سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- شهاب دلیلی؛ در فاصله دو حمله اسرائیل و آمریکا به ایران در سال ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶، نویسندگان و تحلیلگران به بررسی روابط پر تنش ایران و آمریکا پرداختند. یکی از معتبرترین آثاری که در این دوره منتشر شد، کتاب «نبرد طولانی با ایران؛ رویدادهای جدید، سوالات قدیمی» است.
بهروز قمری تبریزی دانشیار دانشگاه ایلینویز و ریاست دپارتمان مطالعات خاورمیانه و مدیر گروه ایرانشناسی دانشگاه پرینستون این کتاب را با شرح مختصری از روابط پر تنش آمریکا و ایران از انقلاب ۱۹۷۹ تا امروز آغاز میکند تا علل طولانیترین درگیری مستقیم و غیرمستقیم میان دو کشور را بیان کند. او این تنش را نتیجه تصویری کاریکاتوری از جامعه ایران میداند. قمری تبریزی معتقد است که سیاستهای آمریکا در قبال ایران ریشه در سوءتفاهمها و ادراکات غلط دارد. به بیان قمری تبریزی، ایالات متحده در چهار دهه اخیر نتوانسته درک درست و دقیقی از پویاییهای جامعه و جنبشهای اجتماعی در ایران داشته و تغییرات سیاسی داخلی ایران را درک کند.
نویسنده در مقدمه کتاب، بمباران شهرهای ایران توسط صدا حسین در ۱۹۸۴ را با بمباران زندان اوین توسط اسرائیل در ۲۰۲۵ (جنگ ۱۲ روزه) مقایسه میکند. به بیان قمری تبریزی، هر دو بمباران باعث همبستگی موقت زندانی و زندانبان شد. قمری تبریزی تجربه شخصی حضور خود در زندان اوین در دهه ۱۹۸۰ را با بمباران جنگ ۱۲ روزه در ۲۰۲۵ ترکیب میکند تا ترسهای قدیمی را با حملات جدید پیوند بزند و نشان دهد که چگونه جنگ خارجی، بنیان خانه را حتی برای منتقدان داخلی تهدید میکند.
تبریزی معتقد است که ایران آن طور که در رسانهها و در میان سیاستگذاران خارجی در امریکا معمول شده کشوری با مردمان و حاکمان یکدست نیست؛ بلکه ایران دارای جامعهای با جنبشهای خواهان عدالت اجتماعی، جنبشهای فکری و فرهنگی است که سیاستگذاران آمریکایی کمتر به آن توجه میکنند. قمری تبریزی معتقد است که ایران نه یک رژیم توتالیتر یکدست، یک بازیگر دیوانه و ایدئولوژیک، بلکه جامعه پیچیده، پویا و مدرن است که در واکنش به فشارهای خارجی، سیاستهای منطقهای خود را انتخاب و دنبال میکند. تبریزی معتقد است یکی از مهمترین فشار خارجی، سیاستهای مداخلهجویانه آمریکا است که به سیاستهای منطقهای ایران شکل و جهت میدهد. خصومت آمریکا با ایران در چهار دهه اخیر از تحریمهای مداوم، عملیاتهای مخفی، حمایت از صدام حسین در حمله عراق به ایران تا حملات اخیر در ۲۰۲۵ تنها بخشی از این دشمنی است.
قمری تبریزی معتقد است سیاستهای مداخلهجویانه آمریکا نه تنها شکست خورده، بلکه هر بار به تقویت روحیه مقاومتی و دفاع از حاکمیت ملی ایران کمک کرده است. به عقیده نویسنده، ایران پس از انقلاب ۱۹۷۹، حاکمیت و استقلال سیاسی ـ اقتصادی را اولویت قرار داده و حاضر به تبدیل شدن به دولت حامی سیاستهای آمریکا در منطقه خاورمیانه نیست. استقلال سیاسی ـ اقتصادی ایران امروز به عنوان تنها میراث انقلاب ۱۹۷۹ باقی مانده و برخلاف الباقی اهداف انقلاب ۱۹۷۹ مثل عدالت اجتماعی و آزادیهای مدنی قربانی نشده است. به زبان سادهتر، نویسنده معتقد است فشار خارجی و سیاستهای مداخلهجویانه آمریکا باعث نابودی فضای اصلاحات سیاسی داخلی شده و بهترین بهانه برای سرکوب را به دست جریان تندرو داخلی داده است. به بیان تبریزی باوری دیرینه و غیر واقعی در مورد جامعه ایران شکل گرفته مبنی بر این که جامعه ایران خواهان نابودی آمریکا و اسرائیل است و میخواهد با بمب اتم و سلاح هستهای هر دو کشور را نابود کند. در حالی که سیاستمداران ایرانی نیز مثل سیاستمداران هر جای دیگری عملگرا هستند و در بیشتر مواقع در واکنش به فشارهای خارجی، تصمیم میگیرند و سیاستهای داخلی و خارجی خود را میگیرند. تبریزی معتقد است که آمریکا پیچیدگیهایی مثل انتخابات محدود اما معنادار، رقابت جریانهای سیاسی و مناقشه میان نیروهای اجتماعی در ایران را در نظر نمیگیرد و در اغلب موارد دچار اشتباه محاسباتی میشود. محاسبات اشتباهی که در از اشغال سفارت تا رویدادهای جدیدی مثل جنگ دوازده روزه تکرار شدهاند.
قمری تبریزی با وارسی ساختارهای قدرت و سیاست داخلی ایران در بخش دوم کتاب، نشان میدهد که جامعه ایران نه جامعهای بسته و بنیادگراست و نه فریز شده و منجمد است؛ بلکه پویایی و تحرکات قابل توجهی دارد. جامعهای که در آن شهروندان نسبت به فساد، سیاستمداران فرصتطلب و... اعتراض میکنند و خواهان پاسخگویی نظام سیاسی هستند. هر چند که صدای آنها کمتر شنیده میشود. قمری تبریزی در بخش بعدی با اشارهای مختصر به تاریخ مداخلات آمریکا در ایران (تحریمها، سیاست مهار، ترور و نهایتا جنگ)، به این نکته مهم اشاره میکند که سیاستهای مداخلهجویانه آمریکا در ایران نتیجه عکس داشته و باعث تقویت استقلال سیاسی و تعمیق بیاعتمادی تهران ـ واشنگتن شده است. مضاف بر این که این مداخلات مانعی بر سر مطالبات اصلاح طلبانه جامعه ایران است. برای مثال تبریزی به بازتاب رسانهای جنبشها اعتراضی در ایران و البته مصادره به مطلوب این جنبشها در رسانههای فارسیزبان و انگلیسیزبان میپردازد. مصادره به مطلوبی که باعث انحراف این جنبشها میشود و دست نیروهای تندرو برای سرکوب و نابودی جنبش را باز میکند.
سیاستهای مداخلهجویانه آمریکا مختص این دولت و آن دولت در آمریکا نبوده و قدمت چهل ساله دارد. سیاست خارجی آمریکا ضد ایرانی است چون بر اساس تصویری کاریکاتوری و نه واقعی از ایران شکل گرفته و اولین گام برای خروج سیاست خارجی آمریکا از بن بست فعلی، تغییر تصویری است که از ایران و جامعه ایرانی دارد. تغییر مدنظر نویسنده به ایده اصلی کتاب «نبرد طولانی با ایران» تبدیل شده است. به بیان تبریزی، نبرد طولانی با ایران نه تنها باعث شکست ایران نشد، بلکه نتیجه معکوس داده و به تقویت مواضع جمهوری اسلامی در برابر فشارهای خارجی منتهی شده است. سوال اصلی قمری تبریزی مشخص است، چرا رویدادهای جدید همچنان به پرسشهای قدیمی درباره حاکمیت، مقاومت و سیاست خارجی آمریکا باز میگردند؟
به زعم تبریزی سوالاتی ثابت وجود دارد مبنی بر این که چرا آمریکا در نیم قرن اخیر از فرصتهای پیش آمده استفاده نکرده است؟ چرا از جنگ ۸ ساله با حمایتهای غیرمستقیم از صدام تا رویدادهای پس از ۱۱ سپتامبر و طرح ایده محور شرارت و همین جنگ دوازده روزه و سیاست فشار حداکثری همواره فرصتسوزی کرده است؟ قمری تبریزی معتقد است که دستگاه سیاستگذاری خارجی آمریکا دچار غرور امپریالیستی (hubris imperialist) شده است. در اثر این غرور، جمهوری اسلامی توانسته شبکهای از متحدان منطقهای از لبنان و عراق تا سوریه و یمن برای خود ایجاد کند. شبکهای به بیان تبریزی لزوما به دنبال سلطه منطقهای نبوده و بیشتر در پی تقویت بازدارندگی خود و حفاظت از حاکمیت ملی است. انگیزهی اصلی ایجاد این شبکه «استقلال سیاسی و اقتصادی در داخل» است (Ghamari-Tabrizi, ۲۰۲۶ :۱۳۵). هر چند که باعث تشدید تهدید خارجی نیز میشود.
قمری تبریزی در مجموع معتقد است، اشتباهات محاسباتی آمریکا (و اسرائیل) و تکرار سیاستهای مداخلهجویانه نشأت گرفته از تصویری غیر واقعی و یکپارچه از ایران است؛ در حالی که ایران پویاییهای خاص خود را در قالب جنبشهای زنان، کارگری، دانشجویی و اقلیتها دارد. تبریزی در انتها به این جمعبندی میرسد که ساختار سیاسی آمریکا درک درستی از تحولات داخلی ایران نداشته و ندارد و با تکیه بر باورهای غیر واقعی، از ایران اهریمنسازی کرده و نتیجه معکوس سیاستهای اشتباه خود را به چشم دیده است. قمری تبریزی معتقد است که ادامه این وضعیت نه به صرف آمریکا و نه به صرف ایران است. چرا که در پس رویدادهای به ظاهر جدید، سوالات حل نشده قدیمی وجود دارد. خروج از بنبست فعلی، نیازمند پاسخ به سوالات قدیمی دارد.
نظر شما