سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): هفته فرهنگی قزوین، فرصتی برای بررسی میراث هنری این شهر و بازخوانی مکاتبی است که در دورههای مختلف، نقشی مهم در شکلگیری و تحول هنر ایران داشتهاند. قزوین در دوره صفوی، علاوه بر اینکه مدتی پایتخت ایران بود، به یکی از مهمترین مراکز هنری کشور تبدیل شد و مکتب نگارگری قزوین در همین بستر شکل گرفت؛ مکتبی که در کنار مکاتب موسیقی و خوشنویسی قزوین، بخشی مهم از هویت فرهنگی و هنری این شهر را شکل داده است.
در همین راستا، با شیما احمد صفاری، مدرس دانشگاه، پژوهشگر و مؤلف، درباره پیشینه، زمینههای شکلگیری، ویژگیها، هنرمندان و آثار شاخص مکتب نگارگری قزوین گفتوگو کردهایم. صفاری از جمله مؤلفان حوزه هنر و معماری است و آثاری همچون «هویت شهری قزوین در دوران صفویه»، «معماری در سرزمینهای اسلامی»، «تاریخ هنر ایران»، «تزئینات در معماری ایران و جهان» و «هنرهای سنتی و صنایع دستی ایران» را در کارنامه خود دارد.

آیا در پژوهشها و منابع مستند تاریخی و هنری، بهطور مشخص از «مکتب نگارگری قزوین» نام برده شده است؟ مهمترین این منابع کداماند؟
بله، «مکتب نگارگری قزوین» در پژوهشها و منابع تاریخی و هنری بهعنوان یکی از حوزههای مشخص نگارگری دوره صفوی مورد بررسی قرار گرفته است. از مهمترین منابع، کتاب «تاریخ نقاشی قزوین (دوران صفویه تا اواخر قاجار)» اثر حسن یوسفی است که ضمن بررسی تحولات تاریخی و اجتماعی قزوین، به شکلگیری مکتب نقاشی قزوین و تحلیل برخی آثار آن میپردازد. همچنین کتاب «مکتب نقاشی تبریز، قزوین و مشهد» تألیف یعقوب آژند، ویژگیهای هنری، هنرمندان و آثار این مکاتب را با رویکردی تاریخی بررسی میکند. کتاب «نقاشی و حامیان صفوی» اثر آنتونی ولش نیز با بررسی دربار شاه تهماسب اول، شاه اسماعیل دوم و شاه عباس اول، نقش تحولات سیاسی و نظام حمایت از هنر را در شکلگیری و تحول نگارگری صفوی تبیین میکند. این منابع، مکتب قزوین را در ارتباط با شرایط تاریخی، هنرمندان، آثار و تحولات نگارگری صفوی بررسی کردهاند.
مکتب نگارگری قزوین چگونه و در چه شرایطی شکل گرفت؟
مکتب نگارگری قزوین در سال ۹۵۵ قمری، همزمان با انتقال پایتخت صفویان از تبریز به قزوین شکل گرفت. این جابهجایی، افزون بر تغییر مرکز سیاسی، موجب دگرگونی در ساختار حمایت از هنر و شیوه تولید آثار شد و زمینه پیدایش مکتبی متفاوت از مکتب تبریز را فراهم کرد. تحولات سیاسی و اجتماعی دوره صفوی نیز در شکلگیری این مکتب مؤثر بود و نگرشی تازه به بازنمایی انسان و حالات او پدید آورد که در رواج تکپیکرهنگاری و اوراق تکبرگ مستقل، نمود یافت.
این مکتب به صورت خود جوش به وجود آمد یا دلایل خاصی داشت؟
از عوامل مهم شکلگیری و رشد مکتب قزوین میتوان به پرهزینه بودن تکمیل نسخههای خطی، کاهش توجه شاه تهماسب به مصورسازی نسخهها، گسترش نقاشی دیواری، ایجاد محیط هنری مناسب، رشد طبقه بازرگان و افراد کمثروتتر جامعه و افزایش سفارش اوراق تکبرگ و مرقعات تصویری و خوشنویسی اشاره کرد. پادشاهان، حاکمان، نهادهای حکومتی و ساختار اجتماعی دوره صفوی نیز بر جهتگیری این مکتب تأثیر گذاشتند. در این میان، ابراهیم میرزا یکی از مهمترین حامیان هنر بود. او هنرمندان را به خلق آثار و نسخههای خطی تشویق میکرد و در سال ۹۷۶ق به قزوین فراخوانده شد. حمایت او از هنر نقاشی در تثبیت و گسترش شیوهای متفاوت در نگارگری مؤثر بود. با اینحال، قتل وی در پنجم ذیالحجه ۹۸۴ق به دستور اسماعیل دوم، ضربهای مهم به روند هنرپروری صفوی وارد کرد.
مهمترین ویژگیهای هنری و بصری مکتب قزوین چیست؟
مکتب نگارگری قزوین از نظر طراحی، پیکرهپردازی، ترکیببندی و بازنمایی انسان، ویژگیهای متمایزی دارد. مهمترین تحول آن، گسترش تکبرگ، تکچهره و تکپیکرهنگاری و کاهش وابستگی تصویر به نسخههای خطی است. در این آثار، طراحی، بهویژه سیاهقلم، اهمیت بیشتری یافت و گاه در کنار حاشیهپردازی، تذهیب و تشعیر و گاه بدون این تزئینات اجرا شد.
از ویژگیهای بصری شاخص این مکتب، تقویت خط و طراحی در برابر رنگپردازی است؛ بهگونهای که قلمگیری، خطوط دورگیر و تنوع ضخامت آنها اهمیت بیشتری پیدا کردند و رنگ، نسبت به نگارگری تبریز و مشهد، نقش محدودتری در ساختار تصویر یافت. در پیکرهپردازی، اندام ظریف جوانان، درویشان و کشاورزان مورد توجه قرار گرفت و چهرهها غالبا سهرخ و کشیده ترسیم شدند. پیکرهها نیز از حالت خشک و قراردادی فاصله گرفتند و طبیعیتر و پویاتر شدند.
کاهش تزئینات و ریزهکاریهای متراکم، توجه به افراد عادی در کنار شخصیتهای درباری و تغییر در پوشش و دستارها نیز از ویژگیهای بصری این دوره است. طبیعت نیز جایگاهی فعالتر یافت و باغ، درختان، گلوگیاه و صخرههای ساده شده در ارتباط با پیکره انسانی قرار گرفتند. در نهایت، مهمترین دگرگونی مکتب قزوین، طبیعیتر و پویاتر شدن نمایش انسان و پیوند او با محیط است. حضور جوانان و عشاق، دلدادگی در طبیعت، حالات عاطفی و اجتماعی و جلوههایی از زندگی روزمره، موجب شد نگارهها از نمایش انسان آرمانی و ایستا فاصله گرفته و کیفیتی زندهتر و واقعگرایانهتر پیدا کنند.
مکتب نگارگری قزوین چه تفاوتی با مکتب تبریز و اصفهان دارد؟
مکتب قزوین در مقایسه با مکاتب تبریز و اصفهان، از نظر ساختار تصویری، مضامین و شیوه بازنمایی انسان جایگاهی متمایز دارد. مهمترین تفاوت آن با مکتب تبریز، گذار از سنت نسخهآرایی درباری به سوی تکبرگ، تکپیکره و آثار مستقل است. در تبریز، پیکره شاه و شخصیتهای اشرافی معمولاً محور ترکیببندی بودند و با جامههای فاخر و جایگاهی ممتاز ترسیم میشدند؛ در حالی که در قزوین، دامنه شخصیتها گستردهتر شد و ا فراد عادی و حالات طبیعیتر انسانی نیز مورد توجه قرار گرفتند. افزایش سفارش از سوی بازرگانان، امرا و قزلباشان، تکپیکرهنگاری را از وابستگی مستقیم به نسخههای خطی جدا کرد و به اوراق تکبرگ و یکهصورت هویتی مستقل بخشید. در طراحی نیز پویایی خط، دورگیریهای نرم، تنوع قلمگیری و توجه به حرکت و ساختار پیکره، شیوهای متفاوت ایجاد کرد.
در مقایسه با مکتب اصفهان، قزوین را میتوان مرحلهای تحولآفرین دانست؛ زیرا بسیاری از نوآوریهای آن، از جمله تکپیکرهنگاری، طراحی مستقل و توجه ویژه به انسان، در مکتب اصفهان استمرار یافت. بنابراین، مکتب قزوین حلقهای مهم میان سنت درباری تبریز و گرایشهای مستقلتر نگارگری در اصفهان محسوب میشود.
مهمترین هنرمندان و استادان مکتب قزوین چه کسانی بودند؟
مکتب قزوین در روند شکلگیری و گسترش خود، از حضور هنرمندان و استادان برجستهای بهرهمند بود که در طراحی، پیکرهنگاری، تکبرگسازی و تولید آثار مستقل نقش داشتند. از مهمترین چهرههای این مکتب میتوان به میرزاعلی نقاش، مظفرعلی، سیاوش بیگ گرجستانی، صادقیبیگ افشار، حبیبالله مشهدی، محمدی هروی، ولیجان تبریزی، شیخ محمد، آقارضا (رضا عباسی)، علیاصغر کاشانی، مولانا میرمصور، مولانا شیخ محمد و استاد حسن طوطی قزوینی اشاره کرد. این هنرمندان در قدرت قلم، نقشآفرینی تصویری و تولید تکپیکرهها و تکبرگها جایگاهی برجسته داشتند.
محمدی هروی، فرزند و شاگرد سلطان محمد، از استادان برجسته طراحی بود و در شکلگیری تکنگارهها نیز نقش داشت. محمدی هروی در حدود سالهای ۹۷۷ تا ۹۸۵ هـ.ق در قزوین فعالیت داشت و در کنار میرزاعلی، شیخ محمد و مظفرعلی به سبک درباری قزوین وابسته بود. آثار او، بهویژه در ترسیم مناظر کشاورزی و روستایی، صحنههای آیینی و زندگی چادرنشینی، از موضوعات متعارف زمان خود فاصله داشت و تنوع موضوعی قابل توجهی نشان میداد؛ یکی از نمونههای شاخص طراحی سیاهقلم او در موزه لوور پاریس نگهداری میشود.
استاد حسن طوطی قزوینی از دیگر طراحان برجسته این مکتب بود که در زمان شاه اسماعیل دوم، ریاست نقاشان دربار را بر عهده داشت. سیاوش بیگ گرجستانی نیز در کتابخانه قزوین فعالیت میکرد و در تحول طراحی و پیکرهنگاری این دوره سهم داشت.
انتقال پایتخت از تبریز به قزوین چه نقشی در شکوفایی این مکتب داشت؟
انتقال پایتخت از تبریز به قزوین، نقطه عطفی در تحول نگارگری دوره صفوی و زمینهای اساسی برای شکلگیری و شکوفایی مکتب قزوین بود. در تبریز، به دلیل حمایت جدی شاه تهماسب از هنر و هنرمندان و علاقه شخصی وی، فنون مورد استفاده در تهیه نسخههای خطی و کتابهای نفیس به نهایت درجه کمال رسیده بود. با انتقال پایتخت در سال ۹۵۵ق، این وضعیت دگرگون و قزوین به مرکز جدید فعالیتهای هنری حکومت صفوی تبدیل شد.
شاه تهماسب، هنرمندان طراز اولی را که همراه او از تبریز به قزوین آمده بودند، به فعالیتهای هنری جدید گمارد و نقاشان را در تزئین دیوارهای کاخها و عمارات قزوین به کار گرفت. از اینرو، در کنار تداوم برخی سنتهای پیشین، زمینه شکلگیری شیوههایی متفاوت، از جمله نقاشی دیواری، فراهم شد. در نتیجه، نگارگری قزوین از نظر ساختار و موضوع به تدریج از مکتب تبریز فاصله گرفت و وارد مرحلهای تازه شد. در این میان، حمایت صاحبمنصبان، تاجران و بازرگانان و همچنین حضور هنرمندانی که در قزوین گرد آمده بودند، در گسترش این شیوه جدید مؤثر بود. ایجاد کارگاههای نگارگری در سطح شهر نیز امکان فعالیت هنرمندان را از محدوده کارگاه سلطنتی فراتر برد. نخستین مکتبخانه شخصی برای سفارش بزرگزادگان توسط میرزینالعابدین، نقاش شاه تهماسب، در قزوین دایر شد و به گسترش سفارشهای مستقل کمک کرد. در دوره شاه اسماعیل دوم نیز با گردآوری هنرمندان از نقاط مختلف قلمرو صفوی و ساماندهی دوباره کارگاه کتابخانه، جایگاه هنری قزوین تقویت شد. نگاره «اصحاب کهف» را میتوان نمونهای از تلفیق سنتهای تصویری پیشین با ویژگیهای خاص مکتب قزوین دانست.
مهمترین دلایل افول مکتب نگارگری قزوین چه بود؟
مهمترین عامل افول مکتب نگارگری قزوین، انتقال پایتخت از قزوین به اصفهان در سال ۱۰۰۶ق بود. پس از این انتقال، تمامی اتفاقات و فعالیتهای فرهنگی و هنری در قزوین بهتدریج کمرنگ شد و شاه در اصفهان بر تولید آثار هنری متأثر از آثار غرب تأکید ورزید. در نتیجه، در قزوین دیگر نسخههای خطی فراوانی نوشته و مصور نشد؛ هرچند تولید و حمایت از اوراق تکبرگ و یکهصورت همچنان توسط هنرمندانی چون رضا عباسی، صادقیبیگ افشار، محمدی هروی و دیگر هنرمندان رواج داشت. با انتقال پایتخت از قزوین به اصفهان، این شهر از نظر موقعیت سیاسی، فرهنگی، هنری و اعتبار نیز دچار نوعی سقوط شد؛ زیرا با خروج شاه و دیگر مقامات حکومتی از قزوین، شهر بخشهایی از فعالیتهای گسترده مملکتی خود را از دست داد. همچنین، رفتوآمد سفیران و هیئتهای خارجی کاهش یافت و از رفتوآمدهای درونکشوری نیز کاسته شد. بدینترتیب، کاهش جایگاه سیاسی و اداری قزوین و در پی آن، کاهش فعالیتهای فرهنگی، هنری و ارتباطات اجتماعی، زمینه افول تدریجی مکتب نگارگری قزوین را فراهم کرد.
مکتب قزوین چه تأثیری بر شکلگیری مکتب اصفهان گذاشت؟
مکتب قزوین، بهویژه در حوزه پیکرهنگاری، با ایجاد نوآوری در ترکیببندی، تناسبات پیکره، رنگآمیزی و شخصیتپردازی، زمینهای مهم برای شکلگیری مکتب اصفهان فراهم کرد. در این روند، تصویرسازی و تکپیکرهنگاری از وابستگی به نسخههای خطی فاصله گرفت و به شیوهای مستقلتر گرایش یافت.
رواج اوراق تکبرگ و مرقعات و افزایش سفارشهای هنری، موجب تقویت طراحی و تکپیکرهنگاری در قزوین شد. این استقلال در طراحی و پیکرهپردازی، در مکتب اصفهان ادامه یافت و به یکی از پایههای تحول نقاشی صفوی تبدیل شد. همچنین، تأکید بر حرکت و چرخش پیکرهها، که در طراحیهای سیاوشبیگ، از جمله تکنگاره آبمرکب «انسان و اژدها»، نمود برجستهای یافت، بعدها در آثار رضا عباسی و معین مصور استمرار پیدا کرد. در این میان، صادقیبیگ افشار و آقارضا (رضا عباسی) در انتقال و تحول این جریان نقش مهمی داشتند و شیوه آنان در طراحی و تکپیکرهنگاری بر هنرمندان مکتب اصفهان تأثیر گذاشت. ازاینرو، مکتب قزوین را میتوان حلقهای مؤثر میان سنت نگارگری پیشین و مکتب اصفهان دانست؛ بهگونهای که استقلال تکنگاره، طراحی پیکره، پویایی حرکت و توجه به بازنمایی انسان، از مهمترین میراثهای قزوین در شکلگیری و تحول نگارگری اصفهان به شمار میآیند.
مهمترین آثار باقیمانده از مکتب نگارگری قزوین کداماند؟
از مهمترین آثار باقیمانده از مکتب نگارگری قزوین، نسخههای مصوری هستند که در دوره شاه تهماسب، شاه اسماعیل دوم و شاه عباس اول پدید آمدهاند. یکی از شاخصترین نمونهها، «گرشاسبنامه اسدی» است که حدود سال ۹۸۱ق/۱۵۷۳م در دارالسلطنه قزوین به تصویر درآمد و هنرمندانی چون مظفرعلی، صادقیبیگ و میر زینالعابدین در تصویرسازی آن مشارکت داشتند.
در دوره شاه اسماعیل دوم نیز کارگاه سلطنتی در قزوین احیا شد و برخی نگارگران تبریز، مشهد و شیراز به آنجا فراخوانده شدند. یکی از مهمترین نتایج این فعالیت، تدوین نسخهای مصور از «شاهنامه» بود که ناتمام باقی ماند و امروزه ۵۳ نگاره از آن برجای مانده است. این نگارهها با شیوهای درباری و مقرراتی اجرا شدهاند. از دیگر آثار ارزشمند این دوره، «شاهنامه شاه عباس» است که در فاصله سالهای ۹۹۶ تا ۱۰۰۶ق تهیه شده و در کتابخانه چستر بیتی نگهداری میشود. همچنین «انوار سهیلی» مربوط به سال ۱۰۰۲ق، از آثار مهم مکتب قزوین است. صادقیبیگ در تصویرسازی این نسخه، امکان بیشتری برای اجرای شیوه مورد علاقه خود در پیکرهنگاری داشت و از این نظر، اثر مذکور نمونهای مهم برای بررسی پرداخت مستقل پیکرهها محسوب میشود.
موضوعات نگارگری در مکتب قزوین شامل چه مواردی میشود؟
موضوعات نگارگری مکتب قزوین طیف متنوعی از مضامین مذهبی، تاریخی، اجتماعی و انسانی را دربرمیگیرد. بخش مهمی از نگارهها به مفاهیم اسلامی و شیعی، داستانهای قرآنی و قصصالانبیا اختصاص دارد. از مهمترین نسخههای این حوزه میتوان به فالنامه شاه تهماسبی (۹۵۷ق)، احسنالکبار ابن عربشاه، حبیبالسیر خواندمیر و قصصالانبیا اشاره کرد. در این میان، فالنامه شاه تهماسبی جایگاه ویژهای دارد و موضوعاتی مانند معراج پیامبر، فتح خیبر، قدمگاه امام رضا، معجزه دو انگشت حضرت علی (ع)، روز قیامت و تابوت حضرت علی (ع) را دربرمیگیرد. مفاهیم مرگ و زندگی نیز گاه به صورت نمادین بازنمایی شدهاند؛ برای نمونه، نگارههایی همچون، «تابوت حضرت علی (ع)» نماد مرگ و «کشتی نوح» نمودی از تداوم زندگی و امید است.
در کنار مضامین مذهبی، روایتهای تاریخی و موضوعات روزمره نیز مورد توجه قرار گرفتند. نگارههایی مانند «حراست یوسف از گلهاش» از هفت اورنگ جامی و «پرواز لاکپشت و دو بط» در انوار سهیلی، نمونهای از این رویکرد هستند. در مکتب قزوین، برخلاف بسیاری از مضامین حماسی و رزمی، صحنههای اجتماعی و زندگی روزمره اهمیت بیشتری یافتند؛ از جمله تفرج جوانان در باغ و صحرا، خلوت دلدادگان، شکار، چوگان، گلوگیاه و جلوههای عاطفی و جوانی. در تکنگارهها، انسان و حالات او محور اصلی تصویرگری است و در کنار آن، حیوانات و عناصر طبیعت نیز حضور دارند.
آیا امروز میتوان از تداوم یا احیای مکتب نگارگری قزوین سخن گفت؟
نمیتوان از تداوم مستقیم و بدون گسست مکتب نگارگری قزوین در دوره معاصر سخن گفت؛ زیرا این مکتب محصول شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خاص دوره صفوی بود و با انتقال پایتخت از قزوین به اصفهان در سال ۱۰۰۶ق، بخش مهمی از بستر شکلدهنده آن از میان رفت. خروج شاه و مقامات حکومتی و کاهش فعالیتهای فرهنگی و هنری، موجب افول تدریجی جایگاه قزوین بهعنوان مرکز نگارگری شد.
بااینحال، مؤلفههای هنری مکتب قزوین از میان نرفتند و بخشی از آنها در تحول نگارگری ایران، بهویژه مکتب اصفهان، استمرار یافتند. تک پیکرهنگاری، استقلال اوراق تکبرگ، اهمیت طراحی، پویایی پیکرهها، توجه به انسان و بازنمایی زندگی روزمره از جمله این میراثها هستند. شیوه هنرمندانی چون صادقیبیگ افشار و آقارضا نیز در جریانهای هنری پس از قزوین تأثیرگذار بود. از این رو، اگر احیای مکتب قزوین به معنای بازگشت کامل به ساختار تاریخی و نظام هنری دوره صفوی باشد، چنین امری با توجه به تفاوت شرایط امروز امکان تحقق کامل ندارد. اما بازشناسی، مطالعه، بازآفرینی و بهرهگیری آگاهانه از ویژگیهای هنری آن میتواند نوعی تداوم فرهنگی و هنری ایجاد کند. بنابراین، در دوره معاصر بهتر است به جای «تداوم تاریخی مکتب قزوین» از تداوم میراث و قابلیت احیای عناصر هنری آن سخن گفت؛ میراثی که در طراحی، تک پیکرهنگاری و توجه به انسان و زندگی روزمره همچنان ظرفیت بازآفرینی دارد.
نظر شما