سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
بچه‌ها جنگ را از داخل خانواده لمس و حس می‌کنند

داریوش عابدی گفت: الان کاملاً نوجوان‌های ما در فضای جنگ زندگی می‌کنند. تمام اضطراب و نگرانی نسبت به آینده وجود دارد و نگاه خوبی به آینده ندارند. آینده معلوم نیست و هر لحظه ممکن است اتفاق ناگواری برای خانواده، محله و شهر بیفتد. الان هم هست. برای همین من فکر نمی‌کنم نوجوان نتواند با این فضا ارتباط برقرار کند و کاملاً این فضا را می‌فهمد، چون الان دارد آن را زندگی می‌کند. حداقل در این یک سال اخیر این‌طور بوده است.

سرویس کودک و نوجوان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - سایه برین: جنگ را می‌توان از سنگرها و میدان‌های نبرد روایت کرد، اما گاهی برای فهمیدن ابعاد انسانی آن، باید به خانه‌ها رفت؛ به جایی که صدای اخبار جنگ از رادیو شنیده می‌شود، خانواده‌ها چشم‌انتظار خبری از عزیزانشان هستند و اضطراب و نگرانی، بخشی از زندگی روزمره را شکل می‌دهد. «رادیو ترانزیستوری» نوشته داریوش عابدی، از همین زاویه به سال‌های جنگ ایران و عراق نگاه می‌کند؛ روایتی که به جای تمرکز بر خط مقدم، تأثیر جنگ بر زندگی یک خانواده و تجربه‌های یک نوجوان را در مرکز داستان قرار می‌دهد.

در این داستان، رادیو تنها یک وسیله برای شنیدن اخبار نیست؛ به بخشی از فضای زندگی شخصیت‌ها تبدیل می‌شود و با خود انتظار، اضطراب، نگرانی و امید را به خانه می‌آورد. عابدی با تکیه بر تجربه زیسته خود از سال‌های جنگ و همچنین سال‌ها فعالیت در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، تلاش کرده است فضای آن دوران را از دریچه نگاه نوجوانی روایت کند که درگیر اتفاقات روزمره زندگی و در عین حال تحت تأثیر اخبار جنگ است.

این نویسنده در «رادیو ترانزیستوری» سراغ بخشی از تجربه جنگ رفته که شاید در بسیاری از روایت‌های ادبی کمتر مورد توجه قرار گرفته است؛ تأثیر اخبار، رسانه و به‌ویژه رادیو بر خانواده‌ها و ذهن و زندگی کودکان و نوجوانان. او همچنین با پیوند دادن واقعیت‌های تاریخی با دغدغه‌ها و سرگرمی‌های روزمره یک نوجوان، کوشیده است فاصله میان مخاطب امروز و نوجوانی را که در سال‌های جنگ زندگی می‌کرد، کمتر کند.

«رادیو ترانزیستوری» در مجموعه «در جنگ چه گذشت» قرار دارد؛ مجموعه‌ای که تلاش می‌کند روایت‌هایی متنوع و متفاوت از دفاع مقدس برای مخاطبان نوجوان ارائه دهد. در گفت‌وگو با داریوش عابدی، درباره چرایی انتخاب یک نوجوان به‌عنوان راوی، نقش رادیو در شکل‌گیری فضای داستان، تجربه‌های نویسنده از دوران جنگ، جایگاه رسانه در ادبیات دفاع مقدس و تلاش برای ایجاد پیوند میان واقعیت تاریخی و جهان ذهنی نوجوانان امروز صحبت کرده‌ایم. متن کامل این مصاحبه را با هم می‌خوانیم.

در «رادیو ترانزیستوری» جنگ را نه از خط مقدم، بلکه از فضای یک خانه و از نگاه یک نوجوان روایت کرده‌اید. چرا این زاویه دید را برای روایت داستان انتخاب کردید؟

خوب، در خانه دو نفر بیشتر نبودند؛ مادر و پسر بودند. اگر مادر روایت می‌کرد، داستان شکل دیگری پیدا می‌کرد. پسر کسی بود که می‌توانست به‌خوبی به ماجرا نگاه کند، با رادیو ارتباط داشته باشد و ماجرا را در انتهای کار خیلی خوب روایت کند. شاید اگر مادر روایت می‌کرد، داستان به شکل دیگری درمی‌آمد و وارد فضاهای دیگری می‌شد. بیشتر به این خاطر که مخاطب من نوجوان بود و کتاب برای کانون بود، از این زاویه به موضوع پرداختم که اگر راوی داستان، پسر آن خانواده و یک نوجوان باشد، کلیت کار را به‌خوبی می‌بینیم؛ آشوبی که به‌خاطر آن رادیو برای مادر وارد شد. شاید مادر نمی‌توانست روایت کند و داستان وارد فضاهای دیگری می‌شد.

رادیو در این کتاب فقط یک وسیله ارتباطی نیست و به نمادی از اضطراب، انتظار و امید تبدیل می‌شود. این ایده چگونه در ذهن شما شکل گرفت؟

در زمان جنگ ایران و عراق، رادیویی بود که ساعت هشت پخش می‌شد. تا مدتی ما همین کار را می‌کردیم. با اینکه کسی از نزدیکانمان در جبهه یا در اسارت نبود، رادیو گوش می‌کردیم. مردم می‌رفتند روی موج رادیو عراق و صحبت کسانی را که عراقی‌ها گرفته بودند، گوش می‌کردند. خیلی اوقات پارازیت می‌دادند، ولی فضا بسیار پرتنش و پراسترس بود و همه منتظر بودند. حالا اینکه به این موضوع پرداخته نشده، دلیلش را نمی‌دانم، ولی آن موقع این‌گونه بود و چاره‌ای هم نبود. من این موضوع را کشف و پیدا نکردم و این اتفاقی بود که در تاریخ جنگ ما رخ داده است؛ ارتباط با رادیو و گوش کردن به رادیو عراق، مخصوصاً در ساعتی که اسرا صحبت می‌کردند.

شخصیت اصلی با شنیدن اخبار جنگ، کشمکشی درونی را تجربه می‌کند. برای خلق احساسات و دغدغه‌های این نوجوان از چه تجربه‌ها یا پژوهش‌هایی الهام گرفتید؟

من خودم دوران جنگ را گذراندم. جوان بودم، نوجوان هم نبودم و فضا را کاملاً درک کرده بودم. ضمن اینکه من کارمند کانون پرورش فکری بودم و الان بازنشسته شده‌ام. ابتدا مربی روستایی بودم و بعد کارشناس ادبی شدم؛ بنابراین با بچه‌ها کار کردم و با آثار، اندیشه و ذهنیت بچه‌ها آشنا بودم. کارهایشان را بررسی می‌کردم. ارتباط با بچه‌ها برای من راحت بود؛ چه انتقال افکار و احساسات بچه‌ها و چه تصویر کردن اتفاقات بیرونی از ذهن بچه‌ها و آوردن آن در قالب داستان. چون با کانون آشنایی داشتم و ضمن اینکه فضای پرتنش و اضطراب جنگ را هم تجربه کرده بودم، کار سختی برای من در این زمینه نبود.

یکی از ویژگی‌های کتاب، پرداختن به نقش رسانه‌ها در دوران دفاع مقدس است. به نظر شما چرا پرداختن به نقش رادیو و رسانه در روایت‌های جنگ کمتر مورد توجه قرار گرفته است؟

بوده، منتها به این شکلی که من آوردم، کمتر دیدم یا نخواندم. حتماً بقیه به آن پرداخته‌اند، اما در رسانه بیشتر بحث بسیج کردن و تحریک مردم و ایجاد فضای حماسی و توجه کردن به این مسائل مطرح بوده است. اما کلیت کار در مورد این مسئله، اگر رمانی بوده باشد، من ندیدم. در بیشتر کارها رسانه کار خودش را انجام می‌داده است. در فیلم و سریال و قصه‌ها می‌دیدیم که رسانه ایجاد فضای حماسی و بسیج کردن مردم را انجام می‌داد. بیشتر رادیو و حتی تلویزیون بوده، ولی شاید به قول شما به‌طور خاص به آن نپرداخته‌اند. من نسبت به نقش رسانه بی‌توجه بودم؛ دقیقاً نمی‌بینم و نخوانده‌ام که چیزی شبیه این وجود داشته باشد.

روایت شما بیش از آنکه صحنه‌های نبرد را توصیف کند، بر تأثیر جنگ بر زندگی روزمره خانواده‌ها تمرکز دارد. فکر می‌کنید این شیوه روایت چه تأثیری بر مخاطب نوجوان امروز می‌گذارد؟

خوب، روشن است که اگر قصه به میدان جنگ می‌رفت، به‌خاطر هیجان‌ها و درگیری‌ها برای بچه‌ها جذاب بود، ولی وقتی وارد فضای زندگی می‌شویم، برای بچه‌ها ملموس‌تر است. بچه‌ها در زندگی روزانه با این مسائل برخورد می‌کردند. اتفاقاتی که در جنگ پیش می‌آمد و تأثیرش در خانواده، خبرهایی که می‌رسید و تأثیری که روی پدر و مادر و بقیه می‌گذاشت، مسائلی بود که بچه‌ها حس می‌کردند و لمس می‌کردند. این بخش بزرگی از جنگ بوده و نقش بزرگی هم در بصیرت و اعزام نیروها داشته است. اگر خانواده‌ها پشتیبان نبودند، عملیات موفق هم انجام نمی‌شد. فکر کردم اگر به نقش اتفاقات جنگ در داخل خانواده بپردازم، خیلی می‌تواند مؤثرتر باشد و خب، الان هم ما درگیر این ماجرا هستیم و بچه‌ها این اتفاق‌ها را می‌توانند لمس و حس کنند.

در نوشتن این اثر، چگونه میان واقعیت‌های تاریخی دفاع مقدس و جذابیت‌های داستانی برای نوجوانان تعادل برقرار کردید؟

واقعیت تاریخی به آن شکل که نبوده؛ یعنی موقعیت‌هایی بوده که واقعی بوده است. آن موقع‌ها هم من این موضوع را با توجه به تکنیک‌های داستان‌نویسی، با دل‌مشغولی‌های یک نوجوان قاطی کردم تا بچه‌ها بیشتر ارتباط برقرار کنند. آن موقع، مثلاً بازی استقلال و پیروزی بود و بچه‌ها کارهای روزمره داشتند. این‌گونه شاید بچه‌ها با کل داستان همذات‌پنداری کنند و شخصیت را خیلی دور از خود نبینند که فقط به جنگ و مسائل آن می‌پردازد. اتفاقی که برای مادرش می‌افتاد یا کسانی که آن موقع در جنگ بودند، پدرش یا مادرش، باعث می‌شود بچه‌ها فضا را برای خودشان بدانند و با آن ارتباط ذهنی برقرار کنند.

اگر نوجوانی که هیچ شناختی از سال‌های جنگ ندارد این کتاب را بخواند، دوست دارید پس از پایان داستان چه تصویری از آن دوران در ذهنش شکل بگیرد؟

اگر ۱۰ سال پیش بود یا پنج سال پیش بود، سخت بود. الان کاملاً نوجوان‌های ما در فضای جنگ زندگی می‌کنند. تمام اضطراب و نگرانی نسبت به آینده وجود دارد و نگاه خوبی به آینده ندارند. آینده معلوم نیست و هر لحظه ممکن است اتفاق ناگواری برای خانواده، محله و شهر بیفتد. الان هم هست. برای همین من فکر نمی‌کنم نوجوان نتواند با این فضا ارتباط برقرار کند و کاملاً این فضا را می‌فهمد، چون الان دارد آن را زندگی می‌کند. حداقل در این یک سال اخیر این‌طور بوده است. این مسئله دو سال پیش شاید وجود داشت، ولی الان بعید می‌دانم. نوجوان‌ها الان با یک مسئله جدید مواجه شده‌اند. تکنولوژی پیشرفت کرده، ولی موضوع همان موضوعی است که ما با آن مواجه بودیم و الان هم بچه‌ها با آن مواجه هستند.

مجموعه «در جنگ چه گذشت» تلاش می‌کند روایت‌های متفاوتی از دفاع مقدس ارائه دهد. به نظر شما «رادیو ترانزیستوری» چه وجه تازه‌ای به این مجموعه و به ادبیات نوجوان درباره جنگ اضافه می‌کند؟

من سعی کردم که یک موضوعی را در حد وسع خودم، با نگاه تازه‌ای به آن بپردازم و داستانی براساس آن بنویسم. حالا امیدوارم چیز تازه‌ای اضافه کرده باشم. این را باید مخاطب و منتقد بگوید که چیز تازه‌ای اضافه کرده‌ام یا نکرده‌ام. من تلاش خودم را کردم و امیدوارم این اتفاق افتاده باشد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها