دوشنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۵ - ۱۰:۰۷
همیشه استاد

کاوه حسین‌زاده راد نوشت:‌دکتر ساوجی از آن دست اساتیدی بود که هدف از حضورشان در دانشگاه، نه صرفاً پر کردن یک جایگاه آکادمیک، که کانونِ تربیتِ جان و اندیشه بود.

سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)؛ به مناسبت درگذشت محمد ساوجی، استاد و پژوهشگر علوم سیاسی، کاوه حسین‌زاده راد،‌ محقق و مترجم این رشته و از شاگردان زنده‌یاد ساوجی یادداشتی نگاشته که متن آن از نظر می‌گذرد؛

همیشه استاد
محمد ساوجی و کاوه حسین‌زاده راد

فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه بود

اما یگانه بود و هیچ‌کم نداشت

هنگامی که حدود بیست و پنج سال پیش برای تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد به دانشکده علوم سیاسی دانشگاه آزاد کرج پا گذاشتم، اولین چیزی که نظرم را جلب کرد فضای آموزشی نامناسبی بود که هیچ شباهتی به دانشگاه نداشت؛ ساختمانی فرسوده و فاقد حیاط یا محوطه با اتاقهای تودرتو و راهروهای پیچدرپیچ که گویا پیش از آن یکی از شعبات دادگستری بوده است. اما مشکل اصلی فراتر از فضای فیزیکی بود؛ برهوتی که — دست‌کم در آن مقطع — غیر از دو سه استادِ انگشت‌شمار، چیز دیگری در چنته نداشت. و در این میان، بی‌تردید دکتر محمد ساوجی همچون شمعی در ظلمات می‌درخشید.

دکتر ساوجی از آن دست اساتیدی بود که هدف از حضورشان در دانشگاه، نه صرفاً پر کردن یک جایگاه آکادمیک، که کانونِ تربیتِ جان و اندیشه بود. مردی که با وجود سرآمد بودن در دانش و معرفت، تواضع و فروتنی‌اش مثال‌زدنی و غبطه‌برانگیز بود؛ انسانی به‌غایت پایبند به اصول اخلاقی و وارسته که به جرأت میتوان گفت کسی برخورد تند و دور از ادبی از او به خاطر ندارد. دکتر ساوجی از لحاظ اخلاقی، الگویی بی‌بدیل و تکرارنشدنی برای شاگردانش به‌شمار می‌رفت؛ نسلی که ذهنیت، جهان‌بینی و دلبستگی‌اش به حوزة خطیرِ «اندیشه سیاسی» را تا حد زیادی وام‌دارِ نفسِ گرمِ اوست.

اما بزرگیِ دکتر ساوجی تنها در وسعتِ دانش و صفای باطنش خلاصه نمی‌شد؛ جوهره حیات علمی او در آزادگی و امتناع سرسختانه‌اش از مماشات با اصحاب قدرت معنا پیدا میکرد. وی هرگز در برابر کانون‌های قدرت و ناعدالتی سر خم نکرد و همین ایستادگی و حق‌طلبی، هزینه‌های سنگینی را بر ایشان تحمیل کرد. کارشکنی‌هایی که روا داشتند تا جایی پیش رفت که اصحابِ قدرتِ دانشکده، برای آزار دادنِ آن وجود نازنین، برنامة کلاس‌های درسِ او را به‌گونه‌ای تنظیم می‌کردند که با وجودِ عارضة قلبی و شرایط سنی، ناچار باشد هفته‌ای چند مرتبه رنج رفتوآمد میان قزوین و کرج را به جان بخرد؛ رنجی سیستماتیک که به منظور شکستن غرور انسانی بزرگ طراحی شده بود.

این جفاهای مستمر، در کنار بی‌مهری‌هایی که بعدها از برخی همکارانِ سابق دید — و حسِ دریغِ ناشی از عدم حمایت صنفی و قدرنشناسی— زخم عمیقی بر جان لطیفش نشاند. آن‌چنان که در سال‌های پایانی عمر، کنج عزلت و انزوا گزید، ارتباط با جهان بیرونی را به حداقل رساند و حتی درخواست برخی دوستان و شاگردانش را برای برگزاری مراسم بزرگداشت نپذیرفت؛ چرا که آلامی که دیده بود را عمیق‌تر از آن میدانست که با آیین‌های نمایشی التیام یابد.

استاد ساوجی رفت و اگرچه تنهایمان گذاشت، اما چراغی که در جانِ شاگردانش افروخت، خاموشی نخواهد گرفت.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها