شنبه ۲ آبان ۱۴۰۵ - ۰۹:۲۹
تاریخ‌نگاری در جست‌وجوی حقیقت

علی نیکویی نوشت:‌ تجربه ابوالفضل بیهقی نشان می‌دهد که حقیقت تاریخی نه به‌آسانی در دسترس است و نه با دشواری‌های شناخت، یکسره دست‌نیافتنی می‌شود. اهمیت او در این نیست که همه حقیقت را در اختیار داشت بلکه در کوششی است که برای نزدیک‌شدن به آن به کاربست؛ سنجش اخبار، ارزیابی راویان، بهره‌گیری از اسناد، ثبت جزئیات و پرهیز از فروکاستن تاریخ به مدح فرمانروایان.

سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)؛ علی نیکویی[i]، تاریخ هنگامی که در سایه قدرت نوشته می‌شود همواره با پرسشی بنیادین روبه‌روست؛ چگونه می‌توان میان آنچه روی داده است و آنچه صاحبان قدرت می‌خواهند روی داده شده جلوه کند تمایز نهاد؟

دربارها نه‌تنها عرصه وقوع رویدادهای بزرگ‌اند بلکه با ابزارهای دیوانی و زبانی خود می‌کوشند تصویری مطلوب از کردار خویش بر جای گذارند، در چنین وضعی مورخ اگر بخواهد از مرز ثبت فرمان‌ها و بازگویی روایت‌های رسمی فراتر رود ناگزیر باید به اعتبار خبر، منشأ آگاهی و نسبت راوی با حقیقت بیندیشد. ابوالفضل بیهقی در یکی از حساس‌ترین کانون‌های قدرت در ایران سده پنجم هجری می‌زیست، او که سال‌ها در دیوان رسالت[ii] غزنویان خدمت کرده بود نه‌تنها با سازوکار دربار و مناسبات پنهان و آشکار آن آشنایی داشت بلکه از نزدیک شاهد رویدادهایی بود که بعدها موضوع تاریخ‌نگاری‌اش قرار گرفت. اهمیت کار او از همین‌جا فراتر از آگاهی‌هایی است که درباره روزگار غزنویان به دست می‌دهد؛ بیهقی فقط نمی‌خواست بگوید چه اتفاقی افتاده، او می‌کوشید نشان دهد از کجا می‌دانیم که آن اتفاق افتاده است. همین کوشش برای سنجش خبر و بازجویی از روایت تاریخ او را به تأملی ماندگار درباره حقیقت در سایه قدرت بدل می‌کند.

تاریخ‌نگاری در جست‌وجوی حقیقت
علی نیکویی

تجربه دیوانی؛ مزیت و محدودیت مورخ درباری

تاریخ‌نگاری ابوالفضل بیهقی را نمی‌توان از تجربه طولانی او در دستگاه اداری غزنویان جدا کرد، او سال‌ها در دیوان رسالت در کنار ابونصر مشکان[iii] خدمت کرد و در این جایگاه به قلمروی از آگاهی دست‌یافت که برای بسیاری از راویان بیرون از دربار دسترس‌ناپذیر بود؛ مکاتبات رسمی، گزارش‌های دیوانی، تصمیم‌های حکومتی و اخبار مربوط به آمدوشد رجال بخشی از جهان روزمره کاری او را تشکیل می‌دادند. این تجربه افزون بر فراهم‌آوردن اطلاعات شناختی ژرف‌تر از مناسبات قدرت، رقابت‌های سیاسی، خصلت کارگزاران و فاصله میان گفتار رسمی و رفتار واقعی آنان در اختیارش گذاشت. مزیت بیهقی تنها در آن نبود که به منابع خبری نزدیک‌تر بود؛ او سازوکار تولید و گردش خبر را نیز می‌شناخت، می‌دانست هر گزارش در چه شرایطی فراهم می‌شود، چه کسی آن را منتقل می‌کند و منافع و ملاحظات سیاسی چگونه می‌توانند بر صورت روایت اثر بگذارند. از همین رو تجربه دیوانی برای او نه صرفاً فرصتی جهت گردآوری اطلاعات بلکه زمینه‌ای برای فهم انتقادی آن‌ها بود؛ یادداشت‌ها و اسنادی که در طول سال‌های خدمت فراهم آورده بود بعدها مصالح اصلی تاریخ‌نگاری او را تشکیل دادند، مصالحی که در پرتو حافظه، تأمل و فاصله زمانی دوباره سامان یافتند. بااین‌حال نزدیکی به قدرت در کنار مزایای خود محدودیت‌هایی نیز داشت؛ آشنایی با دربار لزوماً به معنای دسترسی یکسان به همه واقعیت‌ها نبود و حضور در ساختار حکومت می‌توانست نگاه مورخ را در معرض ملاحظات و مناسبات همان ساختار قرار دهد. افزون بر این فاصله میان وقوع رویدادها و نگارش روایت، ضرورت بازبینی و سنجش دوباره خاطرات و اسناد را پیش می‌آورد. اهمیت روش بیهقی را باید در همین نقطه جست‌وجو کرد؛ او تجربه دیوانی را به‌منزلهٔ نقطه پایان شناخت نپذیرفت بلکه آن را ماده اولیه پژوهشی قرارداد که می‌بایست با داوری و بازاندیشی به تاریخ بدل شود.

تاریخ‌نگاری در جست‌وجوی حقیقت

چگونه می‌توان به یک روایت تاریخی اعتماد کرد؟

اعتماد به روایت تاریخی نه از شهرت راوی حاصل می‌شود و نه از نزدیکی او به کانون حوادث؛ اعتبار روایت در گرو آن است که راه رسیدن به خبر، چگونگی دریافت آن و دلایل پذیرش یا رد آن تا چه اندازه روشن باشد. در تاریخ‌نگاری ابوالفضل بیهقی این مسئله از سطحی نظری فراتر می‌رود و در شیوه روایت‌پردازی او جلوه‌گر می‌شود؛ او تاریخ را صرفاً انباشتن اخبار گذشته نمی‌دانست، مسئله آن بود که کدام خبر شایسته ثبت است و مورخ بر چه اساسی می‌تواند آن را در شمار واقعیت‌های تاریخی قرار دهد. نخستین گام در این راه تمایز میان مشاهده مستقیم و شنیده‌هاست، بیهقی در روایت رویدادها هم از آنچه خود دیده و تجربه کرده سخن می‌گوید و هم از اخباری که دیگران در اختیارش نهاده‌اند؛ این دو گونه آگاهی نزد او یکسان نیستند و نباید بی‌تمایز در کنار یکدیگر قرار گیرند. مشاهدهٔ مستقیم نیز البته به‌خودی‌خود مصون از خطا نیست؛ اما روشن‌کردن منشأ خبر به خواننده امکان می‌دهد جایگاه هر گزارش را در سنجش تاریخی آن دریابد. بدین ترتیب روایت از صورتی یکدست و ظاهراً قطعی بیرون می‌آید و مسیر دستیابی به اطلاعات نیز اهمیت می‌یابد. محور دوم شناخت راوی و ارزیابی اعتبار اوست؛ بیهقی گاه منبع خبر را معرفی می‌کند و به موقعیت، آگاهی یا اعتبار او نظر دارد. در چنین رویکردی نقل یک‌سخن به معنای تصدیق آن نیست. میان ثبت آنچه کسی گفته است و پذیرفتن آن به‌عنوان واقعیتی تاریخی فاصله‌ای وجود دارد که مورخ باید با سنجش و داوری از آن عبور کند؛ آگاهی از منشأ خبر شناخت راوی و توجه به امکان خطا یا مصلحت‌اندیشی او اجزای همین فرایندند. محور سوم پرهیز از پذیرش بی‌چون و چرای گزارش‌های شگفت‌آور است؛ هر آنچه نقل شده صرفاً به دلیل قدمت روایت یا رواج آن در میان مردم شایسته اعتماد نیست. بیهقی در سنجش اخبار به معقول بودن و امکان وقوع آن‌ها نیز توجه دارد و میان گزارشی که با قرائن و شناخت او از جهان سازگار است و حکایتی که بر اغراق و پندار تکیه دارد تفاوت می‌گذارد. در این نگاه اعتبار تاریخی خبر نه از جذابیت آن بلکه از استواری شواهد و اعتبار مسیر انتقالش سرچشمه می‌گیرد. سرانجام هنگامی که با روایت‌های متعارض روبه‌رو می‌شود صرفاً به کنار هم نهادن آن‌ها بسنده نمی‌کند؛ شناخت او از اشخاص آگاهی از مناسبات دربار و بررسی پیشینه راویان، امکان داوری میان گزارش‌های گوناگون را برایش فراهم می‌آورد. در اینجا تفاوت مهمی میان ثبت روایت‌ها و تاریخ‌نگاری انتقادی آشکار می‌شود؛ مورخ تنها مسئول بازگفتن آن چیزی نیست که به گوشش رسیده بلکه باید درباره ارزش و اعتبار آن نیز داوری کند.

بیهقی در بحثی درباره غایت و روش تاریخ‌نگاری که در بخش‌های آغازین مجلد دهم اثرش آمده بر ضرورت دستیابی سنجیده به آگاهی تاریخی تأکید می‌کند؛ این بحث در مقدمه اصلی کتاب قرار ندارد، مقدمه‌ای که ازمیان‌رفته است ازاین‌رو اندیشهٔ او دربارهٔ روش تاریخ‌نگاری را باید از خلال همین گفتار و شیوه عملی او در سراسر اثر بازشناخت. حاصل این رویکرد تاریخی است که در آن منشأ خبر اعتبار راوی و امکان‌پذیرش گزارش همگی در شکل‌گیری روایت نقش دارند. البته این روش را نباید با معیارهای کامل تاریخ‌پژوهی امروز یکسان گرفت، بیهقی همچنان فرزند زمانه خویش است و همه گزارش‌های او از امکان خطا برکنار نیستند. بااین‌همه کوشش او برای آشکارکردن منشأ آگاهی و سنجش اعتبار اخبار از جایگاه ممتازش در تاریخ‌نگاری فارسی حکایت دارد. ارزش روش او در این نیست که راه خطا را یکسره بسته است بلکه در این است که میان شنیدن یک خبر و پذیرفتن آن به‌عنوان حقیقت تاریخی فاصله‌ای آگاهانه برقرار می‌کند؛ همین فاصله است که روایت را از بازگویی صرف فراتر می‌برد و به تاریخ‌نگاری نزدیک می‌سازد.

تاریخ در برابر مدح و مصلحت سیاسی

در روزگاری که تاریخ‌نگاری درباری می‌توانست به ابزاری برای تثبیت اقتدار فرمانروایان و ستایش پیروزی‌های آنان بدل شود نوشتن تاریخ به معنای ثبت جنگ‌ها، فتوحات و شکوه سلطنت نبود؛ تاریخ‌نگار اگر می‌خواست از محدودهٔ مدیحه‌سرایی فراتر رود باید مناسبات پنهان قدرت، رقابت‌های سیاسی و رفتار مردانی را نیز ثبت می‌کرد که در روایت رسمی چهره‌ای یکسره آراسته از خود به نمایش می‌گذاشتند. ابوالفضل بیهقی با شناختی که از دستگاه غزنویان داشت اهمیت این تمایز را دریافته بود؛ او به تاریخ‌هایی که زیر سایه نفوذ فرمانروایان از داوری منصفانه دور می‌شدند نظر انتقادی داشت و تاریخ را نیز به سیاهه‌ای از جنگ‌ها و پیروزی‌ها فرونمی‌کاست. در روایت او سیاست تنها در میدان نبرد رخ نمی‌دهد؛ در نامه‌ها، گفت‌وگوها، تصمیم‌های محرمانه و مناسبات میان رجال نیز می‌توان سازوکار واقعی قدرت را بازشناخت. بااین‌حال استقلال داوری بیهقی را نباید به معنای گسست کامل او از جهان سیاسی زمانه‌اش دانست او خود کارگزار دستگاهی بود که رویدادهایش را روایت می‌کرد و طبعاً شناخت و داوری‌اش نیز در همان زمینه تاریخی شکل‌گرفته بود. اهمیت کار او در این نیست که از هرگونه تعلق و محدودیت رها شده باشد بلکه در آن است که توانسته است در دل همین مناسبات سویه‌هایی از واقعیت را ثبت کند که با تصویر رسمی قدرت سازگاری نداشتند. ماجرای حسنک وزیر نمونه‌ای برجسته از این توانایی است، بیهقی در روایت محاکمه و فرجام حسنک تنها به اعلام اتهام و اجرای حکم بسنده نمی‌کند؛ جزئیات تشریفات، رفتار حاضران، فضای سیاسی و چگونگی پیش‌بردن ماجرا را نیز پیش چشم خواننده می‌گذارد. از خلال این جزئیات روشن می‌شود که چگونه رقابت‌های سیاسی می‌توانند در قالب اتهام و آیین قضایی ظاهر شوند و سرنوشت یک رجل سیاسی را رقم بزنند. روایت حسنک از همین رو صرفاً شرح فرجام یک وزیر نیست؛ تصویری از مناسبات میان قدرت داوری و مصلحت است؛ درعین‌حال اثرگذاری عاطفی این روایت نباید ما را از سنجش تاریخی آن بازدارد، بیهقی نه مخالف مطلق حکومت غزنوی بود و نه می‌توان همه داوری‌هایش را بی‌طرفانه و خطاناپذیر شمرد؛ ارزش تاریخ او در توانایی‌اش برای ثبت پیچیدگی‌های قدرت و نشان‌دادن فاصله میان ظاهر رسمی رویدادها و مناسباتی است که در پس آن‌ها جریان دارد.

از تاریخ پادشاهان تا تاریخ انسان‌ها و جامعه

اهمیت تاریخ بیهقی تنها در آگاهی‌هایی خلاصه نمی‌شود که از سیاست‌ها، لشکرکشی‌ها و تصمیم‌های مسعود غزنوی به دست می‌دهد؛ آنچه این اثر را به گنجینه‌ای کم‌نظیر برای شناخت روزگار غزنویان بدل می‌کند توجه نویسنده به جزئیاتی است که در بسیاری از روایت‌های سلطنت محور به حاشیه رانده می‌شوند. بیهقی در کنار شرح رویدادهای بزرگ از رفتار رجال، آیین‌های دربار، شیوه مکاتبات، مناسبات میان کارگزاران و ویژگی‌های شخصیتی آنان نیز سخن می‌گوید؛ گویی برای فهم تاریخ شناخت انسان‌هایی که آن را ساخته‌اند به‌اندازه شناخت فرمانروایان اهمیت دارد. دقت او در ثبت زمان و گاه ساعت وقوع حوادث توجه به شمار و اندازه، نقل مکاتبات و توصیف منش اشخاص به روایتش کیفیتی مستند و چندلایه می‌بخشد. تشریفات محاکمه حسنک برای نمونه صرفاً جزئیاتی درباره اجرای یک حکم نیست؛ از خلال آن‌ها می‌توان سلسله‌مراتب درباری، مناسبات میان رجال، زبان رسمی قدرت و شیوه تبدیل تصمیم سیاسی به اقدامی ظاهراً قانونی را بازشناخت؛ همچنین نامه‌ها و مذاکرات محرمانه پرده از روابطی برمی‌دارند که در گزارش‌های رسمی کمتر آشکار می‌شوند؛ حتی عنوان‌های دیوانی و تفاوت در شیوه خطاب‌کردن اشخاص، نشانه‌هایی از مراتب اداری و جایگاه اجتماعی آنان به دست می‌دهند. در این میان توجه بیهقی به پیشینه و منش اشخاص نیز اهمیت دارد، شخصیت‌های او صرفاً نام‌هایی در حاشیه حوادث نیستند؛ رفتار، انگیزه‌ها، مناسبات و گاه تناقض‌هایشان در جریان روایت آشکار می‌شود. از این راه خواننده با جهانی انسانی روبه‌رو می‌شود که در آن جاه‌طلبی، وفاداری، بیم، مصلحت‌اندیشی و رقابت در شکل‌گیری رویدادها نقش دارند. ازاین‌رو جزئیات در تاریخ بیهقی آرایه‌هایی برای آراستن نثر یا طولانی کردن حکایت‌ها نیستند، بسیاری از آن‌ها کلید فهم مناسباتی‌اند که بدون ثبتشان علت و معنای رویدادها پنهان می‌ماند. هرچند نمی‌توان روش او را بی‌واسطه با تاریخ‌نگاری اجتماعی امروز یکسان دانست، اثرش مواد ارزشمندی برای مطالعه ساختار اداری، روابط اجتماعی و فرهنگ سیاسی ایران در سده پنجم هجری فراهم می‌آورد. تاریخ بیهقی ازاین‌حیث هم تاریخ فرمانروایان است و هم تاریخ انسان‌هایی که در سایه آنان زندگی می‌کردند، تصمیم می‌گرفتند و سرنوشت خویش را به سرنوشت حکومت پیوند می‌زدند.

حقیقت تاریخی و هنر روایت

اگر ارزش تاریخ بیهقی تنها به‌دقت گزارش‌ها و فراوانی اطلاعات آن محدود می‌شد جایگاه این اثر را می‌شد با شمار اسناد و اعتبار اخبارش سنجید؛ اما آنچه روایت او را از بسیاری از نوشته‌های تاریخی متمایز می‌کند پیوند میان حقیقت‌جویی و هنر نویسندگی است؛ بیهقی تنها وقایع را ثبت نمی‌کند بلکه با گزینش جزئیات، ترتیب روایت، نقل گفت‌وگوها و توصیف رفتار اشخاص جهانی را پیش چشم خواننده باز می‌سازد که در آن رویدادهای سیاسی معنای انسانی خود را آشکار می‌کنند. در روایت محاکمه حسنک وزیر برای مثال تأثیر ماجرا تنها از خود حکم یا سرانجام شخصیت اصلی برنمی‌خیزد؛ فضای مجلس، رفتار حاضران، گفتار رجال و جزئیاتی که بیهقی بادقت کنار یکدیگر می‌نشاند به خواننده امکان می‌دهد تنش و سنگینی موقعیت را دریابد. نویسنده به‌جای آنکه همواره داوری خود را به‌صراحت بر شخصیت‌ها تحمیل کند بسیاری از وجوه آنان را از خلال کردار و گفتارشان آشکار می‌سازد. از همین رو اشخاص تاریخ او نه صورت‌هایی ثابت و یک‌بعدی بلکه انسان‌هایی با انگیزه‌ها، بیم‌ها، مصلحت‌ها و تناقض‌های گوناگون‌اند. نثر بیهقی نیز در این میان نقشی اساسی دارد، زبان او باوجود استواری و پرهیز از پیچیدگی‌های بیهوده همواره به معنای آشکار جمله‌ها محدود نمی‌ماند؛ گاه یک توصیف کوتاه، مکثی در روایت یا نقل سخنی از یکی از رجال بیش از شرحی طولانی درباره مناسبات قدرت روشنگر است. تأملات اخلاقی و یادآوری سرگذشت پیشینیان نیز رویدادهای روزگار او را از محدوده زمانه خویش فراتر می‌برند و به پرسش‌هایی درباره سرشت قدرت، گردش روزگار و فرجام کردار انسان پیوند می‌زنند. بااین‌همه زیبایی روایت را نباید با صحت قطعی همه جزئیات آن یکی گرفت، هنر نویسنده به اطلاعات تاریخی معنا و انسجام می‌بخشد اما جای سنجش منابع و ارزیابی اعتبار گزارش‌ها را نمی‌گیرد؛ عظمت کار بیهقی در جمع این دو توانایی است: او هم در پی شناخت آن چیزی است که رخ‌داده و هم می‌داند که انتقال آن به آیندگان جز با زبان دقیق و هنرمندانه به‌درستی ممکن نخواهد شد.

محدودیت‌های بیهقی و مرزهای شناخت تاریخی

روش سنجیده بیهقی در گردآوری و ارزیابی اخبار او را از محدودیت‌های شناخت تاریخی مصون نمی‌دارد؛ گزارش‌های او درباره رویدادهایی که پیش از دوران حضورش در دستگاه غزنویان رخ داده‌اند ممکن است از حیث منشأ خبر و اعتبار روایت نیازمند بررسی دوباره باشند. افزون بر این بخش بزرگی از تاریخ او ازمیان‌رفته و اثر برجای‌مانده عمدتاً به روزگار سلطنت مسعود غزنوی از ۴۲۱ تا ۴۳۲ هجری قمری می‌پردازد، ازاین‌رو داوری درباره روش و دیدگاه تاریخی بیهقی باید بر پایه شواهد موجود صورت گیرد نه بر فرض درستی قطعی همه گزارش‌های او؛ ارزش تاریخ‌نگاری او در کوشش برای سنجش خبر و آشکارکردن مسیر دستیابی به آن است نه در ادعای مصونیت از خطا.

فرجامِ سُخُن؛ حقیقت تاریخی به‌مثابه کوشش

آیا مورخ می‌تواند گذشته را فارغ از واسطه روایت‌ها و ملاحظات قدرت بشناسد؟ تجربه ابوالفضل بیهقی نشان می‌دهد که حقیقت تاریخی نه به‌آسانی در دسترس است و نه با دشواری‌های شناخت، یکسره دست‌نیافتنی می‌شود. اهمیت او در این نیست که همه حقیقت را در اختیار داشت بلکه در کوششی است که برای نزدیک‌شدن به آن به کاربست؛ سنجش اخبار، ارزیابی راویان، بهره‌گیری از اسناد، ثبت جزئیات و پرهیز از فروکاستن تاریخ به مدح فرمانروایان. این کوشش درآمیخته باهنر روایت و شناخت پیچیدگی‌های انسانی اثر او را به سندی ارزشمند برای فهم عصر غزنوی بدل کرده است. تاریخ بیهقی یادآور می‌شود که کار مورخ پایان‌دادن به پرسش از حقیقت نیست، بلکه روشن‌کردن راهی است که از میان روایت‌ها به‌سوی آن می‌پیماید.


[i] علی نیکویی (دکتری پژوهش هنر، و کارشناس‌ارشد تاریخ ایران باستان)

[ii] دیوان رسالت: یکی از مهم‌ترین نهادهای اداری دربار در دوره غزنویان بود که مسئولیت تنظیم، نگارش و ارسال نامه‌های رسمی حکومت به فرمانروایان، کارگزاران، امیران و دیگر دولت‌ها را بر عهده داشت. این دیوان افزون بر وظیفه مکاتباتی، در گردش اطلاعات سیاسی و انتقال فرمان‌های حکومتی نیز نقشی اساسی ایفا می‌کرد.

[iii] ابونصر مشکان: از دبیران برجسته و صاحب‌نفوذ دربار غزنویان در روزگار محمود و مسعود غزنوی بود که ریاست دیوان رسالت را بر عهده داشت. او به دانش اداری، مهارت در نگارش نامه‌های رسمی و شناخت مناسبات سیاسی شهرت داشت و سال‌ها ابوالفضل بیهقی در دستگاه او خدمت کرد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها