یکشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - ۱۰:۵۰
فقدان جریان مستقل «نقد ادبیات دفاع مقدس» در ایلام

ایلام- نویسنده ایلامی معتقد است که منتقدان شعر دفاع مقدس، پس از چهار دهه هنوز آن را مورد نقد جدی قرار نداده‌اند و ما هنوز جریانی مستقل به نام نقد ادبیات دفاع مقدس نداریم و چیستی این شعر به عنوان یک هویت ادبی مستقل، شناسانده نشده است.

سرویس استان‌های خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): سیداحمد آبساران، متولد سال ۱۳۵۳، شاعر و معلم در شهرستان آبدانان است. از سال ۱۳۷۹ به‌طور جدی وارد عرصه شعر شده و شاعری اهل مطالعه است و در عرصه‌های فرهنگی و ادبی و برگزاری نشست‌ها و انجمن‌های ادبی بسیار فعال. او در زمینه تدوین و انتشار مقالات ادبی با نشریات محلی همکاری و در جشنواره‌ها و سوگواره‌ها و مسابقات ادبی حضوری پررنگ دارد. در شعر آزاد مجموعه «مسافر بی‌چمدان» و در ادبیات دفاع مقدس مجموعه «در مسلخ عشق» و در ادبیات آیینی مجموعه شعر «کهکشان هشتم» را در کارنامه دارد.

خبرنگار ایبنا در ایلام با او در مورد ادبیات شعری استان ایلام گفت‌وگو کرده‌ است.

فقدان جریان مستقل «نقد ادبیات دفاع مقدس» در ایلام

ادبیات شعری استان ایلام در مقایسه با کشور از نظر کمی، کیفی، تاریخی، جایگاه و... را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

شعر در این جغرافیای خاصِ زبانی و گویشی، یکی از دل‌انگیزترین هنرهاست و آن‌چنان در لایه‌های مختلف این حوزه نفوذ داشته که مردمان این دیار علاوه بر نگاه‌های حسی و تغزلی، حتی مباحث اجتماعی را هم به صورت منظوم بیان می‌کرده‌اند. از نظر پیشینه تاریخی، زبان کردی گورانی قدمتی کهن‌تر از ادبیات فارسی دری و فارسی نو دارد. از نظر تاثیرگذاری سیاسی اجتماعی، مناطق غربی ایران به ویژه ایلام و کرمانشاه در طول تاریخ پناهگاه نحله‌ها و فرقه‌هایی بوده‌اند که گرایش‌هایی متفاوت عقیدتی و مذهبی با قرائت رسمی حاکم بر ایران داشته‌اند. مهرپرستان و زنادقه و خرمدینان و نیز یارسان در این منطقه و در پناه کوه‌های زاگرس از تعرض و آسیب حاکمان وقت در امان مانده‌اند. به عنوان مثال قضیه حمایت شیعه‌های کرد این مناطق در حمایت از لشکرکشی شاه اسماعیل صفوی مشهور است که شرح مفصل آن در کتاب «قیام علویان زاگرس» آمده است. اما باید پذیرفت که با وجود پیشینه تاریخی این چنین، زبان کردی جنوبی (منظور از کردی جنوبی، استان ایلام، کرمانشاه و مناطقی از عراق همچون بدره، مندلی و خانقین است که باید جمعیت لک‌نشین ایلام و لرستان و کرمانشاه را به این شاخه افزود). حتی با وجود بزرگانی چون ملاپریشان دینوری، میرزا الماس خان کندوله‌ای، خانای قبادی، غلامرضاخان ارکوازی و... از نظر نقش و کارکرد در دهه‌های اخیر چندان پرتحرک نبوده و آن‌گونه که باید در فضای شعری کشور تاثیرگذار نبوده است، البته این چراغ هیچگاه خاموش نبوده و خوشبختانه امروز شاهدیم که شعرای توانای استان در کنار مجموعه‌های شعر فارسی، اشعار و مجموعه‌های کردی هم منتشر می‌کنند که گاه بیش از مجموعه فارسی‌شان با اقبال عمومی مواجه می‌شوند. در کنار پیشکسوتانی همچون عبدالجبار کاکایی، بهروز یاسمی، کورس احمدی، جلیل صفربیگی، بهروز سپیدنامه، حبیب‌الله بخشوده، ظاهر سارایی، حسین شکربیگی و در حوزه جنوبی استان هم شاعرانی چون زنده‌یاد کیومرث مرادی‌مهر، محمد پیرانی، نبی و ناصر احمدی و... در معرفی شعر ایلام سهیم‌اند.

به نظر شما مولفه‌های شعر ایلام از نظر محتوایی چیست؟

برای درک بهتر پاسخ این پرسش ابتدا از نظر سبک شناسی، باید اشعار این مناطق را به پنج بخش، تقسیم کرد: منظومه‌های حماسی (رزمی): نمونه جالب آن برزونامه است که فقط در نام با برزو نامه فارسی یکی است علاوه بر این حدود 20 منظومه دیگر در این بخش قرار می‌گیرند. منظومه‌های بزمی: گرچه در سایه منظومه‌های رزمی کمتر مجال خودنمایی پیدا کرده‌اند، اما بخش قابل توجهی از متون منظوم را شامل می‌شوند. منظومه‌های آیینی عرفانی: که در دو بخش ادبیات یارسیان که معرف حالات این مسلک عرفانی است و در بخش مهمتر آن شامل اشعار عرفانی خاص تشیع و به ویژه مدح شاه ولایت حضرت علی (ع) است، قابل بررسی است. اشعار تغزلی: که نیازی به توضیح ندارد اما اینجا به یک لایه آن اشاره می‌کنم و آن بخش «مرثیه» است که غلامرضاخان ارکوازی در مرثیه‌ای که در سوگ فرزندش «باوه یال» سروده است. اشعار اجتماعی: که هرچه سیر تحول شعر کردی امروزی‌تر می‌شود، اینگونه اشعار بیشتر نمود پیدا می‌کنند، اما خون تازه‌ای که هم اکنون در کالبد ادبیات کردی دمیده شده، حاصل نگاه نوگرای شاعران در جریان تحول مثبت شعر کردی است، شعری که زلف طبیعت‌ستای شعر دیروز را به هیاهوی دنیای امروز گره زده است. این نوع شعر که در دهه ۸۰ به اوج رسید. غزل را برتر از سایر اوزان می‌داند و با بهره‌گیری از اوزان عروضی قالب غزل این شعر را به شکوهی کم نظیر در تاریخ ادبیات شعر کردی رساندند، به گونه‌ای که توانستند هم مخاطب عام و هم مخاطب خاص را راضی و همراه شعر نگه دارند و در نهایت غزل نئوکلاسیک کردی است که با قالب و پوششی متفاوت که نگاهی متفاوت‌تر را طلب می‌کند و این مهم در کار شاعران مطرح استان، مشهود بوده و به رشد و بالندگی اش ادامه می‌دهد.

همواره در کناره ادبیات معیار و ملی، ادبیات فولکلور و محلی و گویش‌های متعدد وجود داشته است. جایگاه این مقوله را در ادبیات ایلام را چطور ارزیابی می‌کنید؟

ادبیات عامیانه (فولکلور) در هر قوم، گنجینه‌ای از ترانه‌ها، قصه‌ها، اساطیر و ضرب‌المثل‌های رایج است که به طور شفاهی از نسلی به نسل دیگر انتقال می‌یابد. در این دیار، ادبیات عامیانه پیشینه‌ای به قدمت تاریخ کرد داشته و بخش جدانشدنی زندگی روزمره این دیار بوده است. اشعار و ترانه‌های رایج این مناطق که با نام «فهلویات» شناخته می‌شوند در وزن و قالب زبان پهلوی سروده می‌شده است. از نوشته‌های مورخین چنین بر می‌آید که چوپان‌های کرد با نوعی نی‌لبک، اشعاری را با آهنگ و آواز می‌خوانده‌اند که بسیار شورانگیز و دلنشین بوده و با آن گله‌های خود را جمع می‌کرده‌اند. «هوره» نیز آواز قدیمی قوم کرد بوده که خواننده یا «هوره چِر» بدون استفاده از هیچ سازی احساس خود را به شنونده منتقل می‌کند و بسیار تاثیرگذار است. محتوای اشعار و ترانه‌های «هوره» مضامین عشقی و اجتماعی است که «هوره تراژدی» نقش مهمی در بازگویی و انتقال وقایع تاریخی داشته و همواره عنصر سوزناک بودنش، شنونده را سخت متاثر می‌کند و «هوره چمری» که هنگام عزا سروده می‌شده است.
وظیفه خطیر ادبیات مکتوب است که عناصری مناسب از ادبیات قومی و عامیانه را جذب و بازآفرینی کند و در ادبیات فارسی، بسیاری از قصه‌ها و حکایات مکتوب، موضوع خود را از قصه‌های عامیانه گرفته‌اند. در شعرهای کردی شاعران ایلامی هم شاهد استفاده‌های بجا و زیبا از این گنجینه غنی هستیم.

و جنگ، مشق شب شاعران ایلامی است؟

بله، حماسه در روح ملت‌ها جاری است و یک ملت هر اندازه با ریشه‌تر، غنی‌تر و پویاتر باشد، به همان اندازه نیز دارای حماسه‌های عظیم‌تری است. در واقع ملت‌ها، آرمان‌های متعالی خود را در حماسه‌های‌شان متبلور می‌سازند. ملتی که حماسه دارد، به خود می‌بالد و آن‌ که ندارد در عصر حاضر به خلق شبه حماسه می پردازد. پرداختن به سوپرمن‌های هالیوودی توسط نظام سلطه تلاشی در راستای جبران همین کاستی‌هاست.
اما حکایت ملت ایران کاملاً جداست، ملتی که علاوه بر اسطوره‌های مذهبی‌اش که چراغ راه همیشه بشریتند، هر گوشه‌اش نشان از حماسه‌ای کهن و تازه دارد. ما در جنگ تحمیلی و نیز نبرد اخیرمان با آمریکا و اسرائیل، ابهت ابرقدرت‌های منطقه و جهان را شکستیم. اسطوره را به تاریخ پیوند زدیم و نمادهایی از رشادت و شهادت را برافراشتیم که تا همیشه تاریخ و چراغ راه همه ملت‌های آزاده خواهد بود. دفاع مقدس و احیای دوباره فرهنگ شهادت طلبی و جانبازی در راه آرمان‌های یک ملت، به قدری غنی و گرانبهاست که خود بهترین فانوس راه طبع لطیف و حقیقت بین شاعران ما خواهد بود. چرا که شاعران امروز این دیار بی واسطه یا با واسطه، خود از نزدیک شاهد این جانفشانی‌ها بوده‌اند و به خوبی با درک عمیقی از موضوع می‌توانند این میراث ماندگار را به نسل‌های بعدی کنند و امروز شاهد کارهای موفقی از شاعران در این راستا هستیم.

آسیب‌های شعر دفاع مقدس و آیینی استان از نگاه شما چیست؟

واقعیت این است که منتقدان شعر دفاع مقدس، پس از چهار دهه هنوز آن را مورد نقد جدی قرار نداده‌اند و ما هنوز جریانی مستقل به نام نقد ادبیات دفاع مقدس نداریم و چیستی این شعر به عنوان یک هویت ادبی مستقل، شناسانده نشده است. به هزار و یک دلیل شعر دفاع مقدس زنده و پویاست و طبعاً نقد شعری که هنوز در حال رشد و پویایی است، به سادگی امکان‌پذیر نیست. اما قشری‌نگری و پرداختن به ظواهر امر، عدم بیان اهداف مقدس دفاع و... نکاتی نیست که از دید مخاطب آگاه دور بمانند. نکته دیگر که یکی از آسیب‌های جدی محسوب می‌شود، شبیه سازی ادبیات دفاع مقدس با نوع ادبیات جنگی غرب و بهره‌گیری از الگوی رمان‌های غربی و علم کردن شبه قهرمانانی است که از فرهنگ و اعتقادات مذهبی به‌دور بوده و یا به گونه‌ای خواسته یا ناخواسته ضعف و زبونی را القا می‌کنند. در عین اینکه تلاش‌های شاعران و نویسندگان در این حوزه قابل ستایش است، اما باید اذعان کنیم که هنوز ظرفیت‌های دفاع مقدس در شعر ما به خوبی نمود نیافته و تا تبدیل شدن به حماسه، راه زیادی در پیش داریم. بخش قابل توجهی از آثار در حد ادبیات تبلیغی است و نه بیشتر، اما در خصوص اشعار آیینی و مذهبی، باید باور کنیم که ما هرگز آن طور که باید و شاید موشکافانه و نقادانه به این مقوله نپرداخته‌ایم و همین امر مجال تحرک و حتی نوعی مشروعیت بخشیدن به انحراف را در فرهنگ غنی و انسان‌ساز اسلام به‌ طور عام و در شعر عاشورایی به‌طور خاص را داده است. کاهش حس اعتماد دینی، مباح جلوه دادن وسیله، افسانه و اسطوره سازی، اعتبار بخشیدن به خواب‌ها و رویاها، تحریف تاریخ و... تنها بخشی از این آسیب‌هاست که هرکدام جای ساعت‌ها بحث دارد اما حتی توجه و تمرکز به این سرفصل‌ها این ضرورت را آشکار می‌کند که واقعا باید کاری کرد.
بیان مسایل غیر ارزشی، توجه محض به برانگیختن عاطفه به جای تفکر، بیان مطالب غیرمستند، غفلت از اهداف اصلی قیام عاشورا و... از آسیب‌های شعر آئینی و عاشورایی هستند که معمولا در اشعار آیینی دیده می‌شوند.
اما اگر بخواهیم راهکاری ارائه دهیم، در میان بهترین راهکارها می‌توان از مستندسازی تاریخ عاشورا، تاسیس نهادی پژوهشی درباره عاشورا، بازشناسی فلسفه قیام عاشورا، بازنگری شیوه‌های آموزشی مداحی، مرثیه سرایی، روضه و... نام برد.

آیا می‌توان شعر ایلام را از نظر جغرافیایی، زبانی و محتوایی تقسیم‌بندی علمی کرد؟

در نگاه کلی، کُردها به چهارشاخه کردی کرمانجی(کردهای ترکیه و بخشی از کردهای عراق) کردی سورانی (کردستان، آذربایجان غربی، کرمانشاه و بخشی از عراق) کردهای اورامانی که جمعیت کمتری دارند و نهایتاً کردهای جنوبی که ایلام را نیز شامل می‌شوند، تقسیم می‌شوند. در حوزه شمال استان یعنی شهر ایلام و توابع که لهجه غالب، همین کُردی متعارف است اما در حوزه جنوبی (دره شهر و دهلران و آبدانان) قضیه کمی فرق می‌کند چرا که در منطقه دره‌شهر و توابع، گویش غالب، زبان لکی است که دارای ظرفیت‌های بسیار قوی در انتقال و بیان احساس است.

اما در دهلران گویش غالب، لهجه لری است از شاعران بزرگی چون میرنوروز، تا شاعرانی چون زنده‌یاد کیومرث مرادی، سالم پوراحمد، زینب فرضی و... اما حکایت آبدانان حکایت شهر هزار فرقه و البته یکرنگ (و نه هزار رنگ!) که دارای تنوع گویشی فراوانی است و در اشعار شاعرانی چون: محمد پیرانی، نبی احمدی، اسد سبزی و ...علاوه بر زبان معیار، همه گویش‌هایی که اشاره شد به وفور دیده می‌شود. اما از نظر محتوا و درون مایه، انصافاً باید گفت که تفاوت فاحشی بین مرکز استان و توابع با حوزه جنوبی وجود ندارد و شاعران استان هوشمندانه با درک خطر از هم گسیختگی فرهنگی، به دلیل سلطه فرهنگ و زبان معیار، هر یک به نوعی سهم خود را در حفظ اصالت زبان و فرهنگ کردی جنوبی پرداخته‌اند که البته جای کار دارد و کافی نیست.

نقد و تحلیل‌های علمی بر آثار کردی و فارسی ایلام چه جایگاهی دارد؟

شاید بتوان نقد علمی را برترین میراث ارسطو نامید. او که در کتاب فن شاعری یا بوطیقای شعر به بحث و بررسی آثار یونان باستان می‌پردازد و نخستین بار راجع به مفاهیمی چون: تقلید، شگردها و صناعات، زبان، تراژدی، کمدی و...پرداخت. اما نقد که همان تشخیص سره از ناسره است، امروزه خود به علمی گسترده با شاخ و برگ بسیار بدل شده که در دو دسته قابل تفکیک است: نقد تخصصی که در این نوع نقد، منتقد شعر را از زاویه دیدی خاص و بر اساس نگرشی خاص نقد می‌کند و نقد عمومی که منتقد تمام عناصر اصلی شعر را بررسی می‌کند که بحث ما اکنون بیشتر روی همین نقد تاکید دارد.
اما کار به همین راحتی نیست، چرا که تحرک فکری شاعر و نویسنده ممکن است فراتر و جلوتر از جامعه و منتقد حاضر در آن جامعه باشد. این تحرک اندیشه شاعر و مدینه فاضله‌ای که می‌سازد- یا می‌خواهد که باشد- بازکننده فضای فکری و هنری است که جامعه خواسته یا ناخواسته زهر آن را استنشاق می‌کند. اینجاست که اصطحکاک فکری و تضاد اندیشه‌ای در نقد، غیرقابل اجتناب است. البته این تضاد در ادبیات دنیا همیشه وجود داشته است (مثلا ژان پل ساتر و آلبر کامو) به صراحت و بی‌رحمانه در برابر هم می‌ایستند یا در ادبیات بعد از مشروطه، صادق هدایت، نیما، آل احمد هر یک به فراخور حال خود و مجال‌های تنگ جامعه، با سایر معاصرین خود راه جدل را در پیش گرفته اند.
عنصری که برای شاعر و منتقد از همه گره‌گشاتر و کارسازتر است، تفکر است. تفکر شاعر و نویسنده، نوشته را هم به تفکر وادار می‌دارد! آن وقت است که ورق برمی‌گردد و این بار شعر است که شاعر را به تفکر وادار می‌دارد و او را تسخیر می‌کند. تحقیق و نقد صرف، اعتیاد و کرختی می‌آورد و آدم در واقع مترجم آثار دیگران می‌شود تا متفکر آثار خود. اما مشکل ملموس‌تری که در جریان نقدهای شفاهی در کارگاه‌ها و محافل نقد به چشم می‌خورد، معضل سنجش آثار بدون تامل کافی و تنها بر اساس اصول یا فرمول‌های از پیش تعیین شده است. البته هرگز به این معنی نیست که همه نقدهای صورت گرفته، این گونه‌اند اما خوب این معضل متاسفانه وجه اشتراک خیلی از نقدهاست و نقاد بدون توجه به سن، موقعیت و تجربه شاعر، فوراً با نقدی کلیشه‌ای و سلاخانه شعر را از عرش به فرش در آورده و شاعر را سرخورده می‌کند.

نکته دیگری که گاهی متاسفانه در نقدهای مکتوب به چشم می‌خورد و البته فقط خاص اینجا نیست، نوعی مماشات و احتیاط توام با نادیده گرفتن کاستی‌ها و نقاط ضعف اثر در جریان نقد است. منتقد باید وامدار شعر باشد، نه شاعر. اما همه اینها هرگز به معنای عدم وجود نقدهای خواندنی، فنی و بسیار زیبا توسط نقادان و صاحبان قلم دراستان نیست و بی‌تردید افق نقد در ایلام روشن و امیدوار کننده است.

بحران مخاطب در شعر امروز ایلام چه چیزی را نشانه گرفته است؟

خاطرم هست دهه ۷۰ در آبدانان وقتی شب شعری برگزار می‌شد، سالن چنان مملو از جمعیت می‌شد که به معنای واقعی جای سوزن انداختن نبود اما امروز جز خود شاعران و عده‌ای بسیار اندک، کسی در سالن دیده نمی‌شود. این که چرا مردمان این سرزمین که در جهان به شیفتگی به شعر مشهورند و اشتیاق وافر به کاربرد شعر دارند، یکی از ویژگی‌های فراگیر همه لایه‌های اجتماعی آن است و از راننده تاکسی گرفته تا خانه‌دار و کارگر و کارمند و... هوادار و مصرف‌کننده شعرند، امروز کمتر در محافل ادبی حاضر می‌شود که جای بسی تامل دارد و ریشه این پدیده را نباید فقط و فقط در مشکلات اقتصادی و تعارضات اجتماعی جست. توجه به مسئله بحران مخاطب بسیار حیاتی است زیرا وقتی عطشی برای شنیدن شعر خوب وجود نداشته باشد، نمی‌توان انتظار وضعت مطلوب شعر از نظر کمی و کیفی را داشت.

متاسفانه درصد بالایی از مخاطبین شعر امروز، دریافت مناسبی از شعر به عنوان یک اثر هنری ندارند و از شعر انتظارات و توقعاتی دارند که حاصلش کنار رفتن عصاره هنری شعر و راضی بودن به مضامین سیاسی، اجتماعی، اخلاقی و...آن هم در حد لایه‌های سطحی آنهاست- و مخاطب شعری را می پسندد که مطابق با میل وسلیقه و دریافت خودش باشد. از سوی دیگر برخی از شاعران نگران از دست دادن همین مخاطبان عمومی اند و این دغدغه، باعث نحیف شدن و تضعیف بیشتر عنصر اساسی شعر(عنصر هنری شعر) شده و شاعر–به سفارش غیرمستقیم مخاطبش– شعر می‌سراید و حاصل چیزی جز بازاری شدن شعر نیست. از طرفی به هم ریختگی معیارهای گذشته به نام شعر مدرن و پست مدرن توسط جریان‌های نوظهور شعری، عدم نقد این جریان‌ها توسط منتقدین و صاحب نظران _به دلیل خطر متهم شدن به سنتی و بی سواد بودن-درسردرگمی و بحران شعر بی تاثیر نبوده و نتیجه‌اش سرخوردگی مخاطبین خاص شعر است که این پدیده (بحران مخاطب) بیش ازهر چیز پویایی ادبیات ما را نشانه رفته است.

نقش انجمن‌های ادبی در اشاعه آموزه های ادبی، تربیت اهل قلم، و...را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

برای شاعری که می‌خواهد شعر را به صورت جدی دنبال کند، نقش انجمن ادبی همچون نقش جویبار برای ماهی است! چرا که شاعر در این فضا نفس می‌کشد و به رشد و بالندگی ادامه می‌دهد. واقعیت این است که در شهری مثل آبدانان و حتی ایلام باید در سطح امکانات توقع را پایین آورد، اما شاعر خوب کسی است که از حداقل‌ها نهایت استفاده را ببرد. متاسفانه اطلاع دارم در برخی شهرهای استان، انجمن‌های ادبی تعطیل و غیرفعال هستند که واقعاً جای تامل دارد. مسئله مهمتر از خود تشکیل انجمن‌های ادبی، کیفیت کار این انجمن‌هاست. اگر جو انجمن به‌گونه‌ای باشد که اجازه عرض اندام به استعدادهای جوان‌تر داده نشود و همنوایی و همدلی جای خود را به منیت و خودبینی بدهد، نباید بازده بالایی را از انجمن انتظار داشت و مدیران انجمن در ایجاد فضایی صمیمی توام با جدیت، می توانند نقش اساسی ایفا کنند.

سخن آخر؟

هرگز از خاطرم نمی‌رود که دکتر میرجلال الدین کزازی در جمع مردم مشتاق آبدانان درباره حفظ میراث کهن زبان کردی گفتند: «هرگاه واژه‌ای کهن از گفتار روزمره کنار گذاشته و منسوخ شد، باید در مرگ آن واژه خون گریست و سوگوار شد.» و این یعنی مسئولیتی خطیر بر دوش اهالی فرهنگ و ادب استان بنابراین بیش از پیش در جهت اعتلای فرهنگ غنی، کهن و ریشه دار این سامان بکوشیم.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها