چهارشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۸:۴۷
«فتح باغ»؛ کاوشی درباره امضای زنانه فروغ فرخزاد

گیلان – کتاب «فتح باغ» با عنوان فرعی فروغ فرخزاد و ظهور صدای زنانه در ادبیات معاصر ایران، تلاش کرده تا دریابد این شاعر معاصر چگونه با عبور از نحو و زبانِ قراردادی، به «امضای زنانه» خویش رسیده است.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در رشت، کتاب «فتح باغ» نوشته سیده فاطمه شمس‌الهی است که انتشارات آهیل در ۱۰۰ صفحه و قطع رقعی روانه بازار کرده و در دسترس علاقمندان قرار داده است.

کتاب دارای شش فصل است؛ فصل اول با عنوان «از قفس تا پرواز» به سال‌های شکل گیری، ازدواج با پرویز شاپور و تولد کامیار، جدایی، سفر به اروپا، استودیو گلستان و ارتباط با ابراهیم گلستان پرداخته است. «باغبانان سنت» عنوان فصل دوم کتاب است که در آن توضیحاتی در مورد نیما و انقلاب در قالب، چارپاره سرایان میانه رو، شعر نو تغزلی، احمد شاملو و شعر سپید و فروغ در میان این جریان‌ها آورده است. فصل سوم کتاب با عنوان «زبان من زنانه (نوشتار زنانه چیست؟)» تعریف ادبیات زنانه در مقابل ادبیات مردانه، زبان مردانه؛ استعاره، قطعیت، سلطه بر طبیعت، مولفه های زبان زنانه در نظریه های پسااسلامی، فروغ و گسست از نحو مردانه، تحلیل نمونه‌ها؛ تفاوت زبان اسیر با زبان تولدی دیگر را برای مخاطبان عرضه کرده است.

نویسنده در فصل چهارم با عنوان «مادر قالب شعر(سه چهره از مادری)» به تحلیل شعرهای «شعری برای تو» ، «بازگشت» و «دیو شب» پرداخته و توضیحاتی در رابطه با بارداری و زایمان؛ تابوشکنی زبانی، چهره مادر فروغ در شعرش؛ زن سنتی، خرافی و سجاده‌نشین آورده است. عنوان فصل پنجم «از اسارت تن تا باغ عدن» به سیر تکاملی زنانگی در شعر اشاره دارد و با نامگذاری شاعر به فروغ اسیر، فروغ عصیانگر، فروغ «تولد دوباره» و فروغ «فصل سرد» ، شاعر و سروده های او را به ترتیب در سال های ۱۳۳۱ ، ۱۳۳۶ ، ۱۳۴۲ و ۱۳۴۴ تحلیل و عنوان جمع بندی این فصل را «از اسیر تن تا آیه تاریکی» نامیده است.

شمس‌الهی در واپسین فصل کتاب با عنوان «میراث یک باغبان (تأثیر و جایگاه فروغ)» توضیحات خود را در هشت بخش آورده: فروغ به مثابه «بنیان‌گذار فرهنگ مؤنث شعر فارسی»، تأثیر فروغ بر شاعران زن پس از خود، حضور صدای زنانه در شعر مردان نسل بعد، فروغ و سینما، نگاه زنانه در مستند «خانه سیاه است» ، فروغ در بوته نقد جهانی، نتیجه گیری: من پری کوچک غمگینی را می شناسم، فروغ به مثابه یک استثنا و صدای فروغ امروز.

نویسنده کتاب، با نگاهی که برآمده از دغدغه‌های آموزشی و ادبی اوست، بر آن بوده تا دریابد چگونه فروغ فرخزاد توانست از دل تجربه‌های شخصی و زیستۀ خویش، به زبانی دست یابد که در عین فردیت، واجد معنایی عمیق و اجتماعی است و بر این باور است که «فروغ فرخزاد را نمی‌توان تنها در قالب‌های کلیشه‌ای «شاعر زن» محدود کرد؛ چرا که شعر او فراتر از هرگونه طبقه‌بندی معمول، حامل نوعی شاعرانگی متعالی، تجربۀ زیستۀ اصیل و جهان‌بینی شخصی و صادقانه است.

یکی از محورهای اصلی این اثر، تحلیل مفهوم «زنانگی» در شعر فروغ است؛ زنانگی‌ای که به زعم نویسنده، نه به‌معنای احساس‌گرایی صرف، بلکه به معنای نگاهی نو به هستی و شیوه‌ای از بیان حضور است و با بررسی دقیق آثار فروغ، تأکید می‌کند که او چگونه با عبور از نحو و زبانِ قراردادی، به «امضای زنانۀ»‌ خویش رسیده است. در تحلیل‌های ارائه‌شده در این کتاب، فروغ شاعری است که توانست زن را از سایۀ حضور مردانه خارج کرده و در مرکز تجربۀ هستی‌شناسانۀ خویش و جهان شعری‌اش قرار دهد. تجربۀ زیستۀ فروغ، بخشِ دیگری است که در این اثر موردِ تأمل قرار گرفته و نویسنده با اشراف بر این نکته که زندگی فروغ با تمام فراز و فرودهایش در شعر او تبلور یافته، نشان داده که چگونه شعر او آیینه‌ای از وضعیت زن ایرانی در کشاکش سنت و مدرنیته و سکوت و بیان است.

نویسنده در پیشگفتار کتاب نوشته است: نزدیک به شش دهه از آن روز می‌گذرد که فروغ فرخزاد، در اوج شاعری و در حالی که تازه درهای «باغ» را گشوده بود، از میان ما رفت. در این سال‌ها، نام او هرگز از تارک ادبیات معاصر ایران پایین نیامده است. گاه چهره‌ای جنجالی و رسوا، گاه نماد زن سرکش و سنت‌شکن، گاه شاعری صاحب‌سبک و گاه اسطوره‌ای که شعرش از مرزهای زبان فارسی فراتر رفت. اما پرسش این است: چرا پس از این همه سال، هنوز به بازخوانی فروغ نیاز داریم؟ مگر تاکنون دربارۀ او بسیار گفته و نوشته نشده است؟ پاسخ آنست که بیشتر نوشته‌های پیشین، یا به شرح زندگی پرماجرای او بسنده کرده‌اند (و گاه از آن افسانه‌ای عامه‌پسند ساخته‌اند) و یا در تحلیلی صرفاً ادبی، شعر او را در قالب جریان‌های مردانه‌ شعر نو ارزیابی کرده‌اند. در این میان، آنچه کمتر دیده شده، خوانش «زنانه» شعر فروغ است؛ نه به این معنا که او را شاعری «برای زنان» بدانیم، بلکه از این جهت که بکوشیم بفهمیم «صدای زنانه» در ادبیات ما چه ویژگی‌هایی دارد و فروغ چگونه این صدا را از حبس سکوت هزارساله بیرون کشید و به «گلوی سرب‌آجین تمام زنان» تبدیلش کرد.

نویسنده «فتح باغ» اضافه کرده است: این کتاب تفاوتش با پژوهش‌های پیشین در همین نگاه است؛ از یک سو، از منابع دست اول همچون نامه‌های فروغ، خاطرات نزدیکانش و نیز پایان‌نامه‌های آکادمیکِ کمتر دیده‌شده بهره می‌برد و از سوی دیگر، کوشیده تحلیلی ادبی را با نقد زن‌محورانه (فمینیستی) درآمیزد. مقصود از «نقد زن‌محورانه» در اینجا نه موضع‌گیری‌های سیاسی یا ایدئولوژیک، بلکه پرسش از این پرسش بنیادین است: چگونه یک زن شاعر در جامعه‌ای که قرن‌ها زبان شعر در انحصار مردان بوده است، می‌تواند «خود» را به زبان آورد؟ چگونه از «من» گفتنِ زنانه ممکن می‌شود در حالی که هر «منِ» شعری، پیش از او، «منِ» مردانه بوده است؟ به همین دلیل، ساختار این کتاب بر پایۀ دو سیر متضاد و در عین حال درهم‌تنیده بنا شده: «اسارت» و «تولد دوباره». اسارت، اسارت در قفس تن، در بند سنت‌های خانوادگی، در حصار نگاه مردانۀ جامعه و حتی در «دیوار»های ذهنی خود شاعر و تولد دوباره، لحظه‌ای که فروغ از «اسیر» به شاعری می‌رسد که می‌گوید «دست‌هایم را در باغچه می‌کارم / سبز خواهم شد»؛ لحظه‌ای که «زنانه» بودن از یک محدودیت جنسی به یک جهان‌بینیِ شعری تبدیل می‌شود. عنوان کتاب، «فتح باغ»، اشاره به همین دگردیسی دارد؛ باغی که روزگاری «ممنوعه» بود و «سیب»ش را با ترس چیدند، اکنون در شعر فروغ به «چمنزاری» بدل می‌شود که عاشق و معشوق، فارغ از ترس، در آن جفتِ خود را صدا می‌زنند.

شمس الهی در ادامه این پیشگفتار اضافه کرده است: خواننده در این کتاب، نخست با زمینه‌های زندگی و زمانۀ فروغ آشنا می‌شود، سپس جریان‌های شعریِ هم‌عصر او را می‌شناسد تا بفهمد فروغ در کدام بستر زبانی پا به عرصه گذاشت. در ادامه، به سراغ مؤلفه‌های «نوشتار زنانه» می‌رویم و آنگاه این مؤلفه‌ها را در سه محور اصلی «مادر»، «عشق» و «زنانگی» در شعر او پی می‌گیریم. سرانجام، در بخش پایانی، نشان می‌دهیم که این «صدای زنانه» چگونه پس از فروغ، به میراثی برای شاعران بعدی بدل شد و «فتح باغ» چگونه در ادبیات معاصر ما تکرار گردید. نوشتن دربارۀ فروغ، همیشه با این حس همراه بوده که او خودش بهترین مفسر شعرش است. من در این مسیر، مدیون پژوهشگرانی بوده‌ام که پیش از من در این وادی گام نهادند؛ به‌ویژه نگارندگان دو سند اصلی که این کتاب بر پایۀ آن‌ها شکل گرفته است: کتاب «زنانه با فروغ» سرودۀ مهتاب سالاری و پایان‌نامۀ ارزشمند «فروغ فرخزاد و شعر زنانه» از علی شاملویی ... امیدوارم این کتاب نه «کشفِ» فروغی دیگر، که «رویکردی» تازه به او باشد. رویکردی که شاید به ما کمک کند ببینیم «صدای زنانه» در شعر ما، پیش از فروغ روایتِ «نبودن» بود و پس از او روایتِ «شدن». و خودِ فروغ با آن «پری کوچک غمگین» و «نی‌لبک چوبین»اش، همچنان می‌خواند و می‌خواند، تا شاید روزی فرزندش و ما فرزندانِ فرهنگی‌اش، بفهمیم که «مادر من او بود».

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها