سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مهسا عِلّیون: «کورالین» برای بسیاری از علاقهمندان پویانمایی و دوستداران جهان فانتزی، نامی آشناست. داستانی دربارهی دختربچهای تنها و تکفرزند که بهتازگی با والدینش به عمارتی صد و پنجاه ساله نقل مکان کرده و در اوقات طولانی تنهاییاش، زمانی که خودش هم نمیداند بیدار و هوشیار است یا نه، از دالانی درون دیوار به دنیایی پا میگذارد که در آن پدر و مادرش دیگر نسبت به او بیاعتنا نیستند؛ مهر و توجهشان پیوسته معطوف به اوست گرچه در نسخهی پرعطوفتشان چشمانی دکمهای دارند...
کورالین را با این نام نامأنوس و زندگی غریبش، بسیارانی از مخاطبان هنر میشناسند اما شاید درصد کوچکی از آنها نام خالق اصلی این شخصیت را بدانند. «نیل گِیمن» نویسندهی پرکار انگلیسی که انیمیشن کورالین با اقتباس از رمان او ساخته شد. علیرغم آن که گیمن در تمام فرآیند ساخت اقتباس انیمیشنی از رمانش با تیم سازنده به سرپرستی «هِنری سلیک» همراه بود، کمتر مخاطبی او را میشناسد. البته این شکل از کملطفی به نویسنده مختص مخاطبان ایرانی نیست. در یکی از جستارهای کتاب «ارواح ماشیننشین»، گیمن با زبانی آمیخته به شوخطبعی شرح میدهد که چطور در سال ۲۰۱۰ در مراسم اسکار حاضر میشود اما نه به عنوان مهمانی ویژه که اثرش نامزد دریافت جایزه است، بلکه با بلیتی اضافه که یک دوست در اختیارش میگذارد. گیمن خاطرهی حضورش در چنان مراسمی را عجینشده با بیاعتنایی مطلق خبرنگاران و برگزارکنندگان میداند. عرصهای که در آن سلبریتیها احاطهشده با فریادهای پرشور مردم و فلاش دوربینها، پوشیده در لباسهایی گرانقیمت بر فرش قرمز میخرامند، در ردیفهای نخست مینشینند و با تکریم به روی صحنه پا میگذارند، نویسندگان و خالقان اصلی آثار به گوشهای در یک نیمطبقهی سالن پرت میشوند و حتی اجازهی مراوده با تمام حضار را پیدا نمیکنند!

البته گیمن تلخی این فضا را با طنازی رقیق کرده است. او جستار «چشماندازِ صحنه از ردیف ارزان» را با نقل توصیهای از چند نویسندهی دیگر آغاز کرده است.
«بعضی از نویسندهها میگویند که نباید به مراسم اسکار رفت. این را از دوستانم شنیدم. برای همین از من پرسیدند: پس تو چرا میخواهی بروی؟»
او در پایان جستار مزبور این خاطره را نیز بازگو میکند که وقتی فردای مراسم اسکار روزنامهی «لسآنجلس تایمز» را باز کرده خودش را در تصویری بزرگ بر صفحهی اول دیده، اما نه به عنوان سوژهی اصلی عکاس بلکه در حالی که پشت سر «ریچل مکآدامز» به پیراهن زیبا و آبرنگی او خیره شده و دنبال رد کفش بر آن میگردد...
گیمن در جستارهای دیگر این کتاب به ریشههای شیفتگیاش نسبت به ادبیات علمی-تخیلی، فانتزی و اسطوره میپردازد. از نخستین کتابفروشیهایی که در آنها کتابها را بوییده و لمس کرده، از اشخاصی که راهنمای او برای یافتن کتابهای دیگر بودهاند و از تجربهی بیبدیل کشف جهانهای برساخته در آن کتابها میگوید.
در چند جستار به مرور گفتگویش با «استفن کینگ»، بررسی جنون و نبوغ «اِدگار آلنپو»، چیستی ادبیات گمانهزن با درنظر داشتن رویکرد «رِی بِردبِری» در رمان فارنهایت ۴۵۱ و بررسی داستانهایی از جی.اچ. ولز و نیز تحسینِ داستانهای «رودیارد کیپلینگ» پرداخته است.
گیمن همچنین نگرش خود را دربارهی ادبیات وحشت تبیین کرده است؛ او بیآن که عقیدهای سفت و سخت دربارهی ژانر مورد علاقهاش داشته باشد صرفاً بر این گزاره تأکید میکند که داستانهای ترسناک برای بسیاری از مردم از جمله برای خود او جذابند. در نگاه او افسانههای جن و پری در گذشته ابزاری برای انتقال مفاهیم بودهاند اما بعدتر اثرگذاری خود را باختهاند و مثل اشیای اضافهی منزل به کودکان واگذار شدهاند اما گیمن چون آنها را جدیتر از این حرفها میپندارد معتقد است که هنوز میتوان داستانهایی ملهم از آن افسانهها نوشت؛ داستانهایی آنقدر خوب که یک دفعه با نقلکردنشان در محفلی آکادمیک توانسته مو بر تن اساتید متکبر دانشگاهی راست کند...
کتاب «ارواح ماشیننشین» به ترجمهی لیدا طرزی در سال ۱۴۰۰ توسط انتشارات نیستان منتشر و راهی بازار کتاب شده است.
نظر شما