به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در مشهد، کتاب «مقالات حقوقی مارکس و انگلس» با گردآوری و ترجمه امیرحسین نوربخش و نسیم خداخواه، دو مترجم خراسانی رهسپار بازار کتاب شد.
امیرحسین نوربخش در خصوص چاپ این اثر به خبرنگار ایبنا گفت: مردی با ریشهای انبوه و موهای مجعد و نگاهی نافذ؛ این پرتره فردی است که بیش از یک قرن پیش میزیست. مردی که اندیشههای پیشرو و انقلابیاش و همچنین نگاه انتقادیاش درباره دیدگاه و رفتارِ اندیشمندان و کنشگران همعصر و پیشینیاش، مبدا تحولات بزرگی شد؛ تحولاتی چشمگیر و اساسی که ساختارهای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و تاریخی بسیاری کشورها را درهم شکست.
وی ضمن مروری کوتاه بر روند شکلگیری اندیشه مارکسیستی بیان کرد: «کارل هاینریش مارکس» فیلسوف، اقتصاددان، تاریخنگار، جامعهشناس، نظریهپرداز سیاسی، روزنامهنگار و سوسیالیست انقلابی آلمانی در قرن ۱۹ میلادی بود. او در دانشگاه «بن» رشتههای حقوق و فلسفه خواند. آشنایی مارکس با اندیشههای فیلسوف شهیر آلمانی «هگل» و مفهوم دیالکتیک در فلسفه او، موجب تحول مارکس جوان شد. تحولی که با تاثیرپذیری مارکس از اندیشه شاگردِ هگل، «فویرباخ» همراه شد.
نوربخش ادامه داد: دستِ آخر، ماتریالیسم دیالکتیکی، برآیند اندیشه حلقهای از جوانان انقلابی قرن ۱۹ آلمان شد که هگلیهای جوان نامیده میشوند. حلقهای که مارکس و یاورِ همیشگیاش «فریدریش انگِلس» شاخصترین اعضایش بودند. ماتریالیسم دیالکتیکی، گشتهگشته بدل به اسطقس مانیفست فکری و رفتاری مارکسیسم و کمونیستها شد.
این نویسنده گفت: ولی چیزی که کمتر بدان توجه میشود، سابقه فعالیتهای حرفهای مارکس و انگلس بهعنوان روزنامهنگار در نشریات آلمان، فرانسه و انگلستان است. چیرگی روایتها درباره چهره مارکسِ فیلسوفِ انقلابی، چهره فکری کارل مارکس روزنامهنگارِ دانشآموخته حقوق را به سایه برده است. این همان مسئلهای است که پدیدآورندگان کتاب «مقالات حقوقی مارکس و انگلس» به سوی حل آن، گام برداشتهاند.
وی افزود: در بخشی از مقدمه این اثر، به نقل قولی از مارکس اشاره میشود که او «حقوقدانان را مدافعان وضع موجود و حافظان نظام سرمایهداری خوانده است» و معتقد است «باید حقوق را ذیل نظریه زیربنا و روبنا تحلیل کرد و با این متد جامعهشناسانه بهنظر میرسد که حقوق بازیچه دست سیاستمداران و امری روبنایی محسوب میشود و آشکارا طبقه کارگر را استثمار میکند.» به بیانی دیگر، اندیشههای حقوقی در نگاه مارکس، یک ایدئولوژی برای سلطه بر دیگران است و نه امری صرفا طبیعی!
این نویسنده گفت: در کتاب «مقالات حقوقی مارکس و انگلس» مارکس را فردی مخالف حقوق بشر ندانستیم بلکه تاکید داریم نسل دوم حقوق بشر تحت عنوان حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، اصولا ملهم از اندیشه اوست. یعنی اگر افکار وی نبود، حقوق بشر چنین فربه نمیشد. اندیشه او درباره محیط زیست حتی بر نسل سوم حقوق بشر یعنی حقوق همبستگی، پرتو افکند. تاثیری که بر آرای «فلسفیِ حقوقی اندیشمندان پستمدرنی همچون میشل فوکو و نیز متفکران مکتب انتقادی فرانکفورت مانند فرانتس نویمان بسیار اثرگذار بود.
او با اشاره به سرچشمه کمبود منابع فارسی درباره بُعد حقوقی اندیشه مارکس گفت: این سرچشمه را میتوان در حاکمیت اندیشههای راستِ سنتی (اقتدارگرا) و راستِ مدرن (لیبرال) در دانشگاههای ایران و در دو مکتب حقوقی دانشگاه تهران و بهشتی جست، که باعث شده تا حقوق عمومی را تنها با ارسطو، جان لاک، هابز، منتسکیو، روسو، بنتام، کنت و دایسی بیاموزیم و از اندیشههای حقوقی اسپینوزا، مور، گرامشی، دوگی، انگلس و البته مارکس محروم بمانیم.
نوربخش ادامه داد: ژورنالیسم تحقیقی یا آنچه که به اصطلاح کثافتکاوی خوانده میشود، شیوه کاری مارکس روزنامهنگار است و البته همان چیزی که باعث پدید آمدن چهرهای جنجالی از مارکس در افکار عمومی شد و البته اخراج و سلب تابعیتش از آلمان!
مجموعه مقالاتی از این دست همچون درباره نقد قوانین و مصوبات در مجالس اروپایی، آرای دادگاهها در تعطیلی مطبوعات، تحقیق جنایی درباره شکنجهها در هندوستان، اعلام حکومت جمهوری در رم، حقوق اداری در سازمانهای کهنه و عقبافتاده و نقد فلسفه حق هگل را میتوان در این کتاب مرور کرد.
وی افزود: شاذترین بخش این اثر برای مخاطب فارسیزبان، مقاله مارکس درباره معاهده پاریس است. توافقنامهای میان ایران و بریتانیا در دوره پادشاهی ناصرالدینشاه قاجار و صدر اعظمی میرزاآقاخان نوری. پیمانی که منجر به پذیرفتن موجودیت کشور افغانستان از سوی پادشاهی ایران شد.
این نویسنده گفت: مارکس در مقاله «قرارداد ایران» با انتقاد از تحمیل قراردادهای استعماری در نظم حقوق بینالملل بر کشورهای دیگر، فرآیند کشورسازیهای جعلی را محکوم میکند چرا که معتقد است، افغانستان، صرفا واژهای شاعرانه برای قبایل مختلف است تا یک دولت همسایه برای یک کشور واقعی.
نظر شما