به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، نمایشنامه «رازهای گیلگمش» به میزبانی محمدرضا فرهادی مورد نقد و بررسی قرار گرفت. یدالله آقاعباسی، نویسنده کتاب درباره انگیزه خود از انتخاب اسطوره کهن «گیلگمش» و ضرورت اقتباس از اسطورهها توضیح داد و گفت: گاهی وقتها ما نمیتوانیم یک چیز را مستقیما و واقعگرایانه بیان کنیم، حالا یا به دلیل شرایط یا به دلیل اینکه خودمان نمیخواهیم. اگر ما متنی را پیدا کنیم که به این خواستهمان پاسخ دهد، میتوانیم از آن بهره ببریم و هرچیزی را بیان کنیم. مهم نیست که برای چند هزار سال پیش یا به چه زبانی باشد. به هر حال همه اینها با زبان تئاتر که زبان حال است بیان میشود. من دیدم که میتوانم با استفاده از این متن آن چه که میخواهم بگویم را بیان و به مخاطب منتقل کنم. این اولین باری نیست که به متون کهن مراجعه میکنم. با این متنها میتوانم حرف ها را خیلی پیچیدهتر و شاعرانهتر منتقل کنم.
آقاعباسی در ادامه افزود: اسطورهها از یک سو واجد شاعرانگی و عنصر تخیل هستند و از سوی دیگر میتوانند مفاهیمی را بیان کنند که بیان مستقیم آنها دشوار است.
او با اشاره به سابقه استفاده هنرمندان از اسطوره در دورههای مختلف تاریخی گفت: این شیوه مختص امروز نیست و هنرمندان در دورههای مختلف، متناسب با نیازهای اجتماعی و فکری زمان خود، به سراغ متون اسطورهای رفتهاند.
بخش دیگری از صحبتهای آقاعباسی به شیوه نگارش و رویکرد اجرایی نمایشنامه «گیلگمش» اختصاص داشت و او در این زمینه بیان کرد: روشی که در جریان فعالیتهای خود به آن رسیده، «اورا-ایرانی» نام دارد. تئاتری که ما کار میکنیم نه اروپایی است و نه آسیایی. در عین حال هم اروپایی است و هم آسیایی.
نویسنده نمایشنامه «رازهای گیلگمش» اضافه کرد: من خودم با تئاتر اروپایی شروع کردم و کمکم به نمایش ایرانی رسیدم. در تئاتر اروپایی ما به جلد شخصیتها میرویم و به سبکهای مختلف کار میکنیم که شناخته شده است. اگر بخواهیم به شیوه ایرانی کار بکنیم، وارد فنون تعزیه، نقالی، تقلید و ... میشویم. بارباخ توضیح میدهد که بعد از اینکه پژوهشگران تئاتر غرب متوجه شدند که تئاتر غرب به بنبست رسیده و تنها عنصر کلام در آن باقی مانده، از عناصر نمایش شرقی و آسیایی بهره گرفتند و این دورا با یکدیگر آمیختند و از نتیجه آن، یک تئاتر سومی بوجود آمد که نه تئاتر غرب هست و نه تئاتر شرق؛ یک تئاتر جداگانه است. عناصرش را از غرب و شرق گرفته، این ها را به هم آمیخته و یک تئاتر جدید به وجود آوردند. این فنون شامل موسیقی، آواز و رقص شدند.
آقاعباسی به تفاوتی که متن نمایشنامه با داستان اصلی اسطوره گیلگمش دارد گفت: راز اصلی که من در این متن داشتم این است که گیلگمش جایی در این متن باید تصمیم بگیرد و انتخاب بکند. در متن اصلی چنین نیست. در متن اصلی گیلگمش به سمت جاودانگی میرود و بقیه ماجرا رقم میخورد. اما در نمایشنامه گیلگمش به دنبال جادوانگی میرود و پس از اینکه «اوتاناپیشتم»، راز جاودانگی را به او میگوید، بهجای اینکه انتخاب بکند تا به مردم خود پشت پا بزند و نابودی آنها را رقم بزند و بهجاودانگی برسد، انتخاب میکند قید جاودانگی را بزند. همه آدمها در این لحظه میتوانند جاودانه شوند، به این معنا که فقط اسمشان در کتابهای تاریخ بماند. فقط یا میتوانند کاری کنند که به مردم، انسان، طبیعت و همنوع جان ببخشند. این حرف امروز است، من این حرف را در قالب این داستان میتوانستم بیان کنم.
نظر شما