به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روابط عمومی و امور بینالملل خانه کتاب و ادبیات ایران، سیزدهمین جلسه کارگاه داستاننویسی خاتم(ص) با تدریس علی، شنبه (۲۷ تیر ماه ۱۴۰۵) در سرای اهل قلم برگزار شد.
در این کارگاه علی ارسنجانی جنبههای مختلف داستان «سوگ اُحد» را نقد و بررسی کرد و گفت: در ادبیات فارسی چیزی به اسم رئالیسم جادویی نداریم و مارکز هم به سبک رئالیسم جادویی که دیگران عنوان این سبک را برای آثار او انتخاب کردند، اعتقادی نداشت و معتقد بود چیزهایی که خودش یا مادربزرگش دیده عنوان آنها را جادو گذاشتند، اما مارکز معتقد بود اینها فقط داستان هستند.
وی با بیان اینکه «سوگ اُحد» بیش از آنکه بر پیرنگ استوار باشد، شخصیتمحور است، ادامه داد: تمرکز و انرژی اصلی آن بر ترسیم شخصیت اصغرو قرار دارد و در این اثر انرژی روایت عمدتا صرف پرداخت شخصیت شده و حوادث در خدمت معرفی او قرار گرفتهاند.
این مدرس ادبیات همچنین درباره اقلیم داستان گفت: در داستان اقلیمی استفاده دقیق از واژگان، نشانههای بومی و مؤلفههای فرهنگی اهمیت زیادی دارد و هرگونه ناهماهنگی میتواند به باورپذیری روایت آسیب بزند؛ استفاده از آیین «سوگ اُحد» از نقاط جالب داستان است و این عنصر ظرفیت بالایی برای خلق موقعیتهای نمایشی دارد.
در ادامه این کارگاه ارسنجانی به بررسی دلایل کاهش جذابیت داستان برای مخاطب پرداخت و افزود: تعدد شخصیتها، پراکندگی روایت و رفتوآمدهای زمانی ارتباط مخاطب با داستان را دشوار کرده و مهمترین ضعف این داستان طراحی نشدن پیرنگ است که خواننده تا پایان داستان با یک مسئله روشن و هدفمند همراه نمیشود و بیشتر با مجموعهای از صحنهها و تصاویر پراکنده از زندگی اصغرو روبهرو است.
وی گفت: اگر نویسنده کشمکش اصلی را بر تلاش اصغر و برای حضور در تعزیه و موانعی که بر سر راه او قرار دارد متمرکز میکرد، روایت انسجام بیشتری پیدا و مخاطب با کنجکاوی بیشتری داستان را دنبال میکرد؛ پس از تسلط بر طراحی پیرنگ، پرداخت عناصر دیگری مانند زبان، شخصیت، فضاسازی و اقلیم نیز آسانتر خواهد شد.
ارسنجانی درباره شخصیت داستان توضیح داد و افزود: وقتی از داستان حرف میزنیم باید تمام عناصرداستان مانند شخصیت پردازی، پیرنگ، موقعیت، فضاسازی، زبان، محتوا و اقلیم را داشته باشد. هرچه عناصر داستان غنی باشد ما با داستان قویتری روبهرو خواهیم بود. در داستان کوتاه نیاز نیست به تمام جنبههای شخصیت پرداخته شود. داستان کوتاه باید رخدادهایی داشته باشد که از یک نقطه به نقطهای دیگر برسد؛ در غیر این صورت داستان نمیتواند ادامه دار باشد.
مدرس کارگاه داستاننویسی خاتم گفت: دراین داستان دست نویسنده از لحاظ داستاننویسی پر است و نشانه آنها خرده پیرنگها و تصویرهایی است که در داستانهای دیگر نمیبینیم؛ کاش نویسنده حجم خرده پیرنگها را کم و بر یک نقطه تمرکز میکرد.
ارسنجانی به زاویه دید این داستان نیز اشاره کرد و ادامه داد: در بخشی از داستان از بیرون به شخصیت اصغرو نگاه میکند و در بخشهای دیگر این گونه نیست؛ در زمان کنونی موقعیت خوبی برای خلق داستان این شخصیتها فراهم شده و دهههای ۱۰، ۲۰ و ۳۰ در اروپا و دهههای ۳۰، ۴۰ و ۵۰ در ایران این افراد را نادیده میگرفتند و صرفا برای آدمهای عادی داستان مینوشتند. اما باید داستان ارتباط این انسانها با سایر انسانها و ارتباط آنها با خدا محور داستانپردازی قرار بگیرد.
وی با تاکید بر اینکه اگر نویسنده این داستان بر روی باورهای بومی کار میکرد، داستان جذاب میشد، گفت: در این داستان از لحاظ باورهای منطقهای کلی سرمایه میبینیم که نویسنده میتوانست روی آنها بیشتر کار کند؛همچنین نویسنده باید روی زبان و باورها بیشتر کار میکرد.
علی ارسنجانی در پایان عنوان کرد: اگر نویسنده بر یکی از این ویژگیها تمرکز بیشتری میکرد و آن را بهصورت منسجم در خدمت روایت قرار میداد، شخصیت اصغرو باورپذیرتر میشد و مسیر تحول او نیز تاثیر عمیقتری بر مخاطب میگذاشت؛ حتی در داستانهای شخصیتمحور نیز وجود یک پیرنگ منسجم و حرکت روشن روایت از ضروریترین ارکان داستان کوتاه به شمار میرود.
نظر شما