به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) کتاب «دورنمای یک برنده» با هدف واکاوی علل پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات ریاستجمهوری آمریکا از منظر نظریه چشمانداز (Prospect Theory) دانیل کانمن و عاموس تورسکی منتشر و روانه بازار کتاب شده است. امیر جباری، استاد اقتصاد دانشگاه زنجان و زینب بابایی، دانشآموخته اقتصاد در این کتاب، از نگاه کانمن و تورسکی، پیروزی ترامپ را تحلیل میکنند.

این اثر با بهرهگیری از چارچوب تحلیلی دنیل کانمن و عاموس تورسکی (دو روانشناس برنده جایزه نوبل اقتصاد) نشان میدهد که چگونه سوگیریهای شناختی و رفتارهای ریسکپذیر رأیدهندگان، مسیر انتخابات را به نفع نامزدی تغییر داد که بسیاری او را گزینهای غیرمحتمل میدانستند.
نظریه چشمانداز که در سال ۱۹۷۹ توسط کانمن و تورسکی ارائه شد، یکی از تاثیرگذارترین نظریههای اقتصاد رفتاری است. برخلاف نظریههای سنتی که انسان را موجودی کاملاً عقلایی و ریسکگریز فرض میکنند، این نظریه نشان میدهد که تصمیمگیریهای انسان تحت تاثیر زیانگریزی (Loss Aversion)، اثر بازتاب (Reflection Effect) و چارچوببندی (Framing) قرار دارد.
به بیان ساده، مردم در مواجهه با زیان، تمایل بیشتری به ریسکپذیری نشان میدهند تا در مواجهه با سود. این همان نکتهای است که پژوهشهای پیشین نیز بر آن تأکید کردهاند: «چارچوب زیان بر بخش بزرگی از جمعیت در سال ۲۰۱۶ مسلط بود؛ مردم احساس میکردند کشور در مسیر اشتباهی حرکت میکند و خودشان در سمت بازنده قرار دارند». بنابراین، رأیدهندگان حاضر شدند «انتخابی پرخطر در انتخابات ریاستجمهوری انجام دهند، به این امید که از زیانهای بیشتر جلوگیری کنند».
نویسندگان کتاب با تکیه بر این چارچوب نظری نشان میدهند که ترامپ برخلاف رقبای سنتی خود، توانست با ارتباط مؤثر با رأیدهندگان و بهرهگیری از زیانگریزی و اثر بازتاب، پیام خود را به گوش کسانی برساند که خود را در سمت بازنده اقتصاد و سیاست آمریکا میدیدند.
در حالی که رسانههای جریاناصلی رقابت را نزدیک و به نفع رقیب ترسیم میکردند، بازارهای پیشبینی با اتکا به دادههای رفتاری، احتمال پیروزی ترامپ را بهطور قابلتوجهی بالاتر پیشبینی کرده بودند. این شکاف میان نظرسنجیهای سنتی و بازارهای پیشبینی، خود گواهی بر ناتوانی مدلهای مرسوم در پیشبینی رفتار انتخاباتی مبتنی بر سوگیریهای شناختی است.
جالب آنکه حتی سرمایهگذاران و معاملهگران بورس (که تصور میشود عقلاییترین کنشگران اقتصادی هستند) نیز از این قاعده مستثنی نبودند. تحلیلهای پس از انتخابات نشان داد که «حتی معاملهگرانی که تصور میشود عقلاییترین کنشگران اقتصادی هستند، هفتاد تا هشتاد درصد تحت تأثیر احساسات تصمیم میگیرند».
نویسندگان در «دورنمای یک برنده» با رویکردی نوآورانه و داستانی، خواننده را به آزمایشگاه ذهنی کانمن و تورسکی میبرند و نشان میدهند که چگونه «سیستم ۱» و «سیستم ۲» مغز (دو نظام شناختی که یکی سریع، شهودی و احساسی است و دیگری کند، تحلیلی و منطقی) در فرآیند تصمیمگیری انتخاباتی نقش ایفا میکنند. آنها با روایتهایی ملموس از رأیدهندگانی که در روزهای پایانی کارزار انتخاباتی با انبوهی از اطلاعات متناقض، اخبار جعلی و وعدههای اغراقآمیز مواجه بودند، نشان میدهند که در شرایط عدماطمینان و ابهام، سیستم ۱ مغز (که بر پایه سوگیریهای شناختی و میانبرهای ذهنی عمل میکند) بر سیستم ۲ غلبه میکند.
این غلبه سیستم احساسی بر سیستم تحلیلی، دقیقاً همان جایی است که نظریه چشمانداز به کمک میآید. نویسندگان با مثالهایی زنده از رأیدهندگانی که از زیانگریزی رنج میبردند (کارگرانی که شغل خود را از دست داده بودند، کشاورزانی که با خشکسالی و تعرفهها دستوپنجه نرم میکردند و خانوادههایی که از آینده اقتصادی خود بیمناک بودند) نشان میدهند که چگونه این گروهها، با اتکا به سیستم ۱، ترامپ را بهعنوان گزینهای برای «بازگرداندن وضعیت پیشین» انتخاب کردند. در این روایت داستانی، رأیدهندگان نه با محاسبه دقیق هزینه-فایده، بلکه با تکیه بر شهود، ترس از دست دادن و امید به تغییر، تصمیم خود را گرفتند. کتاب با همین شیوه روایی، پیوندی عمیق میان روانشناسی شناختی و رفتار انتخاباتی برقرار میکند و نشان میدهد که چگونه «دورنمای یک برنده» در ذهن رأیدهندگان شکل گرفت و مسیر تاریخ را تغییر داد.
امیر جباری، استاد اقتصاد دانشگاه زنجان و زینب بابایی، دانشآموخته اقتصاد، در این کتاب با زبانی روان و تحلیلی، مفاهیم پیچیده اقتصاد رفتاری را به زبانی قابلفهم برای مخاطب عمومی ترجمه کردهاند. این اثر نه تنها برای دانشجویان و پژوهشگران حوزه اقتصاد و علوم سیاسی، بلکه برای تمام کسانی که به دنبال درک عمیقتری از پدیدههای انتخاباتی و رفتار جمعی هستند، منبعی ارزشمند محسوب میشود.
نظر شما