سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- حامد ایرانشاهی-مدیرکل ارزشیابی اسناد سازمان اسناد و کتابخانۀ ملّی ایران؛ هشتادودو سال پیش در چنین روزی رضاشاه در انزوای تبعید، در حالی با مرگ مواجه شد، که نزدیک به سه سال از سلطنت پسرش میگذشت و در این سه سال، شاهِ جوانِ ایران، نه قدرت آن را داشت که پدر تاجدارش را از تبعید به ایران فراخواند، و نه حتی اجازه داشت که برای دیدن پدر و تجلیل از خدمات او به ایران و دودمان پهلوی، سفری به ژوهانسبورگ داشته باشد. ارتباط میان این پدر و پسر (شاه دیروز و شاه امروز) به مراودۀ چند نامۀ کنترلشده میان آنها خلاصه شد و مرگ ناگهانی پدر نیز برای همیشه میان او پسرش فاصله انداخت.
مونس رضاشاه در سالهای پایانی عمرش در تبعید نیز نه مادر شاه جوان، که همسر محبوباش عصمتالملوک دولتشاهی و فرزنداناش بود، و غیر از آنها کسی روزگار انزوای آن شاه مستبد و مقتدر را درک نکرد.
رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰ پس از اولتیماتوم دولت انگلیس و بعد از ورود یک هنگ از سربازان هندی به تهران، بدون ذرهای مقاومت، دیکتۀ انگلیسیها را بدون غلط مشق، و سلطنت را طبق حکم آنها به ولیعهد جواناش واگذار کرد. او طی سالهای سلطنت بودجۀ هنگفتی را صرف ساخت ارتش کرد و در بدترین وضعیت کشور، حداقل یکسوم بودجۀ عمومی ایران را صرف ساخت ارتشی کرد، که حتی دقیقهای نتوانست در مقابل متجاوزان دوام بیاورد، و ایران را برای حداقل هفت سال زیر دست سربازان روس انگلیس انداخت. البته منکر خدمات گستردۀ او به ایران هم نمیتوان شد، اما از دو منظر نمیشود او را بخشید: نخست آنکه او با استبداد تمام، همۀ دستاوردهای انقلاب مشروطه ایران را به باد داد و درحالیکه میتوانست مثل آتاتورک پاسبان دموکراسی نوپای ایرانی باشد، به مهمترین عامل سرکوب دموکراسی و دموکراسیخواهان ایران تبدیل شد و استبداد بیسابقهای را بر فضای ایران حاکم کرد.
دیگر آنکه او با وجود فراهم بودن زیرساختهای مناسب جهت مقابله با نیروهای روس و انگلیس، در مقابل آنها در همان دقایق نخست، قالب تهی کرد و به فرمان آنها بیفوت وقت عازم تبعیدگاهاش شد. که اگر در این دو حوزه به گونۀ دیگری عمل میکرد، یقیناً سرنوشت ایران و ایرانی نیز به گونۀ دیگری رقم میخورد.
جسد مومیاییشدۀ او تا شش سال پس از مرگاش نیز در تبعید دیگری ماند و پس از دو سال از خروج نیروهای روس از شمال ایران، شاه جوان اجازه یافت که پس از قریب به ده سال، با چهرۀ بیجان پدر، تجدید دیداری داشته باشد و مراسم و آیینهایی را که دوست داشت، برایش به جا آورد.
قسمت محمدرضاشاه هم بیشباهت به تقدیر پدرش نبود، با این تفاوت که کالبد بیجان او هرگز به ایران نرسید و ولیعهد او نیز آن قدر اقبال نداشت که قبای شاهی به تن کند و آنطور که دلش میخواهد برای پدرش آیین سوگ به پا دارد.
نظر شما