دوشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
دولت‌سازی زیر سایه خشونت

سمیرا دردشتی نوشت: کتاب کرونین نوعی راهنمایی نظری و عملی برای بررسی معیاری نسبتاً عینی از قدرت دولت و نیروهای گریز از مرکز آن در عصر پهلوی و میزان اثرگذاری اصلاحات پرفشار از بالا ارائه می‌دهد.

سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- سمیرا دردشتی؛ روایت رایج از شکل‌گیری دولت مدرن در عصر رضاشاه، معمولاً بر این فرض استوار است که سرکوب قدرت ایلات و پایان دادن به کوچ‌نشینی، لازمه اجتناب‌ناپذیر سامان‌دهی به دولت ملی، امنیت و توسعه بوده است. بر اساس این روایت سیاست‌های دولت پهلوی اول اگرچه گاه با خشونت همراه بود اما در نهایت گامی ضروری در مسیر مدرن‌سازی ایران به شمار می‌آمد.

در این تصویر ایلات بازماندگان نظم کهن و مانعی ناهمگون با تحولات کشور برای رسیدن به توسعه به شمار می‌رفتند و رضاشاه به عنوان قهرمان نوسازی ایران باید قدرت ایلی را در هم می‌شکست، کوچ‌نشینی را مهار می‌کرد و قدرت دولت را در سراسر روستاها گسترش می‌داد تا جامعه‌ای همگن و مطابق با معیارهای جهان مدرن آفریده شود. در این چهره از دولت‌سازی، نوسازی و نظامی‌گری از هم جدا نیستند و ارتش ابزار نفوذ دولت به مناطق پیرامونی و حاشیه‌ای جهت خلع سلاح ایلات، سرکوب مقاومت‌ها، گرفتن مالیات، سربازگیری و تحمیل الگوهای تازه زندگی است. دولت جدید برای یکپارچه کردن کشور، ابتدا باید اشکال رقیب قدرت را از میان برمی‌داشت. و ایلات و عشایر یکی از مهم‌ترین این مراکز قدرت بودند.

دولت‌سازی زیر سایه خشونت

کتاب «سیاست ایلی در ایران؛ ستیز روستایی و دولت جدید، ۱۳۰۰–۱۳۲۰» اثر استفانی کرونین، یکی از مهم‌ترین پژوهش‌هایی است که این برداشت تثبیت‌شده را به چالش می‌کشد و تصویری به مراتب پیچیده‌تر، چند لایه‌تر و حتی انسانی‌تر از موضوع عرضه می‌کند. این اثر توسط «حمیدرضا یوسفی» به فارسی ترجمه شده و «انتشارات بیدگل» آن را روانه بازار کرده است.

نویسنده کتاب از برجسته‌ترین و شناخته‌شده‌ترین پژوهشگران تاریخ اجتماعی و سیاسی در بریتانیا است که پژوهش‌هایش عمدتا متمرکز بر تاریخ دولت‌سازی، ارتش، نیروهای اجتماعی و واکنش گروه‌های فرودست به پروژه‌های مدرنیزاسیون در ایران اختصاص دارد. کرونین در این کتاب نیز با الهام از تاریخ‌نگاران اجتماعی مانند اریک هابسبام، جورج روده، ادوارد تامپسون و همچنین مکتب «مطالعات فرودستان» در تاریخ‌نگاری تلاش می‌کند تا تجربه تاریخی گروهی را بازسازی کند که کمتر در تاریخ‌نگاری رسمی مورد توجه قرار گرفته‌اند و صدایشان شنیده شده است. عشایر، دهقانان، خوانین محلی و جامعه روستایی در این کتاب به مرکز مطالعه آورده می‌شوند و نویسنده این‌بار برای پژوهش درباره ایران به سراغ موضوعی رفته که در این کشور بیشتر یک موضوع حاشیه‌ای به شمار می‌رفت و عمدتا سیمایی امنیتی داشت تا وجه سیاسی آن مورد توجه پژوهشگران باشد.

همدستی ناکام نخبگان و شاه

تز چالش‌برانگیز کرونین در مورد مسئله ایلی در ایران، بسط پژوهش علمی قبلی او در این زمینه است. نویسنده با قرار دادن این مسئله در مرکز برنامه دولت‌سازی رضاشاه، به طور مؤثر دیدگاه‌های مرسوم مشروطه‌خواهان، نخبگان ملی‌گرای سکولار ایران اوایل پهلوی که نماینده ایدئولوژی مدرنیستی بودند و برخی از پژوهش‌های غربی را که به تبع آن‌ها فرض می‌کنند سیاست ایلی رضاشاه صرفاً «مرحله‌ای متأسفانه گاه خشن اما اجتناب‌ناپذیر در پیشرفت و نوسازی ایران» و «به عنوان یکی از عناصر مهم از دستور کار اصلاحات ایران» بوده است، به چالش می‌کشد. به باور نویسنده «صورت‌بندی ایدئولوژیک نخبگان ملی‌گرا از پویایی ایل و دولت برپایه سوءتفاهمی اساسی بوده که درباره نقش‌ها و نگرش‌های واقعی نخبگان ایلی و توده جمعیت ایلاتی، چه عشایر (کوچ‌رو) چه عشایر نیمه کوچنده و یک‌جانشین داشتند.»

افزون بر این استدلال می‌کند که «نه تنها اتخاذ رویکردی از سوی دولت جدید که بر فرض دشمنی ذاتی ایلات و به تبع آن توسل سریع به اجبار مبتنی بود، مشکلاتی را که قرار بود حل کند، تشدید کرد بلکه تأیید پرشور نخبگان سیاسی از این راه حل برای مسئله ایلی، برای خود نخبگان نیز فاجعه آمیز بود و از طرف دیگر این مسئله بیش از هر عاملی به رشد گرایش‌های نظامی‌گرایانه و اقتدارگرایانه دامن زد و راه را برای یک دهه سرکوب و دیکتاتوری هموار ساخت.»

برخلاف تصور رایج که همه خوانین را دشمنان سرسخت دولت معرفی می‌کند و آنان را مثابه قربانیانی سرکوب شده به تصویر می‌کشد، کرونین نشان می‌دهد که چگونه بخش قابل توجهی از نخبگان با دولت جدید سازگار شدند و در بسیاری از موارد از سیاست‌های آن نیز سود بردند. او میان سرنوشت افراد و سرنوشت یک طبقه اجتماعی تمایز قائل می‌شود و توضیح می‌دهد که اگرچه برخی از خوانین در این فرایند قربانی شدند اما طبقه زمین‌دار ایلی در مجموع از نظر اقتصادی تضعیف نشد و حتی در مواردی موقعیت خود را تثبیت کرده و توانست نسبت به گذشته رشد کند. این زاویه دید یکی از وجوه تمایز کتاب با روایت‌ها و ایده‌های رایج درباره نابودی کامل قدرت ایلات طی دوران حکومت رضاشاه است.

دولت‌سازی زیر سایه خشونت
سمیرا دردشتی

با این حال اصلاحات رضاشاهی در حالی اجرایی می‌شد که بخش بزرگی از این هزینه بر دوش جوامع روستایی، ایلی و عشایری گذاشته شد. گروه‌هایی که در تاریخ‌نگاری مرکزگرا معمولا یا نادیده گرفته شده‌اند یا با برچسب‌هایی مانند یاغی، راهزن و مانع پیشرفت معرفی شده‌اند. در مجموع به نظر می‌رسد نویسنده با نوعی همدلی با جامعه عشایری ایران مواجه می‌شود و می‌کوشد نشان دهد که شورش‌های عشایری را باید در متن فشارهای اقتصادی، مالیاتی، نظام وظیفه، تغییرات فرهنگی و سیاست‌های ارضی فهمید و نه آنگونه که معمولا جریان‌های اصلی تاریخ‌نگاری آن را صرفاً به عنوان واکنشی سنت‌گرایانه علیه مدرنیته بازنمایی می‌کنند. به باور او مقاومت ایلات بیشتر دفاعی بود تا ضدملی و باید آن را واکنش به شیوه خاصی از اجرای مدرنیزاسیون دانست و هرگز این تقابل را نمی‌توان مخالفتی ذاتی با دولت یا توسعه فرض کرد.

ناامیدی از اصلاحات

کتاب در هفت فصل سازماندهی شده است که رویکردی تلفیقی را به لحاظ موضوعی و زمانی ارائه می‌دهد. کرونین از طریق بررسی مستمر شواهد موجود، سه مرحله متمایز را شناسایی می‌کند که رضاشاه سیاست ایلی خود را در آنها اجرا کرد.

در مرحله اول در نیمه اول دهه ۱۹۲۰، رضاشاه به مسئله امنیت توجه داشت و کارزار سیستماتیک ارعاب و اجبار را علیه خان‌های ایلی و نخبگان روستایی در مناطقی که عمدتا محل استقرار ایلات بود، به راه انداخت. برای کشوری که به شدت نیازمند امنیت بود، این مرحله مورد استقبال جمعیت‌های روستایی و شهری قرار گرفت. علاوه بر این، رهبری ایلی تمایل خود را برای تطبیق با نظم جدید نشان داد و ثبت زمین‌های دهه ۱۹۲۰ را تأیید کرد.

در مرحله دوم، از ۱۹۲۷ تا ۱۹۲۹، رضاشاه اصلاحات سیاسی و اقتصادی-اجتماعی گسترده و چشمگیری را معرفی کرد که خان‌ها و افراد عادی ایل را به یک اندازه تحت تأثیر قرار داد. این مرحله واکنش خصمانه‌ای را در سراسر کشور برانگیخت و به شورش‌های ایلات جنوبی در سال ۱۹۲۹ انجامید. رویدادهای این مرحله ضربه‌ای جدی به یکپارچگی سیاست ایلی رضاشاه وارد کرد.

در مرحله سوم که تمام دهه ۱۹۳۰ را در بر می‌گیرد، رضاشاه مصمم شد تا قدرت از پیش تضعیف‌شده رهبری ایلی و خود شیوه زندگی کوچ‌روی شبانی را به کلی ریشه‌کن کند. او اقدامات خصمانه «ترور سیاسی» را علیه بسیاری از خان‌ها مجاز دانست و یکجانشینی اجباری عشایر را با نیروی نظامی بیرحمانه اعمال کرد. این مرحله آسیب‌های جبران‌ناپذیری به چهره خود رضاشاه وارد کرد، مشروعیت اصلاحات او را تضعیف نمود و در بلندمدت، هم سلسله پهلوی و هم نیروهای مصلح را نسبت به اثرگذاری فرایندهای اصلاحی دچار یأس و سرخوردگی کرد.

دولت‌سازی زیر سایه خشونت
استفانی کرونین

دولت و نیروهای گریز از مرکز

کرونین در تحلیل خود به مناطقی مانند لرستان، فارس، خوزستان، کردستان و حوزه بختیاری توجه می‌کند. این جابه‌جایی زاویه دید و دور شدن از تهران به مخاطب نشان می‌دهد که آنچه از مرکز به شکل شورش، بی‌نظمی یا عقب‌ماندگی دیده می‌شد، از منظر جوامع محلی اغلب دفاع از شیوه زندگی، اقتصاد کوچ‌نشینی، شبکه‌های خویشاوندی و استقلال سیاسی بود. وی همچنین آشکار می‌کند که نتیجه سیاست دولت در بسیاری از مناطق، نه توسعه و رفاه، بلکه نابودی دام‌ها، فقر گسترده، بیماری، قحطی و مرگ‌ومیر بود و واکنش عشایر به تهدیدی واقعی بود که موجودیت اقتصادی و فرهنگی آنان را نشانه می‌گرفت.

نویسنده علاوه بر بررسی نقش و تجربه گروه‌های ایلی اصلی، ائتلاف بختیاری را به عنوان الگو در نظر می‌گیرد و به شکلی کاملاً نوآورانه، بررسی می‌کند که چگونه برنامه نوسازی رضاشاه، شکاف روزافزون بین رهبری ایلی و خان‌های جوان و لایه‌های رو به رشد کلانترها و کدخدایان ایجاد کرد. این برنامه به ویژه اختلافات میان خان‌های ارشد و عشایر و دهقانان عادی را تشدید کرد. کرونین با بحث درباره کشف نفت در سرزمین بختیاری، پرولتاریایی شدن سریع بختیاری‌ها در نتیجه تبدیل شدن بسیاری از آنان به کارگران میادین نفتی، و مناقشات طولانی بین بختیاری‌ها و دولت ملی و شرکت نفت ایران و انگلیس بر سر مالکیت زمین و اصلاحات را به تصویر می‌کشد. او راهی خلاقانه برای به بازنمایی مجموعه مهمی از روابط در حال تغییر بین دولت ملی و عشایر شاغل در صنعت نفت، بین شرکت نفت و نیروی کار ایلی و مهم‌تر از همه بین دولت ملی و شرکت نفت ایران و انگلیس ارائه می‌دهد.

در بخش پایانی یعنی نتیجه‌گیری کتاب با عنوان «پایان سیاست ایلی در ایران»، کرونین تأثیر برنامه نوسازی رضاشاه بر ایلات ایران در دوران سلطنت او را دوباره ارزیابی می‌کند. همچنین تلاش‌های بریتانیا برای فعال‌سازی مجدد سیاست ایلی بلافاصله پس از کناره‌گیری رضاشاه در سال ۱۹۴۱، به منظور خنثی‌سازی نفوذ فزاینده روسیه در ایران در چارچوب جنگ سرد، بررسی می‌شود. فرآیندهای ستیز با زندگی ایلی، سازگاری مجدد و ادغام در نظم اجتماعی جدید در دوران سلطنت رضاشاه و تولد دوباره شگفت‌انگیز کوچ‌روی، هرچند با نمایش سیاسی به شدت کنترل‌شده در پی انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ نیز در نتیجه‌گیری کتاب تحلیل شده است.

دولت‌سازی زیر سایه خشونت

کتاب «سیاست ایلی در ایران؛ ستیز روستایی و دولت جدید، ۱۳۰۰–۱۳۲۰» با کاوش در زندگی روزمره فرودستان روستایی و تأثیر آن بر آرزوها و مبارزات آنان چه به صورت جمعی و چه فردی و همچنین «شکاف‌های نسلی را که در سیاست شهری مدرن ایران و به طور کلی خاورمیانه در دهه‌های بین دو جنگ جهانی معمول بود» به تصویر می‌کشد. البته این اثر گاه به صورت افراطی تصویری مثبت از جامعه عشایری ارائه می‌دهد و به نابرابری، سلطه خوانین، خشونت داخلی و مناسبات استثماری در این جوامع کم‌توجهی می‌کند اما بیشتر می‌کوشد نشان دهد که نباید خشونت زیر سایه دولت‌سازی، نوسازی و نظم توجیه شود. به طور خلاصه کتاب کرونین نوعی راهنمایی نظری و عملی برای بررسی معیاری نسبتاً عینی از قدرت دولت و نیروهای گریز از مرکز آن در عصر پهلوی و میزان اثرگذاری اصلاحات پرفشار از بالا ارائه می‌دهد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها