دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۰
ماریو بارگاس یوسا؛ نابغه‌ای که نزدیکانش او را خودخواه می‌خواندند

زندگی‌نامه تازه ماریو بارگاس یوسا، برنده نوبل ادبیات، تصویری متفاوت از نویسنده بزرگ پرویی ارائه می‌دهد؛ مردی که در کنار شهرت جهانی و دستاوردهای ادبی، به گفته همسر نخست و بسیاری از نزدیکانش، زندگی شخصی پر از دروغ، خیانت و گسستن روابط داشت.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) از اسپکتور، همزمان با انتشار کتاب «ماریو بارگاس یوسا: یک زندگی» نوشته جرالد مارتین، ابعاد تازه‌ای از زندگی خصوصی و سیاسی این نویسنده فقید پرویی مورد توجه قرار گرفته است. این زندگی‌نامه ۸۰۰ صفحه‌ای که نگارش آن ۱۵ سال به طول انجامیده، تلاش می‌کند شخصیت پیچیده یکی از مهم‌ترین رمان‌نویسان آمریکای لاتین را از پشت چهره عمومی و موفق او بیرون بکشد.

مارتین، که پیش‌تر زندگی‌نامه گابریل گارسیا مارکز را نیز نوشته بود، بارگاس یوسا را شخصیتی توصیف می‌کند که در طول زندگی‌اش میان نقش‌های نویسنده، سیاستمدار، دیپلمات و روشنفکر در نوسان بود. او از جوانی هوادار انقلاب کوبا و جریان‌های چپ بود، اما بعدها به یکی از مدافعان سرسخت اقتصاد آزاد و سیاست‌های محافظه‌کارانه بدل شد و حتی در سال ۱۹۹۰ تا آستانه ریاست‌جمهوری پرو پیش رفت.

یکی از جنجالی‌ترین بخش‌های کتاب، روایت زندگی عاطفی یوساست؛ از ازدواج در ۱۹ سالگی با خاله‌اش جولیا، تا ازدواج با دخترعمویش پاتریسیا و سپس جدایی از او پس از نیم‌قرن زندگی مشترک برای رابطه با ایزابل پریسلر، چهره مشهور اجتماعی اسپانیا.

همسر نخست او، جولیا، در کتاب با تلخی از رفتارهای یوسا یاد می‌کند و می‌گوید: «چرا این همه دروغ، این همه فریب و این همه بی‌وفایی؟ او انسانی به‌شدت خودخواه و پست بود.»

جرالد مارتین ریشه بسیاری از رفتارهای یوسا را در کودکی او جست‌وجو می‌کند؛ زمانی که تا ده سالگی تصور می‌کرد پدرش مرده است و سپس ناگهان با بازگشت پدری سختگیر و خشن روبه‌رو شد. به باور مارتین، احساس خیانت و رهاشدگی در آن دوران، بعدها در روابط شخصی، مواضع سیاسی و حتی آثار ادبی او بازتاب یافت.

کتاب همچنین به یکی از معروف‌ترین دشمنی‌های ادبی قرن بیستم می‌پردازد: مشت معروف بارگاس یوسا به صورت گابریل گارسیا مارکز در سال ۱۹۷۶ در مکزیکوسیتی. هرچند یوسا هرگز توضیح روشنی درباره این حادثه نداد، اما روایت مارتین این است که ماجرا به توصیه‌ای از سوی مارکز به پاتریسیا درباره نحوه بازگرداندن یوسا به زندگی مشترک مربوط بوده است؛ توصیه‌ای که وقتی یوسا از آن باخبر شد، به انفجاری از حسادت و خشم انجامید.

مارتین در نهایت نتیجه می‌گیرد که یوسا از نظر فنی و تاریخی می‌توانست هم‌سنگ نویسندگانی چون تولستوی یا ویکتور هوگو باشد، اما از نظر روحی و انسانی هرگز به آن مرتبه نرسید؛ زیرا نتوانست میان نبوغ ادبی و زندگی شخصی خود آشتی برقرار کند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها