سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - محمدجواد قیاسی، شاعر، پژوهشگر ادبی، تحلیلگر مسائل فرهنگی و اجتماعی: شعر، هرگز هنرِ تماشاگر بودن نبوده است. از نخستین روزهایی که انسان رنج، عشق، ایمان و نبرد را با واژه روایت کرد، شاعر نیز در متن زندگی ایستاد، نه در حاشیه آن. اگر روزی با زبان نیایش، با خدا سخن گفته است و زمزمههای عارفانه را در قالب شعر ریخته، اگر روزی در سایه مهر اهلبیت (ع) به توسل و منقبت پرداخته و اگر روزی شور عشق زمینی را در غزلهای خود جاری ساخته است، در روزگار جنگ نیز لباس رزم بر تن کرده و در صف نخست دفاع از حقیقت ایستاده است. شاعر، در لحظهای که سرنوشت یک ملت در معرض تهدید قرار میگیرد، دیگر تنها خالق زیبایی نیست؛ پاسدار حافظه، هویت و امید یک ملت است.
جنگی که ملت ایران با آن روبهرو شد، تنها رویارویی سلاحها نبود. هرچند موشکها بر آسمان شهرها سایه میاندازند و صدای انفجار، سکوت شبها را میشکند، اما همزمان جنگی دیگر نیز جریان داشت؛ جنگی بر سر روایت. در این میدان، هر طرف میکوشد حقیقت را آنگونه که میخواهد بازگو کند، رنجها را مصادره کند، قهرمانان را جابهجا کند و حافظه ملتها را به سود خود بازنویسی کند. درست در همین نقطه است که شاعر، مأموریتی فراتر از سرودن پیدا میکند.
در تاریخ ایران، شعر هرگز از میدان نبرد فاصله نگرفته است. فردوسی، شاهنامه را برای سرگرمی ننوشت؛ او زمانی قلم برداشت که هویت ایرانی در معرض فراموشی بود.
اگر شمشیر پهلوانان، مرزهای ایران را پاس میداشت، شاهنامه مرزهای زبان و حافظه ایرانی را حفظ کرد. رستم، سیاوش، گودرز و دیگر پهلوانان تنها شخصیتهای یک منظومه نیستند؛ آنان حافظان یک روایتاند؛ روایتی که اگر سروده نمیشد، شاید بخش مهمی از هویت تاریخی این سرزمین نیز به دست فراموشی سپرده میشد.
گاهی یک بیت، از یک دژ ماندگارتر است
فردوسی به ما آموخت که گاهی یک بیت، از یک دژ ماندگارتر است. دژها فرو میریزند، اما واژههایی که به حافظه مردم راه پیدا میکنند، قرنها باقی میمانند.
امروز نیز این پرسش پیش روی شاعران ماست که اگر نسلهای آینده بخواهند از این روزها بدانند، حقیقت را در کدام شعر خواهند یافت؟ آیا تنها آمار و گزارشهای خبری برای روایت این روزها کافی خواهد بود؟ یا باید کسی درد مادران، دلتنگی کودکان، اضطراب خانوادهها، استقامت مردم و امیدی را که در دل این سرزمین زنده مانده است، به زبان شعر ماندگار کند؟
شعر، گزارش حادثه نیست؛ کشف حقیقت حادثه است
شعر، گزارش حادثه نیست؛ کشف حقیقت حادثه است. خبرنگار، واقعه را ثبت میکند و تحلیلگر، آن را تفسیر میکند؛ اما شاعر، روح واقعه را آشکار میسازد. او به جای آنکه فقط بگوید چه رخ داده، نشان میدهد آن رخداد چگونه در جان یک ملت نشسته است.
شاید به همین دلیل است که بسیاری از جنگهای تاریخ را بیش از آنکه از خلال اسناد نظامی بشناسیم، از خلال شعرها، مرثیهها و روایتهای ادبی به یاد میآوریم.
تحریف، مهمترین سلاح جنگهای معاصر است
شاعر ایرانی امروز، بیش از هر زمان دیگری با دشمنی روبهروست که تنها به میدان نظامی اکتفا نمیکند. تحریف، مهمترین سلاح جنگهای معاصر است. دشمن میکوشد حقیقت را آنگونه که میخواهد روایت کند؛ رنج مردم را وارونه نشان دهد، ایستادگی را خشونت بنامد و فداکاری را به فراموشی بسپارد. اگر شاعر از روایت این روزها غفلت کند، دیگران این خلأ را با روایتهای خود پر خواهند کرد. تاریخ، سکوت را برنمیتابد؛ اگر حقیقت نوشته نشود، دروغ جای آن را خواهد گرفت.
شاعر باید امید را زنده نگه دارد
با این همه، رسالت شاعر تنها مقابله با تحریف نیست. شعر باید امید را نیز حفظ کند. امید، به معنای نادیده گرفتن تلخیها نیست؛ بلکه توان دیدن افق، در دل تاریکی است. ملتهایی که امید خود را از دست میدهند، پیش از آنکه در میدان جنگ شکست بخورند، در درون خود فرو میریزند. شاعر، با زبان خود، چراغ این امید را روشن نگه میدارد. او یادآوری میکند که تاریخ ایران، تاریخ برخاستن از دل سختیهاست؛ سرزمینی که بارها زخم خورده، اما هر بار با اتکا به ایمان، فرهنگ و هویت خود دوباره ایستاده است.
شعر باید به حافظه جمعی ملت تبدیل شود
امروز، بیش از همیشه، شعر باید به حافظه جمعی این ملت تبدیل شود. هر شعر صادقانه، سندی برای فرداست؛ سندی که به نسلهای آینده خواهد گفت مردم این سرزمین در روزهای دشوار چگونه زیستند، چگونه ایستادند و چگونه امید را از دست ندادند. اگر این روایتها ثبت نشوند، آیندگان شاید جنگ را بشناسند، اما انسانِ ایرانیِ درون این جنگ را نخواهند شناخت!
شاعر، حافظ روح یک ملت است
شاعر، نه فرمانده میدان نظامی است و نه تحلیلگر اتاقهای سیاست؛ اما رسالتی دارد که هیچیک از آنان بر دوش نمیکشند. او حافظ روح یک ملت است. سیاست، درباره امروز تصمیم میگیرد؛ شعر، برای فردا حافظه میسازد. خبر، تاریخ مصرف دارد؛ اما شعر، اگر از دل حقیقت برخاسته باشد، از مرز زمان عبور میکند و به میراث یک ملت تبدیل میشود.
امروز، شاعران ایران در برابر آزمونی تاریخی قرار گرفتهاند. این آزمون، مسابقه سرودن شعار نیست؛ آزمون صداقت در روایت است. شعر باید آنچه را مردم با پوست و استخوان لمس کردهاند، با زبانی ماندگار به تاریخ بسپارد. باید از اشک مادران، صبوری پدران، استقامت رزمندگان، اضطراب کودکان، امید جوانان و ایمان مردمی بگوید که در سختترین روزها، هنوز به آینده این سرزمین دل بستهاند.
شعر میتواند پلی میان اکنون و آینده باشد
شاید سالها بعد، بسیاری از تصاویر و خبرهای این روزها در انبوه اطلاعات گم شوند؛ اما اگر شاعری بتواند حقیقت این روزگار را در چند بیت صادقانه ثبت کند، آن شعر از حافظه یک ملت پاک نخواهد شد. همانگونه که هنوز فردوسی، حافظ و سعدی، قرنها پس از روزگار خویش، با ما سخن میگویند، شعر امروز نیز میتواند پلی میان اکنون و آینده باشد.
رزم شاعر نبردِ حفظِ حقیقت، هویت و انسانیت است
از همین رو، شاعر در روزگار بحران، تماشاگر نیست. او سلاحش را از جنس واژه برمیدارد؛ نه برای آنکه آتش جنگ را شعلهورتر کند، بلکه برای آنکه حقیقت را از غبار تحریف نجات دهد، امید را زنده نگه دارد و حافظه یک ملت را برای فردا به امانت بسپارد. شاید همین باشد معنای واقعی آنکه بگوییم: در روزگار جنگ، شعر نیز لباس رزم بر تن میکند؛ اما رزم او، نبردِ حفظِ حقیقت، هویت و انسانیت است.
نظرات