یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۵۵
مقاومت در برابر فراموشی

۵۰ سال روایت زیست شرافتمندانه را می‌توان در روح پراگ خواند. ایوان کلیما در این کتاب که مجموعه مشتمل بر ۲۰ جستار می‌باشد از کودکی خود پیش از شروع جنگ جهانی دوم قصه را آغاز می‌کند و در میانه کتاب قصه زندگی خود را رها می‌کند و با جستارهای دیگر به سیاست و ادبیات در اروپای شرقی بالاخص چک امروزی می‌پردازد.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)‌ به نقل از انجمن فرهنگی افراز، امیرهمایون مکتبی در نشست کتابخوانی انجمن افراز که چندی پیش در کافه بناک برگزار شد، سخنانی درباره کتاب «روح پراگ» اثر ایوان کلیما ایراد کرد که در ادامه می‌خوانیم:

مقاومت در برابر فراموشی

۵۰ سال روایت زیست شرافتمندانه را می‌توان در روح پراگ خواند. ایوان کلیما در این کتاب که مجموعه مشتمل بر ۲۰ جستار می‌باشد از کودکی خود پیش از شروع جنگ جهانی دوم قصه را آغاز می‌کند و در میانه کتاب قصه زندگی خود را رها می‌کند و با جستارهای دیگر به سیاست و ادبیات در اروپای شرقی بالاخص چک امروزی می‌پردازد. آنچه که ایوان کلیما در نوشته های خود بیان می‌دارد احساسات چندلایه‌ای از انسان در بحران‌ها و بزنگاه‌های شخصی و اجتماعی است. جایی‌که قرار است در خلوت خود با وجدان خود برای منافع خود تصمیم بگیریم. آیا بقای ما در زیست به هر قیمت ادامه می‌یابد یا آدمی می‌تواند در هر زمان تعریف اصیلی از انسان بودن ارائه نماید. او بارها در بخش‌های مختلف کتاب بر شرافت تاکید می‌کند اما این تاکید نه از روی تبلیغ بلکه به اصطلاح امروزی، سبک زندگی وی بوده است. او رنج بردن و مرارت کشیدن را مجوزی برای اقدامات افراد نمی‌داند و در بخشی از کتاب می‌گوید: "آنچه در نهایت بدان پی بردم این بود که چیزهای خارق‌العاه ای که ما در این قرن در مقام فرد و در مقام گروه تجربه کرده بودیم می‌توانند سخت ما را به گمراهی بکشانند. ما تحت تاثیر میل به نتیجه‌گیری از تجربه‌های تلخمان به راه ارتکاب اشتباهات مرگبار کشانده می‌شدیم." جایی دیگر نسخه‌ای برای دوام آوردن در اوقاتی تجویز می‌کند که خطر دائما بیخ گوش ماست، این مواقع بایستی قدرت تطبیق پیدا کنیم. یعنی حتی بدترین شرایط را موقعیتی مسلم و ناگزیر بدانیم و بکوشیم حتی در این شرایط یک زندگی انسانی را به سر بریم.

در جایی دیگر بازی کلماتی را به کار می‌برد که خواننده را وامی‌دارد جملات را چند بار بخواند البته که اینجا مترجم، آقای خشایار دیهیمی نیز به زیبایی متن را ترجمه نموده‌اند: "تساهل و تسامح هرگز نباید به معنای تساهل و تسامح در برابر عدم تساهل و تسامح باشد، تحمل آن‌هایی که آماده شده‌اند آزادی را محدود بکنند یا حتی حق زندگی کسان دیگر را بگیرند حتی اگر توجیهش شریف‌ترین اهداف باشد، روا و جایز نیست". کافی‌است این جمله را در جامعه خودمان در چند سال اخیر مرور کنیم، به سادگی متوجه می‌شویم چندین بار حاضر به زیرپاگذاشتن حقوق یک متهم یا جنایتکار شده‌ایم با این عنوان که او یک جنایتکار است.

مقاومت در برابر فراموشی
ایوان کلیما

ایوان کلیما در پاسخ به این سوال که چرا می‌نویسد با ظرافت پاسخ نیکوس کازانتزاکیس در گزارش به خاک یونان را نقل می‌کند: "برای باقی نگه داشتن چیزی که مرگ بتواند با خودش ببرد- هیچ چیز جز مشتی استخوان" حالا که به مرگ اشاره می کند گویی بر طبل زندگی می زند: "مبارزه برای فرارفتن از مرگ ذاتا مبارزه‌ای انسانی است. این احساس که مرگ نباید پایان همه‌چیز باشد یکی از پایه‌ای‌ترین احساسات زیستی و وجودی است." کلیما معتقد است مقاومت در برابر مرگ مقاوت در برابر فراموشی است و اگر بیافرینیم پس با مرگ داریم می‌ستیزیم. در جستاری دیگر باز اشاره به مرگ دارد اما این‌بار در مقابل امید. وی امید را کوشش بیهوده انسان برای پرهیز از آگاهی بر آن دم آخر می داند، نوعی مقاومت عجالتی بی‌زمان، نوعی تلاش از سر استیصال برای غلبه بر خاموشی جهان.

در ادامه ما را به سفری تصویری به پراگ می برد، توصیف ساختمان‌های کوتاه و با نمای ساده پراگ، بازارچه ها و فستیوالهای فصلی و ... گویی پراگ را پدربزرگ یا مادربزرگی می‌داند که آنقدر خویشتن‌دار است که نمی‌خواهد زخم‌هایش را به نمایش بگذارد.

در بخش سیاست، اشاره‌ای به قدرت جنایتکار می کند، قدرتی که بر تفتیش و تبعیض و رعب و ترس استوار است، اصطلاح سپیده‌دمان مرگبار، عبارتی نغز و ثقیل. به ترسی اشاره می‌کند که انسان را از انسانیت می‌اندازد و قدرت مقابله را فلج می‌کند. چند صفحه بعدتر و به طرز باورنکردنی‌ای به هراس ازدست‌دادن قدرت اشاره می‌کند که افراد تازه به‌قدرت‌رسیده را آلوده‌ی جنایت و ایجاد وحشت مشابه آنچه بر خودشان گذشته می‌سازد. کلیما این بحث را با برشمردن اقدامات رژیم توتالیتری جمع‌بندی می‌نماید. اینکه رژیم توتالیتری آنهایی را که با این رژیم مخالفت می‌کنند می‌ترساند، حبس می‌کند یا می‌کشد و به این ترتیب یک وحدت و انسجام ملی را به نمایش می‌گذارد.

مقاومت در برابر فراموشی
فرانتس کافکا

در انتهای این جستارها با اشاره به ادبیات چک و بویژه فرانتس کافکا با دقت زیاد به دیدار کافکا می‌رود. کافکا به گمان بسیاری، نویسنده مقبول و جذابی نبوده است، اما به نظر می‌رسد کافکا در کوچه‌ی ادبیات جهان، به سان یک کودک ساکت و درونگراست یا به تعبیر کلیما نویسنده‌ای درون‌نگر، کودکی که اگر به حرفهایش گوش کنی پی خواهی برد که عمیق و ساده فکر می‌کند اما نه لزوما مشابه سایر کودکان آن کوچه. کلیما در فرق گذاشتن کافکا با سایر نویسندگان هم‌عصر سایرین را به دنبال راهی برای برون‌رفت از دل فاجعه و یافتن راهی بهتر برای سازمان دادن جامعه می‌داند و کافکا را غرق در دگرگونی های درونی. البته قصد بر آن نیست که دفاعی از فرانتس کافکا بشود یا نظر کلیما نفی شود بلکه تاکید بر اینست که بعضی نویسندگان را نمی‌شود از دوربین سایرین دید و شناخت بلکه باید رفت و در خانه ایشان نشست و با ایشان برخاست تا اندکی به دنیای ایشان راه یافت و فرانتس کافکا از این دست نویسندگان است و جز با مطالعه نوشته‌هایش نمی‌توان صدایش را شنید.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها