سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - فریبا حیدرپور: ۱۲ مهرماه، سالروز تولد احمد محمود، فرصتی است تا بار دیگر به جهان داستانی این نویسنده سفر کنیم؛ جهانی که در آن «جغرافیا» تنها بستری برای پیشبرد قصه نیست، بلکه عنصری زنده، کنشگر و تعیینکننده در سرنوشت شخصیتها است.
در این گزارش، با نگاهی به جغرافیای شهری در دو اثر شاخص او، یعنی رمانهای «زمین سوخته» و «مدار صفر درجه»، واکاوی میکنیم که چگونه احمد محمود پیوند میان بافت شهری و تحولات اجتماعی - سیاسی را به تصویر کشیده است.
اگر در زمین سوخته با کالبد در حال فروپاشی یک شهر در سایهجنگ و بمباران مواجه هستیم، در «مدار صفر درجه»، این جغرافیا با لایههای پیچیدهتری از حافظه تاریخی و گذار جوامع درهم میتند؛ تلاشی که احمد محمود را به راوی بیبدیل مکان در ادبیات داستانی ایران بدل کرده است.
در فضای « مدار صفر درجه »، جغرافیا حامل زمان سکون و زیست روزمره است. اینجا فضا، با کوچهها، حاشیهها و نزدیکی خانهها، بستری برای تعاملات انسانی، تنشهای طبقاتی و ریتم آرام زندگی کارگری است. در این دوره، زمان، خطی و تکرارشونده است که در بطن مکانها جریان دارد. با ورود به فضای زمین سوخته، جغرافیا دچار یک گسست دراماتیک میشود. مکانها از حالت زیستگاه خارج شده و به میدان حادثه تبدیل میشوند. لوکیشنهایی نظیر پلها، راه آهن و بیمارستانها در اهواز دیگر صرفاً ابزارهای عبور یا خدمترسانی نیستند، بلکه به نقاط برخورد سرنوشت با سیاست و جنگ بدل میشوند.

زمینِ سوخته؛ شهر به مثابه تنی زخمی
در «زمین سوخته»، احمد محمود مخاطب را به قلب یک فاجعه میبرد. در این رمان، جغرافیا دیگر تنها پسزمینه نیست، بلکه به یکی از کنشگران اصلی داستان بدل میشود. اهوازِ دوران جنگ در این رمان، تنی است که با هر انفجار، زخمی تازه برمیدارد. محمود با چیرهدستی، فروپاشی فضایِ شهری را به تصویر میکشد؛ خانههایی که دیوارهایشان فروریخته، خیابانهایی که بوی باروت میدهند و کوچههایی که از فضای زیستن به میدانهای ترس تبدل شدهاند.
این نویسنده خوزستانی نشان میدهد که چگونه جنگ، نظم عادی مکانها را برهم میزند. در زمین سوخته، خانه (بهعنوان نماد امنیت) دیگر پناهگاه نیست و خیابان (بهعنوان نماد پیوند اجتماعی) به گذرگاهی برای گریز تبدیل شده است. محمود با توصیف دقیق این جغرافیای ملتهب، خواننده را وادار میکند تا بحران را نه فقط در دیالوگها، بلکه در ترک دیوارها و ویرانی معماری شهر حس کند.
مدار صفر درجه؛ جغرافیای حافظه و گذار
در سوی دیگر، مدار صفر درجه رویکردی متفاوت نسبت به جغرافیا دارد. اگر در زمین سوخته با زمان انفجاری و جغرافیای آنی جنگ روبهروهستیم، در اینجا با زمان فرسایشی و جغرافیای تاریخی مواجهایم. احمد محمود در این رمان، شهر را چون موجودی زنده مینگرد که همگام با تغییرات سیاسی و اجتماعی، پوست میاندازد. جغرافیای شهری در «مدارِ صفر درجه»، آینه تمامنمای تحولات فکری شخصیتها است. کافهها، محلههای قدیمی و فضاهای عمومی در این رمان، شاهدان خاموشی هستند که حافظه تاریخی یک نسل را در سنگفرشهای خود نگه داشتهاند. محمود نشان میدهد که چگونه با تغییر بافت یک شهر، هویت را به زانو درمیآورد.
در آثار این نویسنده، خواننده، نه فقط قصه را میخواند، بلکه در خیابانهای اهواز قدم میزند، غبار جنگ را روی پیشانیاش حس میکند و فروپاشی لایههای اجتماعی را با تمام وجود درک میکند. میراث احمد محمود در ادبیات داستانی جنوب، فراتر از نوشتن صرف درباره این اقلیم است؛ او صدای جنوب را به تراز ادبیات ملی ایران رساند.
پژوهشگر، مترجم و روزنامهنگار خوزستانی یکی از ویژگیهای داستانی احمد محمود را تأکید بر نشان دادن فضاهای داستانی دانست و بیان کرد: مکان در داستانهای احمد محمود جزئی از قصه است. نخل، درخت کُنار و معرفی خیابانها و ساختمانها و... انسان حس میکند مکان، شخصیت مستقلی در داستان دارد و اسم مکانها را جز به جز ذکر میکند. به طور مثال کتابفروشی جعفری در اهواز و... اسم مکان برای آثار احمد محمود یک شاخص و ویژگی ممتاز این نویسنده است.
محمد حزبائیزاده با بیان اینکه در کتاب «مدار صفر درجه»، داستان حول محور مرکز اهواز میچرخد، عنوان کرد: نام خیابان ۲۴ متری، خیابان طالقانی، خیابان کیکاوس، عکاسی آفتاب، رودخانه کارون، پل هلالی (پل سفید)، خانه فرمانده لشکر ۹۲ زرهی در این کتاب ذکر شده، پارک روبهروی سینما ساحل نیز، وعدگاه خالد با دختر سیاه چشمی بود که از منطقه شرکتی خرمکوش میآمد.

حزبائیزاده با اشاره به دیگر لوکیشنهای کتاب زمین سوخته و مدار صفردرجه احمد محمود اظهار کرد: احمد محمود در زمین سوخته از ایستگاه راهآهن کارون، بیمارستان رازی، فلکه راهآهن، خیابانهای فرعی امام و طالقانی، شهربانی، جوجه حسن آقا و خیلی از اماکن دیگر نام برده است.
سیامک اعطا پسر احمد اعطا (محمود) هم در گفتوگو با خبرنگار ایبنا بیان کرد: ۱۲ مهرماه بیستوچهارمین سالگرد درگذشت احمد محمود است. اگرچه فیزیک وی وجود ندارد اما روح احمد در همه آثارش به ویژه زمین سوخته، مدار صفر درجه، همسایهها، درخت انجیر معابد بیشتر وجود دارد و در این کلمات میتوان احمد محمود را دید.
اعطا با اشاره به جمله احمد محمود در مورد خوزستان، اظهار کرد: احمد محمود از خوزستان به عنوان سرزمین رنگین نام برده است. پل سفید اهواز در بیشتر آثار احمد محمود وجود دارد. به شخصه محمود را جاری و ساری در زندگی خود به عیان نه، ولی به دیده دل میبینم. کتابها و دستنوشتههایش همیشه روبهرویم است و با من حرف میزند.
وی ضمن مرور خاطرات کتاب زمین سوخته عنوان کرد: زمین سوخته رمانی است که بر اثر شهادت برادر احمد نوشته شده و او به علت علاقه به برادرش، نام هنری خود را از احمد اعطا به احمد محمود تغییر داد. سه روز اول جنگ تحمیلی ایران و عراق محمود شهید میشود. با شهادت برادر؛ احمد از تهران به اهواز میآید. وی که درد و رنج و مصیبت خانوادهها را میبیند تصمیم میگیرد به خط مقدم جبهه برود. پس از طی کردن مراحل مجوز از اداره فرهنگ و ارشاد، چند روز عازم خط مقدم میشود. یک ماه بعد به تهران برمیگردد و نوشتن کتاب زمین سوخته را شروع میکند.

خاموشی راوی جنوب
باوی ساجد، نویسنده کتاب احمد محمود ( ادبیات معاصر ایران در گذر زمان) هم در اینباره گفت: سالها از خاموشی راوی جنوب میگذرد و جنوبیها خاصه دیار شط و آورگاه نفت در جوار کارون صدایی در میان صداهای ادبی این ُملک ندارند. خالد نیست؟ باران نیست؟ مائده نیست؟ شاسب نیست؟ سیه چشم نیست؟ بلور خانم نیست؟ نوذر نیست؟ زایر یعقوب نیست؟ ننه امرو نیست؟ یارولی نیست؟ شریفه نیست؟ اگر قرار بر این باشدکه فقط نام آدمهای آثار احمد محمود را بنویسیم خود مرجعی میشود فراخ در پیوند ما با انسانهای تک افتادهای که هرکدام قصهای و غصهای دارند، و چه خوش شانس هستند که روزی روزگاری گره در گره نگاهِ احمد محمود شدهاند، در کوچه پس کوچههای اهواز، در زمین تفت زدهایکه تازه صنعت میرفت در پی و رگش تا به امروز بکشد هر آنچه مال مردمان آن سامان است. در تبعید، شکنجه دربهدری و حرمان، بازآفرینی شدهاند در کلمه و کلام احمد محمود.
باوی ساجد، احمد محمود را یکی از برجستهترین نویسندگان رئالیستی دانست و افزود: احمد محمود خوب به پیرامون خود مینگریست و آثارش یکسره زندگی است . با خوانش داستان «کجا میری ننه امرو» و «نوذر» در مدار صفر درجه درمییابیم بیتوجه به زندگی، خلق کردن چنین آدمهایی برآمده از زندگی میسر نمیشود. این نویسنده سترگ، جزو معدود نویسندههایی است که خود را از هر سو درگیر رمان کرد. از شخصیتپردازی، فضاسازی، دیالوگنویسی، خلق ماجراها و تعلیقهای متعدد همه نشان از نویسندهای داردکه اصوالً طب با انبوهی اطلاعات تاریخی معاصر و بهویژه شناخت انسان معاصر روبهرو است. به همین علت مخاطب باکارنامه پُرباری از حیث رماننویسی مواجه میشود.

وی ادامه داد: روشنبینی نویسندهای چون زندهیاد احمد محمود است که نخستین رمان جنگ را با نگاهی ضد جنگ در ادبیات امروز ما ثبت کرد. در کتاب «زمین سوخته» با اعلام حضور آگاهانهاش در بحرانیترین شرایط سعی کرد مملوستر و صد البته مستقل به جغرافیا، به آدمها و اتفاقات بنگرد.
این پژوهشگر و مستندساز خوزستانی با تشریح اینکه بسیاری از آثار محمود بر مبنای دیدههایش خلق شده است، تصریح کرد: در رمان مدار صفردرجه از گروه روشنفکری نام میبرد که در عکاسی آفتاب، گردهم میآمدند. «براتعلی عکاس » در این داستان؛ زنده یاد هادی طحان بود. از دیگر شخصیتها نوذر در کتاب مدار صفردرجه است و آیا در چنین تعریفی میگنجد که مثلاً احمد محمود او را دیده و با آن زندگی کرده است؟ اگر هم چنین باشد، چقدر باید احمد محمود در حرکات، سکنات و گفتار او دقیق شده باشد که عینا آن را در مدار صفر درجه خلق کند؟ نه! با این همه حدس و گمان نوذر تنها توسط یک ذهن خلاق، نکته سنج، ریزبین و قلم متعهد مردمگرا آفریده شده است. نوذر هیچ گاه نمیمیرد اگرچه خالقش اکنون چهره در نقاب خاک کشیده است.
نظر شما