به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، این مجموعه داستان ۱۵ اثر از لیلا احمدزاده توفیقی را با نامهای «نسیم دست نوازشگر توست»، «تنهاترین اولاد آدم»، «فصل شکوفه سیب»، «قایق کاغذی»، «برای معجزه امن یجیب لازم نیست»، «پنجرهای رو به شهر»، «پس از پایان»، «گریه به زبان مادری»، «ساعت خدمتتون هست؟»، «فرشتهای که بالهایش را سوزاند»، «کشف بقایای پری دریایی»، «همیشه و هنوز»، «دریا توی بغل آسمان»، «یک شاخه گل سرخ برای خالخالی» و «دعای باران» را شامل میشود.
از میان این داستانها، «نسیم دست نوازشگر توست» برگزیده جشنواره ادبی یوسف در سال ۱۴۰۳ شده، «برای معجزه امن یجیب لازم نیست» داستان برگزیده کشوری جشنواره ادب شناخته شده و «دعای باران» نیز داستان برگزیده سوگواره بینالمللی عبرات در سال ۱۴۰۲ شده است.
در بخشی از «دعای باران» میخوانید: «بوی عطر و گلاب و اسفند و زغال مخلوط میشود با عطر چای و بوی فلافل و خاک و مشامم را پرمیکند و معلقم میکند بین زمین و آسمان. با احتیاط شاید فقط به اندازه چند سانتیمتر پای راستم را پیش میبرم و هنوز تکان نخورده مثل آدمی که با کفش لیز روی برف یخزده قدم بردارد سکندری میخورم و قبل از آنکه صورتم با زمین آشنا شود دستی دور شانههایم حلقه میشود و محکم نگهم میدارد.
من نفس حبسشده توی سینه را بیرون میدهم. نجاتدهنده با صدای مردی جوان میپرسد: کمک میخواید؟ من میخواهم تشر بزنم که معلوم نیست؟ اما زبان تند و تیزم را توی دهانم نگه میدارم و جوابش را میدهم: بیشتر از همیشه. من دنبال یه مرد ویلچری میگردم. یه مرد که...
به منوچهر فکر میکنم و چهره یک جوان بیستساله لاغرمردنی با موهای سیاه پرپشت میآید توی خاطرم؛ درحالیکه دستهایم به من گفتهاند که حالا حسابی چاپ شده و با انعکاس نور خورشید روی سرش میتوان آفتاب گرفت. پس با تردید ادامه میدهم یه مرد چاپ و مچل هم سن و سال خودم که روی ویلچره.
مرد جوان بلافاصله میپرسد: دارید میرید سمت حرم؟ من سر تکان میدهم و او در حالیکه شانههایم را توی دستهایش گرفته نود درجه من را میچرخاند و میگوید: با هم بریم سمت حرم. توی راه حتما پیداشون میکنیم و بعد دست من را میگیرد و آرام راه میافتد؛ طوری که بعد از هر قدم حدود سه ثانیه مکث میکند و صدای پاهایش به ندرت به گوش میرسد...»
انتشارات سوره مهر بهتازگی این اثر را در ۱۶۴ صفحه و با قیمت ۳۹۵ هزار تومان عرضه کرده است.
نظر شما