سرویس کودک و نوجوان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- محمدمهدی سیدناصری، حقوقدان، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حقوق بینالملل کودکان: در اغلب کشورهای توسعهیافته، صنعت نشر کودک صرفاً بخشی از اقتصاد فرهنگ محسوب نمیشود، بلکه یکی از مهمترین ابزارهای سیاستگذاری اجتماعی، تربیتی و حتی اقتصادی است. دولتها از طریق کتاب کودک، شهروند آینده را میسازند؛ زیرا شخصیت، مهارتهای شناختی، خلاقیت، سواد رسانهای و حتی سرمایه اجتماعی انسان، پیش از ورود به دانشگاه و بازار کار، در سالهای کودکی شکل میگیرد اما در ایران، نشر کودک طی سالهای اخیر با مجموعهای از بحرانهای همزمان مواجه شده است؛ بحرانهایی که تنها به افزایش قیمت کاغذ یا کاهش تیراژ محدود نیستند، بلکه ریشه در تغییرات عمیق اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و فناورانه دارند. اگر این روند ادامه یابد، آسیب آن نه صرفاً متوجه ناشران، بلکه متوجه آینده سرمایه انسانی کشور خواهد بود.
بحران اول: کتاب از «نیاز» به «کالای لوکس» تبدیل شده است
تورم مزمن و کاهش قدرت خرید خانوارها، کتاب کودک را از سبد فرهنگی بسیاری از خانوادهها حذف کرده است. خانوادهای که برای تأمین هزینههای مسکن، آموزش، درمان و خوراک با دشواری روبهروست، طبیعی است که خرید کتاب را به اولویتهای پایینتر منتقل کند. نتیجه این وضعیت، کاهش فروش، افت تیراژ، افزایش قیمت تمامشده و در نهایت ورود ناشران به چرخهای معیوب است؛ چرخهای که در آن کاهش تقاضا، هزینه تولید را افزایش میدهد و افزایش قیمت نیز دوباره تقاضا را کاهش میدهد.
بحران دوم: تغییر سبک زندگی کودکان
نسل امروز، نخستین نسلی است که از بدو تولد در میان صفحهنمایشها رشد میکند. تلفن همراه، بازیهای دیجیتال، شبکههای اجتماعی و ویدئوهای کوتاه، بخش عمده زمان کودکان را به خود اختصاص دادهاند.
رقیب اصلی کتاب دیگر ناشر دیگری نیست؛ بلکه الگوریتمهای شبکههای اجتماعیاند که برای حفظ توجه کودک، میلیاردها دلار سرمایهگذاری میکنند. در چنین شرایطی، پرسش اصلی دیگر این نیست که «چگونه کتاب بیشتری چاپ کنیم»، بلکه این است که «چگونه کتاب را دوباره به بخشی از تجربه زیسته کودک تبدیل کنیم؟»
بحران سوم: شکاف میان نشر و فناوری
بخش مهمی از صنعت نشر کودک ایران همچنان با الگوهای دهههای گذشته فعالیت میکند. در حالی که جهان به سمت کتابهای تعاملی، واقعیت افزوده، هوش مصنوعی، شخصیسازی محتوا، بازیوارسازی آموزش و پلتفرمهای دیجیتال حرکت کرده است، بخش قابل توجهی از تولیدات داخلی هنوز محدود به نسخه چاپی باقی ماندهاند. امروز کتاب کودک تنها یک محصول چاپی نیست؛ بلکه میتواند بخشی از یک اکوسیستم یادگیری باشد؛ شامل پادکست، بازی، ویدئو، اپلیکیشن، کاربرگ آموزشی، باشگاه مخاطبان و محتوای والدگری. ناشری که خود را صرفاً تولیدکننده کتاب بداند، بهتدریج سهم خود را از بازار آینده از دست خواهد داد.
بحران چهارم: ضعف در اقتصاد نشر
اقتصاد نشر کودک در ایران همچنان وابستگی زیادی به فروش فیزیکی کتاب دارد؛ در حالی که در بسیاری از کشورها درآمد ناشران از مسیرهای متنوعی تأمین میشود؛ از جمله فروش حق ترجمه، واگذاری حقوق اقتباس، محصولات جانبی، اسباببازیهای آموزشی، محتوای دیجیتال، دورههای آموزشی و همکاری با مدارس. این تنوع درآمد، ریسک اقتصادی ناشران را کاهش میدهد؛ اما در ایران، نبود زیرساختهای مناسب حقوق مالکیت فکری، ضعف بازار بینالمللی و محدودیتهای صادرات فرهنگی، فرصتهای توسعه را کاهش داده است.
بحران پنجم: فاصله میان خانواده و فرهنگ مطالعه
مطالعات متعدد نشان میدهد مهمترین عامل کتابخوان شدن کودک، حضور والدین کتابخوان است. بسیاری از کودکان ایرانی نه به دلیل کمبود کتاب، بلکه به دلیل فقدان الگوی مطالعه در خانواده، ارتباط عمیقی با کتاب برقرار نمیکنند. بنابراین مسئله اصلی، صرفاً تولید کتاب بیشتر نیست؛ بلکه بازسازی فرهنگ مطالعه در خانواده است. سیاستهای ترویج کتابخوانی باید والدین را به اندازه کودکان مخاطب قرار دهند.
بحران ششم: نگاه کوتاهمدت به صنعت نشر
بسیاری از تصمیمات حوزه نشر کودک، واکنشی و کوتاهمدت هستند؛ در حالی که توسعه این صنعت نیازمند سیاستگذاری بلندمدت است. کشورهایی که امروز در بازار جهانی کتاب کودک پیشرو هستند، سالها پیش سرمایهگذاری در آموزش تصویرگران، نویسندگان، مترجمان، کتابخانههای عمومی، جشنوارهها، خرید حمایتی و دیپلماسی فرهنگی را آغاز کردهاند. نشر کودک، صنعتی نیست که با تصمیمهای مقطعی رشد کند؛ بلکه نیازمند نقشه راه ملی است.
چالش هفتم: جهانی نشدن ادبیات کودک ایران
ایران از نظر ظرفیت ادبی، تصویرگری و روایتهای فرهنگی، یکی از غنیترین کشورهای منطقه است؛ اما سهم آن در بازار جهانی کتاب کودک همچنان بسیار محدود است. بخش مهمی از آثار ارزشمند ایرانی هرگز ترجمه نمیشوند، در نمایشگاههای بینالمللی حضور مؤثر ندارند و به بازارهای جهانی راه پیدا نمیکنند. در حالی که صادرات فرهنگی میتواند علاوه بر درآمد اقتصادی، تصویری متفاوت از فرهنگ ایرانی در جهان ارائه دهد، هنوز راهبرد منسجمی برای بینالمللیسازی نشر کودک وجود ندارد.
آینده متعلق به ناشرانی خواهد بود که نقش خود را بازتعریف کنند. ناشر آینده صرفاً چاپخانهای برای تولید کتاب نیست؛ بلکه طراح تجربه یادگیری کودک است. چنین ناشری کتاب را نقطه آغاز میداند، نه نقطه پایان. او پیرامون هر کتاب، مجموعهای از خدمات، محتوا، تجربه و تعامل خلق میکند؛ از آموزش والدین و فعالیتهای تعاملی گرفته تا محتوای دیجیتال، بازی، باشگاه مخاطبان و شبکهای از ارتباط مستمر با خانواده. در این نگاه، کتاب دیگر یک محصول منفرد نیست، بلکه هسته مرکزی یک اکوسیستم فرهنگی است.
چالشهای نشر کودک در ایران را نباید صرفاً مشکلات یک صنعت دانست. هر صفحهای که امروز کمتر خوانده میشود، میتواند فردا به کاهش سرمایه فرهنگی، افت خلاقیت، ضعف مهارتهای شناختی و کاهش کیفیت سرمایه انسانی کشور بینجامد. سرمایهگذاری در نشر کودک، هزینه نیست؛ سرمایهگذاری بر آینده ملی است. اگر جامعهای میخواهد در اقتصاد دانشبنیان، نوآوری و توسعه پایدار جایگاهی شایسته داشته باشد، باید از کتابخانههای کودکان آغاز کند، نه از اتاقهای هیئتمدیره.
در نهایت، پرسش اصلی این نیست که «چگونه صنعت نشر کودک را نجات دهیم؟» بلکه این است که آیا بدون نجات نشر کودک، میتوان آیندهای روشن برای ایران متصور بود؟
نظر شما