سه‌شنبه ۲۴ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
از دربار تا قربانگاه؛ روایت یک سقوط تاریخی

یامان حکمت تقی‌آبادی گفت: «رسم وزیرکشی» فقط داستان اعدام حسنک نیست؛ کاوشی است در اینکه چگونه یک وزیر از همنشینی با قدرت به قربانی آن تبدیل می‌شود و چگونه روایت تاریخ می‌تواند این سقوط را برای قرن‌ها زنده نگه دارد.

سرویس تاریخ و سیاست خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، طاهره مهری- کتاب «رسم وزیرکشی» تالیف مهدی سیدی و یامان حکمت تقی‌آبادی به تازگی از سوی انتشارات سخن به بازار کتاب آمد. این کتاب اوضاع تاریخی، فرهنگی، اجتماعی و جغرافیای تاریخی خراسان را از اواخر حکومت سامانیان تا آمدن غزنویان، الی رسیدن ترکمانان سلجوقی به خراسان، به درازای ۶۰ سال از حدود ۳۷۰ تا ۴۳۰ قمری، به صورت مستند اما روایی شبه‌داستانی، با محوریت احوال؛ حسنک، فردوسی، ابوسعید ابوالخیر، خاندان سیمجور، وزیر ابوالعباس اسفراینی، خاندان ابومنصور عبدالرزاق توسی، سلطان محمود، مسعود غزنوی و... روایت می‌کند. در این خصوص با یامان حکمت تقی‌آبادی به گفت‌وگو نشستیم که در ادامه می‌خوانید:

از دربار تا قربانگاه؛ روایت یک سقوط تاریخی

چه شد که حسنک وزیر را به‌عنوان موضوع یک کتاب مستقل انتخاب کردید؟ چه چیزی در شخصیت و سرنوشت او برای شما جذابیت داشت؟

ببینید حسنک، زاده و پرورش‌یافتۀ نیشابور است، آن‌هم در دهه‌های پایانی سدۀ چهارم هجری، سرگذشت او هم دقیقا همان بیت‌الغزل تاریخ گران‌قدر بیهقی است، که هر خوانندۀ تاریخ بیهقی، چه بخواهد چه نخواهد، در میانۀ راه با صحنۀ بردار شدن این وزیر ناکام ایرانی روبه‌رو می‌شود و نمی‌تواند از آن بگذرد بی‌آنکه دلش بلرزد. آنچه ما را واداشت این ماجرا را به‌صورت مستقل بازگو کنیم، این بود که دیدیم پشت صحنۀ آن واقعۀ معروف دارِ بلخ، یک زندگی کامل و یک دوران پرحادثه پنهان است که کمتر کسی به آن پرداخته است؛ یعنی کودکی و جوانی حسنک در نیشابور، خاندان میکالی، رقابت‌ها و جنگ‌های آن روزگار چندان کاویده نشده است. بنابراین خواستیم این تصویر ناقص را کامل کنیم. از نظر تحلیلی هم باید بگویم که طبیعی است وقتی کسی بیشتر عمرش را مشغول خواندن بیهقی باشد، به مرور زمان درمی‌یابد که حسنک، در متن این کتاب، یک فرصت ازدست‌رفته است؛ نه از آن جهت که او را به ناحق کشتند، بلکه از آن جهت که سرگذشت او، روزنه‌ای به یک تمدن در حال افول می‌گشاید، که کمتر به آن توجه شده است. از این منظر هم آنچه برای ما جذاب بود، «قدرت» حسنک نبود، «سقوط» او بود؛ درواقع روایت سقوط او. چراکه حسنک، آخرین وزیر بزرگ ایرانی عصر غزنوی است که در بحران سه‌گانۀ «شمشیر ترکی»، «قلم تاجیک» و «حکم عربی» گرفتار می‌شود. بنابراین او یکی از روشن‌ترین نمونه‌های پیوند میان قدرت سیاسی، رقابت درون دستگاه حکومت، منزلت اجتماعی و بی‌ثباتی موقعیت رجال سیاسی در تاریخ ایران بزرگ است. از سوی دیگر، او در دو سوی متضاد قدرت هم قرار دارد؛ یعنی از یک طرف بزرگ‌زاده‌ای نیشابوری، صاحب اعتبار، محبوب سلطان محمود و یکی از مقتدرترین رجال دستگاه اوست، داخل پرانتز بگویم که (حسنک در آغاز وزارت، جوانی حدوداً ۲۴ ساله بود و با وجود سنت سیاسی زمانه که وزارت را بیشتر برای مردان سالخورده مناسب می‌دانست، به وزارت رسید). و از طرف دیگر، در فاصله‌ای نه‌چندان طولانی به زندانی، متهم و سرانجام محکوم به مرگ تبدیل می‌شود. در کتاب رسم وزیرکشی آمده که او در مقطعی «معتمدترین دولتمرد درگاه سلطان محمود در خراسان» بوده و حتی در برابر سوءاستفاده‌های مسعود و بوسهل در هرات ایستادگی کرده است. همین دگرگونی سریع جایگاه، مسئله‌ای مهم است. بنابراین ما نمی‌خواستیم تنها به بازگویی سرگذشت او بپردازیم؛ می‌خواستیم نشان دهیم، یعنی روایت کنیم که چگونه یک فرد بلندپایه، در ساختار سیاسی زمان خود به جایگاه وزیر می‌رسد و سپس در اثر تغییر موازنه قدرت، به نماد حذف تبدیل می‌شود.

عنوان «رسم وزیرکشی» بسیار تأمل‌برانگیز است. این تعبیر چه معنایی برای شما دارد و چرا آن را برای عنوان اصلی کتاب برگزیدید؟

«رسم وزیرکشی» در وهلۀ نخست عنوانی است که به سرنوشت حسنک اشاره دارد بله، اما می‌توان آن را در معنای گسترده‌تری هم تعبیر کرد. البته منظور این نیست که در تاریخ ایران همیشه و به‌صورت یک قانون ثابت، وزیران کشته می‌شده‌اند؛ بلکه مقصود، اشاره به الگویی تکرارشونده در سیاست درباری است. به این شکل که وزیری به قدرت می‌رسد، در ساختار قدرت منزلت و نفوذ پیدا می‌کند، رقیب و دشمن می‌سازد و در شرایط تغییر قدرت، همان موقعیت ممتاز می‌تواند به عاملی برای حذف او تبدیل شود. در کتاب آورده‌ایم، بالاتر هم اشاره کردم که از آن روز که گفتند قدرت از آن ترکان است، کشورداری از آن ایرانیان، و ریاست دینی از آن اعراب، خشت اول ستیز میان این سه قطب نهاده شد. طبیعی و قابل پیش‌بینی هم هست در مملکتی که تکفیر و فتوایش دست اعراب باشد، شمشیرش دست غلامزادگان ترک، و زمامداری دیوانی‌اش دست وزیران ایرانی (که جز قلم سلاحی ندارند)، نتیجه‌اش مشخص خواهد بود. معلوم است که در چنین شرایطی، بردار شدن وزیران ایرانی امری اتفاقی نیست، رسمی است که بارها تکرار شده، شما از خاندان برمکیان بلخ و خاندان فضل سرخسی و بلعمی و ابوالعباس اسفراینی تا حسنک نیشابوری این را می‌بینید. این بزرگ‌زادۀ نیشابوری فقط یکی از قربانیان این «رسم» بوده، نه اولین و نه آخرین. بنابراین «رسم وزیرکشی» بیشتر از آنکه نام یک واقعه باشد، نام یک الگوی سیاسی ـ تاریخی است. این عنوان البته نام یکی از بخش‌های کتاب هم هست، اما ما این عنوان را انتخاب کردیم تا ساختار روانی - تاریخی جامعه‌ای را روایت کنیم که برای بقای خویش، ناگزیر به قربانی کردن نخبگان خود است.

