دوشنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
صفویه؛ نخستین دولت شیعه در ایران

امیرتیمور رفیعی، مدرس و پژوهشگر تاریخ گفت: زمانی هم که امام علی(ع) به خلافت رسید، برای مرزبندی با سیاست خلفای پیشین مرکز حکومتش را به کوفه منتقل کرد. یعنی شهری که بسیاری از ایرانیان که به موالی مشهور بودند در این شهر می‌زیستند و نزدیک‌ترین شهر هم به شهرهای ایران به شمار می‌رفت. یعنی این حرکت معنای خاص خودش را دارد. در واقع نخستین پیوندهای ایرانیان با تشیع از همین شهرکوفه آغاز شد و بعدها به شهرِ قم و سایر شهرهای ایران که در این کتاب توضیح داده شده گسترش یافت.

سرویس تاریخ و سیاست خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، طاهره مهری- کتاب «زمینه‌های سیاسی مذهبی استقرار نخستین دولت شیعه در ایران» تالیف امیرتیمور رفیعی و همکاری اسماعیل سخا از سوی انتشارات سروش منتشر شد.

«زمینه‌های سیاسی و مذهبی استقرار نخستین دولت شیعه در ایران» پژوهشی است ژرف‌نگر که با تکیه بر منابع تاریخی معتبر، به بررسی فرایندها و تحولات سیاسی، اجتماعی و مذهبی‌ می‌پردازد که زمینه‌ساز ظهور دولت صفویان در ایران شدند. این کتاب سیر شکل‌گیری اندیشه و فرهنگ شیعی را از قرون اولیه اسلامی تا قرون هشتم و نهم هجری دنبال می‌کند و نقش مهاجرت علویان، تلاش‌های علمی و تبلیغی عالمان شیعه و تحولات سیاسی پس از سقوط خلافت عباسی را در گسترش تشیع در ایران واکاوی می‌کند. نویسندگان نشان می‌دهند که چگونه در پی ظهور جریان‌های صوفی شیعی و حمایت برخی فرمانروایان محلی، بستر اجتماعی و فکری لازم برای استقرار مذهب تشیع فراهم آمد و درنهایت، شاه اسماعیل صفوی توانست نخستین دولت شیعی اثنی عشری را در ایران بنیان نهد. در این خصوص با امیرتیمور رفیعی، مدرس و پژوهشگر تاریخ به گفت‌وگو نشستیم که در ادامه می‌خوانید:

صفویه؛ نخستین دولت شیعه در ایران
امیرتیمور رفیعی

چرا نخستین دولت شیعی(در ایران) را صفویه می‌دانید؟

در پاسخ به این پرسش ابتدا باید عرض کنم که، پیدایش و ظهور تشیع در جهان اسلام به همان سال‌های نخست پس از رحلت پیامبرگرامی اسلام(ص) بازمی‌گردد و به طور مشخص پیروان امامت و خلافت امام علی(ع)، که مشخصا بسیاری از صحابه خاص حضرت محمد(ص) در میانشان بودند، به عنوان شیعه آل علی(ع) مشهورند. زمانی هم که امام علی(ع) به خلافت رسید، برای مرزبندی با سیاست خلفای پیشین مرکز حکومتش را به کوفه منتقل کرد. یعنی شهری که بسیاری از ایرانیان که به موالی مشهور بودند در این شهر می‌زیستند و نزدیک‌ترین شهر هم به شهرهای ایران به شمار می‌رفت. یعنی این حرکت معنای خاص خودش را دارد. در واقع نخستین پیوندهای ایرانیان با تشیع از همین شهرکوفه آغاز شد و بعدها به شهرِ قم و سایر شهرهای ایران که در این کتاب توضیح داده شده گسترش یافت. شهرهایی مثل قم، کاشان، آوه و ری و غیره.

دولت شیعی دوازده امامی صفویه در چه سالی تاسیس شد؟ سال ۹۰۷ق. آیا پیش از صفویه حکومت‌های شیعی در ایران نبودند؟ دقت کنید من نمی‌گویم دولت‌های شیعی پیش از صفویه. چرا؟ چون به اعتقاد من هیچ یک از امارت‌ها یا حکومت‌های پیش از صفویه در ایران به معنای اخص کلمه دولت نبودند. بلکه امارت یا امیرنشین و یا به طور عام حکومت‌های محدود و منطقه‌ای بودند که به هیچ وجه سراسر ایران و تمامیت ارضی جغرافیای تاریخی و سیاسی ایران را در بر نمی‌گرفتند. به عنوان نمونه علویان طبرستان، یا سربداران خراسان و یا مهم‌تر از همه آنها آل‌بویه که برخی آنها را مسامحتا دولت‌های شیعی در ایران نامیده‌اند. در صورتی‌که به اعتقاد من هیچ کدام اینها دولت نبودند.

به عنوان مثال علویان طبرستان اولا به معنی دقیق کلمه دولت نبودند و فقط منحصر به مناطق زیادی از شمال ایران یعنی مازندران و استرآباد و سواحل دریای مازندران و تا حدودی هم به مناطقی از خراسان و ری هم گسترش پیدا کردند. که البته زمان زیادی را در بر نگرفت و در اثر حملات سلسله‌ها یا امارت‌های مجاور نظیر طاهریان، صفاریان و سامانیان مورد تهدید و تجاوز قرار گرفته و نهایتا در سال ۳۲۱ق امارت و حکومتشان از هم پاشید و بقایای آنها در حکومت آل‌بویه تداوم یافت. ثانیا علویان طبرستان شیعه بودند ولی شیعه چهار امامی و زیدی به شمار می‌رفتند که با تشیع امامیه و دوازده امامی طبیعتا مرزبندی مشخصی داشته‌اند. هرچند اشتراکات زیادی هم با یکدیگر دارند اما به هرحال شیعه دوازده امامی نبودند.

آل بویه نیز به همین گونه قابل بررسی است. آل بویه در مراحل آغازین حکومتشان زیدی مذهب یا چهارامامی بودند ولی کم‌کم به شیعه دوازده امامی گرایش یافتند، اما این حکومت هم تمامیت ارضی ایران را در بر نگرفت و تقریبا نیمی از ایران تحت حاکمیت آنان بود و نیمی دیگر تحت سیطره غزنویان سنی مذهب قرار داشت. خود این حکومت هم یکپارچه نبود و هریک از سران آل بویه بر یکی از مناطق غربی و شمالی ایران و نیز بخش‌هایی از بین‌النهرین حکومت می‌کردند. در ضمن مرکز حکومت آل بویه بیشتر بغداد بود و البته در دوره عضدالدوله، شیراز نیز به عنوان مرکز حکومت و امارت قرار گرفت. اما مهم این است که در زمان آل بویه دستگاه خلافت عباسی منقرض نشد بلکه امیران و سلاطین آل بویه بیشتر خود را دست نشانده و امیر خلفای عباسی قلمداد می‌کردند تا حاکمانی مستقل، از همین روی برای کسب مشروعیتشان نیاز به اخذ لقب و منشور از خلیفه عباسی داشتند. حتی می‌دانیم که طائع، خلیفه عباسی، لقب تاج‌المله را زمانی که عضدالدوله به بغداد وارد شد به وی عطا کرد. همین لقب «عضدالدوله» نیز زمانی که وی در فارس اقامت داشت توسط خلیفه وقت المطیع به وی داده شد. البته عضدالدوله لقب دیگری هم داشت و آن هم شاهنشاه بود که بعدها به برخی دیگر از آل بویه هم داده شد.

