سرویس علم خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ اگر بتوانید یک خاطره را تغییر دهید، کدام خاطره را انتخاب میکنید؟ خاطرهای که هر بار به یادش میآورید اضطراب میگیرید؟ یک تجربهی دردناک؟ یا شاید خاطرهای که سالهاست به بخشی از هویت شما تبدیل شده است؟
پرسشهایی از این دست، نقطهی آغاز کتاب «چگونه یک خاطره را تغییر دهیم؟؛ تلاش یک عصبشناس برای تغییر گذشته» نوشتهی استیو رامیرز، عصبشناس دانشگاه بوستون، است. رامیرز در این کتاب به سراغ یکی از جذابترین پرسشهای علوم اعصاب معاصر میرود: حافظه تا چه اندازه قابل تغییر است؟
کتاب در سال ۲۰۲۵ منتشر شده و در سال ۲۰۲۶ در فهرست نهایی جایزهی علمی تریودی انجمن سلطنتی قرار گرفته است. رامیرز در آن، پژوهشهای خود دربارهی سازوکار حافظه را با روایتی شخصی از زندگی علمیاش و همکاری با پژوهشگر فقید، شو لیو، پیوند میدهد.
خاطرات در مغز بایگانی نمیشوند
تصویری که معمولاً از حافظه داریم، شبیه یک آرشیو است: اتفاقی رخ میدهد، مغز آن را ثبت میکند و هر وقت لازم باشد، خاطره را از جایی در ذهن بیرون میکشیم. پژوهشهای علوم اعصاب تصویر پیچیدهتری ارائه میکنند. هر بار که خاطرهای را به یاد میآوریم، شبکههای عصبی مرتبط با آن دوباره فعال میشوند. همین فرایند میتواند خاطره را در معرض تغییر قرار دهد. به همین دلیل، یادآوری یک رویداد لزوماً به معنای بازپخش دقیق آن چیزی نیست که در گذشته رخ داده است.
رامیرز و همکارانش در آزمایشهایی روی موشها تلاش کردند مشخص کنند آیا میتوان گروه خاصی از نورونهای مرتبط با یک خاطره را شناسایی و دستکاری کرد یا نه. یکی از فناوریهای مورد استفاده در این تحقیقات، نورزادشناسی است؛ روشی که امکان کنترل فعالیت برخی سلولهای عصبی را با استفاده از نور فراهم میکند. نتایج این پژوهشها نشان داد که میتوان فعالیت نورونهای مرتبط با یک خاطره را در شرایط آزمایشگاهی دستکاری کرد و واکنشهای رفتاری مرتبط با آن خاطره را تغییر داد. این یافتهها پرسش بزرگتری ایجاد میکنند: اگر خاطره قابل تغییر است، مرز میان «گذشتهی واقعی» و «گذشتهای که مغز ما بازسازی کرده» کجاست؟

ساختن یک خاطرهی کاذب
یکی از بخشهای جذاب پژوهشهای رامیرز به امکان ایجاد ارتباط میان یک خاطره و تجربهای متفاوت مربوط میشود. در آزمایشهای حیوانی، پژوهشگران توانستهاند نورونهایی را که هنگام شکلگیری یک خاطره فعال بودهاند، شناسایی کنند و بعد آنها را در شرایطی متفاوت دوباره فعال کنند. حیوان در چنین شرایطی میتواند واکنشی نشان دهد که گویی تجربهی اولیه دوباره در حال رخ دادن است.
این آزمایشها اهمیت زیادی دارند، اما باید میان آنها و تصور رایج از «ویرایش خاطرات انسان» فاصله گذاشت. پژوهشهای مربوط به دستکاری حافظه هنوز عمدتاً در محیط آزمایشگاهی انجام میشوند و بسیاری از نتایج مهم این حوزه مربوط به مدلهای حیوانی است. بنابراین، فناوری امروز به جایی نرسیده که بتوان خاطرهی یک انسان را مانند یک فایل دیجیتال انتخاب کرد، حذف کرد و نسخهی دیگری از آن را جایگزین کرد. با این حال، همین پژوهشهای پایه میتوانند در آینده برای فهم بهتر اختلالات مرتبط با حافظه و ترس اهمیت داشته باشند.
از آزمایشگاه تا درمان
یکی از جذابترین بخشهای بحث رامیرز، ارتباط میان پژوهشهای بنیادی دربارهی حافظه و درمان اختلالات عصبی و روانشناختی است. اگر بتوانیم بفهمیم یک خاطره چگونه در مغز شکل میگیرد، تثبیت میشود و دوباره فعال میشود، شاید بتوانیم سازوکار برخی مشکلات مرتبط با حافظه را نیز بهتر درک کنیم.
اختلال استرس پس از سانحه، برخی انواع اضطراب، اعتیاد و بیماریهای مرتبط با زوال حافظه از جمله حوزههایی هستند که تحقیقات مربوط به حافظه میتوانند در درازمدت برای آنها اهمیت داشته باشند. البته میان یک یافتهی آزمایشگاهی و تبدیل آن به درمان انسانی فاصلهی زیادی وجود دارد. همین فاصله یکی از نکاتی است که هنگام خواندن کتاب باید در نظر داشت.
کتابی میان علم و زندگی شخصی
رامیرز برای روایت این پژوهشها مسیر کاملاً دانشگاهی را انتخاب نکرده است. او بخشی از کتاب را به زندگی شخصی و مسیر علمی خود اختصاص میدهد و رابطهاش با شو لیو را نیز روایت میکند. این انتخاب در واکنشهای خوانندگان دو برداشت متفاوت ایجاد کرده است. برخی نقدها این ترکیب را نقطهی قوت کتاب میدانند. از این زاویه، داستان شخصی دانشمند باعث میشود مفاهیم پیچیدهی علوم اعصاب برای مخاطب عمومی ملموستر شوند. هفتهنامهی ناشران نیز کتاب را ترکیبی از روایت شخصی و توضیح علمی دانسته است. در مقابل، برخی خوانندگان احساس کردهاند که کتاب میان دو قالب معلق میماند: یک کتاب علمی دربارهی حافظه و یک خاطرهنگاری شخصی. در این خوانش، بخشهایی از روایت زندگی رامیرز باعث میشود بحث علمی از مسیر اصلی فاصله بگیرد. این اختلاف نظر، به ویژگی اصلی کتاب بازمیگردد. رامیرز نمیخواهد حافظه را صرفاً بهعنوان موضوعی آزمایشگاهی توضیح دهد؛ او میخواهد نشان دهد که پژوهش دربارهی حافظه چگونه با زندگی، فقدان، دوستی و تجربهی شخصی دانشمند گره میخورد.
اگر خاطرات تغییر کنند، هویت چه میشود؟
شاید مهمترین پرسش کتاب در نهایت علمی نباشد. اگر خاطرات بخشی از چیزی باشند که ما را به گذشتهمان پیوند میدهد، تغییر آنها چه اثری بر هویت ما خواهد داشت؟
فرض کنیم روزی فناوریای ایجاد شود که بتواند شدت یک خاطرهی تروماتیک را کاهش دهد. آیا چنین کاری درمان محسوب میشود؟ اگر همان فناوری بتواند خاطرهای را تغییر دهد که بخشی از شخصیت یا تصمیمهای فرد را شکل داده است، چه؟
این پرسشها هنوز پاسخ روشنی ندارند و کتاب هم ادعا نمیکند که چنین فناوریای آمادهی استفادهی عمومی است. اهمیت موضوع در این است که علوم اعصاب بهتدریج تصویر قدیمی از حافظه را کنار میزند و آن را پدیدهای پویا و قابل بازسازی نشان میدهد.
حافظه؛ گذشتهای که هر بار دوباره ساخته میشود
«چگونه یک خاطره را تغییر دهیم؟» بیش از آنکه وعدهی پاک کردن گذشته را بدهد، دربارهی شناخت سازوکار گذشته در مغز است. رامیرز نشان میدهد که خاطرات، ساختارهایی کاملاً ثابت و دستنخورده نیستند. آنها در شبکههای عصبی شکل میگیرند، دوباره فعال میشوند و در فرایند یادآوری میتوانند دستخوش تغییر شوند. از این منظر، عنوان کتاب پرسشی بزرگتر از یک فناوری را مطرح میکند: اگر بخشی از گذشتهی ما در هر بار یادآوری دوباره ساخته میشود، تا چه اندازه میتوانیم به حافظهی خود بهعنوان روایت دقیق زندگیمان اعتماد کنیم؟
شاید پاسخ این پرسش در آزمایشگاههای علوم اعصاب در حال شکلگیری باشد؛ جایی که پژوهشگران تلاش میکنند بفهمند خاطره دقیقاً کجا، چگونه و با چه سازوکاری در مغز ساخته میشود.
نظر شما