از دربار تا قربانگاه؛ روایت یک سقوط تاریخی

یکی از مهم‌ترین منابع شناخت حسنک، تاریخ بیهقی است. در کتاب «رسم وزیرکشی» چه نسبتی میان روایت بیهقی و تحقیقات تاریخی دیگر برقرار کرده‌اید؟

طبیعی است که بیهقی ستون اصلی روایت حسنک است، اما تنها منبع ما نبوده است. صحنۀ اعدام، گفت‌وگوهای دربار، حتی بسیاری از جزئیات روزمرۀ زندگی حسنک را از بیهقی گرفته‌ایم، گاه با نقل مستقیم عبارات بیهقی. اما برای گستردن این روایت به کودکی و خاستگاه حسنک، به جغرافیای نشابور و به تحولات سیاسی خراسان، ناچار به منابع دیگری هم رجوع کرده‌ایم. تاریخ‌نگاران و جغرافی‌دانانی چون مقدسی، عتبی (صاحب تاریخ یمینی)، گردیزی، ابن‌اثیر، تاریخ سیستان، قابوس‌نامه و پژوهشگرانی چون بارتلد و... مورد نظر بوده‌اند. هرجا مطلبی مهم نقل شده، مستندش را در بخش یادداشت‌ها و توضیحات پایان کتاب آورده‌ایم تا خواننده بتواند خودش صحت‌سنجی کند. اهمیت این کار در آن است که روایت بیهقی در کنار منابع دیگر سنجیده شود. به‌ویژه در موضوعات مربوط به تاریخ سیاسی غزنویان، مقایسۀ منابع اجازه می‌دهد میان روایت بسیار جزئی بیهقی و گزارش‌های کوتاه‌تر یا متفاوت دیگر مورخان تمایز بگذاریم. اما به هرحال بیهقی ستون اصلی است و اهمیت کار او هم در این است که او فقط از اینکه چه اتفاقی افتاد گزارش نمی‌دهد؛ بلکه رفتار، گفت‌وگو، احساسات، مناسبات و واکنش آدم‌ها را نیز روایت می‌کند. برای نمونه، در مجلس پیش از اعدام، پاسخ حسنک «جای شکر است» و گفت‌وگوی او با بوسهل به ما امکان می‌دهد علاوه بر واقعۀ سیاسی، مناسبات روانی و اجتماعی شخصیت‌ها را نیز ببینیم.

در روایت بیهقی، زبان و شیوه روایت چنان قدرتمند است که گاه مرز میان تاریخ و ادبیات کمرنگ می‌شود. آیا در نگارش کتاب «رسم وزیرکشی» نیز ادبیات بیهقی بر نگاه تاریخی‌تان تأثیر گذاشته است؟

بدون شک، و شاید بیش از آنچه از یک نویسندۀ معمولی انتظار می‌رود تاثیر گذاشته. ببینید بیهقی بیش از هر مورخ دیگری به ما نشان می‌دهد که تاریخ را می‌توان با حس هم روایت کرد. برای نمونه توصیف او از اشک بونصر مشکان یا گریستن مادر حسنک را ببینید، که چطور از کلیشه‌های تاریخ‌نگاری دورۀ خود فاصله می‌گیرد و به رنج انسان نزدیک می‌شود. ما در کتاب، به پیروی از همین نگاه، سعی کرده‌ایم لحظه‌های عاطفی این زندگی را دریابیم. مثلاً در صحنۀ محاکمه وقتی حسنک می‌گوید من از عیال و فرزندان اندیشه دارم... و می‌گرید، ما این را نه فقط یک سند تاریخی، که یک سند روانی هم باید بدانیم. بیهقی با روایت جزئیات، گفت‌وگوها و رفتار شخصیت‌ها، حسنک را از یک نام در تاریخ به یک شخصیت انسانی و اجتماعی تبدیل کرده است. یکی از تکان‌دهنده‌ترین نمونه‌ها همان لحظه‌ای است که حسنک در برابر تحقیر بوسهل واکنش نشان می‌دهد وقتی بوسهل او را «سگ قرمطی» می‌خواند. حسنک پاسخ می‌دهد که خاندان و حشمت و نعمت او را جهانیان می‌شناسند.

به هر روی سعی کردیم نثر کتاب را از سنگینی متون دانشگاهی برهانیم و با زبانی روان اما دقیق بنویسیم؛ شاید به پاس روانی نثر بیهقی که قرن‌هاست بر پیشانی نثر فارسی می‌درخشد. اما مثلا برخی اوقات مثل جایی که به صحنۀ پای دار می‌رسیم، تلاش شده است تا حد امکان از زبان و حتی عبارات خود بیهقی بهره گرفته شود، چون هیچ بازنویسی نمی‌تواند آن فشردگی و صلابت را تکرار کند؛ توصیف بستن بند اِزار، ایستادن برهنه با «تنی چون سیم سپید»، خاموشی حسنک در برابر دشنام‌ها، همه وامدار زبان بیهقی‌ است. اما تلاش این بوده است که اجازه ندهیم زیبایی این ادبیات، دقت تاریخی را قربانی کند؛ ادبیات بیهقی راهنمای لحن کتاب بوده نه جایگزین مستندسازی.

از دربار تا قربانگاه؛ روایت یک سقوط تاریخی

به نظر شما، چرا داستان حسنک پس از گذشت قرن‌ها همچنان برای مخاطب امروز جذاب و معنادار است؟

ببینید پاسخ به این سوال خودش به نوشتن یک مقاله یا یک کتاب نیاز دارد. به هرحال قصۀ حسنک قصه‌ای فقط تاریخی نیست. حالا برای ما قصه‌ای نمادین هم شده است. ما در داستان او با مفاهیمی مانند قدرت، رقابت، حسادت، حذف، آبرو، تعلق گروهی، انگ اجتماعی و ناخودآگاه جمعی مواجهیم؛ مفاهیمی که همچنان در زندگی اجتماعی انسان معاصر ما هم وجود دارند. یکی از نکات مهم داستان این است که مردم هنگام اعدام حسنک، برخلاف فرمان داروغه به زندانی سنگ نمی‌زنند و به جای آن می‌گریند؛ حتی می‌بینیم که نشابوریان بیش از دیگران می‌گریستند. سرانجام برای اجرای این فرمان، عده‌ای رند را پول می‌دهند تا سنگ بزنند؛ در حالیکه حسنک پیش از آن بر اثر خفگی مرده بود. از دید روان‌شناسی اجتماعی، این صحنه بسیار قابل تأمل است؛ فشار رسمی قدرت الزاما به پذیرش اجتماعی منجر نمی‌شود. میان آنچه قدرت می‌خواهد مردم انجام دهند و آنچه مردم باور دارند، می‌تواند فاصله وجود داشته باشد. پس داستان حسنک داستان انسان در همۀ اعصار می‌تواند باشد. ممکن است شکل حکومت‌ها تغییر کرده باشد، اما مسئلۀ اینکه چرا یک فرد قدرتمند ناگهان به «دیگری خطرناک» تبدیل می‌شود و چگونه رقیب سیاسی می‌تواند به دشمن و سپس به مجرم تبدیل شود، همچنان قابل فهم است.

از طرفی حسنک فقط به دلیل نحوۀ مرگش ماندگار نشده؛ بلکه به دلیل شیوۀ روایت‌شدن مرگش، به شخصیتی نمادین تبدیل شده است. مخاطب امروز در این داستان، پرسش‌هایی دربارۀ عدالت، حقیقت، وفاداری و امکان دفاع از خود در برابر قدرت می‌بیند. شما آن وقار پایانی انسان را در برابر بی‌رحمی قدرت ببینید، که می‌گوید جهان خوردم و کارها راندم، و عاقبت کار آدمی مرگ است. یا مادر حسنک وقتی خبر بردار شدن پسرش را شنید، به‌جای شیون، آرام می‌گرید و می‌گوید بزرگا مردا که این پسرم بود!. این پیامی است که در هر عصری، از جمله امروز مخاطب پیدا می‌کند. بنابراین از منظر اسطوره‌روانشناختی می‌توانیم حسنک را کهن‌الگوی ابدی انسان دگراندیش سرخورده بدانیم. مخاطب امروز هم در حسنک، خود شکننده‌اش را می‌بیند. در عصر قربانی‌سازی رسانه‌ای و تکفیر سیاسی این حسنک برای ما تبدیل به یک کهن‌الگوی قابل لمس می‌شود. وقتی هر روز عده‌ای با انگ و برچسب اجتماعی به حاشیه رانده می‌شوند داستان حسنک تبدیل می‌شود به روایتی شفاف و آشنا از نحوۀ تولید قربانی؛ اینکه چگونه یک جامعه، با استفاده از برچسب‌زنی ایدئولوژیک (قرمطی)، خطر واقعی ناکارآمدی را از خود دور می‌کند. بله تا زمانی که مردم با ترس و دستکاری هویت مدیریت ‌شوند، داستان حسنک آینه‌ای تمام نما از زندگی ما خواهد بود.

آیا می‌توان داستان حسنک را فراتر از یک واقعه تاریخی، روایتی درباره قدرت، سیاست، وفاداری و حذف سیاسی دانست؟

ببینید همینطور که پیشتر هم اشاره کردم شاید یکی از مهم‌ترین ظرفیت‌های داستان حسنک همین نکته باشد. اما باید مراقب بود که در تحلیل‌ها مفاهیم امروزی را بدون واسطه به قرن پنجم هجری تحمیل نکنیم. می‌خواهم بگویم به این نکته توجه دارم. در عین حال بله می‌توان گفت که داستان سازوکارهای انسانی و سیاسی را آشکار می‌کند، که یکی از مهمترین آنها همین موضوع حذف است. البته حذف نه فقط از منصب وزارت، بلکه از امکان سخن‌گفتن، دفاع‌کردن و تعیین معنای سرنوشت خویش. به همین دلیل داستان حسنک برای مطالعۀ رابطه میان سیاست و روایت اهمیت دارد؛ زیرا پس از حذف جسمانی او مبارزه بر سر معنای زندگی و مرگش ادامه پیدا می‌کند.

حتی شما ببینید اتهام قرمطی‌گری به او نیز در همین فرایند اهمیت پیدا می‌کند؛ حتی سلطان مسعود ابتدا می‌پرسد «حجتی و عذری» برای کشتن او چیست؟ و بوسهل اتهام قرمطی بودن و ماجرای خلعت مصریان را پیش می‌کشد. اینجاست که اختلاف سیاسی با مسائل مذهبی، شخصی و حیثیتی درهم می‌آمیزد. اتهام قرمطی‌گری نیز در مشروعیت‌بخشی به برخورد با او نقش پیدا می‌کند. از منظر روان‌شناسی اجتماعی، اینجا می‌توان از دگرسازی سخن گفت که برای حذف یک فرد، گاهی کافی نیست که او را رقیب سیاسی بدانیم؛ باید او را به‌عنوان «دیگری نامشروع» تعریف کنیم. برچسب مذهبی در این ماجرا می‌تواند چنین کارکردی داشته باشد. البته این تحلیل به معنای فروکاستن همۀ علل اعدام حسنک به یک عامل نیست؛ در کتاب مجموعه‌ای از علل سیاسی، شخصی، مذهبی و تاریخی برای این کار دیده می‌شود.

در فرآیند تحقیق، آیا به اسناد یا روایت‌هایی رسیدید که تصویر رایج ما از حسنک وزیر را تغییر دهد یا پیچیده‌تر کند؟

یکی از نکات جالب این داستان این است که حتی در خود روایت‌های تاریخی، دربارۀ علت اعدام حسنک یک توضیح واحد وجود ندارد. در روایت کتاب «رسم وزیرکشی» هم مجموعه‌ای از برداشت‌ها دربارۀ علت سقوط او قابل مشاهده است؛ از پیام یا تهدید سیاسی او به مسعود، تا کینۀ بوسهل، مسئلۀ خلعت فاطمی، اتهام قرمطی‌گری، برخورد با کرامیه و حتی گرایش‌های مذهبی و خانوادگی او. این تنوع نشان می‌دهد که تقلیل ماجرای حسنک به یک جمله مانند «به دلیل قرمطی بودن اعدام شد» تصویر بسیار سهل‌انگارانه‌ای است. به نظر ما، علت سقوط حسنک را باید در تلاقی چند عامل سیاسی، شخصی، مذهبی و ساختاری جست‌وجو کرد. اما دو نکتۀ کلیدی وجود دارد که تصویر رایج را پیچیده‌تر می‌کند؛ یکی نقش حسنک در تغییر سیاست خارجی محمود، که می‌بینیم او در چرخش سیاست سلطان به سمت خلفای فاطمی مصر نقش ایفا می‌کند؛ حتی اگر معتقد باشیم سلطان محمود در این مورد او را بازیچه قرار داده است، اما این اقدام، او را از یک کارگزار صرف به یک بازیگر راهبردی ارتقا می‌دهد و اتهام قرمطی‌گری را نه یک تهمت واهی، که واکنش سیاسی از سوی دستگاه خلافت عباسی به فعالیت سیاسی حسنک تبدیل می‌کند و دومی توجه به اقتصاد سیاسی حسنک، که طی آن به یک شبکۀ اقتصادی قوی از او و خاندانش پی می‌بریم. موقوفات ابونصر میکالی، باغ‌های نیشابور، و موزۀ میکائیلی (کفش ویژه‌ای که او رواج داد) نشان می‌دهد که حسنک نه فقط یک سیاستمدار، که یک فرد با عقبۀ اقتصادی قوی نیز بوده است. این وجه، او را از چهرۀ صرفا سیاسی به یک چهرۀ چندبعدی تبدیل می‌کند.

عنوان «رسم وزیرکشی» آیا فقط به سرنوشت حسنک اشاره دارد یا می‌توان آن را الگویی تکرارشونده در تاریخ سیاسی ایران دانست؟

بالاتر هم عرض کردم که می‌توان آن را یک الگوی تکرارشونده دانست. در کتاب با اشاره‌ای به خاندان برمکیان، خاندان فضل (ذوالریاستین)، و وزیر اسفراینی، می‌توان برداشت کرد که گویا «وزیرکشی» یک ناآگاهی و کمبود اعتمادبه نفس را در نهاد حکومت جلوه‌گر می‌سازد. هر بار که یک نظام سیاسی به ناکارآمدی دچار می‌شود به جای اصلاح ساختار، چارۀ کار را در آن می‌بیند که فرد کارآمد (اینجا وزیر) را به عنوان علت فساد از سر راه بردارد، تا آرامش موفقی و کاذب را به جامعه تزریق کند. از زمان قتل بزرگمهر در روایت‌های تاریخ باستان ایران تا عزل‌های معاصرتر، این الگو مدام خود را به رخ ما می‌کشد. به گمان من، رسم وزیرکشی یک بیماری روانی تاریخی است که در کمبود عزت نفس و اعتماد به نفس سیاست‌ورزی و عدم پذیرش مسئولیت‌ها ریشه دارد. به هرروی باز هم تأکید می‌کنم که عنوان «رسم وزیرکشی» یک صورت‌بندی تفسیری است، نه ادعای وجود یک قانون تاریخی مکانیکی.

به نظر شما، چرا در تاریخ ایران، برخی شخصیت‌های سیاسی پس از مرگ به چهره‌هایی نمادین تبدیل می‌شوند؟ حسنک در این میان چه جایگاهی دارد؟

به گمان من، از آنجا که سرگذشت یکی مثل حسنک بازتاب یک تنش ساختاری در تاریخ ماست، شاهد این موضوع هستیم. این تنش چیست؟ تنش میان قدرت نظامی بیگانه، اقتدار دینی بیرونی و دیوان‌سالاری ایرانی. وقتی یک فرد این تنش را در سرنوشت شخصی خود، به‌ویژه در مرگی دراماتیک مجسم می‌کند به نماد بدل می‌شود. حسنک به‌واسطۀ روایت درخشان و دقیق بیهقی، شاید برجسته‌ترین نمونۀ این نمادسازی در ادبیات و تاریخ ماست؛ چون روایت مرگش هم سند تاریخی است، هم متن ادبی و هم صحنه‌ای درباره شأن انسانی در برابر قدرت. از سوی دیگر می‌بینیم که ماندن حسنک بر دار برای هفت سال با تحولات بعدی خراسان پیوند می‌خورد. مردم با دیدن آن مرکب چوبین، هم حسنک را و هم کسانی را که در مرگ او نقش داشتند به یاد می‌آوردند. به همین دلیل حسنک از یک وزیر مقتول به یک نشانۀ تاریخی تبدیل شده است. این نمادین‌شدن، در عین حال پاسخی به نبود روایت جمعی پایدار در جوامع تکصدا هم هست. مردم به چهره‌های تراژیک تاریخی و گاه حتی چهره‌های اسطوره‌ای غیرتاریخی فرهنگ خود پناه می‌برند تا آرزوهای کام‌نایافتۀ خود را از دریچۀ داستان آنها روایت کنند. حسنک یکی از این نمادهاست. مرگ او در بازار عاشقان بلخ یک متن اعتراضی است، که عاشقان علیه نظامی‌گری مسعود بر او می‌گریند. مردم شاهد اعدام او هستند، بر سرش سنگ نمی‌زنند و می‌گریند. بعدها هم که سر او به مجلس بوسهل برده می‌شود؛ صحنه‌ای را می‌بینیم که در روایت داستان، عمق کینۀ شخصی و تبدیل خشونت سیاسی به انتقام شخصی را نشان می‌دهد. بنابراین از دید روان‌شناسی اجتماعی باید در پاسخ به سوال شما تاکید کنم که جامعه فقط عین وقایع را به یاد نمی‌آورد گاهی افراد و نمادهایی را به نمایندگی از یک تجربۀ تاریخی حفظ می‌کند.

کتاب «رسم وزیرکشی» صرفاً بازگویی سرگذشت حسنک نیست. وجه پژوهشی و تازه کتاب دقیقاً در کجاست؟ چه چیزی به مطالعات پیشین درباره حسنک افزوده‌اید؟

شاید بتوان گردآوردن و مستندسازی پراکنده‌ترین اطلاعات دربارۀ حسنک، خاندان میکالی، و نیشابور و بلخ سدۀ چهارم و پنجم هجری در یک روایت پیوسته و قابل‌اعتماد را وجه ممیزۀ این کتاب دانست. تا امروز آنچه دربارۀ حسنک می‌دانستیم عمدتا همان چند صفحۀ معروف تاریخ بیهقی بود. ما در این کتاب، سعی کردیم با تکیه بر منابع جغرافیایی و تاریخی آن دوره، زمینۀ خانوادگی، اجتماعی و سیاسی او را بازسازی کرده و آن را با تاریخ ادبیات (فردوسی، ابن‌سینا، ابومنصور ثعالبی) و تاریخ سیاسی ایران شرقی (زوال سامانیان، برآمدن غزنویان) پیوند بزنیم؛ کاری که پیش از این به این تفصیل صورت نگرفته بود. از این جهت، کتاب صرفاً بازگویی فصل معروف اعدام حسنک نیست. ساختار کتاب از «زمانه سراسر پر از جنگ بود» آغاز می‌شود، به نشابور و خاندان میکالی می‌پردازد، حسنک را به مسند وزارت می‌رساند و سپس مسیر سقوط او تا دار بلخ و حوادث پس از آن را دنبال می‌کند. درواقع تلاش ما این بوده است که داستان حسنک را از یک حکایت مشهور بیهقی به یک شخصیت در متن زمانه خودش تبدیل کنیم. از این منظر حسنک فقط یک موضوع تاریخی نیست، یک مورد مطالعاتی برای فهم رابطۀ فرد و ساختار قدرت هم هست. البته این کتاب را باید ادامۀ طبیعی کارهای پیشین استاد مهدی سیدی هم دید؛ که حلقۀ تازه‌ای از زنجیرۀ پژوهشی ایشان دربارۀ خراسان ادبی و تاریخی سده‌های چهارم و پنجم است.

از دربار تا قربانگاه؛ روایت یک سقوط تاریخی
مهدی سیدی و یامان حکمت تقی‌آبادی

همکاری دو نویسنده در نگارش این اثر چگونه شکل گرفت؟ تقسیم کار و نگاه‌های متفاوت دو نویسنده چه تأثیری بر نتیجه نهایی داشته است؟

نگارش اصلی این کتاب را استاد مهدی سیدی در حدود سال ۱۳۸۳ به انجام رسانده بود، اما اصلاح نهایی و آماده‌سازی آن برای چاپ، سال‌ها به تعویق افتاد. تا اینکه در سال ۱۴۰۱ ما با هم همسایه شدیم و کتاب را دوباره روی دست گرفتیم. بنابراین نمی‌شود از تقسیم کار مکانیکی مانند این فصل با یکی و آن فصل با دیگری، سخن گفت، من به عنوان شاگرد در کنار استاد خط به خط می‌نوشتم و می‌آموختم، ایشان می‌گفت و من انشاء می‌کردم.

مخاطب اصلی کتاب «رسم وزیرکشی» را چه کسانی در نظر گرفته‌اید؛ متخصصان تاریخ و ادبیات، علاقه‌مندان به تاریخ ایران، یا مخاطب عمومی؟

‌تلاش ما این بود که کتاب طوری آماده شود که هم علاقه‌مندان عمومی به تاریخ ایران را در بر بگیرد، هم به کار خوانندگان جوان‌تر بیاید؛ به همین دلیل واژه‌نامه‌ای از لغات دشوار کتاب هم در پایان آن گنجانده‌ام. اما در عین حال، به دلیل ارجاعات مستند و فهرست منابع و اعلام تاریخی-جغرافیایی، امیدوارم برای اهل تحقیق و علاقه‌مندان جدی‌تر به تاریخ و ادبیات این دوره هم قابل‌استناد و مفید باشد. اما شاید بتوان یک گروه سوم را هم اضافه کرد، آن هم کسانی که می‌خواهند تاریخ را نه فقط به‌عنوان مجموعه‌ای از نام‌ها و تاریخ‌ها، بلکه به‌عنوان تاریخ انسان‌ها، روابط، هیجان‌ها، تعلقات و تعارض‌های اجتماعی بخوانند.

و در پایان، اگر بخواهید «رسم وزیرکشی» را در یک جمله به خواننده‌ای معرفی کنید که هنوز کتاب را نخوانده است، چه می‌گویید؟

«رسم وزیرکشی» فقط داستان اعدام حسنک نیست؛ کاوشی است در اینکه چگونه یک وزیر از همنشینی با قدرت به قربانی آن تبدیل می‌شود و چگونه روایت تاریخ می‌تواند این سقوط را برای قرن‌ها زنده نگه دارد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها