چهارشنبه ۸ مهر ۱۴۰۵ - ۱۵:۵۹
چشمه روشن و پیونددهنده میراث کلاسیک و نقد ادبی نوین

غلامحسین یوسفی را نمی‌توان تنها تحت یکی از عنوان‌های «مصحح»، «منتقد»، «مترجم» یا «استاد دانشگاه» گنجاند؛ بلکه اهمیت کار او دقیقاً در پیوند این نقش‌ها با یکدیگر است.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- جواد کامور بخشایش، نویسنده و پژوهشگر: دکتر غلامحسین یوسفی از چهره‌های برجسته زبان و ادبیات پارسی در دورۀ معاصر است؛ ادیبی که گسترۀ فعالیت‌های علمی او حوزه‌های تصحیح متون، نقد ادبی، پژوهش تاریخی و فرهنگی، ترجمه و آموزش دانشگاهی را در بر می‌گرفت. اهمیت فعالیت‌های این ادیب نامور به‌ویژه در پیوندی است که میان میراث ادبی کلاسیک و روش‌های جدید پژوهش دانشگاهی برقرار کرد. دقت در تصحیح متون، توجه به منابع، نثر روشن و سنجیده، اعتدال در نقد ادبی و اهتمام به تربیت پژوهشگر، از ویژگی‌هایی است که نام او را در تاریخ معاصر ادبیات پارسی ماندگار کرده است.

غلامحسین یوسفی در دوم بهمن ۱۳۰۶ در مشهد به دنیا آمد. پدرش زمانی که او چهار سال داشت درگذشت و غلامحسین و خواهر بزرگ‌ترش زیر نظر مادرشان پرورش یافتند. علاقۀ او به مطالعه، از سال‌های کودکی شکل گرفت و سیدمحمد اشرف‌زاده، آموزگار مدرسۀ عنصری مشهد، در تشویق او به مطالعه و یادداشت‌برداری نقشی مهم داشت. وی در آن سال‌های تحصیل، مسئولیت کتاب‌خانۀ کوچک مدرسه را نیز بر عهده گرفت.

او پس از پایان دوره متوسطه در مشهد، در سال ۱۳۲۵ به تهران رفت و تحصیل در رشتۀ زبان و ادبیات فارسی را در دانشگاه تهران آغاز کرد و در این دانشگاه از محضر استادانی چون محمدتقی بهار، بدیع‌الزمان فروزانفر و جلال همایی بهره برد. وی در سال ۱۳۲۸ به دریافت مدرک کارشناسی زبان و ادبیات فارسی نایل آمد و سپس وارد دورۀ دکتری شد. او در کنار ادبیات فارسی، تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته‌های حقوق قضایی و علوم سیاسی نیز ادامه داد و به ترتیب در سال‌های ۱۳۲۹ و ۱۳۳۰ در این دو رشته نیز دانش‌نامه گرفت. رسالۀ دکتری یوسفی با عنوان «وصف طبیعت در شعر فارسی» زیر نظر بدیع‌الزمان فروزانفر تهیه شد و وی در تاریخ ۱۷ شهریور ۱۳۳۵ از آن دفاع کرد.

یوسفی که فعالیت آموزشی خود را پیش از ورود رسمی به دانشگاه آغاز کرده بود، از سال ۱۳۲۹ به عنوان دبیر ادبیات فارسی و عربی در مدارس مشهد به کار پرداخت و در سال‌های بعد در حوزۀ تربیت معلم خراسان نیز فعالیت کرد. وی در سال ۱۳۳۳ برای بررسی نظام آموزشی امریکا به این کشور سفر کرد و پس از بازگشت، در برنامه‌های تربیت معلم و مدارس نمونۀ خراسان مسئولیت‌هایی بر عهده گرفت.

با تأسیس دانشکدۀ ادبیات دانشگاه مشهد در میانۀ دهۀ ۳۰ خورشیدی، یوسفی به این دانشگاه پیوست و تدریس در گروه زبان و ادبیات فارسی را آغاز کرد و پس از دفاع از رسالۀ دکتری، به عضویت رسمی هیئت علمی درآمد و در آن دانشگاه تا مرتبۀ استادی رسید.

دکتر یوسفی از سال ۱۳۴۳ تا ۱۳۵۶، به‌جز وقفه‌ای کوتاه، ریاست گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه مشهد را بر عهده داشت. در دوران فعالیت او، این گروه توسعۀ چشم‌گیری پیدا کرد و نخستین دورۀ تحصیلات تکمیلی زبان و ادبیات فارسی در خارج از دانشگاه تهران در مشهد شکل گرفت و دورۀ کارشناسی ارشد در سال ۱۳۴۹ و دورۀ دکتری آن در سال ۱۳۵۵ تأسیس شد.

یکی دیگر از فعالیت‌های مهم یوسفی در دانشگاه، توجه به نشر علمی بود. او در شکل‌گیری مجلۀ دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی نقش داشت و در سال ۱۳۳۹ در راه‌اندازی انتشارات دانشگاه مشهد مشارکت کرد و تا سال ۱۳۴۴ مدیریت آن را بر عهده داشت. علاقۀ او به چاپ و نشر به اندازه‌ای بود که شخصاً بر مراحل فنی چاپ و مقابله و تصحیح آثار نظارت می‌کرد.

به روایت شاگردان و دوستان یوسفی، معلمی برای او تنها یک شغل دانشگاهی نبود؛ او به زمان کلاس، مطالعۀ دانشجویان و مراجعۀ مستقیم آنان به منابع اهمیت فراوان می‌داد. او برای ذکر دقیق منابع، نقل درست اقوال و مراجعه مستقیم به آثار اهمیت فراوان قائل بود. در خاطرات شاگردان وی، بر نظم، وقت‌شناسی و جدیت او در تدریس تأکید شده است. محمدمهدی ناصح، از یوسفی به عنوان «معلمی واقعی» یاد کرده و بر استفادۀ دقیق او از زمان کلاس تأکید کرده است. محمدجعفر یاحقی نیز از استادی سخن گفته است که حتی پس از رسیدن به شهرت علمی، خود را از مطالعه و آموختن بی‌نیاز نمی‌دانست.

در نگاه یوسفی، استاد نباید صرفاً پاسخ پرسش دانشجو را در اختیار او بگذارد؛ بلکه باید شیوۀ یافتن پاسخ را به او بیاموزد. یادداشت‌های درس «منابع و روش تحقیق در ادبیات و فرهنگ ایران» نیز نشان می‌دهد که آموزش روش تحقیق و شناخت منابع، برای او جایگاهی اساسی داشت. از همین رو، بخشی از میراث یوسفی در شاگردان او ادامه یافت؛ شاگردانی که بعدها خود در شمار استادان و پژوهشگران شناخته‌شدۀ ادبیات پارسی قرار گرفتند. محمدرضا شفیعی کدکنی، محمدجعفر یاحقی و محمدمهدی ناصح از جمله چهره‌هایی هستند که با فضای علمی دانشگاه مشهد در آن دوره پیوند داشته‌اند.

یکی از ویژگی‌های مهم یوسفی، گستردگی دامنۀ مطالعات او بود. پژوهش او در ادبیات فارسی به متن ادبی محدود نمی‌شد، بلکه تاریخ، فرهنگ، تصوف، علوم، فلسفه، زبان‌های دیگر و تحولات اجتماعی و فرهنگی را نیز در بر می‌گرفت.

او با زبان‌های عربی، انگلیسی و فرانسوی آشنایی داشت و از منابع اروپایی نیز در تحقیقات خود بهره می‌برد. دانش‌نامۀ ایرانیکا در بررسی کار او در تصحیح قابوس‌نامه، به استفادۀ یوسفی از ۱۹۰ منبع فارسی و عربی و ۲۷ منبع انگلیسی، فرانسوی و آلمانی اشاره کرده است. این گستردگی منابع نشان می‌دهد که یوسفی پژوهش ادبی را فعالیتی چندرشته‌ای می‌دانست. از نگاه او، برای فهم دقیق یک اثر ادبی، باید به تاریخ، جامعه، فرهنگ، مذهب، سیاست و دیگر حوزه‌های دانش نیز مراجعه کرد.

درس «منابع و روش تحقیق در ادبیات و فرهنگ ایران» نمونۀ روشنی از همین دیدگاه است. یوسفی در این درس، دانشجویان را با انواع منابع تاریخی، تذکره‌ها، تاریخ ادبیات، کتاب‌های رجال، منابع مربوط به تصوف و آثار نقد ادبی آشنا می‌کرد و بر ضرورت ارزیابی انتقادی منابع تأکید داشت. بخشی از این یادداشت‌ها بعدها در مجموعه‌ای با عنوان یادداشت‌های درس منابع و روش تحقیق در ادبیات و فرهنگ ایران و تاریخ تصوف اسلامی منتشر شد.

تصحیح متون کلاسیک یکی از مهم‌ترین حوزه‌های فعالیت یوسفی بود. او بر این باور بود که پژوهش دربارۀ میراث ادبی گذشته بدون دسترسی به متنی معتبر و تصحیح‌شده دشوار است. نخستین کار مهم او در این زمینه، تصحیح قابوس‌نامه بود که در سال ۱۳۴۵ منتشر شد. یوسفی این اثر را بر اساس پنج نسخۀ کهن تصحیح کرد و در کار خود از مجموعه گسترده‌ای از منابع فارسی، عربی و اروپایی بهره گرفت که منجر شد این کار، در سال ۱۳۴۵ به عنوان اثر برگزیده در حوزۀ تحقیقات ادبی معرفی شود. تصحیح تقویم‌الصحه، لطائف‌الحکمه، التصفیه فی احوال المتصوفه یا صوفی‌نامه و ملخص‌اللغات در شمار دیگر فعالیت‌های متن‌پژوهانۀ او قرار دارد.

یوسفی در حوزۀ نقد ادبی نیز بیشتر از آن که به نظریه‌پردازی انتزاعی بپردازد، اصول نقد را در مواجهۀ مستقیم با آثار ادبی به کار می‌گرفت. نقد او بر توجه به متن، شواهد تاریخی و زبانی، ساختار، مضمون و زمینۀ فرهنگی استوار بود. از مهم‌ترین آثار او در این حوزه، چشمۀ روشن است؛ مجموعه‌ای از نوشته‌ها دربارۀ شاعران و شعر پارسی که از ادبیات کلاسیک تا دورۀ معاصر را در بر می‌گیرد. در این نوشته‌ها، یوسفی معمولاً می‌کوشد اثر را از جنبه‌های مختلف بررسی کند و میان تحلیل تاریخی و ادبی پیوند برقرار سازد.

اثر مهم دیگر او دیداری با اهل قلم است که در دو جلد منتشر شد و به بررسی بیست اثر برجستۀ نثر پارسی اختصاص دارد. جلد نخست این اثر، در سال ۱۳۵۵ و جلد دوم آن، در سال ۱۳۵۸ منتشر شد. هر فصل با معرفی نویسنده و اثر آغاز می‌شود و سپس به تحلیل و بررسی ادبی آن می‌پردازد. دانش‌نامۀ ایرانیکا این اثر را از نخستین کارهای گسترده در زمینۀ بررسی انتقادی نثر پارسی دانسته است.

در نقدهای یوسفی، زبان، سبک، ساختار، مضمون و زمینۀ تاریخی و فرهنگی در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند و به همین دلیل، روش او را نمی‌توان به سادگی در قالب یک مکتب نقدی خاص محدود کرد. ترجمه نیز بخش مهمی از کارنامۀ علمی یوسفی را تشکیل می‌دهد. او آثاری از حوزۀ نقد ادبی، ادبیات تطبیقی، فرهنگ و ادبیات عرب و اندیشه اسلامی را به فارسی ترجمه کرد. از جمله آثار ترجمه‌شدۀ او می‌توان به این موارد اشاره کرد:

• شیوه‌های نقد ادبی، اثر دیوید دیچز، با همکاری محمدتقی صدقیانی؛

• چشم‌اندازی از ادبیات و هنر، اثر رنه ولک و دیگران؛

• تحقیق دربارۀ سعدی، اثر هانری ماسه؛

• انسان‌دوستی در اسلام، اثر مارسل بوازار؛

• داستان من و شعر، اثر نزار قبانی؛

• گزیده‌ای از شعر عربی معاصر.

در میان این آثار، کتاب شیوه‌های نقد ادبی جایگاه ویژه‌ای دارد. این کتاب با ترجمۀ محمد تقی صدقیانی و غلامحسین یوسفی منتشر شد و یکی از منابع مهم فارسی برای آشنایی با روش‌های نقد ادبی جدید به شمار می‌رود. ترجمۀ کتاب شیوه‌های نقد ادبی در سال ۱۳۶۷ به عنوان کتاب سال جمهوری اسلامی ایران معرفی شد. یوسفی پیش‌تر نیز برای کتاب فرخی سیستانی در سال ۱۳۴۱ و تصحیح قابوس‌نامه در سال ۱۳۴۵ مورد تقدیر قرار گرفته بود.

بخش مهمی از شهرت یوسفی در تصحیح متون، به کار او بر آثار سعدی مربوط است و در میان شاعران و نویسندگان کلاسیک، سعدی جایگاهی ویژه در کارنامۀ وی دارد. تصحیح بوستان، گلستان و غزلیات سعدی از مهم‌ترین فعالیت‌های او در این حوزه به شمار می‌رود. در این آثار، علاوه بر ضبط متن، توضیحات، تعلیقات و بررسی نسخه‌های بدل نیز مورد توجه قرار گرفته است.

یوسفی در تصحیح بوستان و گلستان و نیز در کار بر غزلیات سعدی، به نسخه‌های متعدد و منابع پژوهشی فارسی و اروپایی مراجعه کرد. کار او در این زمینه، حاصل پیوند علاقه ادبی با روش دقیق متن‌پژوهانه بود. دانش‌نامۀ ایرانیکا بوستان و گلستان یوسفی را از آثار مهم متن‌پژوهانۀ او معرفی می‌کند و به گستردگی نسخه‌ها و منابع مورد استفادۀ وی اشاره می‌کند.

علاقه او به سعدی تنها به تصحیح آثار این شاعر محدود نبود؛ بلکه سعدی در بسیاری از نوشته‌های انتقادی او نیز موضوع تأمل قرار گرفته است. سعدی برای یوسفی تنها یک موضوع دانشگاهی نبود؛ بلکه نمونه‌ای مهم از ظرفیت زبان پارسی برای پیوند میان اندیشه، اخلاق، حکمت و زیبایی ادبی بود. از همین رو، مطالعۀ آثار سعدی در کارنامۀ او هم وجه متن‌پژوهانه و هم وجه نقد ادبی داشت.

در خاطرات شاگردان و همکاران یوسفی، نظم و انضباط علمی از ویژگی‌های برجستۀ شخصیت او معرفی شده است و در کار تصحیح نیز این دقت وی آشکار است. دانش‌نامۀ ایرانیکا اشاره می‌کند که یوسفی شخصاً بر مقابله و تصحیح نوشته‌های خود نظارت می‌کرد و با جنبه‌های فنی چاپ و نشر نیز آشنایی داشت. این ویژگی‌ها نشان می‌دهد که از نظر او پژوهش صرفاً تولید یک متن علمی نیست؛ بلکه مستلزم نوعی اخلاق حرفه‌ای نیز هست که شامل دقت در نقل، امانت در پژوهش، توجه به منابع و مسئولیت‌پذیری در برابر خواننده و دانشجو می‌شود.

استاد یوسفی پس از نزدیک به سه دهه فعالیت دانشگاهی، در سال ۱۳۵۸ بازنشسته شد و به تهران رفت. وی، پس از بازنشستگی، بخش مهمی از وقت خود را به پژوهش و تألیف اختصاص داد و بسیاری از آثار مهمش در همین دوره پدید آمدند.

کتاب‌خانۀ شخصی دکتر یوسفی یکی دیگر از میراث‌های او است. این کتاب‌خانه که طی سال‌ها مطالعه و پژوهش گرد آمده بود، پس از درگذشت وی، به دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد واگذار شد. اهمیت این کتاب‌خانه تنها در تعداد کتاب‌های آن نیست؛ بلکه از آن رو است که مجموعه‌ای از منابع مورد استفادۀ یکی از پژوهشگران برجستۀ ادبیات پارسی را در اختیار نسل‌های بعدی قرار می‌دهد.

در سال ۱۳۶۹، جایزۀ ادبی و تاریخی دکتر محمود افشار به دکتر غلامحسین یوسفی اهدا شد. در متن لوح این جایزه، از کوشش او در دانشگاه فردوسی برای آموزش و پاس‌داری از زبان و ادبیات پارسی، گسترش گروه ادبیات دانشگاه، توسعۀ انتشارات و نشر مجلۀ دانشگاه و تحقیقات او در زمینه‌های مختلف زبان و ادب پارسی تقدیر شده است. او سرانجام در تاریخ ۱۴ آذر ۱۳۶۹ در تهران درگذشت و در مشهد به خاک سپرده شد.

دکتر غلامحسین یوسفی را نمی‌توان تنها تحت یکی از عنوان‌های «مصحح»، «منتقد»، «مترجم» یا «استاد دانشگاه» گنجاند؛ بلکه اهمیت کار او دقیقاً در پیوند این نقش‌ها با یکدیگر است. او می‌دانست که تصحیح متن بدون شناخت ادبی و تاریخی آن کافی نیست و از سوی دیگر، نقد ادبی، بدون دسترسی به متنی معتبر نمی‌تواند استوار باشد. ترجمه برای او راهی برای انتقال دستاوردهای فکری و روش‌های جدید نقد ادبی به جامعۀ پارسی‌زبان بود و تدریس نیز به‌جای انتقال صرف محفوظات، آموزش شیوۀ پژوهش و استقلال علمی به دانشجو بود.

وی در تصحیح متون، دقت و امانت را اصل قرار داد؛ در نقد ادبی، بر شواهد و تحلیل تکیه کرد؛ در ترجمه، به انتقال دقیق و روان اندیشه‌ها اندیشید و در آموزش، نسلی از دانشجویان را با فرهنگ مطالعه، منبع‌شناسی و تحقیق آشنا ساخت. از این منظر، می‌توان میراث علمی او را در سه مفهوم خلاصه کرد: متن، نقد و تربیت. او متن را با دقت تصحیح کرد؛ نقد را بر مطالعه و شواهد استوار ساخت و تربیت پژوهشگر را بخشی از رسالت استاد معرفی کرد.

دکتر غلامحسین یوسفی کوشید میان میراث ادبی کلاسیک و روش‌های جدید پژوهش دانشگاهی پلی برقرار کند؛ پلی که در یک سوی آن، دقت متن‌پژوهانه و روش علمی قرار داشت و در سوی دیگر، ذوق ادبی، زیبایی زبان و علاقۀ عمیق به فرهنگ و ادب پارسی. به همین سبب، اهمیت یوسفی به دورۀ حیات او محدود نمانده است. تصحیحات او همچنان در پژوهش‌های ادبی مورد استفاده قرار می‌گیرد؛ آثار انتقادی‌اش در مطالعات ادبی حضور دارد و نامش با تاریخ آموزش دانشگاهی زبان و ادبیات پارسی پیوند خورده است.

*نظر به اهمیت معرفی و الگوسازی شخصیت‌های علمی و فرهنگی اثرگذار، دفتر تکریم و الگوسازی بنیاد ملی نخبگان با همکاری خبرگزاری ایبنا، اقدام به نگارش مقالاتی به قلم جواد کاموربخشایش کرده است. در هر مقاله به معرفی یکی از این مفاخر ارزنده کشور پرداخته می‌شود.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها