سه‌شنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵ - ۱۲:۲۱
«شرح پریشانی»؛ نگاهی به زندگی سخنوری دلباخته!

یزد- کتاب «شرح پریشانی» نوشته عالیه نقیب‌الذاکرین، نگاهی به زندگی وحشی بافقی است. در این کتاب که بر پایه آگاهی‌های نسبتاً کمی از زندگی وحشی نوشته شده، به زندگی سراسر شور این سخنور دلباخته پرداخته شده است.

سرویس استان‌های خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - حسین مسرت، پژوهشگر تاریخ و مصحح نسخه‌های خطی: مولانا کمال الدّین (یا شمس الدّین) محمّد وحشی بافقی (۹۳۹ – ۹۹۱ ق) را کمتر ادیب و سخنوری است که در ایران و حتی شبه قاره هند و پاکستان و کشورهای آسیای میانه نشناسد. در تاجیکستان یکی از شش مقام موسیقی آنها بر پایه سروده‌های وحشی است. پیکره‌هایش در دوشنبه تاجیکستان، بافق و تهران و یزد دیده می‌شود. سده‌هاست نواهای شورانگیز او و ترجیع بند و ترکیب بندهای جانسوز و مثنوی‌های سه‌گانه و دلنشین «فرهاد و شیرین»، «ناظر و منظور» و «خلد برین» او بر سر زبان‌هاست. هیچکس نوای عاشقانه او در آغاز مثنوی فرهاد و شیرین را از یاد نمی‌برد:

الهی ! سینه ای ده آتش افروز/ در آن سینه دلی، وان دل همه سوز

هر آن دل را که سوزی نیست، دل نیست/ دلِ افسرده غیر از آب و گل نیست

مکتب واسوخت را او به اوج رساند و نامورترین سخنور این مکتب ادبی شد. آنجا که در غزلی زیبا می‌گوید:

ما چون ز دری پای کشیدیم، کشیدیم/ امید ز هر کس که بریدیم، بریدیم

دل نیست کبوتر که چو برخاست، نشیند/ از گوشهه بامی که پریدیم، پریدیم

و اکنون رگه‌هایی از این واسوخت در شعر ریخته هندی دیده می‌شود. دیوان و کلیّات وی بارها در ایران و هند چاپ شده است و نیز تک‌تک مثنوی‌های او. ده‌ها گزیده از سروده‌هایش گردآوری و چاپ شده است. نمونه‌هایی از اشعارش در همه تذکره‌ها، جُنگ‌ها، مجموعه‌ها، سفینه‌ها و کتاب‌های درسی رشته ادبیات فارسی دانشگاه‌های ایران و فارسی عمومی درج است. برخی از سروده‌هایش نیز به زبان‌های دیگر برگردان شده است. خلاصه آنکه کمتر کسی تاکنون توانسته از نام این سخنور بلند آوازه و دلسوخته دیار کویری بافق به سادگی بگذرد. شهری که در سده‌های گوناگون، گاه جزو قلمرو ولایت (استان) کرمان بوده و گاه در چهارچوب استان یزد. از این روست که گاهی او را در برخی کتاب‌ها با پسوند کرمانی هم می‌بینیم. هرچند در بافق زاده شده؛ ولی در «دیار پاک یزد» آرمیده است.

تلاش‌هایی از دهه‌های گذشته برای ترسیم داستان‌های فرهاد و شیرین انجام شده و تاکنون چندین شرح از این مثنوی به گونۀ گزارشی و داستانی در دست است. سال‌ها پیش احمد ذوالقدر تلاش کرد زندگی او را به گونه داستانی با نام «وحشی شاعر کویر» بنویسید و تا اندازه‌ای موفق بود. یک بار هم جمشید صداقت‌نژاد در کتاب «رندان خراباتی»، زندگی خیالی او را نوشت؛ ولی هیچگاه زندگی پر فراز و نشیب و سراسر درد و رنج و دربه‌دری او به گونه کامل کار نشد تا اینکه از سال ۱۴۰۰ خورشیدی، بانو مهرگان، پژوهش دامنه داری را درباره زندگی وحشی بافقی آغاز کرد و تقریباً بیشترینۀ کتاب‌ها و گفتارها درباره وی را به دقت خواند و دستاورد آن کتابی شد به نام «شرح پریشانی» که بارها نوشت و خواند و از نو نوشت تا بدان متنی که دلخواهش بود، رسید و اینک در داستان خوانندگان دوستدار ادبیات است.

نویسنده در این داستان که بر پایه آگاهی‌های نسبتاً کمی از زندگی او نوشته شده و صد البته عناصر خواندنی داستان را نیز درون آن دمیده است، به زندگی سراسر شور این سخنور دلباخته پرداخته است. در سراسر کتاب، رگه‌هایی از اشعار وی دیده می‌شود. وی چنانکه در عنوان فرعی هم آورده، هدفش «شرحی بر عشق نا فرجام کمال‌الدین به آرزو» بوده است که برخاسته از این بیت در دیوان اوست:

آرزو نام یکی سلسله جنبانم است/ خود به خود من به شکن گیری مویش نروم

و همین یک بیت سرنخی شد برای نگارش این داستان و شوربختانه وحشی به همین یک بیت درباره آرزو بسنده کرده و جایی دیگر ردّ پایی نگذاشته؛ ولی در غزل‌های پرشورش این دلباختگی هویدا گویاست، آنجا که می‌گوید:

کردیم نامزد به تو نا بود و بود خویش/ گشتیم هیچ کارۀ ملک وجود خویش

همو در پشت جلد کتاب آورده است:

«شرح پریشانی، داستان زندگی عاشقانه مردی است که تنها زیست، تنها ماند و تنها مرد. ولی در ناداری، نامبردار شد. او آرزوی رسیدن به آرزویش را با مِهر گره زد. خواسته‌های مادی را در پسِ معنویت خدایی قرار داد و در شهری غریب، غربت به جا مانده در جانش را با چامه‌های نغز، جاودانگی بخشید.

شرح پریشانی، داستان زندگی وحشی بافقی است. طبع آتشینش، واژه‌هایی ناب از درد جامعه ساخت و دوستی و عشق ورزیدن را سرلوحه کار خویش قرار داد. چامه‌هایش همه بوی مهر می‌دهد و در جایی که غربت، حتی سنگ مزاری برایش باقی نگذاشت، جهانی آشنا وجودش را در برگرفت تا وقتی جهان جهان است، نام مولانا کمال الدین وحشی بافقی چون دُرّی درخشان، سردفتر چکامه سرایان پارسی را آذین می‌بندد.

کتاب نامبرده به غیر از اینکه به زبانی ساده، روان و گیرا نوشته شده که خواننده را به دنبال خود می‌کشاند؛ گاه نویسنده واژگانی را از گویش بافقی چاشنی داستان خود کرده است. ویژگی‌های دیگری هم دارد، یادداشت کوتاه و چکیده‌وار دکتر میرجلال الدین کزازی؛ خط بسیار زیبا و هنرمندانه استاد محمود رهبران خوشنویس نامدار یزدی در صفحه عنوان که کاش روی جلد هم آمده بود و نویسنده با کم لطفی از آن یاد نکرده است، گزینش قلم زیبا و چشم نواز، کاغذ سوئدی سبک و خوشرنگ که چشم را خسته نمی‌کند و طرح جلد زیبا از محمدرضا رشیدی باجگان و از همه مهم‌تر انتشارات فروهر که ناشری خوشنام و بلندآوازه است.

کاش نویسنده یک دیباچه یا پیش درآمدی در آغاز کتاب می‌گذاشت که خواننده از چرایی گزینش این کتاب؛ انگیزه نویسنده از نگارش داستان، مروری بر منابع و مآخذ کتاب و سیر نگارش از آغاز تا پایان در آن می‌آورد و سپاسگزاری از کسانی که با او همراهی و کوشش به چاپ آن کردند . مانند بانو دکتر فرزانۀ گشتاسب، زبان شناس، استاد دانشگاه و فرنشین دانشمند نشر فروهر و غیره . نیز ترسیم برخی صحنه‌های داستان با تصویر به ویژه مینیاتور. نیز امید می‌رود سینماگری کارکشته، بر پایۀ این کتاب فیلمی از زندگی او بسازد.

برچسب‌ها

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 1
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • بهمن رضایی منش IR ۱۵:۵۷ - ۱۴۰۵/۰۴/۳۰
    دل بسوزد چونکه یادش پر شرر حاضر شود استخوانواره لغاتش می کند دم را زیاد . حلق را در خواندن شعرش هواداری کند کاش دست آرزو بر دست او ایزد نهاد حیف اما مانده از او گفتنی های رسا بر سخن هایش خدا جان های واقف را گشاد .

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

اخبار مرتبط

تازه‌ها

پربازدیدها