سربداران و مرعشیان و سایر امارت‌نشین‌های شیعی نیز تقریبا این چنین بودند. هیچکدام بر سراسر ایران حکومت نکردند و یا گرایش مذهبی آنان با گرایش صفویان تفاوت‌هایی داشت. سربداران بیشتر صوفی –شیعی بودند و حکومتشان بسیار کوتاه بود و فرصت آن را نیافتند که حتی اصول فقهی و کلامی تشیع امامیه را مدون سازند. مرعشیان هم که دوازده امامی بودند هم همین سرنوشت را داشتند، عمر امارتشان بسیار کوتاه و محدود به مازندران و گیلان بود. هرچند این سلسله‌ها به طور عام بر روی پیشرفت و توسعه نهضت شیعی صفویه تاثیر قوی داشتند اما نمی‌توان آنها را جزء نخستین «دولت‌های» شیعی در ایران قلمداد کرد.

صفویه؛ نخستین دولت شیعه در ایران

به طور خلاصه فرایندهای سیاسی، اجتماعی و مذهبی زمینه‌ساز ظهور دولت صفویه در کتاب چگونه تبیین شده است؟

پاسخ به این پرسش درواقع کل مطالب کتاب را در برمی‌گیرد و هرچقدر هم که بخواهید پاسخ را کوتاه کنید کار سختی است. با وجود این سعی می‌کنم بسیار به اختصار مواردی را به عرض برسانم.

نخست به لحاظ سیاسی باید عرض کنم ایرانیان تقریبا بلافاصله پس از اشغال کشورشان توسط اعراب مسلمان که پیآمد آن سقوط سلسله ساسانیان، آخرین سلسله آریایی تبارایران بود،(به سال ۶۱هجری قمری برابر با ۶۵۳میلادی)، تلاش کردند تا هویت ملی و تاریخی خود را مجددا احیا کنند. از این روی طی سده‌های مختلف دست به قیام و شورش علیه خلفای اموی و بعدها عباسی زدند. هرچند دولت ساسانی سقوط کرد ولی مردم ایران زمین هرگز هویتشان را فراموش نکردند و در گوشه و کنار سرزمینشان به مقاومت و قیام علیه اشغالگران عرب متوسل شدند. لازم به ذکر است که دین اسلام توسط اعراب به صورت تدریجی در ایران رواج می‌یافت و تاثیر زیادی هم بر اوضاع فرهنگی و اجتماعی مردم ایران زمین برجای نهاد، با وجود این ایرانیان هم بسیاری از آداب و رسوم فرهنگی و تمدنی خود را متقابلا به اعراب مسلمان تحمیل کردند. خیزش‌های سیاسی اجتماعی ایرانیان بسیار متفاوت و گسترده است که برای شناخت آنها نیاز است به تاریخ ایران بعد از اسلام رجوع و آن را مطالعه کرد. قیام‌های مقنع، استاذیس، سنباد، بابک و افشین و مازیار از جمله قیام‌های محلی و منطقه‌ای است که علیه فاتحان عرب صورت پذیرفت. پس از ناکامی این قیام‌ها ایرانیان به شکل دیگری کوشیدند تا استقلال سیاسی خود را به دست آورند و با روش‌های مختلف سلسله‌هایی نظیر طاهریان، علویان طبرستان، صفاریان و سامانیان را در استان‌های مختلف تشکیل دادند و موفق شدند به صورت نسبی و نیمه مستقل حکومت‌هایی را به وجود آورند. ولی هیچ کدام از آنها قادر نشد که تمامیت ایران را از زیر سیطره خلفای عباسی بیرون آورد و استقلال سیاسی را احیا نماید.

بدون تردید مهم‌ترین عاملی که منجر به استقلال سرزمین ایران از دستگاه خلافت عباسی شد، یورش مغولان به ایران و جهان اسلام بود. درست است که ایران توسط مغولان از سلطه اعراب بیرون آمد اما این واقعه تلخ و دردناک تاریخی که توام با مصیبت‌های فراوانی برای مردم ایران بود، باعث شد تا حدود دست‌کم ۷۸ سال (از یورش چنگیز به ایران در ۶۱۶ق. تا برتخت نشستن غازان‌خان در ۶۹۴ق.) سرزمین ایران تحت شرایطی و به مدت تقریبا حدود چهل و پنج سال، یعنی از ۶۱۶ تا ۶۶۱ هجری قمری، کاملا جزئی از سرزمین مغولان به شمار می رفت و با تشکیل حکومت ایلخانان خصوصا از زمان فرمانروایی اباقا خان، به طور نسبی مستقل شد، و تنها پس از برتخت نشستن غازان‌خان که مسلمان شده بود و با کمک دیوانسالاران و فرهنگ‌مداران ایرانی به قدرت رسیده بود، در عمل استقلال سیاسی ایران از مغولستان تحقق یافت. با وجود این، این دوره نیز بسیار کوتاه و ناپایدار بود زیرا پس از انقراض ایلخانان در سال ۷۳۶ق. شرایط بسیار وخیمی برای ایران به وجود آمد و سرزمین ایران به ده‌ها سلسله ریز و درشت تقسیم و تجزیه شد. با فروپاشی قدرت مرکزی در ایران نیروهای سیاسی مخالف و متضاد، هم به لحاظ نژادی و هم به لحاظ مذهبی کوشیدند تا قدرت را به دست گیرند. همین شرایط بی ثباتی سیاسی در ایران بود که باعث شد مجددا یک نیروی قدرتمندی از درون مرزهای ماوراءالنهر، که مرکز آن شهر سمرقند بود تحت رهبری امیرتیمور گورکانی، به ایران یورش آورد و سراسر ایران و بسیاری از سرزمین‌های اسلامی را فتح کرد و یکی از بزرگ‌ترین امپراتوری‌های مسلمان را پایه‌گذاری کرد.(۷۷۱-۸۰۷ق.) جهت اطلاع لازم به یادآوری است که سمرقند روزگاری جزء قلمرو ایرانیان بود و زبان فارسی در آن شهر و سایر شهرهای ماوراءالنهر رواج عام داشت. این شهر یکی از مهم‌ترین شهرهای جهان اسلام، پیش از یورش مغولان بود، ولی بعد از مغولان به ویرانه‌ای تبدیل شد و جمعیت ساکن در آن مناطق یا کشته شدند و یا مهاجرت کرده و به مناطق امن دیگر نقل مکان کردند. به زودی با ورود مغولان به ماوراءالنهر و ایران جماعت ترک زبان از درون دشت‌های آسیای مرکز به این مناطق مهاجرت کردند. و از آن پس ماوراءالنهر مسکن اقوام ترک نژاد شد. یورش امیرتیمور به ایران و تشکیل امپراتوری تیموری نیز کوشش ایرانیان را برای احیاء استقلال سیاسی چند ده سالی به تاخیر انداخت. تا نهایتا با ظهور شاه اسماعیل صفوی در سال ۹۰۷ استقلال سیاسی ایران احیاء شد. از این روی سلسله صفویه در سیر رویدادهای تاریخی ایران سرفصل بسیار مهمی به شمار می‌رود.

اما درباره زمینه‌های مذهبی هم اگر خلاصه بخواهم عرض کنم موارد مهمی را می‌توان یادآوری کرد. اول این‌که پس از سقوط ساسانیان و در دو سده نخست هجری قمری اکثریت مردم ایران به تدریج مسلمان شدند و کم‌کم دین و حاکمیت اعراب مسلمان را پذیرفتند. حال چرا ایرانیان دین اسلام را پذیرفتند؟ علل و عوامل مختلفی در این مسئله قابل ذکر است. ازجمله مسئله کاهش مالیات‌ها توسط اعراب، مهاجرت اعراب با خانواده در دسته‌های گسترده به ایران و همنشین شدند با مردم ایران، همکاری برخی از طبقات اشراف ایرانی، مشهور به دهگانان یا دهقانان با فاتحان عرب به جهت حفظ و حراست از املاک و دارایی‌های خود، و نهایتا حشر و نشر با اعراب مهاجر و وصلت و پیوستگی‌های خانوادگی با خانواده‌های اعراب از جمله عللی است که ایرانیان دین حاکمان را پذیرفتند. اما چرا ایرانیان خصوصا طبقات کشاورز و صنعتگر و پیشه‌وران بیشتر به تشیع گرایش یافتند؟ برمی‌گردد به ظلم و ستمی که امویان، برخلاف سیاست و رویه پیامبرگرامی اسلام(ص) و امام علی(ع)، در پیش گرفتند. در اثر همین سیاست سرکوب‌گرانه امویان بسیاری از قبایل و اقوام شیعی در دسته‌های بزرگ به شهرهای ایران از جمله قم و ری و کاشان و خراسان مهاجرت کردند و بذر تشیع را در میان ایرانیان کاشتند. بعدها عباسیان نیز این سیاست خشن و سرکوب‌گرانه امویان را به طریق دیگری دنبال کردند و کم کم باعث نارضایتی ایرانیان از شیوه حکمرانی خلفای مسلمان شدند. این روند شیعه شدن ایرانیان از همان صدر اسلام تا صفویان در این کتاب مورد بررسی قرار گرفته است.

صفویه؛ نخستین دولت شیعه در ایران

این روند استقرار دولت شیعه از جنبه سیاسی از انقراض ایلخانان تا تشکیل دولت صفویه در کتاب «استقرار نخستین دولت شیعه در ایران» چگونه تبیین شده است؟

در پاسخ به این پرسش باید عرض کنم که در پرسش قبلی کم و بیش توضیح دادم. اما مزید بربحث قبلی باید تاکید کنم که پس از انقراض ایلخانان قدرت مرکزی در ایران از بین رفت و ده‌ها قدرت سیاسی و نظامی محلی برای کسب قدرت به جان یکدیگر افتادند و دوره‌ای از جنگ‌های خونبار و ویرانگر را به وجود آوردند. اما فقط امیرتیمور بود که موفق شد درنهایت تمام قدرت‌های موجود در ایران را سرکوب یا جذب امپراتوری خودش کند. پس از مرگ امیرتیمور بخش‌هایی از امپراتوری وی از پیکره اصلی امپراتوری‌اش جدا شد، اما با وجود این اساس امپراتوری تیموری حفظ شد وتا مرگ شاهرخ هم تقریبا امپراتوری تیموری کم و بیش برپا بود. اما مرگ شاهرخ دوره جدیدی از زد و خورد و کشمکش سیاسی و نظامی را در ایران شعله‌ور کرد. پس از مرگ شاهرخ در سال ۸۵۰ق. نیمی از قلمرو تیموری از دستشان خارج شد و همین سرزمین‌هایی که در اختیار جانشینان شاهرخ و نوادگان امیرتیمور قرار داشت خودش دست‌کم به سه منطقه مجزا تجزیه شد، هرکدام از نوادگان تیمور می‌کوشیدند در جنگ های داخلی که بینشان درگرفت، قدرت برتر را کسب کنند، تقریبا نیمی دیگر از ایران هم میان دو سلسله ترکمان که رقیب یکدیگر بودند، و به قراقویونلو و آق قویونلو موسوم بودند تقسیم شد. قراقویونلوها شیعه مذهب بودند و آق‌قویونلوها سنی مذهب. درواقع بیش از پنجاه سال یعنی مشخصا از سال ۸۵۰ق. تا ۹۰۷ق. که شاه اسماعیل قدرت سیاسی را در ایران به دست گرفت. جنگ قدرت در ایران میان تیموریان و ترکمانان درجریان بود. علاوه بر این جنگ‌های داخلی، یک قدرت خارجی نوظهور هم از بعد مرگ شاهرخ در آسیای مرکزی تحت رهبری ازبک‌ها در تلاش بودند تا به درون مرزهای سیاسی ایران رسوخ کنند و مرتبا با تیموریان ماوراءالنهر در حالتی از اتحاد و یا جنگ بودند، از زمان ظهور محمد شیبانی، خان ازبک، حمله‌های زیادی به سمرقند صورت گرفت که درنهایت در سال ۹۱۳ق. موفق شدند تیموریان را منقرض کرده و حکومت جدیدی را در ماوراءالنهر برپا سازند. در این کتاب کوشش شده تا سیر این رویدادها و مناقشات سیاسی و مذهبی توضیح داده شود.

صفویه؛ نخستین دولت شیعه در ایران
شاه عباس

روندی که به شاه اسماعیل کمک کرد تا در تشکیل حکومت شیعی در ایران موفق شود را چگونه واکاوی می‌کنید؟

عواملی که کمک کرد تا شاه اسماعیل به قدرت برسد متعدد است که کوشش شده در این کتاب آنها مورد تحقیق و ارزیابی قرار گیرد. اولا موقعیت مکانی و جغرافیایی طریقت صفویه باعث شده بود در این دست‌کم بیش از یک‌صدسالی که قدرت‌های موجود در ایران در حال زورآزمایی و کشمکش نظامی بودند، به دور از حوادث روزگار به آرامی و تدریجا فعالیت‌های سیاسی مذهبی خود را ساماندهی کنند. آنها در اردبیل در خانقاه شیخ صفی‌الدین اردبیلی برحسب ظاهر بیشتر به کارهای مذهبی و تبلیغی مشغول بودند و تلاش می‌کردند با جذب پیروان مشتاق نفوذ و اقتدارخود را در منطقه و اطراف و اکناف ایران گسترش دهند. آغاز حرکت صفویان از زمان شیخ صفی، بنا به مقتضیات زمان، بیشتر رنگ صوفیانه داشت اما جانشینان وی کم‌کم ابعاد مذهبی و شیعی‌گری طریقت را پر رنگ‌تر کرده و درعین حال درصدد برآمدند تا پیروانشان را منسجم کرده تا در زمان مقتضی نیروهایشان را کادرسازی نمایند. این مهم خصوصا از زمان شیخ جنید وسپس شیخ حیدر، یعنی پدر شاه اسماعیل، پررنگ‌تر شد. در فصل ششم کتاب توضیح داده شده که تشکیل دولت صفوی در ایران در دو مرحله اساسی انجام پذیرفته: نخست از زمان ظهور شیخ صفی‌الدین اردبیلی در آذربایجان که به تشکیل طریقت صوفیانه صفوی منجر شد، و تا زمان برتخت نشستن شاه اسماعیل تداوم یافت. دوره دوم تدارک قیام و به دست گرفتن قدرت سیاسی در آذربایجان توسط شاه اسماعیل با کمک صوفیان صفوی. لازم به توضیح است که دوره نخست خود به دو دوره مهم تقسیم می‌شود. از شیخ صفی تا شیخ جنید و از شیخ جنید تا شاه اسماعیل اول. از شیخ جنید یا سلطان جنید طریقت صفویه در عمل وارد فاز نظامی و سیاسی شد و با ورود در اتحاد با نیروهای موجود سیاسی از جمله آق قویونلوها، برای کسب قدرت خیز بردارد.

عامل دیگری که کمک کرد تا صفویان به راحتی بتوانند برای کسب قدرت موفق شوند شرایط سیاسی و نظامی حاکم برایران و مناطق مجاور ایران بود که در پرسش‌های قبلی کم و بیش توضیح دادم.

صفویه؛ نخستین دولت شیعه در ایران

شما در مقدمه کتاب از اصطلاح جماعت‌های شیعیانه یا تصوف شیعیانه استفاده کرده‌اید، آیا این اصطلاح در منابع مورد استفاده شما رایج بوده یا خیر؟ شرحی در این خصوص بیان کنید.

جماعت در علم جامعه‌شناسی در واقع به معنای گروهی از مردم است که کنار یکدیگر گرد می‌آیند، حال این گردهم‌آیی می‌تواند موقت باشد و یا بلندمدت. اما در فرهنگ فارسی به معنای گروهی از مردم یا توده مردمی که در یک محل خاص و معین زندگی می‌کنند و با یکدیگر همبستگی فکری و اجتماعی دارند. معنای دیگری هم برای آن در نظر گرفته‌اند مثل فرقه، طایفه و قبیله. منظور من از به کار بردن این اصطلاح همان گروه‌هایی از مردم یا فرقه‌هایی هستند که در جهان اسلام در مکان‌های مشخصی اسکان یافتند و به فعالیت‌های اجتماعی پرداختند. تا آن جائی که خاطرم هست این اصطلاح در منابع تاریخ ایران به کار نرفته اما نویسندگان غربی معاصر ازجمله لاپیدوس در کتابش به نام تاریخ جوامع اسلامی(جمع جامعه) از عبارت‌هایی مثل جمعیت‌های مسلمان (Muslim communities) و جوامع خاورمیانه‌ای(Midel Estern Societies) استفاده کرده است. منظور من از به کار بردن این اصطلاح دقیقا همان تشکیل جمعیت‌ها و گروه‌هایی است که به لحاظ مذهبی و طایفه‌ای به تشیع گرایش داشتند و برای بیرون‌رفت از حوزه نفوذ و اقتدار خلافت اسلامی سنی مذهب یا امارت‌های سنی مذهب، جامعه خاص خودشان را شکل دادند. آنها برای حفظ اعتقادات و آئین خود و برای همبستگی بیشتر ناچار شدند در شهرها و مناطق بخصوصی گردِ هم آیند. مثل مهاجرت قبایل و طوایف اشعری و طالبی که به شهر قم مهاجرت کردند. یا مهاجرت سادات علوی به ایران که برای حفظ امنیت خود به برخی مناطق دور از دسترس خلافت اموی و بعدها عباسی به ایران مهاجرت کردند. در فصل اول کتاب که با همکاری جناب دکتر اسماعیل سخا صورت گرفته است، توضیح داده شده که این مهاجرت‌های سادات و علویان و اشعری‌ها و طالبی‌ها چگونه و به چه علل و انگیزه‌هایی صورت گرفته و چرا این مهاجرت‌ها منجر به تشکیل جماعت‌های شیعیانه در نقاط مختلفی از ایران شده است. پس منظور از این اصطلاح همان فرقه‌ها، طایفه‌ها و گروه‌های شیعه است که در درون جامعه اسلامی کوشش داشتند تا هویت خود را از پیکره خلافت سنی مذهب اموی و عباسی محفوظ نگه دارند.

اما درباره تصوف شیعیانه هم وضع تقریبا همین‌گونه است. کاربرد این عبارت یا اصطلاح را که شما پرسش فرمودید، من گمان نمی‌کنم در متون و منابع تاریخ‌نگاری ایرانی به کار رفته باشد. من از دوره دانش‌آموزی و دانشجویی خودم که با مقدمات تاریخ ایران و اسلام آشنا می‌شدم همواره اصطلاح «تشیع علوی و تشیع صفوی» را که شادروان دکترعلی شریعتی به کار می‌برد بارها خوانده و شنیده بودم. اما زمانی که در دانشگاه تدریس می‌کردم، خصوصا درس تاریخ صفویه آن هم در مقاطع مختلف تحصیلی اعم از کارشناسی، کارشناسی ارشد و حتی دکتری، این اصطلاح را به کار می‌بردم. شاید تحت تاثیر نوشته‌های کامل مصطفی الشیبی این اصطلاح در ذهن من جا بازکرده است. الشیبی در جاهایی از کتابش به نام «تصوف و تشیع» خصوصا در صفحه ۳۸۷ می‌نویسد:«شیعه که از دیر باز، در اشتیاق آن بود تا از «تصوف» به نفع دعوت «شیعیانه» بهره گیرد، در دولت صفوی این آرزویش به نحو کاملی تحقق یافت و از هدف خود نیز فراتر رفت به طوری که تصوف در تشیع ذوب شد و استقلال و موجودیت خود را از دست داد و دست آخر تبدیل به سایه و تابع تشیع گردید».

بنابراین با توجه به زمینه‌های تاریخی موضوع و نیز تجارب شخصی خودم در دروس مربوط به تاریخ صفویه، من ترجیح دادم که این اصطلاح را برای بازتعریف تشکیل دولت صفویه به کار گیرم. چون با دقت در سیر رویدادهای تاریخی جهان اسلام، خصوصا تاریخ مذهبی آن، به نظر من این اصطلاح بهتر می‌تواند ماهیت سیاسی و مذهبی پیدایش صفویه را تبیین کند. که تلاش من در فصل آخر کتاب «زمینه‌های سیاسی و مذهبی استقرار نخستین دولت شیعه» هم در واقع همین بوده تا روند به قدرت رسیدن دولت صفویه را تبیین کنم. لازم به توضیح است که این اصطلاح «تصوف شیعیانه» درواقع ناظر بر تشکیل دولت صفویه است و نه تمام تاریخ صفویان. وضع این اصطلاح مغایر با اصطلاح مرحوم شریعتی نیست، برای بررسی ماهیت و سیرتحولات مذهبی دولت صفویه قطعا کتاب‌های دیگری باید تدوین شود. هرچند در طی سال‌های اخیر بسیاری از نویسندگان اروپایی و ایرانی در خصوص تحولات مذهبی دولت صفویه مطالعاتی به عمل آورده و کتاب‌هایی چاپ کرده‌اند، ولی باز هم جا دارد که در این خصوص تحقیقات تازه‌تر و بیشتری صورت گیرد.

صفویه؛ نخستین دولت شیعه در ایران

سیاست‌های فرمانروایان مسلمان ایران نظیر سربداران، مرعشیان، تیموریان آق قویونلوها و سپس صفویان در سده‌های هشتم و نهم چگونه به گسترش شیعه در ایران کمک کرد؟

سربداران سلسله‌ای صوفی –شیعه بود که بر علیه ظلم و ستم مغول که به مردم ایران، خصوصا خراسانیان، روا می‌شد دست به قیام زدند. سربداران در واقع نخستین جنبشی است که با تلفیق آموزه‌های صوفی –شیعی دست به قیام زدند و توانستند به عمر آخرین بقایای امیران مغول در ایران و خراسان پایان دهند. سربداران با رهبری فکری شیخ خلیفه مازندرانی و سپس جانشین وی شیخ حسن جوری قصد داشتند حکومتی با اتکا به تشیع در خراسان برپا دارند. حافظ ابرو مورخ بزرگ عهد تیموری مریدان شیخ حسن را شیخیان و درویشان خوانده و ابن بطوطه به صراحت شیخ حسن جوری را رافضی(یعنی شیعه) خطاب کرده است. من در مقاله‌ای دیگر که در دانشنامه جهان اسلام، از انتشارات بنیاد دایره‌المعارف اسلامی، تحت عنوان«حسن جوری» است، در جلد سیزدهم که در سال ۱۳۸۸ چاپ شده به طور مفصل درباره حسن جوری و قیام سربداران نوشته‌ام که می‌توان برای درک بهتر این قیام به آن کتاب رجوع کرد. البته من در فصل چهارم کتاب نخستین دولت شیعه داستان چگونگی پیشرفت سربداران در خراسان را نوشته ام، اینان نیز به مانند شیوخ صفوی ابتدا در کسوت درویشی و عرفان مسلکی فعالیتشان را در مسجد جامع سبزوار آغاز کرده، البته عرفانی که متمایل به تشیع بود و سپس آشکارا به تبلیغ مذهب تشیع در میان مردم سبزوار و برخی دیگر از شهرهای خراسان مبادرت کردند. سرانجام این سلسله شیعی مذهب در اثر اختلافات داخلی که میان رهبران مذهبی، یعنی شیخ حسن جوری و جانشینانش با رهبران سیاسی، از جمله وجیه‌الدین مسعود، پیش آمد، دچار دودستگی شده که در نهایت منجر به سقوط آنها شد. مهم‌ترین مسئله مناقشه‌برانگیز میان رهبران مذهبی و رهبران سیاسی سلسله سربداران لاینحل ماندن رابطه رهبری مذهبی و رهبری سیاسی در فرمانروایی سربداران بود. همین عامل به عنوان یکی از عوامل شکست آنان به شمار می‌رود. تجربه‌ای که شیوخ صفوی از آن به خوبی درس گرفتند و رهبری سیاسی و مذهبی را بر عهده یک تن قرار دادند. با وجود این فعالیت‌های سیاسی و مذهبی سربداران موجب گسترش تشیع در مناطق زیادی از خراسان و بعدها به توسط مرعشیان و کارکیائیان به مازندران و گیلان شد. مرعشیان سلسله‌ای بودند از سادات حسینی و فرزندان سید علی مرعش که نسب به امام سجاد (ع) می‌رساندند، مرعشیان خود به چهار گروه تقسیم می‌شدند و در مناطقی از ایران مانند، مازندران، قزوین، شوشتر، اصفهان ساکن شدند. این سلسله تا زمان حمله امیرتیمور به مازندران تاثیر فراوانی در گسترش شیعه در مناطق شمال کشور داشت. مرعشیان در واقع ادامه‌دهنده همان سیاست مذهبی سربداران قلمداد می‌شوند که تقریبا همان سرنوشت نیز گریبانش را گرفت و در اثر اختلافات داخلی و سپس حمله امیرتیمور حکومتشان برچیده شد. اما افکار و اندیشه آنها در میان مردمان ایران ریشه دوانده بود و تا ظهور دولت صفویه پابرجای ماند.

کیائیان هم در سال ۷۷۸ق. با حمایت مرعشیان منطقه بیه پیش گیلان، شامل رودسر و لاهیجان فعلی، را تصرف کردند و حکومت محلی شیعی را تشکیل دادند. هرچند مذهب کیائیان شیعه زیدی یا چهارامامی بود، اما آنان به پشتوانه انتسابشان به امام چهارم شیعه، امام سجاد(ع)، کوشیدند تا به حکومتشان در گیلان ثبات و ماندگاری بخشند. زیرا آنان ادعای سیادت داشتند و این نسب عالی ایشان مورد تائید بیشتر مورخان قرار گرفته است. آنان با این‌گونه اقدامات می‌کوشیدند تا مشروعیت دینی برای خود کسب کنند. می‌دانیم گیلان به دلیل ویژگی جغرافیایی متفاوت با مناطق دیگر ایران همواره پناهگاه مخالفان حکومت بوده است. جنگل‌های انبوه، کوهستان‌های مرتفع، راه‌های صعب‌العبور، رطوبت بالا و بیماری‌های خاص موجب شده بود که این مناطق تقریبا دست‌نیافتی باشد و محلی امنی برای پناه‌جویان. از همین روی با توجه به جغرافیای طبیعی گیلان قدرت‌های محلی مختلفی در این منطقه به ظهور رسید. اغلب آنها گرایش شیعی ، یا زیدی، یا اسماعیلی و نیز دوازده امامی و البته در برخی نقاط نیز سنی داشتند.

اهمیت بیشتر این کیائیان در این است که شاه اسماعیل صفوی که از دست امرای آق قویونلو به در رفته بود، در مرکز حکومت آل کیا یعنی در لاهیجان، پناهنده شد و مدت پنج سال از او به خوبی محافظت شد و زمانی که شاه اسماعیل در سن سیزده سالگی آماده قیام می‌شد کیائیان از او حمایت کردند.

صفویه؛ نخستین دولت شیعه در ایران

گسترش جریان‌های سیاسی مذهبی صوفی شیعه در قرون هشتم و نهم را که مورد حمایت اکثر فرمانروایان حاکم بر ایران نیز بود، چگونه واکاوی می‌کنید؟

در پاسخ به این پرسش شما ما در فصل چهارم کتاب به تفصیل نوشته‌ایم. خلاصه اگر بخواهم عرض کنم. این‌که بعد از سقوط خلافت عباسی در بغداد به سال ۶۵۶ق. و از رسمیت افتادن مذهب سنت، تصوف و تشیع در واقع آزادی فراوانی برای فعالیت سیاسی و مذهبی به دست آوردند. زیرا مغولان نه تنها به عرفا و پیشوایان صوفی و پیروانشان تعرضی نمی‌کردند بلکه آنها را تشویق هم می‌کردند. در واقع به این وسیله قصد داشتند تا از مقاومت و مدافعه آنها در برابر یورش خود معانعت به عمل آورند. همین مطلب موجب شد تا صوفیان و عرفا و پیروانشان در خانقاه‌ها، که ساخت آنها در این دو قرن رو به افزایش نهاده بود، مجتمع شده و به صورت متشکل فعالیت‌های مذهبی خود را سازماندهی کنند. شیعیان نیز به طریق دیگر مجال و فرصت کافی و لازم را برای سازماندهی فعالیت‌های سیاسی و مذهبی خود به دست آوردند. برخی از علمای ایرانی و شیعه مذهب با نفوذ در دربار و دستگاه ایلخانان توانستند از خوی خشونت‌آمیز مغولان تا حدود زیادی بکاهند و با پذیرش مسئولیت‌های سیاسی و اداری در دربار ایلخانان از موقعیت خود برای پیشبرد اندیشه‌های مذهبی و سیاسی خود در جهت تقویت و گسترش تشیع به نحو کاملی بهره ببرند. بزرگانی همچون علامه حلی و یا خواجه نصیرالدین طوسی از این‌گونه علما بودند. اشتراکات زیادی که در پاره‌ای از اعتقادات میان عرفا و شیعیان بود، باعث شد تا دو این جریان مذهبی در عهد مغول پیوستگی بیشتری با یکدیگر پیدا کنند. از همین روی است که محققان معتقدند استیلای مغولان بر ایران و جهان اسلام سرآغاز پیوستگی بیشتر میان جریان‌های صوفی با محافل شیعی بوده است. در سال‌های بعد از حاکمیت مغول‌ها خانقاه‌های بسیاری در شهرهای ایران ساخته شد و باعث گسترش نفوذ عرفا در جامعه شد و نامدارانی در عرصه تصوف و عرفان به ظهور رسیدند و به طور مشخص دو مکتب بزرگ در تصوف اسلامی به ظهور رسید، یکی مکتب مولویه که بیشتر وجد و سماع و قول و ترانه بود و دیگری مکتب سهروردی که سراسر زهد و عبادت و مجاهدت بر آداب و سنن و رعایت فرایض شریعت بود. محافل شیعی نیز با حمایت و فعالیت‌های وسیع بزرگانی همچون خواجه نصیرالدین طوسی و علامه حلی از نفوذ بسیار زیادی در جامعه برخوردار شدند. علامه حلی و خواجه نصیرالدین طوسی در دوره ایلخانان گام‌های موثری برای تقویت و گسترش شیعه در ایران برداشتند. در فصول اول و چهارم این کتاب کوشش شده است تا تاثیر و نقش این علمای بزرگ شیعه در گسترش فرهنگ شیعه تبیین شود. پس از انقراض ایلخانان و در شرایطی که قدرت مرکزی در ایران وجود نداشت و هر سردار و امیری می‌کوشید تا قدرت را به دست آورد، در راستای توسعه تصوف و تشیع طریقت‌ها و مسلک‌های متعدد صوفی-شیعی که نمونه‌های آن را در پرسش‌های قبلی اشاره کردم رو به گسترش نهاد. در کنار سلسله‌های حکومتی صوفی-شیعی نظیر سربداران و مرعشیان، طریقت‌هایی هم به فعالیت وسیع برای کسب قدرت سیاسی دست زدند. طریقت‌هایی نظیر نعمت اللهیه، نوربخشیه، بکتاشیه، نقشبندیه، حروفیه، نقطویه و صفویه و غیره، که یا گرایش به تشیع داشتند و یا تسنن، درصدد بودند که قدرت سیاسی را نیز تصاحب کنند. طبیعی است که این فعالیت‌ها در قرون هشتم و نهم هجری قمری بیشتر رنگ شیعی به خود گرفت و فرهنگ شیعی را در سراسر شهرهای ایران گسترش می‌داد. حمایت‌های برخی از امیران تیموری و ترکمانان مانند قراقویونلوها نیز به گسترش فرهنگ شیعی کمک و یاری می‌رساند. رهبران سیاسی و مذهبی سلسله‌هایی مانند سربداران، مرعشیان مازندران و طبرستان، کیائیان گیلان، قراقویونلوها در آذربایجان و عراق عرب، اسماعیلیان رودبار و دیلم برخی از مناطق گیلان، مشعشعیان شیعه مذهب در شوشتر و خوزستان، نعمت‌اللهیه در ماهان و کرمان و سایر طریقت‌های صوفی –شیعه که در سراسر ایران گسترده بودند، همگی به نوعی در گسترش و تحکیم آئین و فرهنگ شیعه در ایران به طور محسوسی تاثیرگذار بودند.

صفویه؛ نخستین دولت شیعه در ایران

برای تالیف کتاب زمینه‌های سیاسی مذهبی استقرار نخستین دولت شیعه در ایران بیشتر از چه منابعی استفاده کرده‌اید؟ آیا سکه‌ها نیز زاویه‌ای از تاریخ را در خصوص موضوع مورد بحث روشن می‌کند؟

منابع مورد استفاده ما در تدوین این کتاب بسیار متنوع و گسترده است. چون دوره مورد بررسی بسیار طولانی و پرحجم بوده است طبیعتا لازم بود منابع متعدد و متنوعی مطالعه و بررسی شود. خواننده اگر به فهرست منابع کناب نگاهی بیندازد متوجه حجم زیاد منابع مورد استفاده خواهد شد. تقریبا بیش از ۳۰ صفحه این کتاب شامل فهرست منابع است. برخی از مهم‌ترین منابع اصلی مورد بهره‌برداری در کتاب شامل تاریخ‌نگاری‌های عمومی یا محلی صدر اسلام همچون تاریخ طبری از محمد جریر طبری(۲۲۴-۳۱۰ق.)، الکامل فی تاریخ اثر ابن اثیر(۵۵۵-۶۳۰ق.)، مروج الذهب مسعودی (درگذشت به سال ۳۴۶ق.)‌، کتاب الفتوح از ابن اعثم کوفی(درگذشت به سال ۳۲۰ق.)، تاریخ ابن خلدون از عبدالرحمن ابن خلدون(۷۳۲-۸۰۸ق./۱۳۳۲-۱۴۰۶م.)، و یا استفاده از کتاب‌های حدیثی شیعه نظیر کتاب‌های ابن بابویه مشهور به شیخ صدوق(۳۰۵-۳۸۱ق.) مثل کتاب عیون‌الاخبار و الامالی و غیره و کتاب‌های متعدد دیگری نظیر کتب جغرافیایی، کتب حدیثی و فقهی و رجال، اعم از فارسی و عربی فصول اول و چهارم مورد استفاده قرار گرفته است. برای تدوین تاریخ سیاسی ایران از قرون سوم تا دهم هجری قمری به انواع تاریخ‌نگاری‌های عمومی، سلسله‌ای و محلی مورد بهره‌برداری قرار گرفته است. برای تدوین تاریخ سلسله‌های حاکم بر ایران در دوره‌های میانی تا عصر مغولان، که سرآغاز عصر تاریخ‌نگاری ایرانی نیز به شمار می‌رود مهم‌ترین کتاب‌های تاریخ‌نگاری و جغرافیایی مورد استفاده این کتاب بوده است. منابع مهمی مانند تاریخ جهانگشای جوینی، جامع التواریخ رشیدالدین فضل الله همدانی، تاریخ گزیده اثر حمدالله مستوفی و منابع دیگری که لازم است به فهرست پایانی کتاب رجوع شود. بعد از آن هم به طور وسیعی منابع عهد تیموری نظیر ظفرنامه اثر نظام‌الدین شامی، ظفرنامه از شرف‌الدین علی یزدی، زبده‌التواریخ اثر حافظ ابرو، مطلع سعدین و مجمع بحرین اثر عبدالرزاق سمرقندی، تاریخ بسیار مهم و عظیم ایران یعنی روضه‌الصفا از میرخواند، زندگی شگفت‌آور تیمور از ابن عربشاه، سفرنامه کلاویخو، منتخب‌التواریخ اثر معین‌الدین نطنزی و بسیاری منابع و مآخذ مرتبط دیگر که شرح آنها فرصت زیادی می‌طلبد. و نیز برای تدوین تاریخ آغازین عهد صفوی منابع متنوعی در تاریخ صفویه مورد بهره‌برداری قرار گرفته است، آثاری همچون فتوحات شاهی از امینی هروی، لب‌التواریخ از یحیی عبداللطیف قزوینی، تاریخ حبیب‌السیر از خواندمیر، احسن‌التواریخ اثر حسن بیک روملو، تاریخ عالم آرای عباسی از اسکندر بیک منشی، صفوه‌الصفا اثر ابن بزار اردبیلی، تاریخ عالم‌آرای امینی، فضل‌الله روزبهان خنجی و منابع بسیار دیگر که در فهرست آمده است. علاوه بر استفاده وسیع از منابع اصلی تاریخ ایران، از پژوهش‌ها و تحقیقات محققان معاصر نیز بهره لازم برده شده که شرح آنها در این فرصت کم واقعا وقت‌گیر است و باید به فهرست منابع پایانی کتاب رجوع شود. در ضمن از مهم‌ترین مقالات پژوهشی که توسط نویسندگان و محققان در مجلات و نشریات مختلف به چاپ رسیده است نیز در فصول مختلف کتاب استفاده لازم به عمل آمده است.

اما در مورد سکه‌ها چون عنوان و موضوع اصلی این کتاب در واقع تاریخ سیاسی و مذهبی بوده است و نه اقتصادی، طبیعتا منابع سکه‌شناسی مورد استفاده قرار نگرفته است. البته من در کتاب قبلی خودم که درباره تاریخ سیاسی و اجتماعی تیموریان بود و توسط انتشارات سروش در سال ۱۴۰۰ به چاپ رسید در بخش اقتصاد تیموری توجهی ویژه به منابع سکه‌شناسی تیموری داشتم و به همین دلیل در آن کتاب از منابع مرتبط با تاریخ سکه‌ها استفاده لازم را به عمل آوردم. البته قطعا مطالعه سکه‌های شاهان صفوی، خصوصا شاه اسماعیل اول، گویای اعتقاد و گرایش عمیق آنان به تشیع را نشان می دهد. چون سکه‌ها ابزارهای مهمی هستند که از جنبه اقتصادی و سیاسی و مذهبی جهت‌گیری دولت را مشخص می‌کنند. اما از آن جایی که حجم این کتاب بیش از توقع نویسندگان شد متاسفانه این مورد مد نظر من نبود. انشاءالله در ادامه تحقیقاتم که شاید جلد دوم این کتاب باشد به شمار رود، ودر حال حاضرمشغول تهیه طرح اولیه آن هستم، قطعا سکه‌های صفویه نیز مورد بهره‌برداری و استفاده قرار خواهد گرفت.

صفویه؛ نخستین دولت شیعه در ایران

به نظر شما چرا روایت دوازده امامی در ایران مورد اقبال واقع شد؟

پاسخ به این پرسش هم در فرصت کوتاهی که در اختیارمان هست، خوب بسیار سخت است. ولی مقدمتا باید عرض کنم که شیعیان امامیه(دوازده امامی) پس از قیام و شهادت امام حسین (ع) تقریبا تمام فعالیت‌های سیاسی و نظامی علیه حکومت‌های موجود را متوقف کردند و تقریبا از حضور در جنبش‌های نظامی سایر فرقه‌های شیعه که به مبارزه با امویان و عباسی می‌پرداختند سرباز می‌زدند و در فضای صلح و آرامش بیشتر به کارهای مکتبی، علمی و فکری و تدوین کتاب‌های روایی و حدیث پرداختند. همچنین تربیت شاگرد و پیروان مومن و وفادار یکی دیگر از اقدامات امامان شیعه تا آغاز عصر غیبت کبرا بود. به طور مشخص از زمان امامت امام جعفر صادق(ع) که موسس فقه و مکتب شیعه جعفری بود، شیعیان بیشتر به فعالیت‌های فکری و فقهی و مکتبی، و نه مشارکت در قیام‌های زیدیان و اسماعیلیان و علویان علیه خلفای زمان، مشغول بودند و همان‌طور که گفتم در عین حال با تریبت شاگردان و پیروان وفادار و مومن می‌کوشیدند تا از سامان‌دهی شیعیان نیز غافل نمانند تا در شرایط مقتضی اقدامات مشخصی به عمل آوردند. در نهایت با شکست جنبش‌های علویان، زیدیه و خصوصا اسماعیلیه، در سده نخست اسلامی و مهم‌تر از همه شکست‌های اسماعیلیان ایران به دست مغولان در قرن هفتم هجری قمری یک امتیاز با اهمیتی برای تشیع امامیه بود، زیرا رویه میانه‌روی و اعتدالی که شیعیان امامیه در طی تاریخ در پیش گرفته بودند به آنان کمک کرد تا نفوذ و قدرت بیشتری در میان ایرانیان به دست آورند.

اما مطلب بعدی این‌که همچنان که در فصل اول این کتاب نیز توضیح داده شده مهاجرت بسیاری از شیعیان و سادات با اهل و عیال و خانواده خود به ایران و اسکان دائمی در برخی شهرهای ایران زمینه‌های آشنایی بیشتر مردم ایران را با اسلام و البته با روایت دیگری از اسلام به نام شیعه دوازده امامی آشنا ساخت. پس طبیعی است که در اثر معاشرت طولانی مدت جماعات مهاجر شیعه مذهب با مردم ایران و حشر و نشری که از نزدیک با یکدیگر داشتند یک نوع پیوستگی و همدلی در طول تاریخ میان ایرانیان و شیعیان به وجود آمد. خصوصا این‌که ظلم و ستمی که به مردم ایران در دوران حکومت امویان و عباسیان سنی مذهب به مردمان زحمکتش ایران وارد می‌شد در واقع کم‌تر از ظلم و ستمی نبود که به سادات و شیعیان امامیه وارد شده بود. دقت داشته باشیم که شیعیان، خصوصا دوازده امامی، یکی از اصلی‌ترین انگیزه‌هایشان برای ترک خانه و کاشانه خود در سرزمین‌های عربی و مهاجرت به ایران زورگویی‌ها و ظلم و ستمی بود که توسط امویان، خصوصا و عباسیان به طور عام به آنان وارد شده بود. بنابراین مواضع سیاسی گروه‌های زیادی از ایرانیان، خصوصا در میان طبقات کشاورز و صنعتگر و نیز طبقات متوسط جامعه، با مواضع سیاسی شیعیان امامیه بسیار نزدیک شد. همچنان که در فصل اول کتاب زمینه‌های سیاسی و مذهبی استقرار نخستین دولت شیعه هم توضیح داده شده ظلم و ستم امویان و عباسیان باعث پیدایش قیام‌های متعدد شیعیان در ایران شد و بسیاری از ایرانیان نیز با آنها همدلی کرده و در این قیام‌ها مشارکت می‌جستند. همانطور که قبلا هم اشاره کردم نتیجه آن این بود که در مناطق مختلف ایران حکومت‌های شیعی محدود تشکیل شد و بذر تشیع در ایران کاشته شد. نکته مهم دیگری که در کتاب توضیح داده شده این است که بسیاری از مردم ایران و تقریبا عموم مسلمانان، به دلیل انتساب سادات به پیامبرگرامی اسلام(ص) همواره سادات را به دیده احترام می‌نگریستند و جایگاه آنان را ارج می‌گذاردند، حتی بسیاری از فرمانداران و حکام نیز احترام ویژه‌ای برای سادات قائل بودند.

مطلب دیگر برمی‌گردد به زمانی که آل بویه قدرت سیاسی را در بخش‌های زیادی از ایران و سرزمین‌های عربی در اختیار گرفتند. از زمان ورود معزالدوله دیلمی به بغداد در سال ۳۳۴ق. تشیع به عنوان مذهب مسلط و غالب، قدرت زیادی به دست آورد. به قدرت رسیدن حکومت شیعه آل‌بویه بهترین فرصت را برای شیعیان امامیه فراهم ساخت تا ضمن رهایی از آزار و اذیت‌های گذشته و دست یافتن به اقتدار سیاسی، به رشد و شکوفایی علمی و فرهنگی بپردازند. در واقع در عرصه فقهی و کلامی شیعیان آزادی وسیع یافتند و دانشمندان بزرگی در ایران به ظهور رسیدند، که با گردآوری و تدوین کتاب‌های روایی، فقهی و کلامی از ارزش‌های اعتقادی شیعه دفاع کنند. اینان دامنه مکتب فقهی و حدیثی و کلامی شیعه را توسعه داده و در فضایی نسبتا آرام با پیروان سایر مذاهب به بحث و مناظره‌های علمی و فکری می‌پرداختند. از آنجایی‌که برخی از مهم‌ترین این دانشمندان ایرانی بودند طبیعتا در میان ایرانیان نیز تاثیر بهتر و بیشتری برجای گذاردند. در دوره سلجوقیان هم شیعیان از سیاست نسبتا تساهل‌گرایانه آنان استفاده کرده و به توسعه فعالیت‌های فقهی، سیاسی و اجتماعی پرداختند. در دوره آل‌بویه و بعدها سلجوقیان برخی از بزرگان و وزیران دولت یا گرایش شیعی امامیه داشتند و یا از فعالیت‌های فکری علمای شیعه جلوگیری نمی‌کردند. همین باعث شده بود که جایگاه سیاسی اجتماعی شیعیان امامیه ارتقا یابد و زمینه‌های قوی‌تری از پیوند ایرانیان و شیعیان فراهم گردد. بزرگانی همچون شیخ طوسی، شیخ مفید و شیخ کلینی، از جمله علمایی بودند که در راه تدوین کتب حدیثی و فقهی شیعه امامیه کوشش فراوانی کردند. یا وزیرانی همچون سعدالملک آوجی، تاج‌الملک ابوالغنایم شیرازی و مجدالملک قمی از جمله شخصیت‌هایی بودند که در دربار سلجوقیان، خصوصا دوره ملکشاه سلجوقی، در کارهای دیوانی و اداری فعالیت می‌کردند و از نفوذ زیادی هم برخوردار بودند. نکته قابل تذکر این‌که شیعیانی که اسماعیلی یا زیدی بودند، به لحاظ این‌که پیوسته در حال مبارزه و قیام با عباسیان و حکومت‌های محلی سنی مذهب بودند طبیعتا مورد دشمنی حکومت ها واقع می‌شدند و در اثر شکست‌های نظامی و آسیب‌هایی که به پیروان آنان وارد می‌شد و همواره مورد تعقیب و اذیت و آزار بودند، از اقبال کم‌تری در ارتقاء جایگاه خود نزد ایرانیان برخوردار شدند. در واقع شکست‌های سیاسی و نظامی زیدیه و سپس اسماعیلیه یکی از عوامل مهم در نفوذ شیعه امامیه در میان عامه مردم ایران شد.

آخرین نکته‌ای که لازم می‌دانم در پاسخ به این پرسش شما مطرح کنم این است که ایرانیان پس از سقوط ساسانیان و اشغال کشورشان توسط اعراب همواره سودای استقلال و احیای هویت تاریخی و فرهنگی خود را داشتند. ایرانیان از راه‌های مختلف کوشیدند تا استقلال و عظمت و مجد باستانی خود را پس از شکست از اعراب احیاء کنند. راه‌هایی همچون قیام‌های مکرر در شهرهای مختلف ایران علیه حاکمیت اعراب مسلمان دز طی قرون متمادی، فعالیت‌های ادبی، فکری و فرهنگی مستمر و موثر دانشمندان و ادیبان و وزیران ایرانی در جهت حفظ و حراست و تداوم سنت‌های تمدنی و تاریخی و فرهنگی‌شان، حمایت و پشتیبانی از بسیاری از علمای ایرانی شیعه برای تدوین اندیشه‌های تشیع امامیه که به زعم بسیاری با فرهنگ دینی ایران پیش از اسلام ایرانیان نیز مشابهت‌هایی در بر داشته است و همچنین اتحاد و ائتلاف با جریان‌های مذهبی مخالف مذهب رسمی حاکم، یعنی اتحاد با شیعیان، اعم از زیدی و اسماعیلی و امامیه، علیه خلافت سنی مذهب اموی و عباسی که بیش از ششصد سال بر سراسر ایران حاکمیت داشتند، همه این فعالیت‌ها برای این بود که ایرانیان قصد داشتند هویت تاریخی و فرهنگی خود را در برابر نفوذ اعراب حفظ و حراست کنند. ایرانیان هرگز حاضر به جذب در فرهنگ خلافت اسلامی، اعم از اموی، عباسی و عثمانی نشدند. بیش از نهصد سال تلاش ایرانیان برای حفظ و احیاء هویت تاریخی و تمدنی و فرهنگی و کسب استقلال سیاسی در برابر اعراب، مغولان، ایلخانان و عثمانیان، منجر به ظهور شاه اسماعیل صفوی شد که برای نخستین بار این مهم را تحقق بخشید. شاه اسماعیل اول صفوی با پیوند تشیع دوازده امامی با هویت ایرانی توانست برای نخستین بار دولت شیعه امامیه(دوازده امامی) را در ایران پایه‌گذاری کند. بعدها او با به خدمت گرفتن وزیران و کارگزاران ایرانی و جذب علمای شیعه و پیوند و پیوستگی که میان آنان به وجود آورد، موفق شد حکومتی ملی و شیعه مذهب در چارجوب جغرافیای سیاسی ایران به وجود آورد. از آن روزگار تا به امروز ایرانیان پیوسته مذهب شیعه را به عنوان مذهب ملی خود، البته در کادر دین اسلام، می‌دانند و بدین‌ترتیب مرزبندی سیاسی و تاریخی و فرهنگی خود را با اعراب و سایر ملل به نمایش گذاردند.

صفویه؛ نخستین دولت شیعه در ایران
حرم امام علی (ع) در نجف

شیعه دوازده امامی چه مناسبتی با فرهنگ ایران پیش از اسلام داشت؟

این پرسش نیز پاسخ بسیار طولانی می‌طلبد اما اگر هم بخواهم خیلی خلاصه درباره آن پاسخ دهم ممکن است حق مطلب ادا نشود. با وجود این چند نکته‌ای که به ذهنم می‌رسد و طی مطالعات تاریخ ایران برایم تجربه شده است، خدمتتان عرض می‌کنم.

اولا ببینید این‌که به اذعان بیشتر محققان و علما و مورخانی که در تاریخ ایران پژوهش انجام داده‌اند، بسیاری از دانشمندان ایرانی در طول تاریخ بعد از اسلام بیشترین خدمات فرهنگی، علمی، مذهبی را به اسلام، خصوصا از نوع شیعی آن کرده‌اند. چرا؟ چون ایرانیان نقاط مشترکات و همسویی‌های بسیار زیادی در مذهب تشیع امامیه با فرهنگ پیش از اسلام خود می‌دیدند که دست به این‌گونه فعالیت می‌زدند. درواقع دست‌کم و به نوعی تشیع امامیه و دوازده امامی را با فرهنگ و تمدن پیش از اسلام خود بیگانه نمی‌دیدند، وگرنه این‌گونه با شیعیان به همکاری موثر و کارآمد نمی‌پرداختند.

البته برخی از نویسندگان در دوره‌هایی از تاریخ ایران، خصوصا در عهد صفویه، می‌کوشیدند بحث ازدواج امام حسین (ع) با شهربانو دختر یزدگرد را نشانه‌ای از پیوند ایرانیان با شیعیان امامیه تلقی کنند. اما امروزه این بحث چندان اعتباری ندارد و هیچگونه سندیت تاریخی برای آن در دست نیست.

طبق اسناد و متون معتبر تاریخی ایرانیان از همان آغاز اسلام، یعنی از عصر پیامبرگرامی اسلام(ص)، و سپس دوران امامت و خلافت امام علی(ع) و جانشینان ایشان با درک و درایتی که از جوهره اسلام به دست آوردند، خصوصا در مسئله توحید، نبوت و عدالت و برابری، که در سیره پیامبر(ص) و امامان شیعه(ع) به عینه مشاهده می‌کردند، مجذوب و شیفته تشیع شدند. ایرانیان فرهنگ خود را با ورود اعراب به ایران نه تنها از دست ندادند بلکه به تدریج و با شناختی که از این مذهب در طی تاریخ به دست آوردند و عوامل دیگری که در بحث‌های قبلی توضیح دادم، جذب شیعه امامیه شده و آن را با فرهنگ و تمدن ایران پیوند دادند. ایرانیان با گرایش و پذیرش تشیع امامیه تمدن و فرهنگ ایرانی و اسلامی را پاس داشته و از این راه خدمات شایانی هم به حفظ و تقویت فرهنگ و تمدن ایرانی و هم به اسلام کردند. بنابراین می‌توان مدعی شد که تاریخ ایران بعد از اسلام در واقع تاریخ پیوستگی و همدلی تدریجی میان ایرانیان با تشیع و شیعیان بوده است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها