چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - ۰۹:۱۲
تالکین و لوئیس در سایه یکدیگر

در تاریخ ادبیات، کمتر رابطه‌ای به اندازه دوستی و رقابت جی.آر.آر. تالکین و سی.اس. لوئیس، دو معمار بزرگ جهان‌های خیال‌انگیز، آمیخته‌ای از رفاقت، اختلاف و تاثیر متقابل بوده است.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) از تلگراف، گاهی دوستی میان دو نویسنده، چیزی فراتر از رفاقت است؛ آمیزه‌ای از تحسین، اختلاف، رقابت و تاثیری متقابل که آثار هر دو را برای همیشه دگرگون می‌کند. رابطه جی.آر.آر. تالکین و سی.اس. لوئیس از همین جنس بود؛ دو نویسنده‌ای که در زندگی با یکدیگر بحث می‌کردند، گاه از آثار هم ایراد می‌گرفتند و با این حال، در یکی از مهم‌ترین محافل ادبی آکسفورد، شانه‌به‌شانه یکدیگر می‌نشستند.

حالا قرار است تالکین، خالق «هابیت» و «ارباب حلقه‌ها»، در وست‌مینستر ابی صاحب یادبودی شود؛ آن هم در «گوشه شاعران»، در نزدیکی یادبود سی.اس. لوئیس. انگار ادبیات حتی پس از مرگ نیز نتوانسته است این دو رفیق و رقیب را از یکدیگر جدا کند.

هر دو مرد، به ظاهر از یک جهان می‌آمدند: محافظه‌کار، عمیقا مذهبی، استاد دانشگاه و سربازانی که جنگ جهانی اول را تجربه کرده بودند. هر دو به ادبیات، اسطوره و جهان‌های خیالی دل بسته بودند و هر دو، در کنار کتاب، به پیپ و گفت‌وگوهای طولانی علاقه داشتند.

اما شباهت‌ها پایان ماجرا نبود؛ اختلاف‌ها شاید جذاب‌تر بودند.

تالکین جهان خود را از دل زبان می‌ساخت. برای او واژه‌ها فقط ابزار روایت نبودند؛ آجرهای بنای جهانی بودند که باید تاریخ، اسطوره و هویت خودش را داشته باشد. سرزمین میانه از همین نگاه زاده شد؛ جهانی که پیش از آنکه داستانی درباره قهرمانان و هیولاها باشد، نوعی اسطوره‌سازی ادبی بود.

لوئیس راه دیگری را انتخاب کرد. نارنیا جهانی بود که در آن پریان، فائون‌ها، خشک‌زادها، بابانوئل و موجودات اسطوره‌ای از فرهنگ‌های گوناگون در کنار یکدیگر زندگی می‌کردند. اصلان نیز در مرکز این جهان ایستاده بود؛ شیری که برای خواننده مسیحی، سایه‌ای آشکار از مسیح را تداعی می‌کرد.

تالکین با این شلوغی اسطوره‌ای چندان کنار نمی‌آمد. برای او جهان داستانی باید منطق، تاریخ و ریشه‌های درونی خودش را داشته باشد. اما لوئیس استاد دیگری بود: او می‌دانست چگونه اسطوره‌های گوناگون را کنار هم بنشاند و از آنها قصه‌ای بسازد که نسل‌های مختلف را با خود همراه کند.

با این همه، چیزی میان این دو وجود داشت که از اختلافات ادبی‌شان بزرگ‌تر بود: ایمان و مفهوم شادی.

تالکین برای لحظه‌ای که در اوج تاریکی، ناگهان امید و شادی سر می‌رسد، واژه «ائوکاتاستروف» را به کار می‌برد؛ همان چرخش ناگهانی و نجات‌بخشی که گویی دستی نامرئی مسیر داستان را تغییر می‌دهد. لوئیس نیز در نوشته‌هایش بارها به تجربه‌ای از شادی ناگهانی و عمیق بازمی‌گشت؛ احساسی که در جهان نارنیا با حضور اصلان به اوج می‌رسد.

شاید همین‌جا بتوان به راز دوستی این دو پی برد. آنها لزوما یکدیگر را در ادبیات نمی‌پذیرفتند، اما در جست‌وجوی چیزی مشترک بودند: امکان یافتن نور در دل تاریکی.

تالکین سرزمین میانه را آفرید؛ لوئیس نارنیا را. یکی جهانی ساخت که از زبان و اسطوره‌های کهن سر برمی‌آورد و دیگری جهانی که در آن حیوانات سخن می‌گفتند و کودکان از میان کمدی جادویی به سرزمینی دیگر قدم می‌گذاشتند. اما هر دو می‌خواستند به خواننده یادآوری کنند که جهان، حتی در تاریک‌ترین لحظات، می‌تواند جایی برای امید و شادی داشته باشد.

رابطه آنها البته فقط یک دوستی آرام و بی‌دردسر نبود. رقابت همواره میانشان حضور داشت. با این حال، لوئیس در معرفی «هابیت» از تالکین تمجید کرد؛ آن‌چنان که گویی داستان او نه ساخته و پرداخته ذهن یک نویسنده، بلکه چیزی کشف‌شده از دل جهانی پیشاپیش موجود است.

و حالا، پس از سال‌ها، نوبت معماری سنگی وست‌مینستر ابی است که این رابطه را روایت کند.

دو نویسنده‌ای که در زندگی کنار آتش، میان دود پیپ و صدای گفت‌وگوهای ادبی، درباره جهان‌های خیالی خود بحث می‌کردند، در مرگ نیز در فاصله‌ای نزدیک از یکدیگر خواهند بود.

شاید این نزدیک‌ترین پایان ممکن برای دو «دوست ـ رقیب» باشد: نه یکی پیروز شود و دیگری شکست بخورد، نه اختلافاتشان از میان برود؛ بلکه هر دو، در سکوت سنگ‌های یک کلیسای باستانی، کنار یکدیگر بمانند.

تالکین و لوئیس سرانجام به همان چیزی رسیدند که قهرمانان داستان‌هایشان بارها جست‌وجو کرده بودند: جایی که پس از پایان سفر، تاریکی کنار می‌رود و شادی، آرام و بی‌صدا، از راه می‌رسد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

اخبار مرتبط

تازه‌ها

پربازدیدها