سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- مسعود تقیآبادی: فوتبال برای خوان بیورو هرگز تنها یک بازی نبوده است؛ او سالهاست آن را همچون متنی میخواند که میتوان از دلش جامعه، سیاست و روان انسان مکزیکی را بیرون کشید. «پنالتی نبود» تازهترین نمونه از این نگاه است، رمانی کوتاه که خوان بیورو، نویسنده و روزنامهنگار سرشناس مکزیکی، آن را در سال ۲۰۲۳ توسط نشر آلمادیا در مکزیکوسیتی منتشر کرد و اکنون با ترجمه فریدالدین سلیمانی و رضا احسانگر توسط انتشارات خوب به فارسیزبانان رسیده است. کتاب داستان دو دوست دوران کودکی را روایت میکند که سرنوشتشان با یک برخورد در تمرینی با تیم ملی مکزیک برای همیشه از هم جدا میشود؛ یکی از آنها اکنون مربی تیمی است که در آستانه سقوط قرار دارد، و دیگری در اتاق کوچک ویایآر نشسته و باید تصمیم بگیرد که آیا آن خطا واقعاً پنالتی بوده یا نه. ادعای اصلی بیورو این است که فوتبال، برخلاف ظاهر سادهاش، صحنهای است که در آن تصادف، عدالت و حافظه به هم گره میخورند و هیچکس نمیتواند از زاویهای بیطرف به یک لحظه واحد نگاه کند. در روزگاری که فناوریهایی مانند ویایآر وعده قطعیت و بیطرفی میدهند، این کتاب کوچک نشان میدهد که همان فناوری هم میتواند ابزار انتقام، حسرت یا دلتنگی باشد، نه صرفاً یک چشم بیطرف بر بالای زمین.
خوان بیورو، زاده ۲۴ سپتامبر ۱۹۵۶ در مکزیکوسیتی و فرزند فیلسوف لوئیس بیورو، در طول چند دهه نویسندگی خود میان روزنامهنگاری، جستارنویسی و داستاننویسی رفتوآمد کرده و در هر سه حوزه جوایز معتبری از جمله جایزه هرالده برای رمان «شاهد» و جایزه بینالمللی مانوئل بلاسکس مونتالبان برای کتاب فوتبالی «خدا گرد است» را از آنِ خود کرده است. او سالها بهعنوان خبرنگار اعزامی جامهای جهانی، جستارها و کرونیکهای (وقایعنگاریهای) متعددی درباره فوتبال نوشته که او را در کنار نویسندگانی چون ادواردو گالئانو، خالق «فوتبال در آفتاب و سایه»، و کامیلو خوسه سلا در سنت ادبیات فوتبالی آمریکای لاتین و اسپانیاییزبان قرار داده است. تفاوت «پنالتی نبود» با آثار پیشین او این است که بیورو اینبار بهجای جستار و کرونیک، سراغ روایت داستانی رفته تا از دریچهای تازه به همان دغدغه همیشگیاش، یعنی فوتبال بهمثابه آینه جامعه، بازگردد.
دو روایت یک تصادف
ساختار کتاب دقیقاً مانند یک بازی فوتبال دو نیمه دارد. نیمه نخست را «تانکه»، مربی سابق و بازیکن سابق روایت میکند و نیمه دوم را والریانو فوئنتس، داور ویایآر. این دو در کودکی، در یک خانه اجارهای در گوادالاخارا، به هم پیوند خوردند؛ تانکه پسری بود که تیم چیواس را میپرستید و والریانو استعدادی خام از دهکدهای خشک بود که تنها هنرش زدن توپ بود. آنها با هم به آکادمی جوانان راه یافتند، اما در اوج مسیر حرفهایشان، در یک تمرین با تیم ملی، برخوردی میان پای والریانو و بدن تانکه رخ داد که پای والریانو را شکست و مسیر هر دو را برای همیشه تغییر داد. بیورو این حادثه را بهعنوان نقطه عزیمت داستان معرفی میکند؛ از همانجا دو زندگی موازی آغاز میشود که سالها بعد، در یک بازی سرنوشتساز، دوباره به هم میرسند. تانکه اکنون تیمی ردهپایین را هدایت میکند که اگر این بازی را ببازد، به دسته پایینتر سقوط خواهد کرد؛ والریانو نیز از پشت مانیتورهای ویایآر باید تصمیم بگیرد که آیا خطایی که در زمین رخ داده پنالتی است یا نه.
آنچه این ساختار دوگانه را جذاب میکند این نیست که کدام روایت درستتر است، بلکه این است که هیچکدام درست یا نادرست نیستند؛ هر دو تنها زاویهدیدی متفاوت از یک واقعیت مشترکاند. بیورو با این شگرد، پرسشی کهن فلسفه را وارد زمین چمن میکند: آیا واقعیت مستقل از نگاه ما وجود دارد، یا هر واقعه تنها از طریق روایتی که دربارهاش میسازیم معنا مییابد؟

زبان خیابان، طنز سیاه و صدای مکزیک
بخش تانکه با زبانی پر از اصطلاحات عامیانه مکزیکی، فحشهای نیمبند و طنزی گزنده نوشته شده است؛ صدایی که خشم، فرسودگی و در عین حال دلبستگی عمیق یک مربی به کارش را نشان میدهد. تانکه در طول بازی همزمان با بازیکنانش، داور، روزنامهنگاری به نام خفاش که همیشه او را تحقیر کرده، و حتی همسر و فرزندانش دستوپنجه نرم میکند. طنز بیورو در این بخش بین سیاهی و پوچی در نوسان است؛ تانکه با لحنی که گاه خندهدار و گاه غمانگیز است، از فشار مالی خانواده، سرزنشهای فرزندانش و انزوای شغلیاش سخن میگوید. این صدا در تضاد آشکار با بخش دوم قرار دارد. والریانو، برخلاف انتظار، از فوتبال خوشش نمیآید؛ کسی که حرفهاش را وقف بازیای کرده که هرگز عاشقش نبوده. زبان او آرامتر، درونیتر و پر از سکوت است. او ترجیح میدهد صدای بازی را قطع کند و آن را چون تکرار تصویری بیصدا تماشا کند، انگار فاصله گرفتن از لحظه حال، تنها راه او برای تحمل گذشتهای است که همچنان در پایش زندگی میکند.
این تضاد زبانی، شگردی است که بیورو از طریق آن دو طبقه اجتماعی، دو نوع مردانگی و دو رابطه متفاوت با فوتبال مکزیکی را به تصویر میکشد؛ یکی که فریاد میزند تا دیده شود و دیگری که سکوت میکند تا از دیدهشدن بگریزد.
شاید مهمترین لایه مفهومی کتاب، بازاندیشی در ایده عدالت فناورانه باشد. ویایآر بهعنوان فناوری وارد فوتبال شد تا خطای انسانی داور را اصلاح کند و قطعیتی را جایگزین ابهام کند. اما بیورو نشان میدهد که پشت این چشم بهظاهر بیطرف، انسانی نشسته با خاطرات، کینهها و دلتنگیهای خودش. والریانو، از همان اتاقک کوچک، ناظر مردی است که زمانی بهترین دوستش بود و اکنون تنها از طریق دوربین میتواند او را تماشا کند. تصمیمی که او باید بگیرد، بازتابی از سالها فاصله، حسرت و شاید حتی میلی پنهان برای تسویهحساب است. بیورو با این تمهید، پرسشی رایج در فلسفه حقوق و علوم اجتماعی را وارد ادبیات ورزشی میکند: آیا هیچ نظام قضاوتی، هرچند مجهز به دقیقترین ابزارها، میتواند از سوگیریهای انسانی که آن را میسازند رها باشد؟

فوتبال بهمثابه تئاتر اجتماعی
بیورو، همانطور که در آثار جستاریاش نیز نشان داده، فوتبال را نمایشی اجتماعی میبیند که در آن طبقه، نسل و هویت به شکلی فشرده بازتولید میشوند. تقابل تانکه و پدرو، بازیکن جوانی که بهجای انگیزه، به کِرمهای ضدآفتاب و مراقبت از پوستش اهمیت میدهد، بازتابی از شکاف نسلی میان فوتبال سنتی و ورزشکار «مدرن» امروزی است. هواداران تیم حریف که با اجرای سرودهای وارداتی از آرژانتین، هویتی عاریتی برای خود میسازند، نمونهای دیگر از این نقد اجتماعیاند؛ حتی شور و هیجان تماشاگران، در نگاه بیورو، میتواند نمایشی ساختگی باشد و نه لزوماً اصالتی خودجوش. از سوی دیگر، پیشینه والریانو در دهکدهای خشک و کمآب، و مهاجرتش به گوادالاخارا برای پیوستن به آکادمی چیواس، حکایت آشنای بسیاری از فوتبالیستهای آمریکای لاتین است؛ ورزش بهعنوان تنها مسیر گریز از فقر روستایی، و زمین چمن بهعنوان تصویری از بهشتی که تنها در رویا دیده میشد.
شاید تلخترین بُعد رمان، این باشد که رقابت میان تانکه و والریانو هرگز محصول انتخاب آگاهانه آنها نبود؛ حادثهای فیزیکی، بدون قصد و نیت، مسیر رفاقتشان را به رقابتی تبدیل کرد که سالها بعد در چارچوب یک بازی رسمی دوباره سر باز میکند. بیورو با پرهیز از سادهسازی، هیچیک از دو شخصیت را قهرمان یا ضدقهرمان نمیکند. تانکه با وجود خشونت کلامیاش، عمیقاً به بازیکنانش و خانوادهاش دلبسته است؛ والریانو با وجود انزوای عاطفیاش، همچنان حسرت آن روزهای مشترک را با خود حمل میکند. این پیچیدگی اخلاقی، رمان را از یک داستان ساده انتقام یا آشتی فراتر میبرد و آن را به مطالعهای درباره فرسایش تدریجی روابط انسانی زیر فشار زمان و شغل تبدیل میکند.
نقطه قوت اصلی «پنالتی نبود» در فرم روایی آن نهفته است؛ تقسیم کتاب به دو مونولوگ متقارن با دو صدای کاملاً متمایز، تمهیدی هوشمندانه است که ساختار یک بازی فوتبال را در سطح روایی بازتولید میکند. زبان محاورهای و طنز گزنده بیورو نیز، بهویژه در بخش تانکه، نمونهای درخشان از توانایی او در ثبت لحن اجتماعی مکزیک معاصر است. با این حال، برخی منتقدان اسپانیاییزبان بهدرستی اشاره کردهاند که حجم کوتاه کتاب، در حدود صد صفحه، فرصت چندانی برای بسط انگیزههای درونی شخصیتها باقی نمیگذارد؛ رمان بیشتر در سطح موقعیت و لحن میدرخشد تا در ژرفای روانشناختی. این محدودیت شاید عمدی باشد، چرا که بیورو گویا بیشتر به خلق موقعیتی نمادین علاقهمند بوده تا کاوشی تمامعیار در پیچیدگیهای فردی؛ اما برای خوانندهای که به دنبال توسعه عمیقتر شخصیتهاست، این کوتاهی میتواند حسی از ناتمامی بهجا بگذارد.
چرا این کتاب برای مخاطب امروز اهمیت دارد
در سالهای اخیر، بحث درباره نقش فناوری در داوری ورزشی، از فوتبال گرفته تا کریکت و تنیس، به یکی از مسائل داغ رسانههای ورزشی تبدیل شده است. «پنالتی نبود» این بحث فنی را از حوزه آمار و قوانین بیرون میکشد و آن را به پرسشی انسانی و فلسفی بدل میکند: چه کسی پشت آن چشمِ بهظاهر بیطرف نشسته، و چه بار عاطفیای را با خود به آن اتاقک تاریک میبرد؟ این پرسش را میتوان فراتر از فوتبال نیز بسط داد؛ به هر نظام قضاوتی، از دادگاه گرفته تا الگوریتمهای تصمیمگیری خودکار، که ادعای بیطرفی دارند اما در نهایت توسط انسانهایی با تاریخچه و حافظه شخصی ساخته و اجرا میشوند.
در کل «پنالتی نبود» رمانی است که در ظاهر درباره یک بازی فوتبال حرف میزند، اما در باطن به مسائلی چون تصادف، عدالت، حافظه و فرسایش رفاقت میپردازد. خوان بیورو با تکیه بر تجربه چندین دههایاش در نوشتن درباره فوتبال، این بار از قالب جستار به قالب داستان کوتاه روی آورده تا نشان دهد چگونه یک لحظه تصادفی در زمین چمن میتواند مسیر دو زندگی را برای همیشه از هم جدا کند. این کتاب برای علاقهمندان به ادبیات آمریکای لاتین، خوانندگان کتابهای فوتبالی، و کسانی که به رابطه میان فناوری و عدالت انسانی علاقهمندند، خواندنی است؛ اثری کوتاه که در کمتر از یک نشست خوانده میشود، اما پرسشهایش مدتها بعد از پایان کتاب در ذهن خواننده باقی میماند.
نظر شما