سرویس دینواندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – رضا دستجردی: «تاریخ یک همسایگی؛ روابط ایران و عراق در گذر زمان» بهقلم فیاض زاهد و روشنک ماسوری از تازههای انتشارات ثالث است. کتاب که روابط سیاسی ایران و عراق را از دوران باستان تا پذیرش قطعنامه ۵۹۸ میکاود، بهباور ماسوری میکوشد «ضمن استفاده از منابع متنوع، بهویژه منابع عراقی و تاریخ شفاهی، تصویری جامعتر و متعادلتر از روابط دو کشور ارائه دهد. نیز دوری از جانبداریهای رایج و تکیه بر اسناد و روایتهای متنوع را در دستور کار قرار دهد؛ بهویژه در موضوعی مثل روابط ایران و عراق که اساساً توازن میان اسناد و کتابهای موجود چندان برقرار نیست.» آنچه از نظر میگذرد ماحصل گفتوگوی ایبنا با روشنک ماسوری دانشآموخته تاریخ و پژوهشگر است.

روشنک ماسوری
لطفاً در آغاز بفرمایید فهم تحلیلی از عمق مناسبات ایران و عراق با نگاهی به تاریخ روابط سیاسی دو کشور چه اهمیتی دارد؟
عراق امروز با طولانیترین مرز مشترک با ایران و پیوندهای عمیق فرهنگی و مذهبی، مهمترین همسایه سیاسی ایران به شمار میرود؛ اما فهم عمق این مناسبات، بدون رجوع به تاریخ بلند و پرفرازونشیب روابط دو کشور ممکن نیست. این رابطه ریشه در چند هزاره گذشته دارد و از دوره صفویه؛ دورهای که مسأله بینالنهرین به یکی از محورهای اصلی روابط ایران و عثمانی تبدیل شد و در ادامه، با شکلگیری عراق جدید، در قالبی تازه ادامه یافت. وجود دهها عهدنامه مرزی در این چند سده، خود نشاندهنده عمق و استمرار اختلافات و حساسیتهای مرزی میان دو کشور است. با این حال، حتی پس از قرارداد الجزایر و پایان جنگ هشتساله و بازگشت دوباره به همان توافق، مسئله مرزهای آبی، بهویژه در اروندرود، همچنان بهطور کامل حل نشده و از موضوعات باز میان تهران و بغداد باقی مانده است. همین واقعیت، در کنار تجربه جنگ طولانی و تحولات و جنگ اخیر، نشان میدهد که مرزهای غربی ایران همچنان مهمترین و حساسترین مرزهای کشور در معادلات سیاسی و امنیتی هستند و شناخت این پیشینه تاریخی، برای درک وضعیت امروز و ترسیم آینده روابط دو کشور، اهمیتی اساسی دارد.
چه شد که با وجود آثار بسیار در حوزه روابط ایران و عراق که البته بیشتر بر جنگ تحمیلی هشتساله متمرکز بودهاند، به سراغ نگارش رسالهای با این موضوع رفتید؟
واقعیت این است که علاقه من به این موضوع، خیلی قبلتر از دوره دکتری شکل گرفته بود. از زمانی که وارد رشته تاریخ شدم، تمرکزم بیشتر بر محدوده تاریخ ایلام (عیلام) بود و در دوره کارشناسیارشد هم پایاننامهام را به روابط سیاسی ایلام و آشور اختصاص دادم. از همان زمان، مرزهای غربی ایران از اوایل دوران تاریخی برایم جذابیت ویژهای داشت و در کنار آن، به یادگیری خط و زبان میخی ایلامی هم پرداختم. آنچه برایم جالب بود، شباهتهایی بود که میان مناسبات آن دوره تاریخی و تحولات دوره معاصر میدیدم. با این حال، در دوره دکتری، با اینکه رشته ما صرفاً تاریخ بود و محدودیتی برای انتخاب دوره تاریخی وجود نداشت، مدیر گروه بدون دلیل قانعکننده به ورودیهای ما اجازه انتخاب موضوع از دوره باستان را نداد. در نتیجه، طبیعی بود که برای ادامه همان مسیر مطالعاتی، نخستین موضوعی که به ذهنم رسید و امتداد منطقی کار دوره ارشدم هم بود، روابط ایران و عراق در دوره معاصر باشد و البته راهنماییها و مشاورهای که استاد راهنما در این زمینه انجام داد، باعث شد این موضوع را انتخاب کنم.

فیاض زاهد
چرا در ادامه تصمیم گرفتید رساله دکتریتان را به کتاب تبدیل کنید؟
معمولاً رساله دکتری بیشتر یک متن دانشگاهی و تخصصی است؛ یعنی در درجه اول برای داوران و جامعه علمی نوشته میشود، اما وقتی پژوهشی به نتایج تازه برسد و بتواند فراتر از فضای آکادمیک، برای مخاطب گستردهتر هم حرفی برای گفتن داشته باشد، طبیعی است که قالب کتاب برای آن مناسبتر میشود. در جریان کار روی رساله، به این نتیجه رسیدیم که با وجود آثار فراوانی که درباره روابط ایران و عراق نوشته شده، بخش زیادی از آنها عمدتاً بر جنگ ایران و عراق، بهعنوان طولانیترین جنگ متعارف قرن بیستم، متمرکز بودهاند و بسیاری از ابعاد این رابطه یا نادیده مانده یا یکسویه بررسی شده است. احساس کردیم آنچه در این رساله مطرح شده، بهویژه در تحلیل زمینههای تاریخی و سیاسی این مناسبات، به اندازهای تازه و متفاوت است که میتواند در قالب یک کتاب مستقل ارائه شود. جالب است که این تصمیم برای ما فقط یک برداشت شخصی نبود. یادم هست روزی که برای چاپ چند نسخه از رساله جهت تحویل به دانشگاه و اساتید داور، فایل را به یک مغازه چاپ سپردم، فردای آن روز وقتی برای تحویل رفتم، صاحب مغازه از من پرسید که آیا اجازه دارد یک نسخه برای خودش نگه دارد. برایم عجیب بود و پرسیدم چرا؟ گفت از وقتی دیروز مشغول مرتب کردن صفحات بوده، بخشهایی از متن، بهویژه قسمتهای مربوط به جنگ ایران و عراق، توجهش را جلب کرده و با اینکه خودش آن دوران را تجربه کرده، مطالبی خوانده که تا آن زمان نمیدانسته است. همانجا برای من روشن شد که این موضوع فقط برای اهل تاریخ جذاب نیست، بلکه مخاطب عام هم برای شنیدن روایتهای دقیقتر و متفاوتتر از این روابط، کنجکاوی و اشتیاق دارد.
تفاوت این کتاب با سایر آثار مشابه در چیست؟
تفاوت اصلی این کتاب با آثار مشابه، هم در زاویه نگاه و هم در نوع منابع مورد استفاده است. با وجود اهمیت روابط سیاسی ایران و عراق، کتابهای مستقلی که به این موضوع بهطور جامع پرداخته باشند چندان زیاد نیست و بخش قابلتوجهی از مطالب آنها نیز تکراری است، هرچند کتابهای معتبری در این زمینه هست که ما از همه آنها استفاده کردهایم. اغلب این آثار، با اشارهای کوتاه به فتح ایران بهدست اعراب مسلمان، تاریخ روابط را از دوره صفویه آغاز میکنند و سپس به دوره معاصر میرسند؛ درحالیکه در این پژوهش، پیشینه روابط دو سرزمین از آغاز تاریخ و خیلی پیشتر از آن مقطع بررسی شده، چون معتقدیم برای فهم دقیق مسئله مرزی و اختلافات ارضی امروز، این پیشینه تاریخی تعیینکننده است. تفاوت دیگر این است که در بسیاری از آثار، تمرکز اصلی بر جنگ هشتساله بوده و قرارداد صلح و زمینههای شکلگیری آن کمتر مورد توجه قرار گرفته، اما در این کتاب تلاش شده رابطه ایران و عراق بهعنوان یک روند تاریخیِ پیوسته دیده شود، نه صرفاً از دریچه جنگ. از نظر منابع هم این پژوهش متکی به حجم گستردهای از اسناد و منابع بهروز است؛ از آرشیو روزنامههای داخلی و خارجی گرفته تا اسناد آزادشده عراقی و اسناد بریتانیایی که بهدلیل نقش بریتانیا در شکلگیری عراق جدید اهمیت زیادی دارند. این در حالی است که در بسیاری از آثار داخلی، بهدلیل عدم انتشار اسناد جنگ، کمبود منابع دست اول محسوس است و در مقابل، آثار غربی نیز به علت دسترسی گسترده به اسناد عراق و درعینحال ناآشنایی با شرایط داخلی ایران، اغلب روایتی یکسویه ارائه دادهاند. تلاش ما در این کتاب این بوده که با استفاده از منابع متنوع، بهویژه منابع عراقی و تاریخ شفاهی، تا حد ممکن این عدم توازن را جبران کنیم و تصویری جامعتر و متعادلتر از روابط دو کشور ارائه دهیم.
دوری از جانبداریهای رایج و استفاده از اسناد و مدارک، چه جایگاهی در تدوین کتاب دارد؟
یکی از مهمترین تلاشهای ما در تدوین این کتاب، تا جایی که امکان داشته، دوری از جانبداریهای رایج و تکیه بر اسناد و روایتهای متنوع بوده است؛ بهویژه در موضوعی مثل روابط ایران و عراق که اساساً توازن میان اسناد و کتابهای موجود هم چندان برقرار نیست. البته من معتقدم بیطرفی مطلق در تاریخنگاری تا حد زیادی یک افسانه است؛ چون هر مورخی، آگاهانه یا ناخودآگاه، حتی در انتخاب موضوع، گزینش اسناد و زاویه نگاه، دیدگاه خود را وارد متن میکند، بهخصوص در بخش تحلیل وقایع. این کتاب هم طبیعتاً از این قاعده مستثنا نیست و در بخش تحلیل و نحوه صورتبندی مسائل، متأثر از نگاه ماست. اما تفاوت در اینجاست که تلاش کردهایم تا حد ممکن، هر جا سندی در دسترس بوده یا روایت متفاوتی وجود داشته، آن را در کتاب بیاوریم و مسئله را به یک روایت محدود نکنیم. به نظرم کار مورخ فقط قضاوت کردن نیست؛ بلکه باید امکان دیدن لایههای مختلف یک رویداد را هم برای خواننده فراهم کند تا او بتواند با نگاهی جامعتر و به دور از غرضورزی و یکجانبهنگری، با موضوع مواجه شود.

لطفاً در خصوص آرشیوهای مورد استفاده در این اثر، همچنین چالشهای استفاده از آنها توضیح فرمایید.
برای نگارش این کتاب، یکی از مهمترین تکیهگاههای ما آرشیو روزنامهها بود؛ چون معتقدیم برای فهم دقیق روابط ایران و عراق، باید خط سیر وقایع را همانطور که در زمان وقوع ثبت شدهاند دنبال کرد. به همین دلیل، روزنامههای دوره معاصر با دقت بررسی شد و تلاش شد تمام مطالب مرتبط با روابط دو کشور از دل آنها استخراج شود. در داخل ایران، آرشیو روزنامه اطلاعات منبع اصلی کار بود و در کنار آن از روزنامههایی مانند کیهان، آیندگان، مردم، انقلاب اسلامی، رسالت و دیگر نشریات بهعنوان منابع مکمل استفاده شد. در سطح بینالمللی نیز آرشیو روزنامههای نیویورکتایمز و لوموند، به دلیل اعتبار و دسترسی مناسب، بخش مهمی از منابع خبری را تشکیل دادند. افزون بر این، اسناد آزادشده مربوط به روابط دو کشور، بهویژه اسنادی که آمریکا در سالهای اخیر منتشر کرده، از منابع مهم این پژوهش بوده است؛ اسنادی که در مراکزی مانند Office of the Historian، CRRC، Internet Archive، National Security Archive و CIA در دسترس قرار گرفتهاند. در کنار آن، به اسناد داخلی از جمله اسناد ساواک و همچنین آرشیوهای حزب بعث عراق، از جمله مذاکرات و جلسات صدام پس از حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳، توجه ویژهای شده است. بخش مهم دیگر کار هم تاریخ شفاهی بود؛ از پروژههایی مانند تاریخ شفاهی هاروارد و خشت خام گرفته تا گفتوگوهای مستقیمی که با چهرههای مؤثر این حوزه، از جمله سفیر سابق ایران در عراق، سفیر سابق ایران در شوروی، وزیر سابق امور خارجه، رئیس بنیاد تاریخپژوهی، رئیس ستاد مشترک سپاه پاسداران و تعدادی از معاودین انجام شد. این مجموعه متنوع از منابع، کمک کرد تا روایت کتاب تا حد امکان بر پایه اسناد و صداهای مختلف شکل بگیرد.
چرا در کتاب، توازنی میان اسناد ایرانی و طرف عراقی وجود ندارد؟
واقعیت این است که نبود توازن میان اسناد ایرانی و عراقی، بیشتر ناشی از شرایط دسترسی به منابع است تا انتخاب پژوهشگر. پس از حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳، بخش بزرگی از اسناد حزب بعث آزاد شد؛ از جمله آرشیو مذاکرات و جلسات صدام، گزارشهای اطلاعاتی آمریکا که از طریق بازجوییها به دست آمده بود و همچنین مصاحبههای متعدد با ژنرالهای سابق ارتش عراق. این حجم از اسناد، امکان کمسابقهای برای شناخت نگاه و تصمیمگیری طرف عراقی فراهم کرده است. در مقابل، در ایران بخش عمدهای از اسناد مربوط به این دوره، بهویژه اسناد مرتبط با جنگ و روابط سیاسی، همچنان منتشر نشده و همین مسئله بهطور طبیعی نوعی عدم توازن در منابع ایجاد میکند. از سوی دیگر، یکی از خلأهای مهم این پژوهش، نبود آرشیو روزنامههای عراقی بود؛ متأسفانه روزنامههای عراق در این بازه زمانی آرشیو دیجیتالی در دسترس نداشتند و تلاشهایی هم که برای دسترسی به آرشیو کاغذی انجام شد، به نتیجه نرسید. بدون تردید، اگر امکان بررسی این روزنامهها وجود داشت، میتوانست به غنای بیشتر کتاب و تکمیل تصویر روابط دو کشور کمک شایانی کند.
عدمتوازن منابع داخلی به چه علت است؟
عدم توازن منابع داخلی هم یکی از مشکلات جدی در پژوهش درباره جنگ و روابط ایران و عراق است. بخش عمده کتابها و منابعی که تاکنون در ایران درباره جنگ منتشر شدهاند، عمدتاً در مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس تولید شدهاند که وابسته به سپاه پاسداران است. در مقابل، آثاری که بر پایه اسناد و روایتهای ارتش جمهوری اسلامی نوشته شده باشند، بسیار محدودند و همین مسئله باعث شده در داخل کشور هم نوعی عدم توازن در روایتها و منابع وجود داشته باشد. طبیعی است که هرچه منابع متنوعتر و متوازنتر باشند، امکان رسیدن به تصویری کاملتر و دقیقتر از وقایع بیشتر میشود. خوشبختانه در سالهای اخیر با افتتاح پژوهشگاه جنگ در دانشگاه ارتش، این امید به وجود آمده که بخشی از این خلأ جبران شود و در آینده بتوانیم با اتکا به منابع متنوعتر، فهم جامعتری از آن دوره داشته باشیم.
در کتاب اشاره کرده بودید که استفاده از نقشه مرزی ایران و عراق برایتان به چالش تبدیل شده بود. علت چیست؟
یکی از چالشبرانگیزترین بخشهای این پژوهش، پیدا کردن نقشههای دقیق مرزی ایران و عراق، بهویژه برای مقایسه وضعیت مرزها پیش و پس از قرارداد الجزایر بود. با وجود تلاشهای فراوان، دسترسی به یک نقشه جامع و تطبیقی که بهطور روشن مناطق مبادلهشده و تغییرات مرزی را نشان بدهد، ممکن نشد، درحالیکه چنین نقشهای میتوانست به فهم بهتر مفاد قرارداد و روشنتر شدن ابعاد اختلافات مرزی کمک زیادی کند و محتوای کتاب را از این جهت غنیتر سازد. با این حال، همان نقشه تطبیقی محدودی که تنها بخشی از مرز مشترک را پوشش میداد و از میان اسناد منتشرشده سیا به دست آمد، کمک مهمی به روشنتر شدن مناطق مورد اختلاف، بهویژه در آستانه آغاز جنگ، کرد. این مسئله نشان داد که در پژوهشهای مرزی، گاهی یک نقشه میتواند به اندازه چندین سند نوشتاری اهمیت داشته باشد.
چگونه کوشیدهاید کتاب در دام نظریهپردازیهای شتابزده یا داوریهای ایدئولوژیک گرفتار نشود؟
از ابتدا تلاش ما این بود که کتاب در دام داوریهای شتابزده یا چارچوبهای ایدئولوژیک گرفتار نشود؛ چون معتقدیم روابط ایران و عراق را نمیتوان صرفاً به یک جنگ هشتساله یا چند بحران سیاسی کوتاهمدت تقلیل داد. ریشههای این رابطه بسیار عمیقتر است و در بستر تمدنهای کهن و تاریخ پیچیده سیاسی دو سرزمین شکل گرفته است؛ رابطهای که همواره میان چرخههای درگیری و همکاری در نوسان بوده و عوامل مختلفی چون اختلافات ارضی، مسائل مذهبی و منافع قدرتهای جهانی در آن نقش داشتهاند. به همین دلیل، در این کتاب آگاهانه سعی کردیم روایت را از لایههای نخستین این همسایگی آغاز کنیم؛ از دوره ایلام (عیلام) و آشور، جایی که نخستین پیوندها و تقابلها شکل گرفتند و پیش از مرزهای سیاسی امروز، جغرافیا و حافظه تاریخی، چارچوب این روابط را ساخته بودند. تفاوت نگاه یک تاریخنگار با پژوهشگر روابط بینالملل هم دقیقاً در همینجاست؛ مورخ بیش از آنکه به دنبال ساختن الگو یا آزمودن نظریه باشد، بر خودِ وقایع، زمینهها، دلایل و پیامدهای آنها تمرکز میکند. بنابراین هدف این کتاب هم نه ارائه راهحل مستقیم برای روابط دو کشور بوده و نه ساختن یا آزمودن نظریهای درباره جنگ و صلح؛ بلکه تلاش شده با کنار هم قرار دادن عناصر تاریخی، سیاسی و اجتماعی، مطالعهای دقیقتر و عمیقتر از ماهیت و پویایی روابط ایران و عراق ارائه شود.
آیا کتاب علاوه بر فهم ریشههای تاریخی اختلافات، نگاهی به امکانها و مرزهای همزیستی و همکاری هم دارد؟
بله، کتاب فقط به ریشههای تاریخی اختلافات نمیپردازد، بلکه نشان میدهد در دل همین تاریخ پرتنش، امکانهای همزیستی و همکاری هم همیشه وجود داشته است. عراقِ امروز، هرچند به شکل سیاسی از قرن بیستم پدید آمده، اما وارث تمدن بینالنهرین است؛ تمدنی که از آغاز تاریخ در همسایگی ایلام (عیلام) و سپس ایران قرار داشت و این همسایگی، بیش از چندهزار سال است که میان تقابل، غلبه و همزیستی در نوسان بوده است. همین پیشینه طولانی باعث شده روابط دو کشور تنها به منازعه محدود نباشد. اشتراکات فرهنگی و مذهبی، بهویژه پیوندهای عمیق شیعی و حضور عتبات عالیات، همواره بستری برای تعامل و درک متقابل فراهم کرده است. در کنار آن، ظرفیتهای اقتصادی و ترانزیتی نیز میتواند زمینهساز همکاری پایدار باشد، هرچند مسائل مرزی و رقابتهای منطقهای همچنان از چالشهای اصلی این رابطه باقی ماندهاند.
نظرات