سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - کوروش دیباج: شهرت محمود فرشچیان فقط به چند تابلو یا حتی استمرار یک شیوه نقاشی نیست، بلکه تغییری است که در نسبت میان نگارگری ایرانی و مخاطب معاصر ایجاد کرد. فرشچیان در دورهای ظهور کرد که نگارگری، در معرض دو وضعیت متعارض قرار داشت: از یک سو میراثی تاریخی با قواعد و قراردادهای بصری تثبیتشده بود و از سوی دیگر هنر جدید ایران تحت تأثیر تحولات نقاشی مدرن، تجربههای تازهای را پشت سر میگذاشت. اهمیت فرشچیان را میتوان در این نقطه جستوجو کرد که وی تلاش کرد نگارگری را نه بهعنوان یک شیوه موزهای، بلکه بهعنوان زبان زندهای برای بیان انسان، روایت، ادبیات، دین و جهان درونی بازتعریف کند.
اصفهان در این میان صرفاً زادگاه فرشچیان نیست. شهری که در تاریخ هنر ایران با نگارگری، کتابآرایی، خوشنویسی، معماری، کاشیکاری و سنتهای تصویری گوناگون پیوند خورده، بخشی از زمینه فرهنگی شکلگیری نگاه او را فراهم کرد. با این حال، نسبت دادن همه ویژگیهای زبان هنری فرشچیان به مکتب اصفهان نیز نیازمند احتیاط است. فرشچیان در مسیر هنری خود از آموزشهای سنتی عبور کرد، تجربههای بیرون از ایران را دید و در نهایت به زبانی شخصی رسید که نمیتوان آن را صرفاً ادامه مکانیکی یک مکتب تاریخی دانست.
در سوی دیگر، بخش مهمی از جهان تصویری فرشچیان از ادبیات فارسی، روایتهای عرفانی و مضامین دینی تغذیه میکند. در آثار وی، متن ادبی الزاماً به تصویرسازی مستقیم تبدیل نمیشود؛ بلکه گاه به مادهای برای ساختن یک جهان مستقل تصویری بدل میشود. همین مسئله، فرشچیان را برای پژوهشهای میانرشتهای، بهویژه در حوزه رابطه کتاب، ادبیات و تصویر، به موضوعی مهم تبدیل میکند.
اکنون در نخستین سالگرد درگذشت وی، مسئله فقط یادآوری یک هنرمند نیست؛ مسئله این است که میراث فرشچیان چگونه باید خوانده، نقد، مستند و منتقل شود. آیا شهرت گسترده وی به اندازه کافی با پژوهش علمی همراه شده است؟ آیا نسلهای بعدی از منطق آفرینش وی آموختهاند یا عمدتاً به بازتولید ظاهر آثارش پرداختهاند؟ و آیا کتاب و آرشیو هنری توانستهاند تصویری همسنگ با جایگاه فرهنگی وی ارائه دهند؟
در نهمین شماره از پرونده هفتگی چهرههایی که اصفهان را نوشتند، این پرسشها را با میثم نیلی، نگارگر، پژوهشگر هنر و نویسنده کتاب قدم به قدم تا نگارگری امروز در میان گذاشتهایم؛ هنرمندی که تجربه عملی نگارگری و مطالعه تاریخ این هنر، امکان بررسی فرشچیان را از منظر درون این سنت فراهم میکند.
اگر بخواهیم بحث را از اصفهان آغاز کنیم، پرسش اصلی این است که اصفهان برای فرشچیان چه بود؟ آیا میتوان گفت اصفهان فقط محل تولد و آغاز آموزش وی بود یا اینکه این شهر در شکلگیری نگاه تصویری و جهان فکری وی نیز نقش داشت؟
برای فهم فرشچیان باید میان زادگاه جغرافیایی و زمینه فرهنگی تمایز قائل شد. اصفهان برای وی فقط یک شهر نبود؛ شهری بود که هنر در آن از عرصه تخصصی هنرمندان جدا نبود و در معماری، کاشی، خوشنویسی، صنایع دستی و فضای عمومی شهر حضور داشت. هنرمندی که در چنین محیطی رشد میکند، با تصویر و ترکیببندی فقط در کارگاه مواجه نیست؛ بلکه شهر خودش یک مدرسه تصویری است.
اما نباید همه ویژگیهای فرشچیان را به اصفهان نسبت داد. وی بعدها مسیر آموزشی و تجربی متفاوتی را طی کرد و با هنر خارج از ایران نیز مواجه شد. بنابراین بهتر است بگوییم اصفهان یکی از مهمترین لایههای شکلدهنده شخصیت هنری وی بود، نه اینکه تمام زبان هنری وی را محصول مستقیم مکتب اصفهان بدانیم.
آیا میتوان از مفهومی مانند اصفهانِ فرشچیان سخن گفت؟ یعنی تصویری از اصفهان که از خلال آثار و نگاه وی قابل بازسازی باشد؟
اگر چنین مفهومی را بهصورت تحلیلی به کار ببریم، بله؛ اما نه به این معنا که آثار فرشچیان الزاماً تصویر مستقیم بناها و فضاهای اصفهان هستند. اصفهان فرشچیان بیشتر یک اصفهان فرهنگی است؛ اصفهانی که در آن سنتهای تصویری، ادبی، مذهبی و زیباییشناختی در کنار یکدیگر قرار دارند.
این نکته مهم است، زیرا فرشچیان را نمیتوان فقط با ارجاع به موضوعات آثارش فهمید. گاهی یک هنرمند بیش از آنکه عناصر ظاهری یک شهر را بازنمایی کند، منطق زیباییشناختی و حافظه فرهنگی آن شهر را با خود حمل میکند. در این معنا میتوان از اصفهانِ فرشچیان سخن گفت.
جایگاه فرشچیان در تاریخ نگارگری معاصر ایران را چگونه باید تعریف کرد؟ آیا وی ادامهدهنده سنت نگارگری بود یا هنرمندی که عملاً قواعد این سنت را تغییر داد؟
به نظرم هر دو تعبیر اگر مطلق استفاده شوند، ناقص هستند. فرشچیان از سنت نگارگری فاصله نگرفت، اما درون آن نیز متوقف نماند. اهمیت وی در این بود که عناصر بنیادین نگارگری را حفظ کرد، اما امکانات تازهای برای آن تعریف کرد.
در یکی از مهمترین اظهارنظرهای منتشرشده از وی درباره فرشچیان، نیلی بر عبور این هنرمند از ابعاد محدود نگارگری سنتی و رسیدن به آثار بزرگتر و امکانات فنی تازه تأکید کرده است. این مسئله را باید جدی گرفت، زیرا نوآوری فرشچیان صرفاً در موضوع یا رنگ خلاصه نمیشود؛ مسئله تغییر مقیاس، حرکت، ترکیببندی و حضور فیگور در یک سازمان بصری تازه است.
بسیاری از منابع از سبک فرشچیان یا مکتب فرشچیان سخن میگویند. آیا از نظر تاریخ هنر، چنین تعبیری دقیق است؟
باید میان سبک شخصی و مکتب هنری تفاوت گذاشت. سبک شخصی یعنی هنرمند مجموعهای از ویژگیهای قابل تشخیص ایجاد کرده است؛ اما مکتب زمانی شکل میگیرد که یک زبان هنری بتواند در نسلهای بعدی بهصورت خلاقانه ادامه پیدا کند و نظریه، آموزش و جریان اجتماعی پیرامون آن شکل بگیرد.
به همین دلیل، درباره فرشچیان بهتر است ابتدا ویژگیهای زبان شخصی وی را دقیق مطالعه کنیم و بعد درباره میزان تبدیل آن به یک مکتب سخن بگوییم. صرف اینکه تعداد زیادی هنرمند از ظاهر آثار وی تأثیر گرفتهاند، به معنای شکلگیری یک مکتب نیست.
اگر بخواهیم از کلیگویی فاصله بگیریم، نوآوری فرشچیان را دقیقاً در کدام عناصر بصری باید جستوجو کنیم؟
یکی از مهمترین مسائل، حرکت است. در آثار فرشچیان، خط صرفاً مرز یک فرم نیست؛ خط میتواند انرژی و جهت حرکت ایجاد کند. فیگورها نیز اغلب در وضعیت سکون کامل قرار ندارند و ترکیببندی دارای نوعی سیالیت است.
رنگ، طراحی فیگور، پیچش خطوط و سازماندهی فضای تصویر نیز در کنار یکدیگر کار میکنند. بنابراین اگر بخواهیم نوآوری وی را فقط به استفاده از رنگهای متفاوت یا بزرگ شدن ابعاد آثار محدود کنیم، بخش مهمی از مسئله را از دست میدهیم.
آیا همه آنچه امروز به عنوان نوآوری فرشچیان مطرح میشود، واقعاً نوآوری است؟ آیا بخشی از این داوریها حاصل بزرگ شدن اسطوره فرشچیان نیست؟
این پرسش بسیار مهم است. تاریخ هنر باید بتواند حتی درباره هنرمند بسیار مشهور نیز فاصله انتقادی خود را حفظ کند. شهرت یک واقعیت اجتماعی است، اما ارزش هنری یک مسئله پژوهشی است.
اگر هر ویژگی آثار فرشچیان را صرفاً به دلیل شهرت وی نوآوری بنامیم، عملاً امکان نقد علمی را از بین بردهایم. باید آثار وی را در کنار آثار پیشینیان، همدورهها و حتی جریانهای خارج از نگارگری مطالعه کرد. آن زمان مشخص میشود کدام ویژگی واقعاً ابداع یا تحول بوده و کدام ویژگی ادامه یک روند تاریخی است.
یکی از رایجترین توضیحها درباره فرشچیان این است که وی سنت و مدرنیته را با هم پیوند داد. آیا این تعبیر برای توضیح کار وی کافی است؟
نه، اگر منظورمان از پیوند صرفاً کنار هم گذاشتن دو مجموعه از عناصر باشد. سنت و مدرنیته در آثار فرشچیان مانند دو قطعه جدا از هم نیستند که یکی را از سنت و دیگری را از هنر مدرن برداشته باشیم.
فرشچیان در دورهای کار کرد که هنرمند ایرانی ناگزیر بود با هنر جدید جهان مواجه شود. مسئله این بود که این مواجهه چگونه به زبان شخصی تبدیل شود. در مورد فرشچیان، میتوان از نوعی هضم کردن تجربههای مختلف سخن گفت، نه ترکیب مکانیکی آنها. این همان نکتهای است که در تحلیلهای منتشرشده درباره وی نیز مورد تأکید قرار گرفته است.

رابطه فرشچیان با ادبیات فارسی یکی از مهمترین بخشهای کار وی است. آیا باید آثار ادبی حاضر در آثار او را تصویرسازی بدانیم؟
نه همیشه. تصویرسازی ادبی زمانی است که تصویر به متن مشخصی وابستگی روایی و توضیحی داشته باشد. اما در بسیاری از موارد، فرشچیان از ادبیات بهعنوان سرچشمه معنا استفاده میکند و نتیجه الزاماً ترجمه تصویری یک بیت یا یک داستان نیست.
این تفاوت بسیار مهم است. وقتی یک نگارگر از حافظ یا مولانا الهام میگیرد، ممکن است نتیجه، تصویر یک مصرع مشخص نباشد؛ بلکه بازتاب یک جهان فکری باشد. در این حالت، ادبیات به ساختار ذهنی اثر وارد شده است.
در این میان جایگاه حافظ، مولانا، سعدی، نظامی و دیگر منابع ادبی را چگونه میبینید؟
این منابع بخشی از حافظه فرهنگی هنرمند ایرانی هستند. اما پژوهش دقیق باید برای هر اثر مشخص کند که رابطه آن با متن ادبی چیست. نمیتوان صرفاً به دلیل حضور یک مضمون عرفانی، اثر را به مولانا نسبت داد یا صرفاً به دلیل حضور یک شخصیت تاریخی، آن را تصویرسازی یک متن دانست.
یکی از نیازهای پژوهش فرشچیان همین است که رابطه متن و تصویر در آثار وی بهصورت موردی بررسی شود؛ یعنی برای هر اثر، منبع ادبی، ساختار روایی، عناصر بصری و میزان استقلال تصویر تحلیل شود.
درباره آثار فرشچیان بارها از معنویت و عرفان سخن گفته شده است. چگونه میتوان این مؤلفه را بدون افتادن در دام تعبیرهای شعاری بررسی کرد؟
باید از خود اثر شروع کنیم. اگر قرار است درباره معنویت سخن بگوییم، باید ببینیم این معنا چگونه در ترکیببندی، انتخاب موضوع، حرکت فیگورها، نور، رنگ و رابطه عناصر تصویری حضور پیدا کرده است.
همچنین باید میان هنر مذهبی، هنر آیینی و هنر معنوی تفاوت گذاشت. یک اثر ممکن است موضوع مذهبی داشته باشد اما از نظر زبان تصویری الزاماً اثر معنوی به معنای گسترده کلمه نباشد. بنابراین باید از برچسبزنی فاصله گرفت و سازوکار معنایی اثر را بررسی کرد.
فرشچیان چگونه توانست از محدوده مخاطبان تخصصی هنر عبور کند و به چهرهای شناختهشده برای عموم مردم تبدیل شود؟
یکی از دلایل مهم، قابلیت ارتباط مستقیم آثار وی با مخاطب است. فرشچیان از روایتهایی استفاده کرد که برای بخش بزرگی از جامعه ایرانی آشنا بودند؛ روایتهای دینی، ادبی، انسانی و اخلاقی.
اما این توضیح کافی نیست. زبان بصری آثار نیز برای مخاطب قابل دریافت است. حرکت، چهره، رنگ و ترکیببندی در بسیاری از آثار وی پیش از آنکه نیازمند توضیح نظری باشند، با مخاطب ارتباط برقرار میکنند. همین امر سبب شد آثار وی بتوانند هم در فضای تخصصی هنر و هم در حافظه عمومی جامعه حضور داشته باشند.
آیا امروز با نوعی اسطوره فرشچیان مواجهیم که نقد علمی وی را دشوار کرده است؟
به میزان زیادی بله. هر هنرمندی که به یک چهره عمومی تبدیل میشود، با خطر تبدیل شدن به یک روایت تثبیتشده مواجه است. وقتی درباره وی فقط از عبارات ستایشآمیز استفاده کنیم، در واقع به شناخت وی کمک نکردهایم.
نقد به معنای نفی نیست. اتفاقاً اگر جایگاه فرشچیان را جدی بدانیم، باید امکان نقد دقیق آثارش را فراهم کنیم. باید درباره نقاط قوت، محدودیتها، تأثیرپذیریها، نوآوریها و حتی تناقضهای موجود در کار وی حرف زد.
فرشچیان چگونه در قالب کتاب ثبت شده است. آیا منابع مکتوب موجود توانستهاند تصویری همسنگ با جایگاه هنری وی ارائه کنند؟
کتاب در مورد هنرمندی مانند فرشچیان فقط ابزار معرفی نیست؛ بخشی از فرآیند مستندسازی میراث وی است. وقتی اثری چاپ میشود، کیفیت تصویر، اطلاعات فنی، تاریخ خلق، اندازه، تکنیک، منبع ادبی و سوابق نمایش آن اهمیت پیدا میکند.
در مورد فرشچیان نیز باید از کتابهای صرفاً تصویری عبور کرد و به سمت کاتالوگهای پژوهشی، مطالعات تطبیقی و مجموعههای مستند رفت. بخشی از اطلاعات کتابشناختی آثار فرشچیان در منابع مختلف پراکنده است و همین مسئله ضرورت ایجاد یک نظام جامعتر برای ثبت آثار را نشان میدهد.
خود شما در حوزه نگارگری و آموزش این هنر نیز کتاب منتشر کردهاید. از این منظر، مهمترین خلأ کتابشناختی درباره فرشچیان چیست؟
به نظرم مهمترین نیاز، یک پژوهش جامع است که زندگی، آثار و تأثیرگذاری فرشچیان را از یکدیگر تفکیک و سپس به هم مرتبط کند. نباید کتاب فرشچیان فقط مجموعهای از تصاویر و متنهای ستایشآمیز باشد.
به یک کاتالوگ جامع آثار نیاز داریم؛ با مشخصات دقیق، تاریخ، تکنیک، ابعاد، محل نگهداری، سوابق نمایش، منابع ادبی و پژوهشی. همچنین باید گفتوگوها، دستنوشتهها، طراحیها و اسناد مربوط به فرآیند آفرینش آثار تا حد امکان حفظ و منتشر شوند.
در این میان نقش ناشران و مراکز فرهنگی چیست؟
ناشر باید میان کتاب هنری نفیس و کتاب پژوهشی تفاوت قائل شود. کتاب نفیس برای دیده شدن اثر اهمیت دارد، اما کتاب پژوهشی برای شناخت تاریخی آن ضروری است.
از طرف دیگر، آرشیو آثار یک هنرمند باید بهصورت علمی مدیریت شود. بنیاد فرشچیان نیز در معرفی رسمی فعالیتهای خود بر گردآوری، حفظ، مستندسازی، فهرستنویسی و پژوهش درباره آثار و آرشیو وی تأکید کرده است. این مسیر میتواند پایهای برای مطالعات آینده باشد، البته به شرط آنکه ارتباط میان آرشیو، دانشگاه، موزه، ناشر و پژوهشگر تقویت شود.
اگر قرار باشد از میان آثار فرشچیان برای شناخت مسیر هنری وی انتخاب کنیم، آیا آثاری مانند عصر عاشورا یا ضامن آهو به تنهایی کافی هستند؟
نه. آثار مشهور برای ورود مخاطب به جهان هنرمند اهمیت دارند، اما تاریخ هنر را نمیتوان بر اساس مشهورترین آثار نوشت. باید مجموعه آثار را در دورههای مختلف بررسی کرد.
اثر مشهور معمولاً یک چهره عمومی از هنرمند میسازد؛ اما برای شناخت زبان هنری باید طراحیها، آثار کمتر دیدهشده، دورههای مختلف و حتی تغییرات تکنیکی را نیز بررسی کرد. اینجاست که آرشیو و کتاب اهمیت پیدا میکنند.
در مورد فرشچیان، سایت رسمی وی نیز مجموعهای از آثار را با اطلاعاتی مانند عنوان، تاریخ و ابعاد معرفی میکند و این نوع دادهها میتواند در شکلگیری مطالعات دقیقتر مورد استفاده قرار گیرد.
یکی از چالشهای مهم پس از فرشچیان، مسئله تقلید از سبک وی است. چرا بسیاری از هنرمندان جوان به جای فهم منطق آثار او، به بازتولید ظاهر کارهایش گرایش پیدا کردهاند؟
چون تقلید از ظاهر سادهتر از فهمیدن روش فکر کردن یک هنرمند است. اگر هنرمندی فقط خطوط منحنی، چهرهها یا ترکیب رنگی مشابه فرشچیان را تکرار کند، هنوز وارد جهان هنری او نشده است.
تأثیرپذیری واقعی زمانی اتفاق میافتد که هنرمند جوان مسئلهای را که فرشچیان با آن مواجه بود، در زمان خودش دوباره طرح کند. فرشچیان برای دوره خود راهی برای توسعه نگارگری پیدا کرد. نسل امروز اگر بخواهد واقعاً از وی بیاموزد، باید مسئله توسعه زبان نگارگری را برای زمانه خودش حل کند.
بنابراین آیا میتوان از خطر فرشچیانسازی سخن گفت؟
بله. وقتی یک سبک به مجموعهای از نشانههای ظاهری تقلیل پیدا کند، با پدیده فرشچیانسازی مواجهیم. این خطر هم برای هنرمندان و هم برای آموزش هنر وجود دارد.
میراث یک هنرمند بزرگ نباید به دستورالعمل تولید آثار مشابه تبدیل شود. میراث واقعی فرشچیان، جرئت توسعه زبان نگارگری است، نه تکرار خط و رنگ وی.
پس از درگذشت فرشچیان، مهمترین پرسش برای نگارگری ایران چیست؟
مسئله اصلی این است که نگارگری چگونه میتواند بدون قطع ارتباط با ریشههای خود، همچنان زبان زمانه باشد. اگر نگارگری صرفاً به بازتولید گذشته تبدیل شود، از هنر زنده به میراث موزهای تبدیل خواهد شد.
فرشچیان نشان داد که میتوان با سنت وارد گفتوگو شد و از آن زبان تازهای ساخت. اکنون این مسئولیت بر عهده نسلهای بعدی است. آنها نباید فرشچیان را تکرار کنند؛ باید همان پرسش تاریخی را در شرایط جدید دنبال کنند.

اگر بخواهید یک سوءبرداشت رایج درباره فرشچیان را اصلاح کنید، چه چیزی را انتخاب میکنید؟
اینکه فرشچیان را فقط یک نگارگر مذهبی یا فقط یک نقاش سنتی بدانیم. این دو تعبیر هر دو بخشی از واقعیت را میبینند و بخشهای دیگر را حذف میکنند.
فرشچیان را باید در گستره وسیعتری از تاریخ هنر معاصر ایران دید؛ هنرمندی که با میراث نگارگری کار کرد، با تجربههای هنری بیرون از ایران مواجه شد، ادبیات و مضامین دینی را به جهان تصویری خود وارد کرد و در نهایت زبان شخصی خود را شکل داد.
آیا شهرت بسیار گسترده فرشچیان در جامعه ایرانی الزاماً به معنای همسطح بودن همه این داوریها با ارزیابی تخصصی تاریخ هنر است؟
این دو را باید از هم جدا کرد. شهرت عمومی خود یک پدیده فرهنگی مهم است و نباید آن را کماهمیت دانست. فرشچیان توانست نگارگری را به مخاطب بسیار گستردهای معرفی کند و این دستاورد مهمی است.
اما تاریخ هنر باید با معیارهای دیگری نیز کار کند. شهرت، یکی از موضوعات پژوهش است، نه معیار نهایی ارزش هنری. باید اثر را از منظر فرم، تکنیک، تاریخ، تأثیرگذاری و نسبت آن با جریانهای هنری بررسی کرد.
و آخرین پرسش؛ اگر فرشچیان امروز و در فضای هنر معاصر و فناوریهای تصویری جدید از ابتدای مسیر خود شروع میکرد، آیا باز هم میتوانست با همان زبان به موفقیت برسد؟
احتمالاً نه با همان زبان، و اتفاقاً همین نکته اهمیت دارد. هنرمند بزرگ را نباید از نتیجه کارش جدا کرد و به یک فرمول تبدیل کرد.
اگر فرشچیان امروز جوان بود، با امکانات، مسائل و مخاطبان امروز مواجه میشد و احتمالاً زبان متفاوتی پیدا میکرد. ارزش تاریخی وی در این نیست که یک نسخه ثابت برای همیشه ارائه کرده است؛ ارزش وی در این است که نشان داد یک هنرمند میتواند میراث را به مادهای برای آفرینش تبدیل کند.
بنابراین بهترین ادای احترام به فرشچیان، ساختن فرشچیانهای جدید نیست؛ ساختن هنرمندانی است که مانند وی جرئت داشته باشند سنت را دوباره مسئلهمند کنند.
نظر شما