دوشنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۵ - ۰۸:۵۵
پرسش درباره کتاب اولویت دارد؟

سیدامیرمحمد موسوی‌جشنی، پژوهشگر مغز و شناخت فرهنگی- سیاسی، درباره مسئله خریدن و نخواندن کتاب، معتقد است: درباره چنین پرسش‌هایی نباید به اشتباه با رویکردهای درون‌فردی (و حتی بین‌فردی/ میان‌فردی) به مسئله نزدیک شویم؛ بلکه باید رویکردی فرافردی و جامعه‌شناختی به موضوع داشته باشیم.

سرویس فرهنگ و نشر خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، سیدامیرمحمد موسوی‌جشنی، پژوهشگر مغز و شناخت فرهنگی - سیاسی و دبیر کارگروه تعاملات ملی و بین‌المللی شورای انجمن‌های علمی کشور: «چرا می‌بینیم که خیلی‌ها کتاب می‌خرند و نمی‌خوانند؟ آیا مشکل توجه، تمرکز یا مسئله دیگری دارند؟ و چرا خرید کتاب همیشه به‌معنای خواندن آن نیست؟». سوال‌‎هایی که در زندگی با آن‌ها مواجه می‌شویم، گاهی اوقات انباشته از مفاهیم، نظریات، ایدئولوژی‌ها و حتی بسیار ساده مفروضاتی هستند که تا سوال را خوب حلاجی نکرده و این‌ها را استخراج نکنیم، نمی‌توانیم پاسخی برای آن بیابیم. از ارسطو به این سو و با تأکید مؤکد بوعلی می‌دانیم که طرح صحیح پرسش، نیمی از پاسخ است. امروزه در هوش مصنوعی و به‌طور کلی‌تر مهندسی کامپیوتر نیز همیشه می‌گوییم مسائل باید well-defined باشند؛ یعنی خوب تعریف شده باشند، خوش‌تعریف باشند، تا بتوانیم به پاسخ‌های درست دست بیابیم.

مثلاً این سوال، در وهله‌ اول مفروض گرفته است که امروزه کتاب‌های زیادی خریده می‌شود؛ و سپس خوانده نمی‌شود. دوم اینکه این سوال به درستی مفروض گرفته، کتاب حتماً لزوماً خوانده شود و اگر نمی‌شود، لابد مانعی وجود دارد که خوانده نمی‌شود و درصدد کشف آن مانع است. سوم این که کتاب خواندن خوب است و البته فی‌النفسه خوب است (چون قیدی بر این که چه کتابی خریده می‌شود و خوانده می‌شود نزده‌ایم) و به همین دلیل باید موضوع یک بررسی جدی قرار بگیرد. در وهله‌ آخر می‌خواهد علت چنین وضعیتی را بررسی کند و در این بررسی زاویه‌ دید intrapersonal یا درون‌فردی یا درون‌روانی را نیز برای بررسی کردن این موضوع مفروض گرفته است.

حالا که سوال باز شد، می‌توانیم همین مفروضات را مورد بررسی قرار دهیم. یعنی:

۱- باید بپرسیم که آیا کتاب‌های زیادی خریده می‌شوند (که بعد خوانده بشوند یا نشوند)؟

۲- بپرسیم که آیا این کتب خوانده نمی‌شوند؟

۳- بپرسیم که آیا کتاب حتماً خوانده می‌شود و تردیدی در این نیست؟

۴- بپرسیم که آیا کتاب خواندن خوب است؟

۵- بپرسیم که فی‌النفسه خوب است؟

۶- بپرسیم که آیا بررسی این موضوع مهم است؟

۷- بپرسیم که آیا زاویه‌ دید درون‌فردی آیا ما را به پاسخ چنین پرسشی رهنمون می‌کند یا خیر (و اگر خیر، چه زاویه‌ دیدی کمک می‌کند).

۸- زاویه‌ مربوطه را به کار ببندیم.

طرح پرسشِ «آیا کتاب خواندن فی‌النفسه خوب است؟» به‌خاطر این است که پرسش دوم، یعنی این که «آیا خواندن کتاب خوب است؟»، نیز پرسش خوش‌تعریفی نیست و باید مثل پرسش اصلی این مصاحبه مورد بازبینی قرار گیرد. وقتی می‌پرسیم که آیا خواندن کتاب خوب است، منظور چیست؟ کتاب فی‌النفسه است؟ یعنی هر کتابی؟ یا نه، کتب خاصی مدنظرمان است؟ باید سوال را دقیق کنیم.

اول بگذارید به حالت اول پاسخ دهم؛ یعنی صرفِ خواندن کتاب؛ کتاب خواندن ذاتی؛ خواندن هر کتابی.

نقشه‌ راه

حالا اجازه بدهید ترتیب سوالات را تغییر دهیم و از ضرورت موضوع شروع کنیم و بعد به سراغ روش بررسی آن برویم و سپس به انتخاب Approach یا رویکرد یا روی‌آورد یا نحوه‌ نزدیک شدن به مسئله بپردازیم و در نهایت خود مسئله را مورد بررسی قرار دهیم؛ یعنی همان کاری که در یک تحقیق علمی می‌کنیم. پس:

۴- ابتدا بپرسیم که آیا خواندن کتاب ذاتاً خوب است؟

۵- بعد بپرسیم که آیا خواندن کتاب خوب است؟

۱- سپس بپرسیم که آیا کتاب‌های زیادی خریده می‌شوند؟

۳- بعد از آن بپرسیم که آیا هر کتابی که خریده می‌شود ضرورتاً خوانده می‌شود؟

۲- سپس بپرسیم که اگر کتبی که امروزه خریده می‌شوند، و لاجرم باید خوانده می‌شدند، حالا خوانده می‌شوند؟

۶- بعد بپرسیم که اگر کتبی خریده می‌شوند و لامحاله باید خوانده می‌شدند و حالا خوانده نشدند، آیا بررسی علل آن مهم است؟

۷- سپس بپرسیم که آیا زاویه‌ دید درون‌فردی به ما کمک می‌کند که به این سوال، جواب بدهیم؟

۸- و در نهایت هر زاویه‌ دیدی که کمک کرد را روی مسئله‌ای که به نیکی تعریف شده بود، به کار ببندیم.

با این اوصاف اینجا نمی‌رسیم که به همه‌ این پرسش‌ها، پاسخ دهیم. لاجرم مجبور می‌شویم که دست به گزینش بزنیم. پس ابتدا به این پاسخ می‌دهم که آیا پرداختن به چنین موضوعی اهمیت دارد یا نه و سپس روی مفروضه‌ سوم متمرکز می‌شویم؛ یعنی این پرسش که آیا اصلاً کتب زیادی خریده می‌شوند که بعداً خوانده بشوند یا نشوند!

مهم‌ترین طبقه‌ اجتماعی که مصرف‌کننده‌ کتاب هستند، دانشگاهی‌ها هستند و مشاهده می‌کنم که پس از جنگ و تورمی که به وجود آمده عملا به لحاظ مالی ضعیف شده است. در چنین شرایطی واقعاً پرسش در باب کتاب در اولویت نیست.

من دارم مشاهده می‌کنم که پس از جنگ و تورمی که در بسیاری مواد خوراکی، نسبت به فقط چند ماه قبل از عید، ۳۰۰% را رد کرده است، بسیاری از دانشجویان را لاغر کرده است! نه این که صرفاً الگوی مصرف را در ترجیحات فرهنگی آن‌ها را تغییر داده باشد، اصلاً لاغر شده‌اند! یعنی به اندازه‌ قبل حتی نمی‌توانند غذا بخرند! هزینه‌های تحصیل در دانشگاه‌های سراسری روزانه یا نوبت اول دولتی الان برای یک دانشجوی معمولی به حدود ماهی ۱۵-۲۰ میلیون تومان رسیده است که خانواده‌هایی که در خرج خودشان مانده‌اند حتماً نمی‌توانند این مبلغ را پرداخت کنند.

می‌بینیم که دانشجویان تحصیلات تکمیلی که در بسیاری از کشورها کارمند محسوب می‌شوند و تحصیل‌شان برای‌ آن‌ها سابقه کار حساب می‌شود، و بیمه برای‌شان رد می‌شود، به مشاغل بسیار دم‌دستی مانند پیش‌خدمتی و تصدی مغازه‌ها و پادویی در بازار و نگهبانی و امثالهم مشغول‌اند تا بتوانند به تحصیل‌ ادامه بدهند. به این طبقه‌ اجتماعی راجع به کتاب چه باید بگویم؟

با این حال اگر مسئله را بسیار ریشه‌ای نگاه کنیم، اتفاقاً این که کار جامعه‌ای به این‌جا می‌رسد به‌خاطر این است که کتاب نمی‌خوانند. اما در این اوضاع بحرانی، تأکید می‌کنم که همین بحث‌ها در اولویت نیستند ولی از آن‌جا که فاقد اهمیت نیستند به آن‌ها می‌پردازیم با این حال باید حواس‌مان باشد اوضاع بر چه منوال است.

آیا کتب زیادی خریده می‌شود؟

به‌نظر می‌رسد که به چند دلیل نمی‌تواند چنین باشد و از آن‌جا که نقض این گزاره که یکی از مقدماتی‌ترین گزاره‌های مفروض در پرسش شما بود، موجب می‌شود مسیر بحث به کلی تغییر کند، لازم است که نشان داده شود که چه شواهدی وجود دارد که چندان کتابی خریده نمی‌شود و چرا. ابتدا به شواهد بپردازیم:

۱- تیراژ کتاب‌ها به‌شدت پایین آمده است. مثلاً از ۵۰۰۰ به ۳۰۰۰ و سپس به ۲۰۰۰ و بعد به ۱۰۰۰ و الان هم که ۵۰۰ عدد و حتی گاهی ٢٠٠ عدد رسیده است.

۲- چاپ بسیاری از کتاب‌ها تمام شده اما ناشر دیگر آن‌ها را حتی در حد همین تیراژ ۵۰۰ یا ٢٠٠ عدد هم منتشر نمی‌کند.

۳- این که نوبت چاپ برخی از کتبی که الان در بازار هستند، به ۱۰ سال پیش برمی‌گردد و این نشان می‌دهد که از ۱۰ سال پیش تاکنون این کتب خریداری نشده‌اند.

۴- بسیاری از نشرها امروزه برخی کتاب‌ها را چاپ می‌کنند اما در چند نسخه که فقط به خود مؤلف می‌فروشند و باقی را هم در شناسنامه‌ کتاب می‌زنند اما منتشر نمی‌کنند.

۵- بسیاری از نشرها سهمیه‌ کاغذ خود را در بازارهای آزاد می‌فروشند که این مسئله اعتراضات زیادی را هم برانگیخته است اما نشانی است از اینکه بسیاری ناشران به این جمع‌بندی رسیده‌اند که صنعت چاپ کتاب شکست خورده و به همین جهت ترجیح می‌دهند به جای تولید، صرفاً سهمیه‌ خود را در بازار آزاد بفروشند و اصلاً خود را به دردسر یک صنعت شکست‌خورده نیندازند.

۶- این که کتاب خریدن یک نیاز سطح بالا در سلسله‌مراتب نیازهای مازلو هست و امروزه نه‌تنها نیازهای سطح بالاتر بلکه‌ نیازهای اولیه و معاش یا نیازهای کمبود هم، حتی برای طبقات متوسط به بالا، به‌ویژه دانشگاهیان که مهم‌ترین مخاطبان و مصرف‌کنندگان کتاب هستند، affordable یا قابل تأمین نیست. حالا افزایش قیمت کتاب هم به این مسئله اضافه کنید که قبلاً در مقاله‌ «آکادمیسین پرولتاریا شده» توضیح داده‌ام.

پس مشخص است که اعداد، ارقام و ساختارهای مادی و انضمامی اجتماع، حاکی از خریده شدن کتاب زیادی نیستند و البته همین امور در پوزیتویسم یا اثبات‌گرایی خوب است که می‌شود با اعداد و ارقام صحبت کرد و اظهارنظرهای شخصی و تجربه‌ پدیدارشناختی و به قول دیلتای erlebnis یا تجربه‌ زیسته فرار رفت. اما چرا این وضعیت رخ داده است. من چهار دلیل اصلی برای آن می‌بینم که البته اولی مهم‌تر است و روی دومی هم تأثیر گذاشته است:

- یکی آنکه کتاب فونکسیون یا Function یا کارویژه یا کارکرد اصلی خود را دارد از دست می‌دهد و با امور دیگری جایگزین شده است (چه موافق این جایگزینی باشیم و چه مخالف آن).

- دوم به دلایلی که توضیح خواهم داد، کتاب امروزه جز سبد خانوار اکثریت مردم جامعه نیست.

- سوم اگر کتابی هم خوانده شود، سوژه‌ جدیدی که شکل گرفته، نمی‌تواند آن را «درست» بخواند.

- چهارم، سیاست رئالیستی- نئولیبرالیستی فعلی حاکم بر جهان مشتاق نیست که مردم آگاهی صادق داشته باشند.

در این نوشتار به همه‌ این‌ موارد نمی‌توان پرداخت و روی مورد اول و دوم متمرکز می‌شوم.

۴.۱ کتاب به‌مثابه تکنولوژی و تحولات تکنولوژیک اخیر

اگر کتاب را به منزله‌ یک تکنولوژی در نظر بگیریم که افکار، آرا، دانش، علم و... ثبت می‌کرد و ابزار تبادل آرا هم بود، و در دوره‌ای از تاریخ بدین منظور پدید آمد، تحولات تکنولوژیک یا فناورانه اخیر منبع کسب اطلاعات را تغییر داده‌اند و باید در نظر داشت که تغییر منبع کسب اطلاعات لزوماً به‌معنای تغییر سرانه‌ مطالعه نیست! یعنی دیگر برای بسیاری کتاب، منبع کسب اطلاعات نیست که به سراغش روند. منابع جدیدی چون چت‌باکس‌های هوش مصنوعی، ویکی‌پدیا، اینستاگرام، یوتیوب، توئیتر (یا ایکس)، تیک‌تاک و اسنپ‌چت، الان منابع اصلی هستند و در مرتبه‌ دوم رسانه‌های تلویزیونی و ماهواره‌ای و... و کلی فاصله هست تا به کتاب برسد.

بعد هم که نوبت به کتاب می‌رسد، ابتدا کتب الکترونیکی مطرح هستند و معمولاً افراد تلاش می‌کنند مهارت‌های خود در زبان‌های خارجی را تقویت کنند تا به منابع رایگان کتابخانه‌های اکثراً به زبان انگلیسی و در سایت‌ها یا تارنماهای روسی و چینی، که به حقوق معنوی و حقوق مؤلف قائل نیستند، دسترسی پیدا کنند.

بعد اگر نوبت به خرید کتاب رسید و شرایط امکان خرید کتاب هم برقرار بود، تازه اول به سراغ نشرهای الکترونیکی می‌روند و بعد کتاب فیزیکی یا چاپی یا به یک معنا کتاب سنتی.

فعلاً کار ندارم که از بین رفتن کتاب چاپی چه تبعاتی دارد، جدای از برخی تبعات آن برای صنعت چاپ، نتایج آزمایش‌ها حاکی از این است که نوشتن و خواندن سنتی مزایایی دارند که باید در فرصت به آن پرداخت. الان فعلاً دارم توصیف می‌کنم که اولویت‌های مصرف‌کننده چیست و می‌گویم این تحولات تکنولوژیک، اولویت‌بندی منابع کسب اطلاعات را تغییر داده است که موجب می‌شود دیگر چندان کتابی خریداری نشود.

اگر کتاب را به‌مثابه سرگرمی در نظر بگیریم معادلات به کلی تغییر می‌کند اما در کل وضع بسیار متفاوتی ندارد که البته این بخش موضوع بحث فعلی من نیست.

۴.۲ اقتصاد سیاسی کتاب خواندن

ما وقتی از الگوی مصرف کتاب سخن می‌گوییم که به کرات در جامعه دیده می‌شود، راجع به یک تصمیم شخصی افراد زیادی سخن نمی‌گوییم، راجع به تغییراتی در فرهنگ مصرف و فرهنگ کتابخوانی و خرید کتاب سخن می‌گوییم. برای اینکه فرهنگ را بررسی کنیم، نمی‌توانیم با رویکرد روانشناختی جلو برویم و اولین چیزی که کمک می‌کند این فرهنگ را بررسی کنیم، زیربنای اقتصاد سیاسی این تحولات است.

افزایش قیمت کتاب موضوع بسیار مهمی است. امروز گاهی قیمت یک جلد کتاب ۷۰۰ صفحه‌ای به ۳ میلیون تومان می‌رسد. وقتی این رقم را با درآمد افراد مقایسه کنیم (کف دستمزد ۱۰ میلیون تومان در ماه و حقوق استادیار پایه‌ یک، تا قبل از عید ۲۰-٢۵ میلیون در ماه بود)، مشخص است که کتاب دیگر مانند گذشته به‌سادگی در سبد مصرف خانوار قرار نمی‌گیرد؛ حتی برای کسانی که کتاب، ابزار کارشان است.

اما مسئله فقط قیمت نیست. حتی اگر فرد، توان خرید داشته باشد، باید ببینیم در شرایط اقتصادی امروز چه چیزی برای او اولویت دارد. وقتی فرد دائماً درگیر هزینه‌های زندگی و تأمین نیازهای اولیه است، کتاب طبیعتاً در اولویت‌های بعدی قرار می‌گیرد؛ به‌ویژه که داریم راجع به مردمی سخن می‌گوییم که مغزشان به حالت بقا برگشته است و درآمدهای‌شان همان مخارج معاش یومیه‌شان را هم تأمین نمی‌کند! بنابراین اکثریت قریب به اتفاق جامعه اساساً امکان خرید کتاب را از دست داده است.

اما باید ببینیم چه کسانی همچنان امکان خرید کتاب دارند. کتاب معمولاً پیوند گسترده‌ای با طبقه متوسط داشته و بخش مهمی از خرید کتاب توسط این طبقه انجام می‌شود. اما وضعیت کنونی سبب شده حتی کتاب از سبد خانوار طبقه متوسط نیز حذف شده و فقط مختص طبقات بالا باشد.

حال باید دید که این طبقات چه خصیصه‌هایی و چه عادت‌واره‌های اجتماعی‌ دارند. فی‌الواقع تحولات سیاسی و اقتصادی و اجتماعی از نیمه‌ دهه‌ ۱۳۸۰ ساختار طبقاتی جامعه را تغییر داده است. در نتیجه باید بررسی کنیم طبقه‌ای که امروز امکان خرید کتاب دارد، چه ویژگی‌هایی دارد و چه نوع رابطه‌ای با کالاهای فرهنگی برقرار می‌کند. کماکان این نکته مهم است که توانایی خرید کتاب لزوماً به‌معنای داشتن فرهنگ مطالعه یا استفاده از کتاب نیست؛ اما در عین حال باید در نظر داشت که خرید کتاب، شرط لازم مطالعه‌ آن است.

از نیمه دهه‌ ۱۳۸۰ به بعد شاهد روی کار آمدن و قدرت‌گرفتن طبقه‌ متوسط جدیدی هستیم که بخش اعظم آن را «سوداگران نامولد» تشکیل می‌دهند و به موازات قدرت گرفتن این طبقه، طبقه‌ متوسط قبلی روزبه‌روز ضعیف‌تر شده است. هر طبقه‌ اجتماعی فرهنگ خودش را نیز با خود می‌آورد و فرهنگ عمومی را تغییر می‌دهد چراکه بخش اعظم تقاضای بازارهای فرهنگی برخاسته از این طبقه است. بنابراین طبیعی است که وقتی ساختار طبقاتی تغییر می‌کند، الگوی مصرف کالاهای فرهنگی هم تغییر کند.

میزان مصرف کتاب، موسیقی و سایر کالاهای فرهنگی در این طبقه‌ جدید با طبقه‌ متوسط قبلی متفاوت است. اما علاوه‌بر آن که مصرف فرهنگی علی‌الاصول کمتر است، نوع کالاهایی که مصرف می‌شود، نحوه‌ مواجهه با آن‌ها نیز تفاوت دارد. به همین دلیل ممکن است طبقه‌ای توان خرید کتاب داشته باشد، اما رابطه‌اش با کتاب همان رابطه‌ای نباشد که طبقه‌ متوسط قبلی با آن داشت. این نکته بسیار مهم است و یک مسئله‌ انتولوژیک یا هستی‌شناختی/ وجودشناختی است.

یعنی نگاه هستی‌شناختی به کتاب با توجه به مواجهه‌ این طبقه‌ متوسط جدید تغییر کرده (البته نه لزوماً آگاهانه) و از طرف دیگر سیاست‌های نئولیبرالی دولت نیز هم‌گام با همین طبقه (که البته از مهم‌ترین علل شکل‌گیری این طبقه‌ جدید هم همین سیاست‌ها است)، این هستی‌شناسی را تقویت می‌کند: کتاب صرفاً به‌مثابه کالا! البته باید گفت، در نئولیبرالیسم همه‌چیز کالاست. پیش‌تر در سخنرانی «علیه منطقی استهزا و تقدیس سنت» گفته بودم که نئولیبرالیسم علی‌رغم ادعای گزاف و باطلش مبنی بر «علمی بودن»، به هیچ وجه علمی به آن معنای پوزتیویستی مدنظر مدعیان‌اش نیست. حتی فراتر از آن در بنیان خود بیش از آن که یک تز اقتصادی باشد، اصلاً یک تز معرفت‌شناختی، اخلاق‌شناختی و وجودشناختی و زیبایی‌شناختی است. طبق این نگاه:

- همه‌چیز کالاست (که این یک موضع هستی‌شناختی است)!

- بازار حقیقت را مشخص می‌کند (که این یک تز معرفت‌شناختی است)!

- چیزی خوب و مطلوب است که مصرف بیشتری شود، کار درست مصرف است یا تولیدی که بیشترین مصرف را داشته باشد (که این یک تز اخلاق‌شناختی یا به تعبیر دقیق‌تر اخلاقیاتی یعنی ethical است)!

- و چیزی زیباست که مخاطب بیشتر دارد، یعنی بیشتر مصرف می‌شود! که این هم یک تز زیبایی‌شناختی است.

در این نگاه که تحقق و عینیت‌اش را در ایران در طبقه‌ متوسط نامولد سوداگر می‌توان دید، همه‌چیز کالاست و کالایی مرغوب است که یا مصرف بیشتر شود یا برای هر کسی قابل دسترسی نباشد و اصطلاحاً لاکچری یا لوکس یا تجملاتی باشد. پس علی‌رغم این که کتاب خیلی در سبد کالای این طبقه نیست، اگر هم زمانی وارد سبد کالای آنان شود، به‌مثابه منبع کسب اطلاعات وارد نمی‌شود. رفتار بازار نشر نیز می‌تواند نشانه‌ای از این تغییر باشد: امروزه مجموعه‌هایی را می‌بینیم که در تعداد زیاد، با قطع یکسان، طراحی مشابه و شکل مشخص منتشر می‌شوند؛ به‌گونه‌ای که گاهی این احساس ایجاد می‌شود که این کتاب‌ها برای قرار گرفتن در قفسه و دکور یا تزئینات تولید شده‌اند و اتفاقاً از زبان همین طبقه‌ نامولد سوداگر می‌شنویم که «رفته‌ام فلان مجموعه را گرفتم که با رنگ مبل منزل یا دفتر کار یا فضای فلان لایو اینستاگرامم یا پادکستم، ست [متناسب] بود»!

در واقع بخشی از صنعت نشر هم متوجه شده که مصرف‌کننده‌ای وجود دارد که کتاب را می‌خرد اما الزاماً نمی‌خواند و می‌خواهد آن را به‌عنوان تزئین استفاده کند و صنعت نشر هم آن را به شکل تزئینات درمی‌آورد که نظر این مصرف‌کننده‌ها جلب کند. بنابراین بخشی از تولیدات هم با این نوع مصرف هماهنگ شده است و اتفاقاً برای نشر هم سودآورد است چون زمانی که همان کالا را به‌مثابه کالای تجملاتی می‌فروشد، حاشیه‌ سود بیش‌تری دارد.

۵- جمع‌بندی

پس تا اینجا گفتیم که سوال را باید بشکافیم و واکاوی کنیم. سپس به درجه‌ اهمیت این موضوع در وضعیت حاضر اشاره کردیم. بعد از آن در واکاوی پرسش متوجه شدیم که مفروضه‌ اول مبنی بر خرید بالای کتاب، درست نیست و به تبع کتب زیادی خرید نمی‌شوند که بخواهند خوانده بشوند؛ یا نشوند. سپس به این پرداختیم که برای پاسخ به چنین پرسش‌هایی نباید به اشتباه با رویکردهای درون‌فردی (و حتی بین‌فردی/ میان‌فردی) به مسئله نزدیک شویم بلکه باید رویکردی فرافردی و جامعه‌شناختی به موضوع داشته باشیم تا فرهنگ مصرف کتاب را توضیح دهد و در این راه باید ابتدا به زیربنای اقتصاد سیاسی هر فرهنگی بپردازیم.

در ادامه توضیح داده شد که علت پایین آمدن خرید کتاب اولاً تحولات تکنولوژیک و تغییر اولویت‌بندی کتاب به‌مثابه رسانه‌ انتقال اطلاعات است و ثانیاً حذف کتاب از سبد خانوار بخش مهمی از جامعه است و ثالثاً اینکه الگوی مصرفی طبقه‌ محدودی که قدرت خرید کتاب را هم دارد بسیار متفاوت است و نه‌تنها لزوماً بلکه علی‌الاصول کتاب را برای خواندن، خریداری نمی‌کند.

در انتها بگویم، طبق همان رویکرد جامعه‌شناختی، ادعاهای مطروحه در این یادداشت، مطلق نیستند و همه،‌ مثال‌های نقضی دارند اما در رویکرد جامعه‌شناختی ما جمعیت را بررسی می‌کنیم؛ و نه موارد را!

یعنی اگر ۸۰% یک گروه اجتماعی قدرت خرید کتاب را از دست داده‌اند، ما می‌گوییم این گروه اجتماعی قدرت خرید کتاب را از دست داده است. یقیناً می‌توان مثال‌های نقضی از آن گروه پیدا کرد که قدرت خرید کتاب را از دست نداده اما این نافی گزاره‌ «فلان گروه قدرت خرید کتاب را از دست داده» نیست، چون خروجی تحلیل در رویکرد جامعه‌شناختی، گروه است؛ و نه موارد خاص!

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها