سه‌شنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۸:۵۵
محمد زهرایی؛ ایستاده بر قله نشر ایران

ماکان و ماهور زهرایی از پدری می‌گویند که از فقر و کتابفروشی کوچک مشهد به قله نشر رسید و نامش با ماندگارترین آثار نشر خصوصی ایران گره خورد.

سرویس فرهنگ و نشر خبرگزاری کتاب ایران(ایبنامانایی، نصیب هرکس نمی‌شود؛ سهم کسانی است که چیزی برای ماندن ساخته‌اند؛ مثل محمد زهرایی. مجنونی که به تعبیر دکتر شفیعی کدکنی، یکی از دو مرد ایستاده بر قله نشر ایران است؛ ناشری که آثار ماندگار آفرید و صنعت نشر را به هنر نشر ارتقا داد.

هنوز ۱۸ ساله نشده بود که کتابفروشی «رازی» مشهد با نام او بر سر زبان‌ها افتاد؛ شروع مسیری که زهرایی را به یکی از چهره‌های اثرگذار نشر ایران رساند. ۱۳ سال از ساعت رفتنش می‌گذرد اما آنچه ساخت هنوز هست. تنها ناشری که نامش پلاک هویت فرهنگی پایتخت است.

برای بازخوانی روزهای مرد مجنون نشر ایران، مدیر فقید نشر کارنامه، (ایبنا) میزبان ماکان و ماهور زهرایی شد؛ دو راوی که بخشی از آن روزهای محمد زهرایی را از نزدیک زیسته‌اند.

- مرحوم زهرایی در مشهد کتابفروشی «رازی» را تاسیس کردند. درباره داستان تاسیس این کتابفروشی بفرمایید و چرا از مشهد، عازم تهران شدند؟

ماکان زهرایی: پدر، اصالتا یزدی بودند و در منطقه‌ای بین خراسان و یزد به دنیا آمدند و از یزدی‌های مقیم مشهد به حساب می‌آیند. پدر دوبار مهاجرت کردند؛ یک‌بار از یزد به مشهد، دومین‌بار از مشهد به تهران و تقریبا از هشت‌سالگی به دلیل شغل پدرشان در مشهد ساکن شدند. پدر آقای زهرایی، استاد غلامرضا زهرایی، معمار یزدی بودند، آثار ایشان هنوز در مشهد وجود دارد. البته پدر مادر و پدر پدرم، هر دو از معماران بنام این شهر بودند.

برخی از آثار ساخت استاد علی‌اکبر مستغنی یزدی، پدر همسر مرحوم زهرایی، در حرم امام رضا(ع) وجود دارد؛ دو شیر سنگی پارک کوه‌سنگی مشهد، از آثار معروف ایشان است که فکر می‌کنم خیلی‌ها با این مجسمه‌ها عکس یادگاری دارند. اواخر عمر هم به مرمت بناهای تاریخی، یا شناسایی نقشه‌ بناهای میراث فرهنگی مشغول شدند.

اما استاد غلامرضا زهرایی، پدربزرگ پدری‌ام، بیشتر در بناهای عمومی، مثل ساختمان‌های دولتی تخصص داشتند، مثل ستون‌های بنا و «طاق ضربی» همین‌طور در استفاده از آجر، مهارت‌ داشتند که در پل‌سازی هم استفاده می‌شد. بسیاری از آثار این استاد معمار، در مشهد از بین رفته اما تعدادی هنوز باقی‌اند، مثل منزل خودشان در منطقه نزدیک حرم.

به‌خاطر فقر دوران، و قحطی بعد از جنگ جهانی دوم، بسیاری در پی کار، در شهرهای دیگر ساکن شدند؛ دو پدربزرگ ما هم، اتفاقی به مشهد کوچ کردند. پدرِ مادرم در مشهد ازدواج می‌کنند اما پدرِ پدرم، همراه خانواده به مشهد مهاجرت کرده بودند.

محمد زهرایی مجنون بود

- کودکی مرحوم زهرایی در کدام منطقه مشهد سپری شد؟

ماکان زهرایی: پدر در منطقه عنصری مشهد؛ پشت باغ روس‌ها زندگی می‌کرد. افراد خاصی در این منطقه زندگی می‌کردند. پدربزرگم با ابتلا به سرطان، خیلی ناگهانی در مشهد فوت می‌کند. علاوه‌ بر پدرم، دو فرزند کوچک و کم‌ سن‌تر در خانواده بودند؛ بنابراین پدربزرگم وقتی از بیماری‌اش مطلع می‌شود، برای حفظ خانواده، سریع با خرید یک قطعه زمین، بنای خانه را می‌گذارد، اما خانه با فوت پدربزرگم، نیمه تمام می‌ماند؛ لاجرم خانواده زهرایی، با فوت استاد غلامرضا زهرایی، ساکن مشهد می‌شوند. شاید اگر پدربزرگ زنده می‌ماند، به شهری دیگر کوچ می‌کردند یا برمی‌گشتند یزد.

آقای زهرایی، در اوج فقر و به خاطر از دست رفتن پدر و نیمه‌کاره ماندن خیلی چیزها، مادربزرگ‌مان که بی‌بی‌ صدایش می‌کردیم - بانوی سیده یزدی متعلق به منطقه مزرا ـ با برادرانش خانه نیمه کاره پدر را تکمیل می‌کنند و خانه می‌شود سرپناه.

پدرم، کنار رفتن به مکتب‌خانه، به کارهای مختلفی مثل مکانیکی و تعویض روغن مشغول و کم‌کم از سن ۱۴- ۱۵ سالگی به فضای کتاب کشیده می‌شود. فکر می‌کنم، کمتر از ۱۸ ساله بودند که کتابفروشی «رازی» را تاسیس می‌کنند. این کتاب‌فروشی در خیابان سعدی مشهد، خیلی زود، پاتوق خیلی‌ها می‌شود.

- پاتوق چه کسانی؟

ماکان زهرایی: خیلی‌ از چهره‌های مذهبی، ملی ـ مذهبی و بسیاری از چهره‌های روشن‌فکر آن روزها، مشتری کتابفروشی پدر بودند. بسیاری از افراد، که با حکومت وقت زاویه داشتند، در کتابفروشی «رازی» گردهم می‌آمدند. ازجمله مادرم که مسئول کتابخانه مدرسه‌ بود و مشتری کتابفروشی پدرم می‌شود. مادرم، شاگرد توران خانم رضوی، همسر دکتر علی شریعتی بود. ایشان هم مشتری کتابفروشی پدرم بودند.

البته چهره‌های دیگر ایرانی که بعدها به افراد بسیاربسیار تاثیرگذار در دنیای سیاست تبدیل شدند و چهره‌هایی که بعدها از دنیای سیاست حذف شدند هم مشتری کتابفروشی بابا بودند. همه در آن دوره با هدف مشترک، یعنی مخالفت با نظام وقت، دور هم جمع می‌شدند. اما به مرور که کتابفروشی پاتوق می‌شود، ساواک کتابفروشی را می‌بندد.

- کتابفروشی «رازی»، دقیقا چه سالی در مشهد، تاسیس شد؟

ماکان زهرایی: کتابفروشی باید بین سال‌های ۱۳۴۵ تا ۴۹ تاسیس شده باشد، اما آقای زهرایی، ۲۰ یا ۲۱ ساله بودند که دستگیر می‌شوند.

- بنابراین حدود ۴ سال، کتابفروشی تبدیل به پاتوق می‌شود.

ماکان زهرایی: بله. آقای زهرایی، بعد از نزدیک به دو سال از زندان، آزاد شد.

- علت دستگیری آقای زهرایی چه بود؟

ماکان زهرایی: اخیرا اسنادی را خیلی اتفاقی دیدیم که در یکی از مکاتبات ماموران آمده: «فلان فرد دستگیر شده اعتراف کرده، کتاب ممنوعه را محمد زهرایی، برایش تهیه کرده.» پدر، به‌واسطه اینکه کتابفروشی داشتند، یک‌سری کتابخانه‌های شخصی هم خرید و فروش می‌کردند. طبیعتا با سن کم و مدیریت یک کتابفروشی سیاسی، خیلی نسبت به کتاب‌ها، دقیق نبودند و بیشتر از فضاهای متنوع و جریان‌های سیاسی آن روزها، یعنی مذهبی، ملی ـ مذهبی و ‌نهضت‌آزادی و چپ‌های آن دوره متاثر بودند. البته آن دوره برخی احزاب چپ، بعد از دهه ۳۰ مثل حزب توده، خیلی رسمیت نداشتند و بیشتر، مواضع سیاسی افراد مطرح بود، به‌ویژه اینکه دهه ۴۰ و بعد از کودتای ۲۸ مرداد، یک دوره خفقان، حاکم شد. بسیاری از شخصیت‌ها، ازجمله آقای زهرایی و بسیاری از مشتری‌های کتابفروشی، به‌دلیل مواضعشان دستگیر شدند.

شخصیت‌های بنام مشهد، به مرور با کتاب‌فروشی «رازی» و آقای زهرایی، آشنا می‌شوند؛ پدر به‌عنوان یک شخصیت جوان و کتابشناس که کارش را بلد بود و موفق شده بود، آدم‌های متنوع را دور هم جمع کند؛ خودش هم گرایشی، داشت.

- دو سال زندانی فقط برای خرید و فروش کتاب ممنوعه؟

بله اما علاوه بر کتاب ممنوعه، رفت و آمد برخی افراد و چهره‌های سیاسی آن روزگار در کتابفروشی، دلیل اصلی دستگیری پدر بود.

- کتابفروشی چه سرنوشتی پیدا می‌کند؟

ماکان زهرایی: کتابفروشی مصادره می‌شود. از پدر شنیدم، بعد از آزادی در سال ۱۳۵۰، متوجه می‌شود ادامه فعالیت در مشهد ممکن نیست. به‌ویژه اینکه یتیم بود و خانواده بزرگی نداشت، مسئولیت نان‌آوری خانواده را عهده‌دار شد.

- اشاره کردید که خانم مستغنی، مادرتان هم از مشتری‌های کتابفروشی بودند. رفت‌وآمد ایشان چطور به ازدواج با آقای زهرایی ختم شد؟

ماکان زهرایی: آقای زهرایی بیان قوی و توانمندی خوبی در فروش کتاب داشتند به همین دلیل مشتری کتابفروشی را بدهکار می‌کردند. وقتی کتابفروشی پلمب می‌شود، نتوانستند طلب‌هایشان را وصول کنند اما آن‌طور که من شنیدم، تنها کسی که طلبش را پرداخت کرد، مادرم (خانم مستغنی) بودند. حتی برای ایشان، به دلیل رفت‌وآمد به کتابفروشی پدرم، پرونده‌سازی کردند و وقتی فقط حدود ۱۸ سال داشتند، دستگیر می‌شوند اما بعد از مدتی، متوجه می‌شوند، این دختر دانش‌آموز، یک مشتری ساده بوده بنابراین آزاد می‌شود.

ماهور زهرایی: پدرم، در دفترچه کار کتابفروشی، فهرست مشتریان بدهکار ازجمله مادرم را ثبت می‌کردند.

ماکان زهرایی: پدر همان روزها که مادرم سال آخر دبیرستان بودند، به ایشان توجه نشان می‌دهند و برای اینکه بیشتر به کتابفروشی بیایند، خانم مستغنی را بدهکارتر می‌کردند. (باخنده) مادرم تنها بدهکار کتابفروشی رازی بود که زمان حبس پدرم، منزل بی‌بی را پیدا و قسط کتاب‌ها را پرداخت می‌کرد؛ بعد از آزادی، پدرم از ماجرا باخبر و با دیدار مجدد، ارتباط جدی‌تر و یکسال بعد به ازدواج منجر شد.

- بعد از آزادی آقای زهرایی، کتابفروشی رازی چه سرنوشتی پیدا می‌کند؟

ماکان زهرایی: فرهنگ سنتی شهر، سابقه زندان و ممانعت‌ ساواک، همه مانع از ادامه فعالیت آقای زهرایی در مشهد بود؛ بنابراین راهی تهران شد، دلیل این مهاجرت، آقای کاشی‌چی بودند، ایشان در مشهد و تهران کتابفروشی گوتنبرگ را داشتند و با پدر آشنا بودند. آقای زهرایی در تهران ابتدا، کنار آقای کاشی‌چی، بعد با انتشارات «پیام» همکاری کردند. در ادامه نیز این امکان فراهم شد، در انتشارات نیل سهامدار شوند.

- همکاری آقای زهرایی با آقای صنعتی‌زاده، چطور شکل می‌گیرد؟

ماکان زهرایی: این همکاری سال‌های بعد از مهاجرت به تهران و رشد انتشارات نیل، شکل می‌گیرد. در مجموع فعالیت انتشارات نیل به دو بخش تقسیم می‌شود؛ نخست با سه بنیان‌گذار؛ یعنی ابوالحسن نجفی، احمدعظیمی و عبدالحسین آل‌رسول، انتشارات از اوایل، اواسط یا اواخر دهه ۳۰ شکل گرفت.

انتشارات نیل اواخر دهه ۴۰، به دلیل ورشکستگی، شرایط جدیدی را تجربه می‌کند؛ بنابراین دو سهامدار، دنبال کسب و کار جدیدی رفتند؛ آقای آل رسول، تاسیس انتشارات «زمان» را در برنامه داشتند و آقای ابوالحسن نجفی نیز درحال جدا شدن بودند، اما دو نفر با سهام‌های اندک، به انتشارات نیل اضافه می‌شوند؛ یکی از این دو نفر، با سهم‌ جدی‌تر، پدر من بود که با توجه به سوابق و فعالیت‌هایش، مدیر انتشارات نیل می‌شود. بنابراین انتشارات نیل دهه ۵۰ و ۶۰ ، نیل زهرایی است؛ دوره‌ای که کتاب‌ها احیا شد و کتاب‌های جدید را عرضه کرد. محمد زهرایی، دومین نسل انتشارات نیل است. هرسه شریک فوت شدند، آقای عظیمی، محمد زهرایی و آقای پورپیرا مدیر نشر «کارنگ» و نیل بین ورثه، همچنان وجود دارد، اما فعال نیست.

محمد زهرایی مجنون بود

آقای زهرایی به مدیر انتشارات نیل معروف، تا اینکه اوایل دهه ۶۰ زندانی شدند. سال ۱۳۶۳ بعد از آزادی، به این نتیجه رسیدند که بهتر است، شریک نداشته باشند؛ بنابراین انتشارات نیل، کتابفروشی و انبار را به تدریج رها کردند. از تاریخ آزادی آقای زهرایی، تا امروز، یعنی حدود ۴۰ سال، هیچ برداشتی از انتشارات نیل نداشتیم. درحالی که سهام‌دار هستیم اما تا به حال نه یک‌بار اجاره دریافت کردیم، نه یک‌بار حضور داشتیم. نیل همان‌طور باقی مانده و میراث خانوادگی است.

چرا؟

ماکان زهرایی: شاملو که از آمریکا برای آقای پاشایی نامه می‌نوشت و مسائل داخل ایران را پیگیری می‌کرد در یکی از این نامه‌ها، ازقول شاملو آمده: «به زهرایی هم گفتم که بهتر است تو شریک نداشته باشی. چون آدمی نیستی که با شراکت موفق بشی، قطعا شکست می‌خوری.» پدرم ناشر کتاب‌های شاملو بود و اگر اشتباه نکنم این نقل در کتاب «تهران خیابان شیخ هادی (نامه‌های احمد شاملو به ع. پاشایی)» آمده است.

آقای زهرایی، بعد از آزادی، تصمیم می‌گیرند، مستقل فعالیت کنند که دوسه سال طول می‌کشد. اوج فعالیت مستقل پدر، سال‌های ۱۳۶۷- ۶۸ است. ابتدا تصمیم می‌گیرد با نام انتشارات «چشم و چراغ» فعالیت کنند اما هیچ وقت موفق به دریافت مجوز نمی‌شود؛ در نهایت، نشر «کارنامه» شکل می‌گیرد که مجوز آن به نام مادرم صادر شده است.

ـ مرحوم شاملو، دیدگاهش درباره شراکت را مستقیم به مرحوم زهرایی گفتند؟

ماکان: خیر؛ به آقای پاشایی گفتند: «به خودش هم گفتم تو با شراکت به نتیجه نمی‌رسی؛ تو حیفی که در این جمع شریکی؛ باید خودت باشی.» چون جوری کار می‌کرد که به‌نظر آدم‌های دیگر پُرهزینه‌ و پیچیده و غیرمنطقی می‌آمد. همه آثار آقای زهرایی، خیلی عجیب و خاص است؛ نمی‌توانست شریک داشته باشد. بنابراین شد، آن زهرایی که همه می‌شناسند، شخصیتی که بین سال‌های ۱۳۶۷ تا ۱۳۹۲، در استقلال، شکل می‌گیرد.

ماهور زهرایی: البته آقای زهرایی کنار آقای موسوی، ازجمله بنیان‌گذاران موسسه «ماهور» هم هستند.

ماکان زهرایی: مرحوم زهرایی سال ۱۳۶۴ ناشر آثار استاد محمدرضا شجریان شدند و آلبوم «ماهور» و «بیداد» را تولید و توزیع و آلبوم «نوا مرکب خوانی» را منتشر کردند. بعد از شراکت با آقای موسوی و انتخاب دفتر انتشارات، در محلی که پدرم از آقای ابتهاج گرفتند، بخشی از این دفتر به انتشارات ماهور اختصاص پیدا کرد. شراکت پدر با آقای موسوی، کمتر از یک‌سال طول می‌کشد اما اسم «ماهور» را برای انتشارات، پیشنهاد کردند. نشان انتشارات هم آقای زهرایی با آقای کرمانی‌نژاد طراحی کردند. تا سال ۱۳۸۳ دفتر کار آقای زهرایی، دقیقا کنار انتشارات ماهور قرار داشت؛ یعنی منزل سابق آقای ابتهاج. بعدها که دفتر موسسه «چاوش» بسته شد، طبقه را به اتفاق آقای موسوی خرید و شد، دفتر نشر «کارنامه» و «چشم و چراغ» و انتشارات ماهور.

ـ چرا «کارنامه»؟ اسمی خاص که شاید انتخاب کمتر ناشری باشد.

ماکان زهرایی: انتخاب این اسم، داستان مفصلی دارد. کارنامه به معنای «نامه کار» و نتیجه رنج و حاصل کار آقای زهرایی است. پدر تا سال ۱۳۷۵، اجازه فعالیت نداشتند؛ بنابراین تصمیم گرفتند، مجوز نشر «کارنامه» را به‌نام خانم مستغنی، همسرشان دریافت کنند. نشان نشر، در واقع برگرفته از تابلو گرنیکای «پیکاسو» است که استاد بهرام دبیری، به پدر پیشنهاد داده بود؛ طرحی از چشم داخل شعله و چراغ داخل مشت. بنابراین عنوان «کارنامه» در «چشم‌وچراغ» ریشه دارد.

معتفدیم نشر کارنامه سه ستون دارد؛ آقای زهرایی، عمود خیمه و دو ستون این خیمه خانم مستغنی و آقای محمدرضا خاکیانی، سرویراستار نشر «کارنامه» هستند. البته خانم مستغنی ناشر نبودند و همیشه به‌عنوان حامی و شریک کنار پدر حضور داشتند. مادرم یک مدیر قابل، همسر درجه یک و پشتیبان بسیارمهمی برای پدرم بودند؛ بنابراین «کارنامه» و آنچه خلق شده، با نام زهرایی گره خورده است.

فرزندان زهرایی هم که نشر را جلو بردند، خللی در فرآیند کار ایجاد نکردند. نشر «کارنامه» با همان رویکرد دوره حیات پدر، سالی دو تا پنج عنوان کتاب، منتشر می‌کند. هرچند در بدترین دوره تامین مواد اولیه تولید کتاب قرار داریم اما به شیوه‌نامه آقای زهرایی در انتشار کتاب پایبندیم. بعد از مرحوم پدرم، خانواده به مرور نتیجه گرفت که ماهور، به‌دلیل نزدیکی فکری با پدر، بهترین فرد برای اداره نشر کارنامه است.

ـ درباره این مشابهت‌های فکری بین پدر و کوچکترین فرزند خانواده زهرایی بیشتر بفرمایید.

ماکان زهرایی: آقای زهرایی، چهار فرزند پسر دارند. هر عضو خانواده از همسر تا فرزندان در یک شاخه هنری، مدیریتی و اقتصادی، مهارت دارند؛ روزبه زهرایی، در زمینه متن، تخصص دارد؛ من ـ ماکان زهرایی – در مدیریت امور مالی و مدیریتی تخصص دارم و سپهر، فرزند دیگر آقای زهرایی، هم در شاخه هنر نقاشی، فعالیت می‌کند اما ماهور، از نظر وسواس و جنبه‌های هنری نشر، بیشترین شباهت را به آقای زهرایی دارد.

البته از نظر متن، هنوز نتوانستیم به دوره آقای زهرایی، نزدیک شویم، چون ایشان یک سرویراستار و اعجوبه‌ بود. ایشان در خلق بسیاری از آثار سهم دارند. بنابراین محمد زهرایی، یک «ناشرمولف» است. به قول دکتر شفیعی کدکنی، دو نفر در قله نشر مدرن ایران ایستاده‌اند؛ نخست، آقای جعفری، موسس نشر امیرکبیر که سنت نشر را به صنعت نشر ارتقا داد و دیگری محمد زهرایی که صنعت نشر را به هنر نشر ارتقا داد.

محمد زهرایی مجنون بود

ماکان زهرایی: پدر، کتاب «تئوری بنیادی موسیقی» استاد منصوری، را سال ۱۳۶۹ منتشر کرد. این اثر سال ۱۳۷۱ به‌عنوان اثر برگزیده «جایزه کتاب سال» معرفی شد. این کتاب، یک قالی و شاهکار کتاب‌آرایی حیرت‌آور است. سال‌هایی که نرم‌افزارهای پیشرفته وجود نداشت، حروف‌چینی نُت این کتاب، با دست انجام شد و همچنان بعد از سال‌ها، از کتاب‌های شاخص حوزه موسیقی ایران، شناخته می‌شود و بیش از ۱۰۰ بار و پُرشمارگان، تجدید چاپ شده است. این اثر به‌تنهایی نشان می‌دهد، چرا محمد زهرایی، در متن، آرایش و انتخاب اثر مهم است، برتری او فقط، در شکار یک اثر درخشان نیست.

دیدار دو اعجوبه

ماکان زهرایی: از پدرم شنیدم، نخستین‌ دیدار نزدیکش با آقای جعفری، سال ۱۳۵۶ یا ۵۷ در کتابفروشی نیل بود. آقای جعفری، آن سال‌ها، در تلاش برای اضافه کردن انتشارات‌های بزرگ، به زیرمجموعه امیرکبیر بود و به پدر پیشنهاد خرید انتشارات نیل را می‌دهد. پدر در پاسخ می‌گوید: «نیل من فروشی نیست.» پدر می‌گفت، یکی از نگرانی‌های من این بود که شرکا، پیشنهاد را قبول کنند، اما در نهایت برخی تحولات، موضوع را خاتمه داد.

ـ از تعبیر «شخصیت‌های فرهنگی زمانه» پُرتکرار استفاده کردید. به کدام شخصیت‌ها اشاره می‌کنید؟

ماکان زهرایی: ایشان با تیپ‌های مختلف آشنا بودند، شخصیت‌های به شدت مذهبی، سنتی، چپ و روشن‌فکر. هرچند در جامعه، آقای زهرایی را به‌عنوان یک ناشر چپ می‌شناسند اما به شدت، متعادل و میانه‌رو بود. از مشتریان کتابفروشی‌های آقای زهرایی، کسی احساس نمی‌کرد کتابفروشی‌، مال آن‌ها نیست.

ـ علاقه‌مندی مطالعاتی آقای زهرایی چه بود؟

ماهور زهرایی: هیچ علاقه مشخص و متمرکزی نداشتند؛ تولیدات نشر کارنامه هم، نشان‌دهنده همین است. برای من به‌عنوان فرزند محمد زهرایی، کاملا مشخص است که تولید اثر خوب و فاخر برای ایشان مهم بود؛ بنابراین نمی‌توان به‌طور قطع، درباره علاقه‌مندی ایشان صحبت کرد، چون دایره علاقه‌مندی گسترده‌ای داشتند؛ بنابراین تولید اثر در نشر کارنامه، از بُعد موضوعی متنوع، اما از نظر تعداد کم بود.

ماهور زهرایی: درباره کیفیت اثر باید تاکید کنم، بیش از مسئله تامین مواد اولیه مثل کاغذ، افراد دخیل در تولید کتاب، بسیار اهمیت دارند؛ متاسفانه به اندازه کافی، نیروی انسانی خوب در نشر نداریم؛ علاوه‌براین نشر ایران به بسیاری از عناصر ازجمله عناصر ویرایشی کم یا اصلا نمی‌پردازد.

ـ مرحوم زهرایی، با کدام یک از پدیدآورندگان ارتباط نزدیک‌تر یا با کدام انس خاص و ویژه‌ای داشتند؟

ماهور زهرایی: صحبت درباره پدیدآورندگانی که چنین ارتباطی با آقای زهرایی نداشتند، آسان‌تر است. آقای زهرایی، برای اکثر کتاب‌هایشان کار ویژه‌ای انجام دادند و با بیشتر مولفان‌شان همکاری نزدیک داشتند؛ ازجمله تولید کتاب «مستطاب آشپزی» آقای دریابندری که یکی از سخت‌ترین، دشوارترین و پیچیده‌ترین کتاب‌های نشر خصوصی ایران است. این کتاب وجود نداشت، یعنی محتوای آماده‌ای، وارد دفتر نشر نشد، بلکه همه چیز ساخته شد.

آن چیزی که می‌دانیم، این است، ایده‌های ویژه‌ای در ذهن آقای دریابندی شکل گرفته بود اما نه به منظور تولید کتاب، اما آقای زهرایی، ظرفیت تولید یک اثر شاهکار را درک کرد و همکاری این دو آغاز و نتیجه این کار بزرگ فرهنگی، پژوهشی و تالیفی، به تولید یک کتاب ۲ هزار صفحه‌ای ختم شد. در جریان این کار، تنها یک کتاب آشپزی تولید نشد، بلکه ادبیات، هنر و تاریخ نیز تولید شد.

ماکان زهرایی: تولید کتاب «مستطاب آشپزی» یک مستر کلاس در حوزه نشر و اساسا، ایده آقای زهرایی است. ایده اولیه تالیف کتاب، در یک مهمانی شام در منزل استاد دریابندری و زمانی که آقای زهرایی، متوجه می‌شود، استاد آشپزی می‌کنند و سال‌ها است، دستور غذا می‌نویسند، شکل گرفت. خانم فهیمه راستکار، همسر استاد ابتدا مخالفت کردند که استاد به‌عنوان یک مترجم، پژوهشگر و فیلسوف، آشپزی را بنویسند! اما آقای زهرایی، استاد دریابندری را سر ذوق آورد و از چند صد صفحه کاغذ کاهی دست‌نویس، «مستطاب آشپزی» ساخته شد. این کار، نتیجه عشق پدر بود؛ تالیف و تولید کتاب، با هزینه سنگین آقای زهرایی، به نتیجه رسید. برای تولید این اثر، خانه و ماشین و حتی برخی لوازم خانه، هزینه شد و پدر از همه زندگی گذشت و خرج کرد تا این کتاب، سال ۱۳۷۸ منتشر شد.

ماهور زهرایی: خانواده زهرایی فکر می‌کرد، این پروژه برای تولید کتاب آشپزی، آن هم با این ابعاد، شکست می‌خورد، اما این کتاب به یکی از ۱۰۰ اثر منتخب تاریخ نشر ایران تبدیل و در ادامه به عنوان میراث ناملموس ملت ایران، ثبت شد.

ـ سال‌ها بعد از کتابفروشی نیل، فعالیت آقای زهرایی در حوزه فروش، با شهر کتاب نیاوران، احیا می‌شود. درباره این بخش از زندگی آقای زهرایی بفرمایید.

ماکان زهرایی: آقای زهرایی، ایده‌پرداز رونمایی مدرن کتاب در کتابفروشی است که با کتاب «مستطاب آشپزی» شکل گرفت. دهه ۷۰ که مدیریت شهر کتاب نیاوران به آقای زهرایی پیشنهاد می‌شود، اولین ایده ایشان، رونمایی از کتاب «مستطاب آشپزی» در این کتابفروشی بود. چون مکانی در شهر برای رونمایی وجود نداشت. ۱۵ آبان‌ماه همان سال مصادف با میلاد حضرت رسول(ص) کتابفروشی را افتتاح و دوم اسفند، با حضور هزار و ۴۰۰ نفر، از کتاب «مستطاب آشپزی» رونمایی کرد. کتاب، اول اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۷۹ در سراسر ایران توزیع شد.

پدر بعد از رونمایی کتاب، به من گفت: «بابا جان، کار من تمام شد، از امروز به بعد، تو باید اینجا را اداره کنی؛ من ناشرم...» و بعد رفت.

کل این فرآیند می‌گوید، آقای زهرایی، فقط برای رونمایی از یک کتاب، بزرگترین و مدرن‌ترین کتابفروشی وقت را طراحی می‌کند و همین حرکت به بزرگترین منشاء تحول کتابفروشی‌ها و الگوی فروشگاه‌های کتاب مدرن کشور، تبدیل شد.

ـ مهارت‌های منحصربه‌فرد آقای زهرایی در کجا ریشه دارد؟ هرچند تاکید می‌شود، توانایی‌های ایشان، ذاتی است اما به‌نظر می‌رسد، افرادی وجود داشتند که به ظهور و بروز این شخصیت، کمک کردند.

ماهور زهرایی: توضیح اینکه چطور این شخصیت شکل گرفت، راحت نیست؛ چون درباره ظهور شخصی صحبت می‌کنیم که در خانواده‌ای با اقتصاد ضعیف پرورش پیدا کرد. خانواده آقای زهرایی، در وضعیتی نبود که بتواند به فرزندش کمک کند. اما دو نکته اساسی زندگی حرفه‌ای آقای زهرایی، استمرار و کار مداوم ایشان است. پدر، همیشه خود را در بالاترین جایگاه و کنار مهم‌ترین شخصیت‌های فرهنگی زمانه خودش قرار داد؛ بنابراین کیفیت را جذب کرد و موفق به انتشار آثار درخشانی شد.

محمد زهرایی مجنون بود

خانواده زهرایی، به شدت سنتی و فقیر بود، سمت و سوی فرهنگی نداشت و هیچ‌کس در این جمع به او کمک نکرد، اما پدر از چنین فضایی، جهش کرد و با قرارگرفتن کنار شخصیت‌های مهم زمانه‌اش، خودش را بالا کشید. پدر، در همه حلقه‌های زنجیره نشر، تجربه داشت؛ از پایین‌ترین تا بالاترین سطح، و در جریان کار نیز افراد زیادی را تربیت کرد. حتی برای کاری که خودش می‌خواست، آدم‌هایی را به‌وجود آورد. مثل ویراستاران جوانی که برای تخصص خاصی، پرورش پیدا کردند. به نظرم دیوانگی خوبی در شخصیت آقای زهرایی برای تولید اثر وجود داشت و سیاست‌های جالبی، برای بهترین نتیجه به کار می‌بستند. در کار استمرار داشت و هربار به نقطه پایان می‌رسید، دوباره شروع می‌کرد و در نهایت، پشت میز کارشان، هنگام ویراستاری کتاب از دنیا رفتند؛ شبیه حالت سجده، سرشان روی کتاب بود.

ماکان زهرایی: آقای زهرایی، درحال تبدیل شدن به یک ناشر کاریزماتیک بود و وقتی رفت، ۶۴ ساله بود اما به اندازه ۱۰۰ سال کار کرده بود. بسیاری از ناشران علاقه‌مند و جوان، مشغول الگوبرداری از شیوه او بودند و معتقدم اگر مانده بود، امروز حداقل ۵۰ ناشر خوب داشتیم؛ البته ناشران خیلی خوبی داریم که با نگاه به کارهای آقای زهرایی، همچنان در حال آموختنند. پدر خودش هم از دیگران آموخت.

ماهور زهرایی: پدر هم از ناشران بزرگ قبل از خودش، کار نشر را فراگرفت؛ افرادی مثل آقای جعفری، مدیر نشر امیرکبیر، علیرضا حیدری، مدیر نشر خوارزمی و صنعتی‌زاده، مدیر انتشارات فرانکلین. آقای زهرایی، یا در انتشارات آن‌ها کار کرد یا خودش را به آن‌ها رساند و ارتباط دوستانه‌ای بین آن‌ها شکل گرفت؛ ازجمله آقای جعفری، مدیر نشر امیرکبیر.

آقای زهرایی، «ناشر ـ مولف»، سرویراستار و هنرمند بودند، کتاب‌های مهم‌ترین ویراستاران ایران، منوچهر انور، نجف دریابندری، فتح‌الله مجتبایی، محمدعلی موحد، هوشنگ ابتهاج و دکتر شفیعی کدکنی را ویراستاری کردند؛ تخصص مطلق ایشان، مصداق کشف گوهر، از میان خاک و تبدیل آن به جواهر درخشان بود. ایشان تمام شد اما معتقدم، ماهور می‌تواند با همان وسواس، دقت نظر و فعالیت، نشر را پیش‌ ببرد و در آینده نیز مهارت‌های متنی خود را ارتقا دهد. اما محمد زهرایی، یک اعجوبه بود. می‌گفت، کتابی چاپ کنید که کتابفروش، جرات نکند ۵۰ سال از روی میز بردارد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها