دوشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۴
حافظ؛ روانکاوی که سال‌هاست روی مبلِ دلِ ما نشسته

سال‌هاست که ایرانی هنگام دلتنگی، سرگشتگی یا تصمیم‌های سخت، سراغ یک نفر می‌رود: حافظ. شاعری که به‌جای نسخه‌نویسی، غزل می‌نویسد و به‌جای پرسیدنِ «به من بگو چه شده»، خودش جوابی می‌آورد که انگار فقط برای تو سروده شده است. او محرمِ اسرارِ این ملت است؛ روانکاوی امیدبخش که با یک بیت، گرهی فروبسته را می‌گشاید. ۲۰ مهر، بهانه‌ای است برای گفتن از مردی که هنوز زنده‌تر از بسیاری از معاصرانِ ماست.

به گزارش خبرنگار سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) کشور عزیز ما ایران از دیرباز مهدِ پرورش انسان‌های عظیم‌القدر در عرصه‌های گوناگون علمی و ادبی بوده و در سطح جهان به دارا بودنِ فرهنگی غنی و باسابقه مشهور است. در این سرزمین اهورایی، هزاران شخصیت ارزشمند پرورش یافته‌اند که هر کدام در یک یا چند رشته از علوم بشری صاحب عنوان بوده و مایه‌ی فخر این سرزمین و مردمانش گشته‌اند. در این میان، عرصه‌ی شعر و ادب عرصه‌ای بوده که توجه جهانیان را به خود معطوف داشته و چشمان انسان‌ها را خیره کرده است.

با نگاهی گذرا به این گستره، به نام‌هایی برمی‌خوریم که هر یک به‌تنهایی برای یک ملت کافی است تا الی‌الابد به او ببالد و خود را بدو منتسب دارد: بزرگانی همچون رودکی، فردوسی، سنایی، عطار، مولوی، سعدی و حافظ. هر کدام از آن‌ها در آسمان شعر و ادب همچون خورشیدی می‌درخشند، اما در میان این جمعِ بی‌شمار، بدون‌شک آن مقدار که حافظ از مردمانِ هر عصر و زمانی دل برده و آنان را مجذوب و شیفته‌ی خود کرده، دیگران چنین نبوده‌اند. به‌خاطر همین دل‌بردگی‌هاست که دیوان اشعار او همچنان در سطح جهانی منتشر می‌شود و عشاق بسیار دارد.

روانکاوی امیدبخش؛ نسخه‌ای برای هر دلتنگی

بسیاری از ما در روزهای تاریک، سراغ کتابی می‌رویم که نه دارو دارد و نه دستور؛ فقط بیت دارد. تفأل به حافظ، در واقع هوشمندانه‌ترین شکلِ خودگویی است. تو سؤال را از خودت می‌پرسی، ولی جواب را از زبان کسی می‌شنوی که ششصد سال پیش نشسته و همین حالِ تو را دیده است.

حافظ درمانگری نیست که بگوید «مشکلت را ریشه‌یابی کن»؛ او شریکی است که می‌گوید «من هم این‌جا بوده‌ام». «گفتم غم تو دارم، گفتا غمت سر آید / گفتم که ماه من شو، گفتا اگر برآید». این گفت‌وگو، همان چیزی است که در یک اتاق مشاوره رخ می‌دهد، با این تفاوت که این‌بار روی مبل، به‌جای مراجع، یک ملت نشسته است.

حافظ؛ روانکاوی که سالهاست روی مبلِ دلِ ما نشسته

شعر، سرمایه‌ی تاب‌آوری ایرانیان

شعر در فرهنگ ایرانی، مجموعه‌ای از واژه‌های زیبا نیست؛ بلکه شیوه‌ای برای دیدن جهان است. کمتر شاعری را می‌توان یافت که تا این اندازه از کتابخانه‌ها بیرون آمده و به زندگی روزمره‌ی مردم راه یافته باشد. علاقه‌ی مردم به حافظ با گذشت هر سال بیشتر می‌شود و پس از سالها، همچنان هزاران نفر برای بزرگداشت او گرد هم می‌آیند.

شعر، عنصری تمدن‌ساز است که در شکل‌گیری شخصیت فرهنگی ایرانیان سهمی مهم داشته و به آنان کمک کرده است حتی در شرایط دشوار و ناامیدکننده نیز برای زندگی معنا پیدا کنند و زیبایی‌های آن را ببینند. در روزگاری که زندگی با دشواری‌ها و نگرانی‌های متعددی همراه است، شعر و ادبیات به انسان کمک می‌کنند تا در کنار مواجهه با مشکلات، توانایی لذت بردن از زندگی و حفظ امید را از دست ندهد.

حافظ و اخلاق مداری

انسان موجودی اجتماعی و ناگزیر از زندگی در جمع و با دیگران است و به همین دلیل، در این زندگی اجتماعی خواه‌ناخواه با گروهی از هم‌نوعان خود روابطی نزدیک از نوع دوستی و موانست برقرار می‌کند. دوست برای انسان به منزله‌ی غذای روح است و همان‌طور که از غذای جسم بی‌نیاز نیست، از غذای روح نیز بی‌نیاز نیست؛ چه‌بسا به این غذا بیش از غذای جسم نیازمند باشد. ولی این خود به‌تنهایی دلیل نمی‌شود تا آدمی با هر کسی دوست شده و هر کسی را به رفاقت برگزیند.حافظ نیز در اشعار خود بارها به این مطلب اشاره کرده و از مخاطبان می‌خواهد در انتخاب دوست دقت کنند:

«یار مردان خدا باش که در کشتی نوح / هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را»

و:

«حافظا علم و ادب ورز که در مجلس شاه / هر که را نیست ادب لایق صحبت نبود»

و:

«اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش / حریف خانه و گرمابه و گلستان باش»

و:

«پیر پیمانه‌کش من که روانش خوش باد / گفت پرهیز کن از صحبت پیمان‌شکنان»

هنر مدارا در دنیای پرتلاطم

زندگی اجتماعی بشر عرصه‌ی انواع و اقسام تزاحمات و گرفتاری‌هاست. انسان‌ها از آن‌جا که هر یک دارای سلیقه و طرز تفکر به‌خصوصی هستند و از نظر سطح آگاهی و اندیشه نیز با یکدیگر متفاوت‌اند، در برخوردها و نشست و برخاست‌ها خواه‌ناخواه دچار مشکل می‌شوند و گاه این برخوردها چنان بالا می‌گیرد که به درگیری‌های فیزیکی می‌انجامد. برای جلوگیری از این زیان‌ها و دست‌یافتن به زندگی‌ای همراه با تفاهم و آرامش، هیچ‌راه چاره‌ای جز «مدارا» و سنگِ زیرینِ آسیا شدن نیست.

حافظ نیز در بیتی زبانزد خاص و عام، همگان را به مدارا توصیه کرده است:

«آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است / با دوستان مروت، با دشمنان مدارا»

حافظ؛ روانکاوی که سالهاست روی مبلِ دلِ ما نشسته

حافظ؛ شاعری که مرز خیال و عقل را شکست

حافظ یکی از پیچیده‌ترین و رازآلودترین شخصیت‌های ادبی و هنری ایران است و راز ماندگاری‌اش را باید در چندلایه بودن شعرهایش جست‌وجو کرد؛ شعرهایی که هر فرد می‌تواند بخشی از تصویر، خواسته‌ها و دغدغه‌های خود را در آن‌ها پیدا کند. قرن‌ها میان حوزه‌ی خیال — که شعر و هنر به آن نسبت داده می‌شد — و حوزه‌ی تعقل و عقلانیت، مرزبندی وجود داشت، گویی شعر و ادبیات چندان جدی نیستند و نقش تعیین‌کننده‌ای در زندگی ندارند. اما این مرزبندی امروز اعتبار پیشین خود را از دست داده است؛ به‌ویژه در فرهنگ ایرانی که از گذشته نمی‌توان چنین تفکیکی را به‌طور کامل پذیرفت، چراکه بسیاری از آموزه‌های عقلانی و حکمت ایرانی در دل اشعار شاعران بزرگ فارسی‌زبان منتقل شده‌اند. از این منظر، حافظ را می‌توان برجسته‌ترین نمونه‌ی پیوند میان اندیشه، هنر و شناخت جامعه دانست.

۲۰ مهر، روز بزرگداشت حافظ، روز یادآوری این حقیقت است که ما در خانه، گنجینه‌ای داریم که دیگران آن را از راه‌های دور جست‌وجو می‌کنند. کافی است این هفته یک غزل از دیوانش را آرام و بدون تأویل‌های متناقض بخوانیم، یا اگر فرصتی شد، در حافظیه‌ی شیراز قدمی بزنیم. در شهری که نام حافظ با هویت آن گره خورده است، این بزرگداشت فرصتی است برای بازگشت به شعر، بازاندیشی در شیوه‌ی زندگی و کشف دوباره‌ی این حقیقت که گاهی یک بیت شعر می‌تواند دریچه‌ای تازه به جهان بگشاید. باشد که حافظ همچنان محرم اسرارِ ما بماند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها