به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) از لیتهاب، پرسش درباره اینکه آیا گوشیهای هوشمند مطالعه را از بین بردهاند، این روزها بیش از گذشته مطرح میشود. روزبهروز افراد بیشتری به جای خواندن کتابهای طولانی، بخشهای کوتاه و پراکندهای از متن را در ایمیلها، پیامکها، کپشنهای اینستاگرام و دیگر محتوای دیجیتال میخوانند؛ نوعی مطالعه کوتاه و حواسپرت که تفاوت زیادی با تمرکز عمیق مورد نیاز برای خواندن کتاب دارد.
«جوئل هالدورف»، نویسنده و پژوهشگر، در مقالهای با عنوان «آیا گوشیهای هوشمند واقعاً مطالعه را از بین بردهاند؟» که ۱۹ اوت ۲۰۲۶ منتشر شده، با اشاره به بحثهای اخیر درباره پایان «عصر مطالعه» مینویسد مشکل اصلی را نمیتوان صرفاً به ظهور تلفنهای هوشمند نسبت داد.
به گفته او، انسان امروز همچنان میتواند کلمات را بخواند و رمزگشایی کند، اما درک متون طولانی و حفظ تمرکز برای مطالعه عمیق دشوارتر شده است؛ به تعبیری، جامعه امروز نه بیسواد، بلکه وارد مرحلهای «پساسوادی» شده است.
هالدورف برای بررسی این مسئله به تاریخ بازمیگردد و یادآوری میکند که «جورج اشتاینر»، منتقد ادبی، در سال ۱۹۸۸ از پایان تدریجی «عصر کتاب» سخن گفته بود. از نگاه اشتاینر، این روند از دهه ۱۹۵۰ و همزمان با گسترش رادیو، سینما و تلویزیون آغاز شده بود و رسانههای الکترونیکی دهههای بعد صرفاً آن را تشدید کردند.
آمار نیز این برداشت را تأیید میکند. در سال ۱۹۷۶، بیش از ۶۰ درصد دانشآموزان سال آخر دبیرستان در آمریکا اعلام کرده بودند که تقریباً هر روز برای لذت شخصی کتاب یا مجله میخوانند. اما این رقم از همان زمان تقریباً هر سال یک واحد درصد کاهش یافت؛ روندی که با ظهور بازیهای ویدئویی، رایانههای شخصی، اینترنت و سپس گوشیهای هوشمند ادامه پیدا کرد.
حدود چهار دهه بعد، این میزان به تنها ۱۵ درصد رسید.
زمانی که میزان مطالعه شخصی نیز بررسی میشود، روندی مشابه دیده میشود. آمریکاییها در سال ۲۰۰۳ به طور متوسط روزانه ۲۱.۹ دقیقه برای علاقه شخصی مطالعه میکردند. این رقم در سال ۲۰۱۰ به ۱۸.۳ دقیقه و در سال ۲۰۲۵ به ۱۶.۲ دقیقه کاهش یافت.
بنابراین، به نوشته هالدورف، ورود آیفون و گوشیهای هوشمند یک سقوط ناگهانی در مطالعه ایجاد نکرد؛ بلکه بخشی از روندی طولانی و تدریجی بود.
کتاب چاپی؛ فناوریای برای تمرکز
نویسنده تاکید میکند که فناوری تنها بخشی از ماجراست و آنچه بیش از همه آسیب دیده، «فرهنگ کتابخوانی» است؛ فرهنگی که زمانی مطالعه را به بخشی طبیعی از زندگی روزمره تبدیل کرده بود.
او برای توضیح این مسئله به قرن نوزدهم اشاره میکند؛ دورهای که مطالعه به فعالیتی عمومی و فراگیر تبدیل شد. کاغذ ارزانتر، چاپ بخار، آموزش اجباری و بهبود سیستمهای روشنایی باعث شدند کتاب در دسترس میلیونها نفر قرار گیرد. کتابخانهها، کلیساها، جنبشهای کارگری، انجمنهای ادبی و حلقههای مطالعه نیز به مردم انگیزه و فرصت کتابخوانی میدادند.
هالدورف معتقد است برای بازسازی این فرهنگ، نخست باید از کتاب چاپی محافظت کرد. به اعتقاد او، کتاب چاپی نوعی فناوری است که برای تمرکز طراحی شده است؛ متنی را بدون لینکها، ویدئوها و اعلانهای مزاحم مقابل خواننده قرار میدهد و امکان ماندن در مسیر یک داستان یا استدلال را فراهم میکند.
حتی ضخامت و ساختار فیزیکی کتاب نیز به خواننده کمک میکند جایگاه خود را در متن به خاطر بسپارد. خواننده گاهی نه فقط محتوای یک مطلب، بلکه محل قرار گرفتن آن روی صفحه را نیز به یاد میآورد.
از این منظر، اگرچه ابزارهای دیجیتال برای دسترسی سریع به اطلاعات بسیار کارآمدند، اما کتاب چاپی همچنان برای مطالعه متمرکز مناسبتر است.
مدرسه نباید کتاب را کنار بگذارد
نویسنده با اشاره به روندهای جدید آموزشی هشدار میدهد که مدارس نباید به بهانه گسترش فناوری دیجیتال، کتابخوانی را به حاشیه برانند.
به نوشته او، کودکانی که در خانوادهای سرشار از کتاب بزرگ نمیشوند، بیش از دیگران به مدرسه نیاز دارند تا تجربه مطالعه عمیق و طولانی را به آنها آموزش دهد.
از این منظر، کتاب چاپی نیز مانند رایانه یک فناوری است؛ فناوریای که باید استفاده از آن را آموخت.
فضاهایی برای مطالعه عمیق
دومین گام، ایجاد فضاهایی است که در آنها مطالعه رفتاری طبیعی تلقی شود.
هالدورف میگوید تمرکز صرفاً مسئلهای فردی و ناشی از «قدرت اراده» نیست. معماری، محیط و انتظارات اجتماعی نیز بر میزان تمرکز انسان تاثیر میگذارند. رفتار ما در کتابخانه با رفتارمان در یک مرکز خرید متفاوت است، زیرا هر فضا به ما میگوید چه فعالیتی در آنجا مناسب است.
کتابخانهها، کتابفروشیهای مستقل، مدارس و حتی کافهها میتوانند به «خانههای مطالعه» تبدیل شوند؛ مکانهایی که سکوت، آرامش و غرق شدن در کتاب رفتاری عجیب تلقی نشود.
در نروژ، «اسپن یتربرگ»، پژوهشگر رسانه، جلساتی با عنوان «خفه شو و بخوان» راهاندازی کرده است؛ برنامههایی که در آنها دانشآموزان در فضایی عاری از عوامل دیجیتال مزاحم گرد هم میآیند و در سکوت مطالعه میکنند.
برخی کافهها نیز از مشتریان خود میخواهند تلفنهایشان را کنار بگذارند. چنین فضاهایی میتوانند پناهگاههای موقتی در برابر جریان دائمی محتوای دیجیتال باشند و عادت به آرامش، تمرکز و مطالعه عمیق را تقویت کنند.
تصویر رایج از یک خواننده، فردی تنهاست که با کتابی در دست در گوشهای نشسته است؛ اما نویسنده یادآوری میکند که تاریخ مطالعه نشان میدهد کتابخوانی بارها از طریق اجتماعات انسانی احیا شده است.
از صومعههای قرون وسطی گرفته تا حلقههای مطالعه قرن نوزدهم، جنبشهای مذهبی، کارگری و اجتماعی از کتاب به عنوان ابزاری برای شکل دادن به اجتماعات استفاده کردند.
کتابها فقط به این دلیل اهمیت نداشتند که خوانده میشدند؛ بلکه مردم آنها را با یکدیگر میخواندند و دربارهشان گفتوگو میکردند.
امروز نیز باشگاههای کتاب آنلاین، انجمنهای طرفداران آثار ادبی و تالارهای گفتوگو میتوانند چنین نقشی ایفا کنند. حتی برخی از دانشآموزان و جوانان در قالب «باشگاههای لادایتی» گرد هم میآیند؛ گروههایی که در آنها استفاده از ابزارهای دیجیتال ممنوع است و اعضا به مطالعه و گفتوگو میپردازند.
مشکل فقط گوشی نیست
هالدورف در نهایت تاکید میکند که اگر میخواهیم مطالعه ادامه پیدا کند، کنار گذاشتن گوشیهای هوشمند به تنهایی کافی نیست.
مسئله اصلی، از نگاه او، فرسایش فرهنگی است که زمانی مطالعه را به بخش مهمی از زندگی روزمره تبدیل کرده بود. بنابراین راهحل نیز باید فرهنگی باشد: حفاظت از کتاب چاپی، ایجاد فضاهای مناسب برای مطالعه و تبدیل دوباره کتابخوانی به یک تجربه اجتماعی.
به باور نویسنده، مطالعه هیچگاه صرفاً یک فعالیت فردی نبوده است. حتی زمانی که فردی تنها کتابی را در دست میگیرد، عادت او به خواندن در بستر جامعه، مدرسه، خانواده، کتابخانه و دیگر اجتماعات شکل گرفته است.
از این رو، اگر قرار است فرهنگ مطالعه نجات پیدا کند، راهحل نه انداختن گوشیهای هوشمند در نزدیکترین رودخانه، بلکه بازسازی فرهنگی است که در آن کتاب خواندن دوباره ارزشمند، طبیعی و جمعی باشد.
نظر شما