سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- در سالهایی که امپراتوری انگلستان برای حفاظت از مستعمرات خود در هند، نگاهی آزمندانه به مرزهای جنوب شرقی ایران داشت، زنی تحصیلکرده از آکسفورد پا به مناطقی گذاشت که کمتر اروپاییای به آنجا سفر کرده بود. کتاب «ایران و مردمش؛ سفرنامه الا کنستانس سایکس»، فراتر از یک روایت سیاحتی، سندی مهم از همراهی یک بانو با مأموریتهای استعماری برادرش، سر پرسی سایکس، در تأسیس کنسولگریهای انگلستان در کرمان و بلوچستان است. این اثر، که اکنون با ترجمه علیمحمد طرفداری منتشر شده، پیوندی میان سیاست، تاریخ و مردمشناسی عصر قاجار است.

کتاب «ایران و مردمش؛ سفرنامه الا کنستاس سایکس» تالیف علیمحمد طرفداری از سوی پژوهشکده تاریخ معاصر منتشر شد. این کتاب پس از مقدمه مترجم به دیباچه پرداخته و سپس در ۱۹ فصل تنظیم شده است. توصیفی از ایران، نگاهی طائرانه به تاریخ ایران، شاه پایتخت و حکومت او، مرد ایرانی، یک شهر ایرانی مشهد مقدس، محیط پیرامون یک شهر ایرانی مشهد، گزارشی کلی از ادیان ایران، محرم، سیر و سفر، زن ایرانی، حیات کشور، خلیجفارس و رود کارون، جانوران و گیاهان، مارکوپولو در ایران، نگاهی به آثار باستانی ایران، شکار و سرگرمی، چهار شاعر ایرانی، گزارشی مختصر از هنرها و صنایع ایران و خرافات ایرانی و هنر طبابت فصلهای کتاب را شامل میشود. در پایان نیز تصاویر و نمایه آمده است.
سفرنامهها همواره پنجرهای به سوی گذشته بودهاند، اما برخی از آنها بیش از آنکه توصیفاتی از مناظر باشند، اسنادی از قدرت، سیاست و تضادهای فرهنگی هستند. کتاب «ایران و مردمش» اثر الا کنستانس سایکس، که بهتازگی منتشر شده، دقیقا از همین دست است. این اثر، روایتِ بانویی است که در اواخر قرن نوزدهم، میان دو دنیای متضاد قرار داشت: دنیای آکادمیک و روشنفکرانه آکسفورد و دنیای سنتی و پیچیده ایرانِ عصر قاجار.
برای درک اهمیت این کتاب، باید ابتدا جایگاه نویسنده را بازشناسی کنیم. الا سایکس تنها یک سیاح نبود؛ او خواهر سر پرسی سایکس، یکی از دیپلماتهای انگلیسی بود. در سال ۱۸۹۴، زمانی که انگلستان برای محافظت از مستعمرات خود در هند، نگاهی آزمندانه به مرزهای جنوب شرقی ایران داشت، الا در کنار برادرش به مناطقی سفر کرد که کمتر اروپاییای به آنجا سفر کرده بود.
بنابراین، این سفرنامه را باید در کنار «سیاستهای استعماری انگلستان» خواند. حضور او در تأسیس کنسولگریهای انگلستان در کرمان و بلوچستان، این اثر را به یک سند سیاسی تبدیل میکند که نشان میدهد چگونه نگاه مستشرقانه، در خدمت اهداف استراتژیک امپراتوریها بود. جذابترین بخش کتاب «ایران و مردمش»، آنجاست که الا سایکس از نقش یک مأمور سیاسی خارج شده و در نقش یک مردمشناس ظاهر میشود. او به دلیل جنسیتش، به نقاطی از زندگی ایرانیان نفوذ کرد که برای برادرش یا دیگر مأموران انگلیسی دستنیافتنی بود.

فصل مربوط به «زن ایرانی» در این کتاب، یک گنجینه اطلاعاتی است. او با نگاهی متأملانه، زیستجهان زنان قاجاری را توصیف کرده و تضادهای میان سنت و مدرنیته را در نگاه آنها رصد کرده است؛ همچنین، نگاه او به «خرافات ایرانی و هنر طبابت»، تصویری زنده از باورهای عامیانه و وضعیت بهداشت و درمان در آن دوران ارائه میدهد که برای پژوهشگران تاریخ اجتماعی ایران بسیار ارزشمند است.
سایکس در این اثر، جغرافیای ایران را به گونهای پویا به تصویر میکشد. او دو فصل کامل را به توصیف شهر مشهد و محیط پیرامون آن اختصاص داده است؛ توصیفاتی که از منظری مذهبی و اجتماعی، تپشهای قلب معنوی ایران را در آن دوران بازگو میکند. از سوی دیگر، گزارشهای او از خلیج فارس و رود کارون، اهمیت استراتژیک جنوب ایران را از دیدگاه یک ناظر خارجی به تصویر میکشد.
یکی از نقاط قوت این کتاب ترجمه دقیق مترجم است، مترجم با هوشمندی پذیرفته که متن اصلی حاوی برخی «داوریهای ناصواب» است؛ اشتباهاتی که ریشه در پیشداوریهای استعماری آن دوران دارد، اما او به جای تغییر متن، تصمیم گرفته است با استفاده از پاورقیهای روشنگرانه و معادلسازی دقیق تواریخ (میلادی به قمری) و واحدها، خواننده را به یک «خوانش نقادانه» دعوت کند.
کتاب ۳۵۱ صفحهای «ایران و مردمش» را نباید صرفا یک روایت صادقانه از تاریخ دانست، بلکه باید آن را به عنوان «تاریخِ نگاه یک انگلیسی به ایران» خواند. این اثر، تلاشی است برای فهم اینکه ما در چشم «دیگری» چگونه دیده میشدیم و آنها چگونه از طریق توصیف فرهنگ و هنر ما، در حال نقشهبرداری از روح و خاک ما بودند. این کتاب برای هر کسی که به تاریخ معاصر، مردمشناسی و روابط پیچیده ایران و انگلستان علاقه دارد، خواندنی و جذاب است.
سایکس در سال ۱۸۶۳ در استوک نزدیک پلیموث متولد شد. پدرش کشیش ارتش ویلیام سایکس و مادرش مری، دختر کاپیتان آنتونی الیور مولزورث، عضو توپخانه سلطنتی، از نوادگان رابرت مولزورث، ویسکونت اول مولزورث بودند. پدرش کشیش افتخاری ملکه ویکتوریا بود. خواهرش اتل سایکس نیز نویسنده بود و تنها برادرشان پرسی سایکس سرتیپ، دیپلمات و نویسنده شد. پدرش ویلیام پسر دوم ریچارد سایکس، از اجلی هاوس، استاک پورت، صاحب شرکت سفیدگری سایکس بود. ریچارد سایکس، بازیکن راگبی بود که شهرهایی را در آمریکا تأسیس کرد، و پسر عموی سر آلن سایکس بود که اولین بارونت نماینده ناتسفورد، چشایر بود.
او در دبیرستان پلیموث و سپس مدرسه شبانهروزی سلطنتی برای دختران افسران ارتش در باث تحصیل کرد. او سپس در سال ۱۸۸۱ به کالج زنان آکسفورد که به تازگی افتتاح شده بود، پیوست و در سال ۱۸۸۳ آن را ترک کرد. خواهرش که تحصیلات تقریباً مشابهی داشت، در سال ۱۸۸۴ آنجا را ترک کرد
او آنقدر پول داشت که نیازی به کار نداشت. در سال ۱۸۹۴ برادرش پرسی مأمور ایجاد کنسولگری در کرمان و بلوچستان شد و از او دعوت کرد تا به آنجا بیاید. آنها دو سال را صرف سفر کردند.هنگامی بازگشت به بریتانیا، او از تجربیات سفر خود به ایران برای نگارش کتاب سراسر ایران بر پشت اسب استفاده کرد، که در سال ۱۸۹۸ منتشر شد. این کتاب با ترجمه محمدعلی مختاری اردکانی توسط انتشارات مرکز کرمانشناسی به فارسی منتشر شد.
او همچنین در حین سفر عکسهایی گرفت و آلبومی از عکسها منتشر شد اما همه این عکسها توسط برادرش گرفته شده بود. در سال ۱۹۱۵ او دوباره برای همراهی برادرش به راه افتاد. از سرپرسی سایکس خواسته شده بود تا زمانی که سر جورج مکارتنی و همسرش کاترین مکارتنی به مرخصی رفته بودند، به عنوان کنسول موقت جانشین او در کاشغر شود. خواهر و برادر باید به تاشکند میرفتند و سپس با اسب سواری بر روی گذرگاههایی در ارتفاع ۱۲۰۰۰ فوتی از سطح دریا برای یافتن کاشغر در ترکستان حرکت میکردند. سفر آنها بیش از یک ماه طول کشید. او اولین زن بریتانیایی بود که از گذرگاه «کاتا داوان» که ۱۳۰۰۰ فوت ارتفاع داشت عبور کرد. سفر آنها به خانه نیز یک ماه طول کشید و این سفرها در عکسها ثبت شد. در سال ۱۹۲۰ او و برادرش پرسی کتاب «در میان بیابانها و واحههای آسیای مرکزی» را منتشر کردند.
الا سایکس در سال ۱۹۳۹ در خانه خود در لندن درگذشت.
نظر شما