سه‌شنبه ۵ آبان ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۱
پلی میان دو فرهنگ با ترجمه‌ «رازهای نی‌انبان گالیسیایی»

لیانا شریفیان در این گفت‌وگو از «رازهای نی‌انبان گالیسیایی» و پیوند شخصی‌اش با این ساز و مسیرش میان موسیقی جنوب ایران و گالیسیا می‌گوید؛ کتابی که به‌تازگی با ترجمه‌ی او از سوی انتشارات نگاه منتشر شده و تلاشی برای شناساندن نی‌انبان و فرهنگ پیرامون آن در ایران و جهان است.

سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - بهاءالدین مرشدی؛ لیانا شریفیان سال‌هاست نی‌انبان را در مسیری میان جنوب ایران و گالیسیا دنبال می‌کند؛ مسیری که یک سوی آن به تجربه‌ی موسیقایی او در کنار پدرش، محسن شریفیان، می‌رسد و سوی دیگرش به سال‌های تحصیل و آموختن نی‌انبان در اسپانیا. او در روز رونمایی تازه‌ترین کتابش، «رازهای نی‌انبان گالیسیایی»، از تجربه‌ی شخصی‌اش با این ساز، شباهت‌های موسیقی گالیسیا و جنوب ایران و تفاوت‌های شیوه‌ نوازندگی در این دو فرهنگ گفت. این کتاب که به‌تازگی با ترجمه‌ لیانا شریفیان از سوی انتشارات نگاه منتشر شده، تلاشی برای معرفی نی‌انبان، تاریخ و فرهنگ پیرامون آن به مخاطب ایرانی و گشودن راهی برای شناساندن این ساز و میراث موسیقایی آن در جهان است.

ارتباط شما با موسیقی گالیسیا و نی‌انبان از کجا شکل گرفت؟

گالیسیا در شمال‌غرب اسپانیا قرار دارد. من مدتی در آنجا درس خواندم و کتاب «رازهای نی‌انبان گالیسیایی» همان کتابی است که در دوره‌ تحصیلم با آن درس خواندم. بعدها تصمیم گرفتم آن را با عشق به زبان فارسی ترجمه کنم تا شاید راهی برای علاقه‌مندان دیگری باشد که می‌خواهند با این ساز و فرهنگ موسیقایی آشنا شوند. برای من این کتاب نوعی پل میان دو فرهنگ است. پلی میان فرهنگ گالیسیا و فرهنگ ایران. هر دو طرف، سنت‌های موسیقایی و سازهای خاص خودشان را دارند و نی‌انبان یکی از نقاط جالب برای مقایسه‌ این دو فرهنگ است.

نی‌انبان در فرهنگ‌های مختلف سابقه‌ طولانی دارد. درباره‌ قدمت آن چه می‌دانیم؟ آیا می‌توان گفت نی‌انبان ایرانی قدیمی‌تر از نمونه‌های اروپایی است؟

قدیمی‌ترین اسناد و شواهدی که تا امروز درباره‌ این ساز پیدا شده، به ایران مربوط می‌شود. در همان مدرسه‌ای که من در اسپانیا درس می‌خواندم، تصویری از نی‌انبان ایرانی وجود داشت. نمونه‌هایی از ساز و همچنین تصاویر و حکاکی‌های تاریخی هم در موزه‌ها نگهداری می‌شود که قدمت آنها به پیش از قرن ششم پیش از میلاد برمی‌گردد. البته درباره‌ تاریخ دقیق نی‌انبان نمی‌توان با قطعیت صحبت کرد. آنچه می‌توان گفت این است که قدیمی‌ترین اسناد موجودی که ما در اختیار داریم، به ایران مربوط می‌شوند.

درباره‌ ورود نی‌انبان به اسپانیا چه می‌دانیم؟

این موضوع به شکل دقیق مشخص نیست. در اروپا گونه‌های مختلفی از نی‌انبان وجود دارد و ساختار و شکل آنها با نی‌انبان ایرانی تفاوت‌هایی دارد. وقتی درباره‌ نی‌انبان اسپانیایی صحبت می‌کنیم، در واقع با یک حوزه‌ فرهنگی گسترده‌تر روبه‌رو هستیم. اسکاتلند هم یکی از کشورهایی است که نی‌انبان در آن جایگاه ویژه‌ای دارد. این ساز آنجا اهمیت زیادی پیدا کرده و به یکی از نمادهای فرهنگ اسکاتلندی تبدیل شده است. من بعد از اسپانیا سفری هم به کانادا داشتم و در آنجا نی‌انبان اسکاتلندی را آموزش دیدم. این تجربه برای من جذاب بود، چون هرچه بیشتر با گونه‌های مختلف این ساز آشنا می‌شوم، تفاوت‌ها و در عین حال پیوندهای میان آنها را بهتر می‌بینم. ما در دنیا حدود ۱۳۰ مدل نی‌انبان داریم؛ از ترکیه گرفته تا کشورهای مختلف اروپایی. این ساز در فرهنگ‌های گوناگون حضور دارد و برای من می‌تواند نوعی زبان جهانی باشد.

این تجربه‌ چندفرهنگی چه تصویری از نی‌انبان به شما داده است؟

این تجربه نشان می‌دهد که یک ساز می‌تواند در فرهنگ‌های مختلف، معانی و کارکردهای متفاوتی پیدا کند. ممکن است ساختار ساز یا شیوه‌ نواختنش تغییر کند، اما در نهایت چیزی مشترک میان این فرهنگ‌ها وجود دارد. این همان چیزی است که برای من جذاب است. وقتی زبان یکدیگر را نمی‌دانیم، موسیقی می‌تواند امکان ارتباط ایجاد کند. شاید من زبان اسپانیایی را به‌طور کامل نفهمم، اما موسیقی را می‌شنوم و می‌توانم احساس کنم چه اتفاقی در آن در حال رخ دادن است.

شما در گالیسیا زیر نظر چه کسانی آموزش دیدید؟

خوزه لوئیس فوکسو از استادان مهم من در زمینه‌ نی‌انبان بود. ایشان مدیر مدرسه‌ای بودند که من در آن درس می‌خواندم و پسرشان، مارکو فوکسو، هم به من آموزش داد. وقتی از خوزه لوئیس فوکسو به‌عنوان استادم یاد می‌کنم، منظورم نقش بسیار مهم ایشان در مسیر آموزشی و آشنایی من با این فرهنگ است. آموزش مستقیم من در بخش‌هایی نزد پسرشان، مارکو، انجام شد. خوزه لوئیس فوکسو سال‌های بسیار زیادی برای موسیقی گالیسیا و معرفی نی‌انبان تلاش کرده‌اند. کتاب‌ها و پژوهش‌های متعددی دارند، آلبوم‌های زیادی منتشر کرده‌اند و در فستیوال‌ها و اجراهای مهمی حضور داشته‌اند. حتی اجراهایی در حضور مقام‌های سلطنتی داشته‌اند. جایگاه ایشان در موسیقی اسپانیا و گالیسیا بسیار ویژه است. سازی که امروز می‌نوازم نیز هدیه‌ ایشان است. ترجمه‌ این کتاب برای من نوعی عهد و ادای دین به فرهنگ غنی گالیسیاست و به جامعه‌ نوازندگان نی‌انبان که به من اجازه دادند از نزدیک با این فرهنگ آشنا شوم.

گروه‌های مهم نی‌انبان گالیسیایی چه جایگاهی در این فرهنگ دارند؟

گروهی که ما هم با آن اجرا داشتیم، «رئال بَندا دِ لا گایتا» نام دارد. این گروه جایگاه مهمی در موسیقی گالیسیا دارد و نام‌گذاری آن نیز به ملکه‌ اسپانیا نسبت داده می‌شود. این گروه و نمونه‌های مشابه نشان می‌دهند که نی‌انبان در گالیسیا فقط یک ساز محلی نیست و در ساختار فرهنگی و موسیقایی منطقه جایگاه مهمی پیدا کرده است.

یکی از بخش‌های جالب کتاب، معرفی ژانرهای مختلف موسیقی گالیسیایی است. این ژانرها چه تفاوتی با یکدیگر دارند؟

موسیقی گالیسیایی ژانرهای مختلفی دارد. همان‌طور که در موسیقی جنوب ایران هم گونه‌های متفاوتی داریم. مثلاً در جنوب ایران با موسیقی بندری، بستکی، خرمشهری، چوپی و گونه‌های دیگر روبه‌رو هستیم. در گالیسیا هم ژانرهایی مانند «مونیِرا» و «آلبورادا» وجود دارد. یکی از چیزهایی که برای من جذاب بود، شباهت برخی از این موسیقی‌ها با موسیقی جنوب ایران است.

این شباهت را بیشتر در کدام بخش می‌بینید؟

در «مونیِرا» این شباهت بیشتر به چشم می‌آید. ملودی‌هایی که آنها با نی‌انبان اجرا می‌کنند و ریتمی که همراه با تمبورین می‌گیرند، در مواردی به موسیقی جنوب ایران نزدیک است. در گالیسیا سازهای کوبه‌ای را هم در کنار نی‌انبان آموزش می‌دیدیم. ریتمی که با تمبورین اجرا می‌شود، در بعضی قطعات حال‌وهوایی نزدیک به موسیقی جنوب ایران دارد و ساختار ریتمیک آن برای من آشنا بود.

ترجمه‌ «رازهای نی‌انبان گالیسیایی» پلی میان دو فرهنگ است
از راست لیانا شریفیان، علیرضا رئیس‌دانایی، احسان عبدی‌پور و محسن شریفیان در روز رونمایی کتاب

در فهرست ژانرهای موسیقی گالیسیایی، لالایی‌ها هم دیده می‌شوند. آیا میان لالایی‌های گالیسیا و ایران شباهتی وجود دارد؟

لالایی تقریباً در همه‌جای دنیا وجود دارد. در گالیسیا هم بخشی از این موسیقی‌ها از لالایی‌های مادرانه‌ای می‌آیند که مادران برای فرزندانشان می‌خواندند. لالایی را باید در بستر فرهنگ و زندگی مردم دید. ممکن است ملودی، زبان و شیوه‌ی اجرا در هر منطقه متفاوت باشد، اما اصل این سنت در فرهنگ‌های مختلف وجود دارد. کتاب «رازهای نی‌انبان گالیسیایی» کتاب مفصلی درباره‌ موسیقی گالیسیاست و ژانرهای مختلف آن را بررسی می‌کند. موسیقی برگرفته از لالایی‌ها نیز بخشی از این مجموعه را تشکیل می‌دهد. تعداد قطعاتی که مستقیماً با نی‌انبان اجرا می‌شوند زیاد نیست، اما این ژانر در موسیقی گالیسیایی وجود دارد.

یکی از تفاوت‌های مهم میان نی‌انبان اروپایی و ایرانی، به نظر می‌رسد به شیوه‌ی اجرا مربوط باشد. این تفاوت را چطور توضیح می‌دهید؟

در اروپا نی‌انبان در بسیاری از موارد با نوعی نظم و فرم مشخص اجرا می‌شود. حتی حالت بدن نوازنده اهمیت دارد. در بعضی سنت‌های اروپایی، نی‌انبان حالتی سلطنتی یا نظامی پیدا کرده و این موضوع در شیوه‌ ایستادن نوازنده هم دیده می‌شود. نوازنده محکم می‌ایستد، شانه‌ها در وضعیت مشخصی قرار می‌گیرند و بدن حالت رسمی و استواری دارد. حتی زاویه‌ قرار گرفتن سر هم اهمیت دارد. در ایران این شکل از اجرا را کمتر می‌بینیم. ارتباط ما با نی‌انبان راحت‌تر و آزادتر است و این ساز با رقص و حرکت پیوند پیدا می‌کند. در موسیقی جنوب ایران، نی‌انبان بخشی از فضای شادی و حرکت است و بدن نوازنده هم با موسیقی همراه می‌شود.

آیا در نوازندگی اروپایی، حتی نحوه‌ دمیدن در ساز و حرکت پاها هم قاعده دارد؟

بله. باید دقت شود که کیسه‌ ساز بیش از حد باد نشود و هنگام فوت کردن، تناسب‌های مشخصی رعایت شود. حتی در مارش‌هایی که اجرا می‌کنند، ریتم حرکت پاها اهمیت زیادی دارد، اینکه پا چگونه برداشته شود و حرکت چگونه انجام شود. این تفاوت در گروه‌نوازی هم خودش را نشان می‌دهد. نی‌انبان در اروپا بیشتر در قالب گروه نواخته می‌شود. هارمونی، هماهنگی میان نوازندگان و رعایت ساختار کلی گروه اهمیت زیادی دارد. در ایران بیشتر با تکنوازی نی‌انبان مواجه هستیم. البته در اروپا هم نوازندگان سولو و تکنواز وجود دارند، اما گروه‌نوازی بخش مهمی از سنت اجرای نی‌انبان است.

آیا این سنت موسیقایی در نسل جدید دچار تغییر شده است؟

بله، تغییرات زیادی اتفاق افتاده است. در کتاب نام بسیاری از چهره‌های مهم حوزه‌ی نی‌انبان آمده و بعد می‌بینیم که فرزندان همین نوازندگان و پژوهشگران هم وارد این حوزه شده‌اند. نسل جدید در سطح بین‌المللی فعالیت می‌کند و موسیقی نی‌انبان را با فرم‌های تازه اجرا می‌کند. گاهی این ساز را با گیتار الکتریک و سازهای دیگر ترکیب می‌کنند و ساختار موسیقی را تغییر می‌دهند. در عین حال، ریشه و اصالت موسیقی خودشان را حفظ کرده‌اند.

یعنی سنت نی‌انبان در گالیسیا به شکل خانوادگی هم منتقل می‌شود؟

دقیقاً. اگر کتاب را بخوانید، در بسیاری از موارد نام پدر، پسر، دختر و نوه را در کنار هم می‌بینید. این موسیقی از یک نسل به نسل دیگر منتقل شده و خانواده‌ها نقش مهمی در حفظ آن داشته‌اند. در ایران هم نمونه‌هایی از انتقال موسیقی در خانواده‌ها داریم، اما اگر مشخصاً درباره‌ نی‌انبان صحبت کنیم، این شکل از انتقال نسل‌به‌نسل را کمتر می‌بینیم. البته در جنوب ایران و به‌خصوص بوشهر، فرزندان بسیاری از استادان نی‌انبان همچنان این ساز را می‌نوازند و این سنت در بعضی خانواده‌ها ادامه پیدا کرده است.

چرا تصمیم گرفتید این کتاب را به فارسی ترجمه کنید؟

این کتاب همان کتابی بود که خودم با آن آموزش دیدم. بنابراین رابطه‌ من با آن فقط رابطه‌ یک مترجم با یک متن نبود. این کتاب بخشی از مسیر یادگیری و تجربه‌ شخصی من در گالیسیاست. از طرف دیگر، فکر می‌کنم مخاطب ایرانی باید فرصت آشنایی با این بخش از فرهنگ موسیقایی گالیسیا را داشته باشد. ما درباره‌ نی‌انبان در ایران هم سنت و تاریخ مهمی داریم و وقتی این دو فرهنگ را کنار هم می‌گذاریم، شباهت‌ها و تفاوت‌های جالبی دیده می‌شود. برای من، ترجمه‌ این کتاب یک پل میان دو فرهنگ است. پلی که می‌تواند زمینه‌ گفت‌وگو و شناخت بیشتر را فراهم کند. در ماه‌های گذشته واقعاً دوست داشتم این کتاب را رونمایی کنم، اما سایه‌ جنگ این فرصت را از ما گرفت. با این حال، ایمان داشتم که فرهنگ و هنر در تاریک‌ترین روزها هم راه خودش را پیدا می‌کند. هر کتابی که منتشر می‌شود، هر دانشی که به اشتراک گذاشته می‌شود و هر پلی که میان فرهنگ‌ها ساخته می‌شود، نوعی ایستادگی آرام در برابر ناامیدی، فراموشی و خشونت است. من باور دارم فرهنگ، هنر و دانایی پاسخی به ویرانی، ناامیدی و خشم هستند. امید نباید منتظر روزهای خوب بماند. به همین دلیل تصمیم گرفتیم منتظر نمانیم و کتاب را در همین شرایط رونمایی کنیم و چراغ امیدمان را روشن نگه داریم.

آیا فکر می‌کنید خود موسیقی هم می‌تواند چنین نقشی در ایجاد ارتباط میان فرهنگ‌ها داشته باشد؟

قطعاً. موسیقی یک زبان مشترک است. ممکن است من زبان اسپانیایی را ندانم یا نتوانم تمام جزئیات یک ترانه را بفهمم، اما وقتی موسیقی را می‌شنوم، می‌توانم احساس و اتفاقی را که در آن جریان دارد درک کنم. نی‌انبان هم برای من بخشی از همین زبان مشترک است. این ساز در ایران، گالیسیا، اسکاتلند و مناطق دیگر شکل‌های متفاوتی پیدا کرده، اما در همه‌ این فرهنگ‌ها می‌تواند آدم‌ها را به موسیقی و به یکدیگر نزدیک کند. به همین دلیل فکر می‌کنم ترجمه‌ «رازهای نی‌انبان گالیسیایی» فقط انتقال یک متن از یک زبان به زبان دیگر نیست. این کتاب فرصتی است برای شناخت یک فرهنگ دیگر و پیدا کردن نقاط اتصال آن با فرهنگ خودمان.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها