شنبه ۲ آبان ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۲
ابن شمر؛ روایتی که از پایان داستان گلشیری آغاز می‌شود

اصفهان-نمایش «ابن شمر» به نویسندگی و کارگردانی شکیبا معقولی، با اقتباس آزاد از داستان معصوم دوم هوشنگ گلشیری، روایت را از مرگ شخصت داستان به دو نسل بعد امتداد می‌دهد؛ بازآفرینی‌ای که با تکیه بر متن اجرایی شکل‌گرفته در تمرین‌ها، صحنه چهارسویه و مؤلفه‌های شبیه‌خوانی، پیامدهای یک فاجعه خانوادگی را در زبان تئاتر دنبال می‌کند.

سرویس استان‌های خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - کوروش دیباج: اقتباس از ادبیات داستانی زمانی به مسئله‌ای جدی در هنرهای نمایشی تبدیل می‌شود که کارگردان به بازگویی روایت نویسنده بسنده نکند و نسبت تازه‌ای میان متن، بازیگر، حافظه جمعی و تجربه تماشاگر برقرار کند. در چنین مواجهه‌ای، پرسش اصلی فقط این نیست که چه بخش‌هایی از داستان حذف یا اضافه شده‌اند؛ مسئله این است که داستان در عبور از صفحه به صحنه، چه امکان‌های معنایی تازه‌ای پیدا می‌کند و چگونه می‌تواند مخاطب امروز را با جهان ادبیات پیوند دهد.

نمایش «ابن شمر» به نویسندگی و کارگردانی شکیبا معقولی، با اقتباس آزاد از داستان کوتاه «معصوم دوم» هوشنگ گلشیری، از همین منظر قابل بررسی است؛ اثری که روایت خود را به پایان داستان گلشیری محدود نمی‌کند و با عبور از زندگی مصطفی به نسل‌های بعدی خانواده او، سراغ پیامدهای ماندگار یک فاجعه می‌رود. در این اقتباس، ماجرا از مرگ مصطفی پایان نمی‌یابد؛ دو نسل بعد، نواده او در مرکز روایت قرار می‌گیرد و گذشته همچنان بر اکنون سایه می‌اندازد.

معقولی می‌گوید بخش مهمی از متن اجرایی «ابن شمر» نه در خلوت نویسنده، بلکه در جریان تمرین‌های طولانی و از دل مواجهه گروه با داستان گلشیری شکل گرفته است. خواندن متن مبدأ، مطالعه کتاب‌های مرتبط، تماشای فیلم و گوش‌دادن به موسیقی، بخشی از فرایندی بوده که در آن بازیگران و کارگردان به‌تدریج زبان اجرایی خود را ساخته‌اند؛ زبانی که در آن، اقتباس از ادبیات با تجربه زیسته بازیگران و ویژگی‌های فرهنگی و زبانی یک روستا در اطراف اصفهان پیوند می‌خورد.

انتخاب صحنه چهارسویه، استفاده از لهجه محلی دقاقان و بهره‌گیری از مؤلفه‌هایی چون شبیه‌خوانی، فاصله‌گذاری و شکستن دیوار چهارم نیز در همین مسیر قرار می‌گیرند. کارگردان تلاش کرده است فضایی بسازد که در آن، تماشاگر تنها نظاره‌گر رخدادها نباشد و در مواجهه با تصمیم‌های شخصیت‌ها، امکان پرسش از مسئولیت خود را نیز پیدا کند؛ هرچند معقولی تأکید دارد که قصد ندارد برداشت نهایی مخاطب را از پیش تعیین کند.

این رویکرد، «ابن شمر» را به نمونه‌ای قابل تأمل برای بررسی نسبت ادبیات و تئاتر تبدیل می‌کند؛ نسبتی که در آن، داستان ادبی نه صرفاً ماده اولیه اجرا، بلکه نقطه آغاز گفت‌وگویی جمعی درباره شخصیت‌ها، خشونت، حافظه و مسئولیت است. ایبنا پیش‌تر نیز در گفت‌وگو با احسان جانمی، کارگردان نمایش «شبیه شستن بغض از چشم»، به تجربه‌های اجرایی و ظرفیت‌های روایت در تئاتر پرداخته بود. در ادامه همان توجه به پیوند متن و صحنه، در گفت‌وگو با شکیبا معقولی، از چگونگی شکل‌گیری «ابن شمر» و نسبت آن با داستان هوشنگ گلشیری پرسیده‌ایم.

ابن شمر؛ روایتی که از پایان داستان گلشیری آغاز می‌شود
شکیبا معقولی، نویسنده و کارگردان ابن شمر

در اقتباس از داستان کوتاه «معصوم دوم» هوشنگ گلشیری، چه تغییراتی در روایت ایجاد کردید و منطق دراماتیک این تغییرات چه بود؟

مهم‌ترین تغییری که در این اقتباس ایجاد کردیم، به نقطه آغاز روایت مربوط می‌شود. داستان گلشیری در جایی به پایان می‌رسد که مصطفی می‌میرد؛ مردی که پسری ۱۰ساله به نام حسین دارد. اما داستان ما از جایی آغاز می‌شود که نوه مصطفی را می‌بینیم؛ یعنی روایت را به دو نسل بعد از مصطفی منتقل می‌کنیم.

بخشی از این انتخاب به شرایط اجرایی و ویژگی‌های بازیگر مرد ما برمی‌گشت که از نظر سنی به نسل نوه مصطفی نزدیک‌تر بود و می‌توانست این شخصیت را بهتر درک کند. در بخش‌هایی از اجرا، همین بازیگر نقش مصطفی را نیز بازی می‌کند؛ با این تفاوت که مصطفی در ساختار اجرایی ما بیشتر به یک شبه‌شخصیت تبدیل شده و سجاد، نوه مصطفی، شخصیت محوری نمایش است.

در واقع، ما از نقطه‌ای ادامه می‌دهیم که داستان گلشیری به پایان رسیده است. برایمان مهم بود ببینیم آنچه بر مصطفی گذشته، چگونه در نسل بعد ادامه پیدا می‌کند و چه ردپایی از خود بر جای می‌گذارد. به این ترتیب، روایت فقط بازگویی سرگذشت یک شخصیت نیست؛ با خانواده‌ای مواجه می‌شویم که گذشته همچنان در زندگی نسل‌های بعد آن حضور دارد.

عنوان «ابن شمر» چگونه به ایده محوری نمایش پیوند می‌خورد و چه لایه‌ای به خوانش داستان گلشیری اضافه می‌کند؟

ایده عنوان از همان مسیری شکل گرفت که روایت ما طی می‌کند؛ از مصطفی شمر به حسین، پسر او، و بعد به سجاد، نوه مصطفی. ما با اتفاق‌هایی مواجهیم که در زندگی این افراد رخ داده و گویی این خاندان را رها نمی‌کند.

عنوان «ابن شمر» یا پسر شمر، از همین پیوند میان نسل‌ها شکل گرفت. برای ما مسئله این بود که آنچه در زندگی مصطفی اتفاق افتاده، چگونه از محدوده زندگی خودش فراتر می‌رود و در سرنوشت فرزندان و نوادگانش ادامه پیدا می‌کند. بنابراین، عنوان نمایش با ساختار روایی آن ارتباط مستقیم دارد؛ روایتی که می‌خواهد از سرگذشت یک فرد عبور کند و به پیامدهای ماندگار اتفاق‌هایی برسد که در زندگی یک خانواده رخ داده‌اند.

ابن شمر؛ روایتی که از پایان داستان گلشیری آغاز می‌شود

در تبدیل روایت داستانی به درام، چگونه تناقض میان توجیهات شخصیت و مسئولیت او در شکل‌گیری فاجعه را روی صحنه بازنمایی کردید؟

بخش مهمی از آنچه امروز در متن اجرایی «ابن شمر» می‌بینیم، در جریان تمرین‌ها شکل گرفت. متن نمایشنامه‌ای از پیش نوشته‌شده نداشتم که آن را در اختیار بازیگر قرار بدهم تا بخواند و حفظ کند و بعد تمرین را آغاز کنیم. مسیر کار ما متفاوت بود.

ابتدا داستان اصلی گلشیری را با هم خواندیم، فیلم‌هایی مرتبط با فضای اثر دیدیم، کتاب‌هایی در این زمینه مطالعه کردیم و به موسیقی‌هایی گوش دادیم. بعد تمرین را آغاز کردیم و به‌تدریج، از دل این مواجهه مشترک، متن اجرایی شکل گرفت.

من با تکیه بر شناختی که از شخصیت‌های گلشیری به دست آورده بودیم، برای بازیگران خودم می‌نوشتم. آنچه روی صحنه اتفاق می‌افتد، حاصل تمرین‌های طولانی و برداشت مشترک گروه از داستان است؛ از شکل‌گیری فاجعه در زندگی مصطفی شمر گرفته تا خوانش اتفاق‌هایی که برای شخصیت‌های داستان رخ می‌دهد.

به همین دلیل، متن «ابن شمر» را باید محصول یک فرایند گروهی دانست؛ فرایندی که در آن، برداشت‌های اعضای گروه از داستان مبدأ به تجربه اجرایی تبدیل شد. ما تلاش کردیم در جریان تمرین، موقعیت‌ها و رفتار شخصیت‌ها را کشف کنیم و ببینیم چگونه می‌توان آن‌ها را در زبان تئاتر بازآفرینی کرد.

اجرای چهارسویه چه امکاناتی برای میزانسن، طراحی رابطه بازیگران و مخاطبان و تغییر زاویه دید تماشاگر فراهم کرده است؟

انتخاب صحنه چهارسویه را می‌توان از دو زاویه بررسی کرد. نخست اینکه این شیوه، سلیقه شخصی من است. در اجراهای قبلی‌ام نیز از صحنه چهارسویه استفاده کرده‌ام. گرد بودن صحنه برایم یادآور شکل‌های اولیه تئاتر، فضاهای تعزیه و برخی شیوه‌های نمایش ایرانی است. من به بازگشت به ریشه‌های تئاتری علاقه دارم و این ویژگی در انتخاب فرم اجرایی «ابن شمر» نیز تأثیر داشته است.

اما از طرف دیگر، این فرم با فضای مشخصی که برای نمایش ساخته‌ایم، ارتباط مستقیم دارد. فضای نمایش، میدان وسط یک روستاست؛ جایی که سجاد در قالب شمرخوانی می‌خواهد قصه زندگی خود را برای مردم روستا تعریف کند. بنابراین، نزدیک بودن مخاطب به صحنه و نشستن تماشاگران در اطراف آن، به شکل‌گیری این فضا کمک می‌کند.

ما حتی به جزئیاتی توجه کرده‌ایم که شاید در نگاه نخست چندان مهم به نظر نرسند، اما در ساختن فضای اجرا مؤثرند. پیش از ورود مخاطبان، در صحنه اسپند دود می‌کنیم تا بوی آن در فضا بماند. در ابتدای اجرا نیز بازیگر زن با سینی چای می‌گردد و به مخاطبان چای تعارف می‌کند. می‌خواستیم تا جای ممکن، حال‌وهوای یک فضای روستایی و شمرخوانی را برای تماشاگر ایجاد کنیم و کاری کنیم که مخاطب در آن فضا احساس نزدیکی و راحتی داشته باشد.

در کنار این فضاسازی، از فاصله‌گذاری، مؤلفه‌هایی شبیه شبیه‌خوانی و شکستن دیوار چهارم نیز استفاده می‌کنیم. این عناصر به ما کمک می‌کنند رابطه تماشاگر و اجرا را از حالت متعارف فاصله میان صحنه و سالن خارج کنیم.

ابن شمر؛ روایتی که از پایان داستان گلشیری آغاز می‌شود

شکستن دیوار چهارم در «ابن شمر» چگونه در خدمت مضمون نمایش قرار می‌گیرد و چه نسبتی با مسئولیت تماشاگر در مواجهه با فاجعه دارد؟

در «ابن شمر» تلاش کردیم تجربه‌ای از مؤلفه‌های شبیه‌خوانی، فاصله‌گذاری و شکستن دیوار چهارم را با مخاطب به اشتراک بگذاریم. یکی از ابزارهای ما برای ایجاد این ارتباط، نگاه مستقیم بازیگر به تماشاگر، به‌ویژه در دیالوگ‌های مشخصی از نمایش است.

می‌خواستیم این احساس را در مخاطب ایجاد کنیم که او نیز در این نمایش سهم دارد و می‌تواند تصمیم بگیرد. مسئله برای ما این بود که تماشاگر با این پرسش مواجه شود که آیا می‌تواند این زنجیره را قطع کند یا آن را ادامه می‌دهد. اگر جای شخصیت‌ها بود، چه تصمیمی می‌گرفت و در برابر اتفاق‌هایی که رخ داده‌اند، چه واکنشی نشان می‌داد؟

تلاش کردیم در تمام مراحل نمایش این ارتباط را با مخاطب حفظ کنیم؛ به‌گونه‌ای که در پایان، این پرسش برای او باقی بماند که اگر من جای آن شخصیت بودم، چه می‌کردم؟

برای ما مهم بود که تماشاگر فقط سرگذشت شخصیت‌ها را دنبال نکند، بلکه در جریان تماشای نمایش، به تصمیم‌ها و واکنش‌های خودش نیز فکر کند. شکستن دیوار چهارم در اینجا ابزاری برای نزدیک‌تر کردن مخاطب به جهان نمایش و ایجاد امکان چنین مواجهه‌ای است.

در بازنمایی جهل و خرافه، چگونه از تقلیل مسئله به ناآگاهی فردی عبور کرده‌اید و نقش سازوکارهای جمعی در تولید خشونت را نشان می‌دهید؟

فکر می‌کنم این پرسش را بهتر است مخاطبان پاسخ بدهند، نه من به‌عنوان کارگردان و نویسنده. برداشت از اینکه نمایش چگونه جهل و خرافه را بازنمایی می‌کند و چه نسبتی میان این مسائل و شکل‌گیری فاجعه وجود دارد، بخشی از مواجهه شخصی مخاطب با اثر است.

ترجیح می‌دهم در این زمینه پاسخ قطعی ندهم و اجازه بدهم تماشاگر پس از دیدن نمایش، درباره این مسئله فکر کند و برداشت خودش را داشته باشد.

در اقتباس از گلشیری، چه نسبتی میان زبان ادبی متن مبدأ و زبان اجرایی نمایش برقرار کرده‌اید و کدام عناصر داستان برای انتقال به صحنه بیشترین چالش را داشتند؟

یکی از نکته‌هایی که در مواجهه با داستان گلشیری توجه ما را جلب کرد، فضای جغرافیایی روایت بود. اتفاق‌های داستان در روستاهایی نزدیک به یکدیگر رخ می‌دهند که به نظر می‌رسد در اطراف یک شهر بزرگ قرار دارند. با توجه به مطالعاتی که انجام دادیم، به این برداشت رسیدیم که فضای داستان می‌تواند به روستاهای اطراف اصفهان مربوط باشد؛ موضوعی که با توجه به علاقه گلشیری به فرهنگ و زبان اصفهان و مناطق اطراف آن، برای ما اهمیت پیدا کرد.

در متن داستان، اشاره مشخصی به استفاده از لهجه محلی یا واژه‌های خاص یک منطقه وجود نداشت، اما ما تصمیم گرفتیم در اجرای خود به این موضوع بپردازیم و فضای روایت را به روستای دقاقان در اطراف اصفهان منتقل کنیم. سجاد ضیغمی، بازیگر نقش مصطفی، اصالتاً اهل دقاقان است و همین موضوع امکان استفاده از زبان و لهجه محلی را برای ما فراهم کرد.

پس از آنکه گروه متن گلشیری را با هم خواند، به این فکر کردیم که استفاده از لهجه یکی از شهرستان‌های اطراف اصفهان می‌تواند به ساختن فضای داستان کمک کند. نازنین‌زهرا قهرایی، بازیگر دیگر نمایش، نیز برای آشنایی با این زبان محلی، مطالعه و تمرین کرد؛ به لهجه گوش داد و تلاش کرد شیوه صحبت کردن در این منطقه را بیاموزد.

موضوعی که برای ما اهمیت زیادی داشت، نحوه استفاده از لهجه در تئاتر بود. در تجربه‌ای که از اجراهای تئاتری اصفهان داشتیم، کمتر با نمونه‌هایی مواجه شده بودیم که لهجه محلی به شکلی جدی و بدون تأکید بر جنبه‌های خنده‌آور آن به کار گرفته شود.

مردم یک روستا نیز در زندگی روزمره خود لحظه‌های دراماتیک و تراژیک دارند. برای ما مهم بود که لهجه محلی فقط به لحظات شادی‌آور یا موقعیت‌هایی که قرار است مخاطب را بخندانند محدود نشود و بتواند در موقعیت‌های تراژیک نیز حضور داشته باشد؛ بدون آنکه به تمسخر یا ابزاری برای خنداندن تماشاگر تبدیل شود.

این انتخاب برای گروه ما ارزشمند بود، چون امکان می‌داد زبان و فرهنگ یک منطقه را نه به‌عنوان حاشیه‌ای تزئینی، بلکه به‌عنوان بخشی از جهان شخصیت‌ها و تجربه زیسته آن‌ها به صحنه بیاوریم.

ابن شمر؛ روایتی که از پایان داستان گلشیری آغاز می‌شود

«ابن شمر» با چه تمهیدات نمایشی می‌کوشد مخاطب را از همدلی صرف با شخصیت‌ها به مواجهه انتقادی با سازوکار شکل‌گیری فاجعه برساند؟

واقعیت این است که در «ابن شمر» نه تلاش می‌کنیم مخاطب الزاماً با شخصیت‌ها همدلی کند و نه قصد داریم او را از همدلی صرف عبور دهیم و به یک مواجهه انتقادی مشخص برسانیم.

ما صادقانه داستانی را روایت می‌کنیم که چندان هم غریب نیست؛ داستانی که می‌تواند برای مخاطب قابل شناخت باشد. تلاش می‌کنیم آن را صادقانه روی صحنه اجرا کنیم و اجازه بدهیم تماشاگر برداشت شخصی خودش را داشته باشد.

برای من به‌عنوان نویسنده و کارگردان، مهم است که اثر امکان مواجهه مخاطب با موقعیت‌ها و شخصیت‌ها را فراهم کند. اما نمی‌خواهم از پیش تعیین کنم که تماشاگر باید چه احساسی داشته باشد یا به چه نتیجه‌ای برسد. هر مخاطب با تجربه‌ها و نگاه خودش به تماشای نمایش می‌آید و می‌تواند از این مواجهه به دریافت متفاوتی برسد.

«ابن شمر» برای ما فرصتی است تا داستانی را که از ادبیات گلشیری آغاز شده، در زبان تئاتر بازآفرینی کنیم و آن را در معرض مواجهه مستقیم تماشاگر قرار دهیم. اینکه این مواجهه در نهایت به همدلی، پرسشگری یا برداشت دیگری منجر شود، بخشی از تجربه‌ای است که مخاطب باید خودش آن را شکل دهد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

اخبار مرتبط

تازه‌ها

پربازدیدها