مسعود بُربُر، مدرس کارگاه داستاننویسی در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، در مورد اهمیت و ضرورت برگزاری کارگاههای داستاننویسی عنوان کرد: داستاننویسی مثل هر هنر دیگری آموختنی است. یعنی اصولی دارد که باید آموخت و با تمرین و تکرار در آنها مهارت یافت. شما حتی اگر بخواهید در سبک «اپیک دوم متال» آهنگسازی کنید باید هارمونی و کنترپوآن بدانید و نمیتوانید بدون فراگیری اصول طراحی و پرسپکتیو و ویژگیهای رنگها نقاش زبردستی شوید حتی اگر بخواهید همۀ این قواعد را زیر پا بگذارید و مثلاً هنر انتزاعی خلق کنید.
وی افزود: در هر هنری ابتدا باید اصول را آموخت و در آن مهارت یافت و در صورت کسب مهارت کافی شاید بتوان با دلایل موجه آن اصول را تعمداً زیرپا گذاشت. بسیاری از کارگاههای داستاننویسی صرفاً دورهمیهای خوانش داستان و نقد و بررسی آن هستند، پیش از آنکه ابتدا اصول ابتدایی را آموزش داده باشند و متأاسفانه بسیاری از کتابها و منابع آموزشی هم یا به لبههای علم داستاننویسی (مثلاً شگردهای نو و پیچیدهٔ روایی و...) اختصاص دارند یا اگر به اصول ابتدایی پرداختهاند، بسیار کهنه و گاه حتی منسوخ شدهاند. برای کسی که تازه به عرصهٔ داستاننویسی پا گذاشته کارگاهی که این اصول و عناصر بنیادین روایت را آموزش میدهد نه فقط مفید که قطعاً ضروری است.
این مدرس داستاننویسی خاطر نشان کرد: برخلاف تصور غالب که آموزش داستاننویسی را پدیدهای نوین در عرصهٔ ادبیات گمان میکند، نشانههای بسیار داریم که نهفقط نویسندگان بزرگ عصر مدرن، که حتی ادیبان عرصهٔ ادبیات کهن و چه بسا نویسندگان دوران باستان هم به آموزش نویسندگی دسترسی داشتهاند. یک گواه بر این موضوع متنهای آموزشی مختلف چه در ایران و چه در جهان است که گاه بیش از هزار سال قدمت دارند و بهروشنی به اصول و شگردهای روایی میپردازند. دودیگر، اشاره به نهادهایی همچون دیوان رسالت یا دبیرخانه در متون کهن است که در آنها آموزش نویسندگی به شکل نهادینه و مستمر انجام میگرفته و برونداد این آموزش در مکتوبات حاضران در این نهادها نیز به چشم میرسد و سهدیگر نتایج کلاندادهکاوی در تعداد پرشماری از روایتهای کهن و نو است که در بسیاری از آنها الگوهای مشترکی را مییابد که گاه چنان در جزئیات نزدیکاند که نمیتوان صرفاً به توارد و تصادف نسبتشان داد. این جدای از شگردهای بسیار قدرتمندِ اندیشیده و سنجیدهای است که مثلاً در شاهنامۀ فردوسی یا تاریخ بیهقی در ایران به چشم میرسد یا حتی مثلاً در آثار سنکا در عصر کهن تا داستانهای ارنست همینگوی در دوران مدرن که بیگمان نمیتواند اتفاقی باشد و حاصل آموزش بسیار سختگیرانه و مستمر است اگرچه در قالب کارگاه یا کتاب آموزشی نبوده باشد.

مسعود بُربُر ضمن تاکید بر تاثیر قابل توجه آموزش بر خلاقیت داستاننویسان گفت: اینکه شما به شگردها و ابزارهای روایی مجهز باشید، بسیاری از مشکلات معمول نویسندگی را که به «قفل قلم» مدام منجر میشوند از پیش پای نویسنده برمیدارد و نویسنده به جای آنکه مدام دربند و درگیر معضلات ابتدایی نوشتن باشد، از تجربیات نویسندگان بزرگ پیش از خود بهره میگیرد تا چرخ را از نو اختراع نکند و توان فکری خود را برای خلاقیت بیشتر و داستانپردازی قدرتمندتر و اعتلای کیفیت داستانش صرف کند. این آموزهها نه چهارچوبهایی محدودکننده که ابزارهایی تسهیلکنندهاند. دوباره از هنرهای دیگر کمک میگیرم. این که شما با گامهای موسیقی و خطوط حامل و میزان یا ریتم آشنا باشید منجر به محدودیت بیشتر آهنگساز میشود یا اصلاً پیشنیاز بدیهی برای نوشتن آهنگی است که بتوان شنیدنش را تحمل کرد؟
وی در مورد گروه هدف دورههای داستاننویسیاش گفت: این کارگاه که شامل شانزده جلسه ۹۰ دقیقهای است و به صورت آنلاین در روزهای سهشنبه برگزار میشود، در درجهٔ اول برای داستاننویسان در آغاز راه است، اما ممکن است داستاننویسان حرفهای هم بخواهند با شیوهٔ خاصی که در این کارگاه آموزش داده میشود آشنا شوند یا به کارشان نظم متفاوتی بدهند. این کارگاه همچنین برای علاقهمندان داستان هم میتواند مفید باشد چرا که به مخاطب این امکان را میدهد که ساختار داستان و شخصیتهای آن و جهان داستان و نیروهای آن را به شکلی سامانیافته درک کند و سازوکار داستان را در تحلیل و فهم و خوانشش از داستان لحاظ کند.
این نویسنده در مورد چشمانداز آینده داستاننویسان ایرانی افزود: نویسندگان نسل اول داستان معاصر فارسی بهخوبی با آموزههای داستاننویسی روز دنیا آشنا بودند و اصول مدرسهای داستاننویسی را میدانستند. در دههٔ سی و چهل خورشیدی که پاندمی خانمانسوز تفکرات چپ جهان را فراگرفت، سرزمین ما هم در امان نبود. چپها داستان را بوق تبلیغاتی میدانستند و اهمیتی به اصول و عناصر داستانی نمیدادند؛ همین که خواننده پس از خواندن داستان فحشی به سرمایهداری و امپریالیسم نثار کند برایشان کافی بود. و البته که نتیجه، جریان مقابلی بود که شکل گرفت و به فرم و شگردهای روز داستاننویسی اهمیت دوچندان داد و بر زبانآوری و پیچیدگیهای روایی و فرمی تأکید داشت. بزرگان این نسل هم (که حضور غالبشان در داستان ایرانی تا دههٔ هفتاد ادامه داشت) بهخوبی با آموزههای داستاننویسی آشنا بودند اما چون صرفاً همان لبههای تیز دانش داستاننویسی را آموزش میدادند و ترویج میکردند، نسلی را به جا گذاشتند که با ساختار بنیادین داستان و روایت آشنا نبود اما میخواست پیچیدگیهای فرمی و روایی در داستانش داشته باشد. یعنی نویسندهای که نمیتوانست یک داستان مدرسهای ساده بنویسد نهایتاً قطعاتی مینوشت که نه خودش و نه دیگران چیزی از آن سر در نمیآوردند و گمان هم میکرد که شاهکاری تاریخساز در ادبیات داستانی خلق کرده است.
وی در پایان تاکید کرد: نسل تازهٔ داستاننویسی در ایران کسانیاند که در عین فروتنی (و در نتیجهٔ آن) به دنبال یادگیریاند. به برکت پیشرفت فناوری، به محتوای روز آموزش داستاننویسی در جهان دسترسی دارند که هم دسترسی به اینترنت و هم تسلط به زبانهای خارجی در این موضوع تأثیر بسیار داشته است. به همهٔ این دلایل بارقههایی از داستان سالم و اصولی در مکتوبات این نسل به چشم میرسد. من به این نسل بسیار خوشبینم و گمان میکنم ایران در آیندهٔ نزدیک دوباره نویسندگانی تاثیرگذار و مهم در حوزهٔ داستاننویسی خواهد داشت که چه بسا جایگاه داستان ایرانی در جهان را هم اعتلا ببخشند.
نظر شما