یکشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۷:۱۴
نویسنده نوجوان باید مخاطب خود را فهیم بداند

علی ارسنجانی، مدرس کارگاه داستان‌نویسی خاتم گفت: اگر قصد نوشتن برای نوجوانان را دارید، آن‌ها را مخاطبانی فهیم و دقیق بدانید.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روابط عمومی و امور بین‌الملل خانه کتاب و ادبیات ایران، چهاردهمین جلسه کارگاه داستان‌نویسی خاتم(ص) با تدریس علی ارسنجانی شنبه (سوم مرداد ماه ۱۴۰۵) در سرای اهل قلم برگزار شد.

در این جلسه داستان «نقشه روی دیوار پشت‌بام» نوشته طاهر مشایخ خوانده شد و حاضران درباره پیرنگ، شخصیت‌پردازی، فضاسازی و منطق روایت به بحث و تبادل نظر پرداختند.

علی ارسنجانی در سخنان خود یکی از خطاهای رایج در داستان‌نویسی، استفاده از زمان‌های مبهم دانست و گفت: بارها گفته‌ام که تا حد امکان از عبارت‌هایی مانند «چند روز بعد» استفاده نکنند و زمان دقیق را بنویسند؛ تفاوت داستان با گزارش همین‌جاست. در گزارش، دقیق بودن فاصله زمانی اهمیت چندانی ندارد، اما در داستان همه اجزا باید مانند چرخ‌دنده‌های یک ساعت، دقیق و هماهنگ کنار هم قرار بگیرند.

وی سپس به مسئله فضاسازی و اقلیم داستان پرداخت و افزود: یکی از پرسش‌های اساسی این است که داستان دقیقاً در کجا اتفاق می‌افتد؟ راوی می‌گوید سیدمحمدامین اهل میبد است، اما مقصد او مشخص نیست؛ این مسئله بر باورپذیری داستان اثر می‌گذارد. اقلیم فقط یک پس‌زمینه نیست؛ بستر شکل‌گیری روایت است و همان‌طور که هر گیاهی در خاک مناسب رشد می‌کند، هر داستان نیز به اقلیم متناسب با خود نیاز دارد.

او ادامه داد: اگر داستان در منطقه‌ای مانند ماسوله رخ می‌دهد، باید معماری، پشت‌بام‌ها و شیوه زندگی مردم با آن فضا هماهنگ باشد و اگر در روستایی کویری روایت می‌شود، جزئیات باید با همان اقلیم سازگار باشد؛حتی موضوعی مانند لق شدن آجر پشت‌بام یا راه داشتن پشت‌بام‌ها به یکدیگر، وابسته به جغرافیا و معماری محل است.

ارسنجانی همچنین بر اهمیت بستر اجتماعی و زمانی داستان تأکید کرد و گفت: رفتار شخصیت‌ها زمانی برای مخاطب باورپذیر می‌شود که فضای اجتماعی و تاریخی داستان به‌درستی ترسیم شده باشد و اگر روایت در دهه‌های ۶۰ یا ۷۰ می‌گذرد، جایگاه اجتماعی روحانی مسجد، نوع رابطه مردم با او و نگاه کودکان به چنین شخصیتی باید در متن بازتاب پیدا کند؛ این جزئیات به داستان هویت می‌دهد. در نقد داستان، توجه اصلی بر متن است، نه نویسنده؛ از این‌رو ارزیابی‌ها باید صرفاً بر پایه عناصر داستانی از جمله پیرنگ، شخصیت‌پردازی، فضاسازی، منطق روایت و زبان اثر انجام شود.

در بخش دیگری از این کارگاه ارسنجانی به اهمیت پایان‌بندی داستان اشاره کرد و گفت: پایان داستان از نقاط قوت آن است؛ اما مهم‌تر از پایان، شخصیت‌پردازی راوی است؛ راوی مدام از «من» استفاده می‌کند، اما این «من» هیچ هویت مستقلی ندارد. او فقط وقایع را گزارش می‌کند؛ انگار یک دوربین است در حالی که وقتی نویسنده زاویه دید اول‌شخص را انتخاب می‌کند، باید ذهن، احساس، تردید، قضاوت و نگاه راوی را نیز به مخاطب نشان دهد. راوی باید نسبت خود را با حامد، سیدمحمدامین و اتفاقات داستان روشن کند؛ آیا موافق است یا مخالف؟ آیا تردید دارد؟ آیا از کاری که انجام می‌دهد احساس عذاب وجدان می‌کند یا نه؟ این‌ها همان چیزهایی است که شخصیت را می‌سازد که در این داستان، چنین پرداختی درباره راوی وجود ندارد.

وی به شخصیت سیدمحمدامین در داستان «نقشه روی دیوار پشت‌بام» پرداخت و گفت: مشکل دیگر داستان، پرداخت شخصیت سیدمحمدامین است؛ او بیش از حد آرمانی و دور از واقعیت تصویر شده و حتی اگر نویسنده قصد داشته باشد شخصیتی شبیه پیامبر(ص) یا یک الگوی اخلاقی خلق کند، باز هم باید ویژگی‌های انسانی او را نشان دهد. شخصیت داستانی باید برای مخاطب قابل لمس باشد؛ باید ضعف، تردید یا کشمکش داشته باشد تا باورپذیر شود.

این مدرس داستان‌نویسی به بررسی زبان داستان و جزئیات نثر پرداخت و با تاکید بر روان بودن روایت ادامه داد: به‌طور کلی، زبان داستان روان است و خواننده به‌راحتی با آن همراه می‌شود؛ یکی از توصیه‌های مهم من این است که نویسنده تا جای ممکن حروف اضافه را حذف کند؛ زیرا حذف حروف اضافه، نثر داستانی را روان‌تر و چابک‌تر می‌کند. این مسئله البته ضعف جدی داستان نیست، بلکه پیشنهادی برای بهتر شدن متن است.

وی افزود: داستان در مجموع ریتم مناسبی دارد و خواننده درگیر روایت می‌شود؛ اما برخی ارجاعات فرهنگی نیاز به دقت بیشتری دارند؛ اشاره به شخصیت‌هایی مانند سوپرمن و بتمن، اگرچه می‌تواند کارکرد روایی داشته باشد اما باید با زمان و فضای داستان تناسب داشته باشد و اگر روایت در دهه ۶۰ و در یک روستای ایرانی می‌گذرد، چنین ارجاع‌هایی باید به‌گونه‌ای استفاده شوند که برای مخاطب باورپذیر باشند.

ارسنجانی با اشاره به تعدد شخصیت‌ها گفت: برای چنین داستان کوتاهی، حضور دو نوجوان محوری، مانند حامد و ساعد، کافی بود و تمرکز بیش از حد بر شخصیت‌های متعدد، باعث پراکندگی روایت می‌شود و فرصت پرداخت عمیق به شخصیت‌های اصلی را از بین می‌برد.

وی همچنین به یکی از ضعف‌های زبانی متن اشاره کرد و گفت: در این داستان، فعل «بود» بیش از اندازه تکرار شده است. نوجوانان معمولاً زبان زنده، پویا و پر از فعل‌ها و ترکیب‌های تازه دارند و نویسنده می‌تواند از همین ظرفیت برای تنوع‌بخشیدن به زبان داستان استفاده کند.

ارسنجانی یکی دیگر از ایرادهای متن را «ابهام‌گویی» دانست و تاکید کرد: همیشه گفته‌ام مبهم ننویسید و هرچه جزئیات دقیق‌تر باشند، داستان باورپذیرتر و جذاب‌تر می‌شود. برای مثال جمله «امتحان لغو شد» مبهم است؛ بهتر است مشخص شود امتحان چه درسی لغو شده است. یا وقتی گفته می‌شود سیدمحمدامین چند بار به خانه راوی آمده، باید دلیل این رفت‌وآمد روشن باشد؛ زیرا هر کنش در داستان باید کارکرد داشته باشد؛ هرچه نویسنده از کلی‌گویی فاصله بگیرد، تصویر دقیق‌تر و اثرگذارتر خواهد بود.

وی همچنین به برخی جملات مبهم داستان اشاره کرد و گفت: عبارت‌هایی مانند «هرکس مسئول کاری بود» اطلاعات دقیقی به مخاطب نمی‌دهد؛ بهتر است شخصیت‌ها و وظایفشان به‌طور مشخص معرفی شوند؛ مثلاً گفته شود چه کسی چای می‌ریخت، چه کسی قند پخش می‌کرد و چه کسی مکبر بود.

این مدرس داستان‌نویسی درباره نوجوان این داستان، ادامه داد: یکی از اشتباه‌های رایج این است که نویسندگان یا حتی برخی معلمان، نوجوان را مخاطبی ساده‌لوح تصور می‌کنند در حالی که نوجوانان از هوش، دقت و قدرت تحلیل بالایی برخوردارند. نباید داستان نوجوان را ساده‌انگارانه نوشت یا تصور کرد که مخاطب متوجه ظرافت‌های روایت نمی‌شود. اتفاقاً بسیاری از آثار ماندگار ادبیات نوجوان به دلیل احترام به فهم و شعور مخاطب، موفق شده‌اند و اگر قصد نوشتن برای نوجوانان را دارید، آن‌ها را مخاطبانی فهیم و دقیق بدانید. هرچه نویسنده به درک و هوش مخاطب نوجوان بیشتر اعتماد کند، اثرش نیز ماندگارتر و تأثیرگذارتر خواهد بود.

ارسنجانی افزود: داستان نوجوان را دست‌کم نگیرید و مدام نگویید نوجوان ساده است و هر چیزی را می‌پذیرد؛ اگر داستان ضعیف باشد، نوجوان آن را کنار می‌گذارد؛ البته این نکته درباره داستان بزرگسال هم صدق می‌کند. در داستان بزرگسال هم نباید وقت را صرف توصیف‌های کلی، مثل سردی هوا و موارد مشابه کرد و کلی‌گویی در داستان فایده‌ای ندارد.

این مدرس داستان‌نویسی همچنین گفت: برای نوجوان در بسیاری از مواقع، خوب یا بد بودن معلم اهمیت درجه اول ندارد؛ آنچه برایش مهم است، پذیرفته شدن در جمع همسالان است. اگر نویسنده با این نگاه روان‌شناختی شخصیت‌ها را پرداخته بود، به‌ویژه «من راوی»، داستان باورپذیرتر می‌شد؛ ما حتی اسم راوی را هم نمی‌فهمیم و از کشمکش درونی او چیزی نمی‌بینیم. روان‌شناسی در داستان اهمیت زیادی دارد و برای مطالعه بیشتر باید سال‌ها وقت گذاشت و منابع تخصصی خواند؛ آثاری از لارنس کلبرگ، ماریا مونته‌سوری و حتی کتاب امیل اثر ژان ژاک روسو از جمله منابعی هستند که می‌توانند در این زمینه مفید باشند.

ارسنجانی با تاکید بر اینکه داستان باید تا حدی بزرگ‌نمایی داشته باشد، گفت: اگر همه چیز در همان حد یک اختلاف ساده بین چند دانش‌آموز باقی می‌ماند، اتفاق خاصی در داستان رخ نمی‌داد؛ داستان از جایی شکل می‌گیرد که تنش و تعارض شدت پیدا می‌کند. پایان‌بندی داستان، کمی آن را ساده و بی‌اثر کرده و اگر داستان همان‌جا که حامد از پشت‌بام سقوط می‌کند و سید او را برای درمان می‌برد تمام می‌شد، پایان قوی‌تری داشت. اینکه در پاراگراف آخر توضیح داده می‌شود شخص دیگری پدر حامد را لو داده، کارکرد مؤثری در داستان ندارد و بیشتر شبیه توضیح اضافه است؛ انگار نویسنده می‌خواهد به مخاطب بگوید بچه‌ها اشتباه کرده بودند.

علی ارسنجانی در پایان گفت: من اساساً اعتقادی به دسته‌بندی داستان به کودک، نوجوان و بزرگسال ندارم؛ داستان، داستان است. همان‌قدر که از یک داستان کودک لذت می‌برم، از داستان نوجوان و بزرگسال هم لذت می‌برم؛ چون هنوز کودک، نوجوان و بزرگسال درون خودم را با هم دارم.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها