاشی برای پیوند دادن تاریخ مبارزات کارگری با پرسش‌های امروز درباره‌ی عدالت اجتماعی و جایگاه نیروی انسانی در توسعه دانست.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها