شنبه ۳ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۸:۴۷
آیا تاریخ پنهان پایتخت صفوی از زیر خیابان‌های اصفهان بیرون می‌آید؟

اصفهان- کشف سازه‌ای منسوب به دوره صفوی در خیابان آپادانای اصفهان، بار دیگر نگاه پژوهشگران را متوجه لایه‌های مدفون مجموعه سعادت‌آباد کرده است. یک پژوهشگر و نویسنده حوزه تاریخ تأکید می‌کند هر یافته تازه می‌تواند با اتکا به منابع مکتوب و کاوش‌های باستان‌شناسی، بخشی از روایت تاریخ اصفهان صفوی را بازخوانی و تکمیل کند.

سرویس استان‌های خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - کوروش دیباج: کشف یک سازه تاریخی که از سوی کارشناسان به عنوان آب‌انبار دوره صفوی در جریان عملیات حفاری خیابان آپادانای اصفهان شناسایی شده، بار دیگر نگاه‌ها را متوجه یکی از ناشناخته‌ترین بخش‌های جغرافیای تاریخی پایتخت صفوی کرده است؛ محدوده‌ای که در همسایگی مجموعه باشکوه سعادت‌آباد قرار داشته و برخی پژوهشگران احتمال می‌دهند که لایه‌های مهمی از تاریخ شهر اصفهان را در دل خود پنهان کرده باشد.

آیا تاریخ پنهان پایتخت صفوی از زیر خیابان‌های اصفهان بیرون می‌آید؟
آب انبار صفوی که به تازگی توسط حفاری شرکت آب در عمق ۷ متری خیابان آپادانای اصفهان کشف شده است

اگرچه بررسی‌های باستان‌شناسی درباره ماهیت این سازه همچنان ادامه دارد و اظهارنظر قطعی درباره هویت آن را باید به پایان مطالعات میدانی موکول کرد، اما همین کشف، پرسش‌های تازه‌ای را پیش روی تاریخ‌پژوهان قرار داده است؛ آیا این سازه بخشی از یک آب‌انبار صفوی است؟ آیا می‌تواند به مجموعه باغ‌شهر سعادت‌آباد ارتباط داشته باشد؟ آیا در این محدوده هنوز بقایایی از کاخ‌ها، باغ‌ها و تأسیسات وابسته به پایتخت صفوی در زیر لایه‌های شهر امروز باقی مانده است؟

برای بررسی این موضوع، با مهرداد موسوی خوانساری، پژوهشگر تاریخ و نویسنده، به گفت‌وگو نشسته‌ایم. وی با تأکید بر لزوم احتیاط علمی در تفسیر یافته‌های باستان‌شناسی، معتقد است؛ هرچند هنوز برای نتیجه‌گیری قطعی زود است، اما این کشف می‌تواند نقطه آغازی برای بازخوانی یکی از مهم‌ترین و در عین حال کمتر شناخته‌شده‌ترین بخش‌های تاریخ شهری اصفهان باشد.

آیا تاریخ پنهان پایتخت صفوی از زیر خیابان‌های اصفهان بیرون می‌آید؟
مهرداد موسوی خوانساری، پژوهشگر و نویسنده حوزه تاریخ

کشف سازه‌ای که از آن به عنوان آب‌انبار دوره صفوی در خیابان آپادانای اصفهان یاد می‌شود، از منظر تاریخ‌پژوهی چه اهمیتی دارد؟ آیا چنین یافته‌ای می‌تواند نگاه ما را به جغرافیای تاریخی اصفهان عصر صفوی تغییر دهد؟

پیش از هر چیز باید تأکید کنم که یک مورخ، پیش از هرگونه نتیجه‌گیری، با دیده تردید و نگاه انتقادی به یافته‌ها می‌نگرد. من شخصاً این سازه را از نزدیک ندیده‌ام و اطلاعاتم بر پایه گزارش‌هایی است که از سوی کارشناسان منتشر شده است. بنابراین درباره هویت آن با احتیاط سخن می‌گویم.

آنچه تاکنون اعلام شده، این است که با یک سازه آبی روبه‌رو هستیم که احتمال داده می‌شود آب‌انباری متعلق به دوره صفوی باشد؛ اما برای یک تاریخ‌پژوه، صرف شباهت معماری یا برخی ویژگی‌های ظاهری برای انتساب یک بنا به دوره‌ای خاص کافی نیست. ما معمولاً در پی اسناد، کتیبه‌ها، نوشته‌ها یا شواهد متقن تاریخی هستیم تا بتوانیم درباره هویت و تاریخ یک بنا با قطعیت سخن بگوییم.

با این حال، اگر فرض کنیم این سازه واقعاً یک آب‌انبار متعلق به دوره صفوی باشد، کشف آن چندان دور از انتظار نیست. این محدوده در مجاورت گبرآباد قدیم و مجموعه سعادت‌آباد قرار دارد؛ منطقه‌ای که پیش از صفویان نیز سکونتگاه انسانی بوده و پس از احداث مجموعه سلطنتی سعادت‌آباد در دوره شاه عباس دوم، اهمیت آن چند برابر شد.

در واقع، شکل‌گیری باغ‌شهر سعادت‌آباد تنها به ساخت چند کاخ سلطنتی محدود نبود. پیرامون این مجموعه به تدریج محلات، باغ‌ها، خانه‌ها، بازارها، حمام‌ها و تأسیسات خدماتی شکل گرفت و طبیعی است که سازه‌هایی همچون آب‌انبار نیز بخشی از زیرساخت زندگی در این محدوده بوده باشند.

از این منظر، اگر این سازه همان آب‌انبار صفوی باشد، بیش از آنکه یک کشف غافلگیرکننده باشد، حلقه‌ای از زنجیره شناخت ما نسبت به توسعه شهری اصفهان در دوره صفوی خواهد بود؛ زنجیره‌ای که هنوز بخش‌های فراوانی از آن ناشناخته مانده است.

آیا تاریخ پنهان پایتخت صفوی از زیر خیابان‌های اصفهان بیرون می‌آید؟

برخی باستان‌شناسان احتمال داده‌اند این سازه ممکن است تنها یک آب‌انبار مستقل نباشد و به مجموعه‌ای بزرگ‌تر تعلق داشته باشد؛ حتی فرضیه ارتباط آن با یک مجموعه حکومتی یا کاخ صفوی نیز مطرح شده است. این احتمال را با توجه به منابع تاریخی چگونه ارزیابی می‌کنید؟

باید میان «فرضیه» و «واقعیت تاریخی» تفاوت قائل شویم. امروز هنوز هیچ سند قطعی وجود ندارد که بتوان با استناد به آن از کشف بقایای یک کاخ صفوی در این محدوده سخن گفت. اما این بدان معنا نیست که چنین احتمالی از اساس منتفی باشد.

آنچه از منابع تاریخی می‌دانیم این است که شاه عباس دوم در ساحل شمالی و جنوبی زاینده‌رود مجموعه عظیمی را با عنوان سعادت‌آباد بنیان گذاشت؛ مجموعه‌ای که تنها یک کاخ نبود، بلکه شهری سلطنتی به شمار می‌رفت و شامل باغ‌ها، کوشک‌ها، کاخ‌ها، حرمسرا، بناهای خدماتی و فضاهای وابسته می‌شد.

در کنار این مجموعه نیز به تدریج شهرکی اعیان‌نشین شکل گرفت؛ زیرا زمانی که شاه و درباریان برای اقامت‌های فصلی به سعادت‌آباد می‌آمدند، بسیاری از رجال، وزیران و بزرگان حکومت نیز در همین محدوده سکونت داشتند. بنابراین ایجاد خانه‌ها، بازارها، حمام‌ها، باغ‌ها و تأسیسات عمومی در اطراف این مجموعه کاملاً طبیعی بوده است.

اگر سازه کشف‌شده واقعاً آب‌انبار باشد، احتمال دارد به همین بافت پیرامونی تعلق داشته باشد؛ یعنی بخشی از شبکه خدمات‌رسانی شهرک اعیان‌نشینی که در کنار سعادت‌آباد شکل گرفته بود.

از سوی دیگر نباید فراموش کنیم که این منطقه پیش از ساخت سعادت‌آباد نیز سابقه سکونت داشته است. اینجا بخشی از «گبرآباد» قدیم بود؛ جایی که زرتشتیان در آن زندگی می‌کردند و پس از انتقال آنان، زمینه برای توسعه مجموعه سلطنتی فراهم شد.

به همین دلیل، هنوز نمی‌توان با قطعیت گفت این سازه متعلق به دوره ساخت سعادت‌آباد است یا به لایه‌های قدیمی‌تر این محدوده تعلق دارد. این مسئله تنها با ادامه کاوش‌های باستان‌شناسی و مطالعات تطبیقی روشن خواهد شد.

آیا تاریخ پنهان پایتخت صفوی از زیر خیابان‌های اصفهان بیرون می‌آید؟
نقشه سعادت آباد ترسیم سفرنامه شاردن

در چنین شرایطی، منابع مکتوب تا چه اندازه می‌توانند به روشن شدن این ابهام کمک کنند؟ آیا سفرنامه‌ها و اسناد تاریخی تصویری از این محدوده ارائه می‌دهند؟

خوشبختانه درباره اصفهان صفوی، برخلاف بسیاری از شهرهای تاریخی ایران، منابع مکتوب ارزشمند و متعددی در اختیار داریم. سفرنامه‌های اروپایی، گزارش‌های تاریخی و برخی اسناد باقی‌مانده، اطلاعات بسیار مهمی درباره ساختار شهر، باغ‌ها و مجموعه‌های سلطنتی ارائه می‌کنند.

در میان این منابع، سفرنامه ژان شاردن جایگاه ویژه‌ای دارد. او نه تنها کاخ‌ها و باغ‌های سعادت‌آباد را با دقت توصیف می‌کند، بلکه از فضای پیرامونی این مجموعه نیز اطلاعات ارزشمندی ارائه می‌دهد. پس از او نیز انگلبرت کمپفر مشاهدات مهمی درباره این محدوده ثبت کرده است.

این سفرنامه‌ها تنها روایت‌هایی ادبی نیستند؛ بلکه برای تاریخ‌پژوهان حکم اسناد میدانی را دارند، زیرا نویسندگان آنها بسیاری از مکان‌ها را شخصاً دیده و توصیف کرده‌اند. از همین رو، امروز نیز می‌توان با تطبیق یافته‌های باستان‌شناسی با این منابع، تصویری دقیق‌تر از سیمای اصفهان صفوی به دست آورد.

در کنار این منابع، نقشه‌های تاریخی و مطالعات تطبیقی نیز اهمیت فراوانی دارند. هر یافته جدید می‌تواند قطعه‌ای از این پازل تاریخی را تکمیل کند؛ البته به شرط آنکه با شتاب‌زدگی و بدون پشتوانه علمی، نتیجه‌گیری نکنیم.

در میان منابع مکتوب دوره صفوی، کدام سفرنامه‌ها و اسناد تاریخی تصویری روشن‌تر از محدوده سعادت‌آباد و اراضی پیرامون آن ارائه می‌کنند؟ آیا این منابع می‌توانند در تفسیر کشف اخیر راهگشا باشند؟

اگر بخواهیم درباره سعادت‌آباد سخن بگوییم، بدون تردید باید از دو سفرنامه بسیار مهم آغاز کنیم؛ یکی سفرنامه ژان شاردن، جهانگرد فرانسوی، و دیگری سفرنامه انگلبرت کمپفر، پزشک و جهانگرد آلمانی. این دو نفر نه‌تنها از اصفهان بازدید کرده‌اند، بلکه مجموعه سعادت‌آباد را از نزدیک دیده و توصیف کرده‌اند؛ از همین رو نوشته‌های آنان برای پژوهشگران امروز ارزش یک سند تاریخی را دارد.

به‌ویژه شاردن با دقتی کم‌نظیر، فضای کالبدی و عملکردی این مجموعه را شرح می‌دهد. او تنها به معرفی کاخ‌ها بسنده نمی‌کند، بلکه از باغ‌ها، خیابان‌ها، فضای پیرامونی و حتی برخی آیین‌هایی که در این محدوده برگزار می‌شده سخن می‌گوید. این جزئیات برای پژوهشگران اهمیت فراوانی دارد، زیرا کمک می‌کند سیمای واقعی اصفهان صفوی را بازسازی کنیم.

کمپفر نیز اطلاعات ارزشمندی درباره این محدوده ارائه می‌دهد و برخی از ویژگی‌های معماری و فضایی مجموعه را ثبت کرده است. افزون بر این، در دوره قاجار نیز اوژن فلاندن تصویری از وضعیت بقایای سعادت‌آباد ارائه می‌کند؛ هرچند در زمان او دیگر بخش عمده شکوه این مجموعه از میان رفته بود و طبیعی است که گزارش‌های وی بیشتر به ویرانه‌های باقی‌مانده مربوط می‌شود.

در مجموع، این منابع نشان می‌دهد که سعادت‌آباد تنها یک کاخ نبود، بلکه مجموعه‌ای گسترده و چندلایه به شمار می‌رفت و همین موضوع سبب می‌شود هر کشف تازه در پیرامون آن، ارزش پژوهشی پیدا کند.

آیا تاریخ پنهان پایتخت صفوی از زیر خیابان‌های اصفهان بیرون می‌آید؟
دورنمای کاخ هفت دست و آیینه خانه که در دوره قاجار توسط سلطان مسعود میرزا قاجار ملقب به ظل‌السلطان، حاکم اصفهان تخریب کامل شد

آیا در وقف‌نامه‌ها، نقشه‌های تاریخی یا دیگر منابع مکتوب، نشانه‌ای از وجود کاخ‌ها، باغ‌ها یا مجموعه‌های وابسته به سعادت‌آباد در محدوده خیابان کنونی آپادانا دیده می‌شود؟

اگر بخواهیم دقیق صحبت کنیم، باید موقعیت امروزی را با جغرافیای تاریخی تطبیق دهیم. محدوده‌ای که امروز خیابان آپادانا نامیده می‌شود، در گذشته بخشی از عرصه‌ای وسیع‌تر بوده که ارتباط نزدیکی با سعادت‌آباد و باغ‌های پیرامون آن داشته است.

در دوره‌های بعد، به‌ویژه در عصر قاجار، محور کنونی خیابان فیض با عنوان چهارباغ امین‌آباد شناخته می‌شد؛ چهارباغی که در دو سوی آن باغ‌های متعددی قرار داشت. از جمله باغ کاج، باغ انارستان، باغ نگارستان و چند باغ دیگر که هر یک بخشی از هویت تاریخی این محدوده را تشکیل می‌دادند.

این موضوع اهمیت زیادی دارد، زیرا سازه‌ای که امروز کشف شده، از نظر موقعیت جغرافیایی فاصله چندانی با این باغ‌ها ندارد. بنابراین، اگر واقعاً یک آب‌انبار باشد، این احتمال نیز وجود دارد که به یکی از همین باغ‌های تاریخی تعلق داشته باشد؛ باغ‌هایی که بی‌تردید دارای کوشک، عمارت، تأسیسات خدماتی و سامانه‌های آبرسانی بوده‌اند.

از سوی دیگر، نباید فراموش کرد که بخش عمده‌ای از این باغ‌ها در طول زمان از میان رفته‌اند و امروز تنها نام آنها در منابع تاریخی باقی مانده است. نه تصویری از بسیاری از آنها در دست داریم و نه آثار معماری قابل توجهی از آنها باقی مانده است.

در مقابل، درباره خود مجموعه سعادت‌آباد اطلاعات بسیار بیشتری در اختیار داریم. نقشه‌ها، سفرنامه‌ها و برخی اسناد تاریخی تا حد زیادی ساختار کلی آن را معرفی کرده‌اند. بنابراین اگر در آینده یافته‌های باستان‌شناسی بیشتری در این محدوده به دست آید، می‌توان آنها را با اطلاعات منابع مکتوب تطبیق داد و تصویر کامل‌تری از این بخش از اصفهان صفوی ارائه کرد.

آیا تاریخ پنهان پایتخت صفوی از زیر خیابان‌های اصفهان بیرون می‌آید؟
کاخ مثمن معروف به نمکدان که در دوره قاجار توسط سلطان مسعود میرزا قاجار ملقب به ظل‌السلطان، حاکم اصفهان تخریب کامل شد

برخی معتقدند اگر در ادامه کاوش‌ها بقایای معماری دیگری نیز کشف شود، فرضیه وجود یک مجموعه حکومتی یا حتی کاخی صفوی در این محدوده تقویت خواهد شد. از نگاه یک تاریخ‌پژوه، چه نوع شواهدی می‌تواند چنین فرضیه‌ای را از حد گمانه فراتر ببرد؟

در پژوهش تاریخی، هیچ فرضیه‌ای صرفاً با یک یافته تأیید نمی‌شود. برای اینکه بتوان درباره وجود یک مجموعه سلطنتی یا کاخ سخن گفت، باید مجموعه‌ای از شواهد در کنار یکدیگر قرار بگیرند.

اگر در ادامه کاوش‌ها بقایای دیوارهای گسترده، شبکه منظم آبرسانی، کف‌سازی‌های شاخص، عناصر معماری کاخ‌ها، تزئینات وابسته به معماری سلطنتی یا مجموعه‌ای از سازه‌های مرتبط با یکدیگر کشف شود، آنگاه می‌توان با اطمینان بیشتری درباره کاربری این محدوده اظهار نظر کرد.

در حال حاضر، کشف یک سازه آبی اگر هویت آن قطعی شود ـ تنها یک قطعه از این پازل است. اما همین قطعه نیز اهمیت زیادی دارد، زیرا نشان می‌دهد هنوز لایه‌های ناشناخته‌ای از اصفهان صفوی در زیر شهر امروزی باقی مانده است.

به باور من، هر کشف تازه در این محدوده، همانند روشن شدن چراغی در بخشی تاریک از تاریخ اصفهان است. مجموعه سعادت‌آباد در دوره صفوی یکی از مهم‌ترین مراکز سلطنتی ایران بود، اما متأسفانه بر اثر تحولات تاریخی، به‌ویژه تخریب‌های گسترده دوره قاجار، بخش اعظم آن از میان رفت و امروز تنها بخش کوچکی از هویت آن برای ما باقی مانده است.

از این رو، حتی اگر این سازه مستقیماً به یک کاخ تعلق نداشته باشد، باز هم می‌تواند اطلاعات ارزشمندی درباره ساختار شهری، نحوه استقرار جمعیت، نظام خدمات‌رسانی و ارتباط بخش‌های مختلف این مجموعه بزرگ در اختیار پژوهشگران قرار دهد.

با وجود آنکه اصفهان برای چندین دهه پایتخت صفویان بود و منابع مکتوب ارزشمندی نیز درباره آن وجود دارد، چرا هنوز بخش‌هایی از ساختار شهری این دوره ناشناخته مانده است؟ این مسئله چه خلأیی را در پژوهش‌ها و کتاب‌های تاریخ اصفهان نشان می‌دهد؟

این واقعاً یکی از پرسش‌های اساسی مطالعات تاریخ شهری ایران است. ما درباره اصفهان صفوی منابع بسیار ارزشمندی در اختیار داریم؛ از سفرنامه‌ها گرفته تا اسناد تاریخی و گزارش‌هایی که با دقت قابل توجهی جزئیات شهر را ثبت کرده‌اند.

برای نمونه، اگر مجموعه گزارش‌های ژان شاردن را مبنا قرار دهیم، او بسیاری از خیابان‌ها، محله‌ها، گذرها، باغ‌ها و بناهای اصفهان را با چنان دقتی توصیف کرده که امروز می‌توان بر پایه همین اطلاعات، نقشه‌ای نسبتاً دقیق از سیمای شهر در دوره صفوی ترسیم کرد.

با این حال، این ظرفیت علمی هنوز آن‌گونه که باید مورد استفاده قرار نگرفته است. یکی از مهم‌ترین خلأهای مطالعات تاریخ اصفهان، نبود پروژه‌های میان‌رشته‌ای است؛ پروژه‌هایی که بتوانند یافته‌های باستان‌شناسی، اسناد تاریخی، سفرنامه‌ها، نقشه‌های قدیمی و مطالعات معماری را در کنار یکدیگر قرار دهند.

به اعتقاد من، مشکل تنها کمبود منابع نیست؛ بلکه مسئله اصلی، کم‌توجهی به تاریخ به عنوان یک حوزه راهبردی است. تا زمانی که تاریخ صرفاً مجموعه‌ای از روایت‌های گذشته تلقی شود و نه دانشی برای فهم هویت شهر، طبیعی است که بسیاری از این ظرفیت‌ها نیز مغفول بماند.

در حالی که هر کشف باستان‌شناسی، اگر در کنار منابع مکتوب تحلیل شود، می‌تواند بخشی از تاریخ ناشناخته اصفهان را بازسازی کند و این همان مسیری است که بسیاری از شهرهای تاریخی جهان طی کرده‌اند.

آیا تاریخ پنهان پایتخت صفوی از زیر خیابان‌های اصفهان بیرون می‌آید؟
کاخ هفت دست

اگر در ادامه بررسی‌های باستان‌شناسی، شواهد بیشتری از مجموعه سعادت‌آباد یا حتی بقایای یک مجموعه حکومتی صفوی در این محدوده به دست آید، چنین کشفی چه تأثیری بر مطالعات تاریخ شهرسازی، معماری و حتی تألیف کتاب‌های مرجع درباره اصفهان صفوی خواهد گذاشت؟

بدون تردید تأثیر آن بسیار فراتر از یک کشف باستان‌شناسی خواهد بود. ما درباره یکی از مهم‌ترین مجموعه‌های سلطنتی ایران سخن می‌گوییم؛ مجموعه‌ای که در روزگار شاه عباس دوم، قلب زندگی سیاسی، تشریفاتی و تفریحی دربار صفوی بود، اما امروز بخش اعظم آن از میان رفته و تنها نامی از بسیاری از بناهای آن در منابع تاریخی باقی مانده است.

واقعیت این است که سعادت‌آباد را باید یکی از حلقه‌های گمشده تاریخ شهر اصفهان دانست. امروز پل خواجو و پل چوبی همچنان پابرجا هستند، اما بسیاری از شهروندان حتی نمی‌دانند این دو پل صرفاً دو سازه ارتباطی نبوده‌اند، بلکه بخشی از یک منظومه بزرگ شهری و سلطنتی محسوب می‌شدند که هویت آن در طول زمان به فراموشی سپرده شده است.

در محدوده‌ای که امروز پارک آیینه‌خانه، خیابان‌های اطراف یا اراضی پیرامون پل خواجو قرار دارد، زمانی کاخ‌ها، باغ‌ها، کوشک‌ها و بناهای متعددی وجود داشت که هر کدام بخشی از هویت پایتخت صفوی را شکل می‌دادند. متأسفانه تخریب‌های گسترده، به‌ویژه در دوره قاجار، سبب شد این مجموعه تقریباً به طور کامل از میان برود.

به همین دلیل است که معتقدم هر کشف تازه، حتی اگر در نگاه نخست کوچک به نظر برسد، می‌تواند همانند روشن شدن یک نورافکن بر بخشی از این تاریکی تاریخی باشد. ممکن است امروز تنها یک سازه آبی پیدا شده باشد، اما همین سازه می‌تواند پژوهشگران را به سمت کشف لایه‌های دیگری از این مجموعه هدایت کند.

از منظر مطالعات تاریخ شهرسازی نیز اهمیت موضوع بسیار بالاست؛ زیرا ما به تدریج می‌توانیم بفهمیم ساختار فضایی سعادت‌آباد چگونه بوده، ارتباط باغ‌ها با یکدیگر چگونه شکل می‌گرفته، شبکه آبرسانی چه الگویی داشته و بافت سکونتی اطراف آن چگونه سازمان یافته بوده است.

همه این یافته‌ها در نهایت بر کتاب‌هایی که درباره اصفهان صفوی نوشته می‌شود نیز اثر خواهد گذاشت. تاریخ، دانشی ایستا نیست؛ هر کشف تازه می‌تواند بخشی از روایت‌های پیشین را تکمیل، اصلاح یا حتی بازنگری کند. بنابراین هرچه شناخت ما از سعادت‌آباد دقیق‌تر شود، آثار پژوهشی آینده نیز مستندتر و عمیق‌تر خواهند بود.

به نظر می‌رسد اکنون بیش از هر زمان دیگری ضرورت پیوند دادن یافته‌های باستان‌شناسی با منابع مکتوب احساس می‌شود. آیا زمان آن نرسیده است که پروژه‌ای جامع برای بازخوانی سیمای اصفهان صفوی و تدوین یک اثر مرجع درباره لایه‌های پنهان این شهر آغاز شود؟

من معتقدم این اتفاق نه تنها باید رخ دهد، بلکه شاید سال‌هاست که برای انجام آن دیر شده است. امروز امکانات، منابع و اسناد در اختیار ما بسیار بیشتر از گذشته است و ظرفیت علمی لازم نیز در دانشگاه‌ها، مراکز پژوهشی و میان پژوهشگران وجود دارد.

از دوره صفوی حجم قابل توجهی از اسناد، سفرنامه‌ها، نقشه‌ها و گزارش‌های تاریخی در اختیار داریم. اگر این منابع در کنار یافته‌های باستان‌شناسی، مطالعات معماری، فناوری‌های نوین نقشه‌برداری، سامانه‌های اطلاعات جغرافیایی و مدل‌سازی سه‌بعدی قرار گیرند، می‌توان تصویری بسیار دقیق از اصفهان صفوی ارائه کرد.

این صرفاً یک پروژه باستان‌شناسی نیست؛ بلکه پروژه‌ای میان‌رشته‌ای است که باید تاریخ، معماری، شهرسازی، باستان‌شناسی، مستندسازی و حتی فناوری‌های دیجیتال را در کنار یکدیگر قرار دهد. نتیجه چنین کاری فقط انتشار چند مقاله علمی نخواهد بود، بلکه می‌تواند به تولید اطلس تاریخی، بانک اطلاعاتی، بازسازی دیجیتال شهر و مهم‌تر از همه، تألیف کتاب‌های مرجع تازه درباره اصفهان صفوی منجر شود.

ما امروز بیش از هر زمان دیگری به چنین آثاری نیاز داریم؛ زیرا بسیاری از کتاب‌هایی که تاکنون درباره اصفهان نوشته شده‌اند، ناگزیر بر پایه اطلاعات موجود در زمان خود تدوین شده‌اند. طبیعی است که هر کشف تازه می‌تواند این دانش را تکمیل کند و افق‌های جدیدی پیش روی پژوهشگران بگشاید.

از سوی دیگر، این کار تنها برای جامعه دانشگاهی اهمیت ندارد. بازآفرینی سیمای تاریخی اصفهان می‌تواند رابطه شهروندان با گذشته شهرشان را نیز تقویت کند. وقتی مردم بدانند در زیر خیابانی که هر روز از آن عبور می‌کنند، چه تاریخی نهفته است، نگاه آنها به میراث فرهنگی نیز تغییر خواهد کرد.

من همیشه گفته‌ام شناخت تاریخ، مقدمه حفاظت از تاریخ است. جامعه‌ای که گذشته خود را نشناسد، انگیزه‌ای برای پاسداری از آن نیز نخواهد داشت.

از همین رو، به اعتقاد من اکنون بهترین زمان برای آغاز یک طرح ملی با محوریت بازخوانی اصفهان صفوی است؛ طرحی که با مشارکت مراکز علمی، دانشگاه‌ها، اداره‌کل میراث فرهنگی، شهرداری، مراکز اسناد و پژوهشگران مستقل اجرا شود و حاصل آن، مجموعه‌ای از کتاب‌های مرجع، نقشه‌های تاریخی و مستندات علمی باشد که بتواند برای سال‌های آینده مبنای مطالعات تاریخ شهری اصفهان قرار گیرد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها