چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۵ - ۰۹:۵۹
مدرسه در سرزمین آفتاب تابان

یادداشتی بر کتاب «رقابت یا همکاری؟»؛

مدرسه در سرزمین آفتاب تابان

بازاندیشی در فلسفه آموزش از دریچه تجربه ژاپن

در گفت‌وگوهای کتاب، بارها بر این نکته تأکید می‌شود که مدارس ژاپن تنها محلی برای آموزش خواندن، نوشتن یا ریاضیات نیستند، بلکه فضایی برای یادگیری زندگی جمعی به شمار می‌آیند. کودکان از همان سال‌های نخست مدرسه، مسئولیت نظافت کلاس، همکاری در فعالیت‌های گروهی، حل تعارض‌ها و احترام به دیگران را تجربه می‌کنند

سرویس دین‌واندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) الهام عبادتی: کمتر موضوعی در حوزه تعلیم و تربیت به اندازه نسبت «رقابت» و «همکاری» محل مناقشه بوده است. از یک سو، نظام‌های آموزشی مدرن، به‌ویژه در جوامع صنعتی، سال‌ها بر این باور استوار بوده‌اند که رقابت، انگیزه پیشرفت، نوآوری و موفقیت فردی را تقویت می‌کند. از سوی دیگر، پژوهش‌های جدید در روان‌شناسی تربیتی، جامعه‌شناسی آموزش و مطالعات فرهنگی نشان داده‌اند که یادگیری پایدار، پرورش مهارت‌های اجتماعی و شکل‌گیری شخصیت، بیش از آنکه محصول رقابت فردی باشند، در بستر همکاری، مشارکت و تعامل جمعی شکل می‌گیرند.

کتاب «رقابت یا همکاری؟» نوشته تاکه‌ او دوای، کاترین لوئیس، یوکی‌ کو سوگا و یوشی‌ یوکی ماتسودا و ترجمه محمدرضا سرکارآرانی، نائومی شیمیزو و تویوکو موریتا که توسط نشر نی منتشر شده، در متن همین گفت‌وگوی جهانی قرار می‌گیرد و می‌کوشد با مقایسه فرهنگ آموزشی ژاپن و آمریکا، به این پرسش بنیادین پاسخ دهد که مدرسه موفق، چه انسانی را پرورش می‌دهد.


این کتاب را نباید صرفاً اثری درباره نظام آموزشی ژاپن دانست. نویسندگان آن در پی معرفی یک الگوی آموزشی یا ارائه مجموعه‌ای از توصیه‌های تربیتی نیستند، بلکه می‌خواهند نشان دهند آموزش، پیش از آنکه مجموعه‌ای از روش‌های تدریس باشد، پدیده‌ای فرهنگی است. کلاس درس تنها محلی برای انتقال دانش نیست؛ فضایی است که در آن ارزش‌های اجتماعی، شیوه‌های تعامل، نگاه به موفقیت، مسئولیت‌پذیری و حتی تصور انسان از خود و دیگران شکل می‌گیرد. از این منظر، پرسش «رقابت یا همکاری؟» در واقع پرسشی درباره نوع جامعه‌ای است که نظام آموزشی در پی ساختن آن است.

«رقابت یا همکاری؟» حاصل همکاری چند تن از پژوهشگران برجسته حوزه آموزش تطبیقی و مطالعات فرهنگی است؛ از جمله تاکه‌ئو دوای، روان‌پزشک و نظریه‌پرداز فرهنگ ژاپن، کاترین سی. لوئیس، پژوهشگر آمریکایی آموزش و مردم‌نگاری مدرسه، و یوکیکو سوگا، که در حوزه مطالعات فرهنگی آموزش فعالیت کرده است. در کنار آنان، مترجم و ویراستار فارسی نیز با مقدمه‌ها و توضیحات خود کوشیده‌اند کتاب را برای مخاطب ایرانی در بستری قابل فهم عرضه کنند. حضور این نویسندگان با پیشینه‌های متفاوت، یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های کتاب است. برخلاف بسیاری از آثار آموزش تطبیقی که تنها از منظر آمار و سیاست‌گذاری به نظام‌های آموزشی می‌نگرند، این اثر حاصل گفت‌وگوی میان روان‌شناسی، مردم‌نگاری، فرهنگ‌پژوهی و تعلیم و تربیت است. همین رویکرد میان‌رشته‌ای سبب شده کتاب از سطح مقایسه ساده دو نظام آموزشی فراتر رود و به مطالعه‌ای درباره رابطه فرهنگ و یادگیری تبدیل شود.

جایگاه کتاب در ادبیات آموزش تطبیقی
در دهه‌های اخیر، پژوهش‌های بسیاری درباره موفقیت نظام آموزشی ژاپن منتشر شده است. بیشتر این پژوهش‌ها بر شاخص‌هایی مانند عملکرد دانش‌آموزان در آزمون‌های بین‌المللی، برنامه‌های درسی یا ساختار اداری مدارس تمرکز داشته‌اند. اما رقابت یا همکاری؟ مسیر متفاوتی را برمی‌گزیند. نویسندگان معتقدند راز موفقیت آموزش ژاپن را نمی‌توان تنها در کتاب‌های درسی، بودجه آموزشی یا تعداد ساعات تدریس جست‌وجو کرد؛ بلکه باید به «فرهنگ کلاس درس» توجه کرد؛ فرهنگی که در آن همکاری، مسئولیت جمعی، احترام متقابل و یادگیری مشترک جایگاهی محوری دارند. از همین رو، این کتاب در میان آثار آموزش تطبیقی جایگاهی ویژه دارد. نویسندگان نه در پی ستایش بی‌چون‌وچرای آموزش ژاپن هستند و نه قصد دارند آن را نسخه‌ای آماده برای دیگر کشورها معرفی کنند. هدف اصلی آنان فهم این نکته است که چگونه ارزش‌های فرهنگی در عملِ آموزش تجلی پیدا می‌کنند و چه تأثیری بر شیوه یادگیری کودکان دارند.

مدرسه در ژاپن

بازاندیشی در هویت آموزشی ژاپن
پیشگفتار کتاب از همان آغاز نشان می‌دهد که نویسندگان با اثری صرفاً آموزشی روبه‌رو نیستند، بلکه درباره هویت فرهنگی ژاپن سخن می‌گویند. یوشییوکی ماتسودا توضیح می‌دهد که این کتاب حاصل یک پروژه پژوهشی راهبردی درباره پرورش کودکان است؛ پروژه‌ای که در شرایط نگرانی جامعه ژاپن از کاهش جمعیت و آینده فرهنگی این کشور شکل گرفته است. از نگاه او، آینده ژاپن تنها با سیاست‌های اقتصادی تضمین نمی‌شود، بلکه به کیفیت تربیت نسل‌های آینده نیز وابسته است. جذاب‌ترین بخش پیشگفتار، روایت تغییر دیدگاه تاکه‌ئو دوای است. او در آغاز بر این باور بود که آموزش ابتدایی ژاپن پس از جنگ جهانی دوم، تحت تأثیر ارزش‌های آمریکایی، هویت سنتی خود را از دست داده است. اما گفت‌وگوهای او با کاترین لوئیس و پژوهش‌های میدانی این محقق آمریکایی، برداشتش را دگرگون می‌کند. دوای درمی‌یابد که بسیاری از عناصر بنیادین فرهنگ ژاپنی، همچنان در کلاس‌های درس حضور دارند و حتی اصلاحات آموزشی پس از جنگ نیز نتوانسته‌اند این بنیان‌های فرهنگی را از میان ببرند.

این تغییر نگرش، صرفاً یک اختلاف نظر دانشگاهی نیست؛ بلکه ایده مرکزی کتاب را شکل می‌دهد. نویسندگان می‌خواهند نشان دهند که آموزش را نمی‌توان مستقل از فرهنگ مطالعه کرد. حتی اگر قوانین، برنامه‌های درسی یا ساختار اداری تغییر کنند، فرهنگ مدرسه همچنان می‌تواند ارزش‌های دیرپای یک جامعه را بازتولید کند.

ساختار کتاب نیز با همین نگاه طراحی شده است. مترجمان در معرفی اثر توضیح می‌دهند که کتاب از چهار فصل تشکیل شده است. فصل نخست به بازاندیشی در آموزش ژاپن و بررسی زمینه‌های فرهنگی آن اختصاص دارد. فصل دوم، گفت‌وگوهایی میان پژوهشگران ژاپنی و آمریکایی درباره تجربه آموزش در دو کشور را دربر می‌گیرد. فصل سوم به پژوهش‌های مردم‌نگارانه درباره کلاس‌های درس ژاپن و مفهوم «پرورش قلب، ذهن و دست» می‌پردازد و فصل چهارم، که به قلم یوکیکو سوگا نوشته شده، ضمن جمع‌بندی مباحث، چشم‌اندازهایی برای آینده آموزش و پرورش و مفهوم «توانایی زیستن» ارائه می‌کند. این چینش نشان می‌دهد که کتاب از سطح مشاهده آغاز می‌کند، سپس وارد گفت‌وگو و تحلیل می‌شود و در نهایت به نتیجه‌گیری نظری می‌رسد. چنین ساختاری باعث می‌شود خواننده تنها با مجموعه‌ای از اطلاعات روبه‌رو نباشد، بلکه مسیر شکل‌گیری استدلال نویسندگان را نیز دنبال کند.

مدرسه در ژاپن
محمدرضا سرکارآرانی نفر سمت چپ


آموزش، میدان رقابت یا جامعه‌ای برای همکاری؟
در قلب کتاب، پرسشی قرار دارد که عنوان اثر نیز از آن گرفته شده است: آیا مدرسه باید کودکان را برای پیشی گرفتن از یکدیگر آماده کند یا برای زندگی در کنار یکدیگر؟ نویسندگان پاسخ ساده‌ای به این پرسش نمی‌دهند. آنان رقابت را به‌طور کامل نفی نمی‌کنند، اما معتقدند اگر رقابت به تنها منطق حاکم بر آموزش تبدیل شود، بسیاری از اهداف تربیتی مدرسه از میان خواهد رفت. در مقابل، تجربه مدارس ژاپن نشان می‌دهد که همکاری نه مانعی برای پیشرفت، بلکه بستری برای یادگیری عمیق‌تر، مسئولیت‌پذیری بیشتر و شکل‌گیری حس تعلق به جمع است. در این نگاه، موفقیت تنها به نمره یا رتبه فردی محدود نمی‌شود، بلکه توانایی مشارکت در حل مسئله، احترام به دیگران و یادگیری در کنار هم نیز بخشی از موفقیت آموزشی به شمار می‌آید. همین تغییر زاویه دید، مهم‌ترین پیام کتاب است و آن را به اثری فراتر از یک مطالعه تطبیقی تبدیل می‌کند.

آموزش به مثابه پدیده‌ای فرهنگی
یکی از مهم‌ترین نوآوری‌های کتاب، تأکید بر این نکته است که آموزش را نمی‌توان صرفاً مجموعه‌ای از روش‌های تدریس یا برنامه‌های درسی دانست. نویسندگان معتقدند هر نظام آموزشی بازتاب فرهنگ جامعه‌ای است که در آن شکل گرفته است. به همین دلیل، انتقال یک الگوی آموزشی از کشوری به کشور دیگر، بدون توجه به زمینه‌های فرهنگی، لزوماً به نتایج مشابه نمی‌انجامد. در گفت‌وگوهای کتاب، بارها بر این نکته تأکید می‌شود که مدارس ژاپن تنها محلی برای آموزش خواندن، نوشتن یا ریاضیات نیستند، بلکه فضایی برای یادگیری زندگی جمعی به شمار می‌آیند. کودکان از همان سال‌های نخست مدرسه، مسئولیت نظافت کلاس، همکاری در فعالیت‌های گروهی، حل تعارض‌ها و احترام به دیگران را تجربه می‌کنند. از نگاه نویسندگان، این تجربه‌های روزمره، به همان اندازه آموزش رسمی اهمیت دارند و در شکل‌گیری شخصیت اجتماعی دانش‌آموزان نقشی اساسی ایفا می‌کنند. این همان چیزی است که در کتاب از آن با عنوان پرورش «قلب، ذهن و دست» یاد می‌شود؛ الگویی که رشد شناختی، عاطفی و عملی را از یکدیگر جدا نمی‌کند.


از این منظر، موفقیت آموزش ژاپن تنها در نتایج آزمون‌های بین‌المللی خلاصه نمی‌شود، بلکه در توانایی آن برای ایجاد حس مسئولیت جمعی، همکاری و اعتماد میان دانش‌آموزان نیز ریشه دارد. نویسندگان نشان می‌دهند که این ویژگی‌ها حاصل بخشنامه یا دستور اداری نیست، بلکه نتیجه فرهنگی است که در طول نسل‌ها در مدرسه بازتولید شده است.

مردم‌نگاری کلاس درس؛ نقطه قوت روش‌شناختی کتاب
یکی از ارزشمندترین ویژگی‌های این اثر، بهره‌گیری از پژوهش مردم‌نگارانه است. برخلاف بسیاری از مطالعات آموزشی که بر آمار، پرسش‌نامه یا نتایج آزمون‌ها تکیه دارند، کاترین لوئیس و همکارانش وارد کلاس‌های درس شده‌اند، رفتار معلمان و دانش‌آموزان را مشاهده کرده‌اند و از خلال همین مشاهده‌های مستقیم، فرهنگ آموزش را تحلیل کرده‌اند. این رویکرد، به نویسندگان امکان می‌دهد جزئیاتی را ببینند که در پژوهش‌های کمی معمولاً نادیده گرفته می‌شوند؛ از شیوه تعامل دانش‌آموزان با یکدیگر گرفته تا نقش معلم در هدایت گفت‌وگوهای گروهی و نحوه شکل‌گیری احساس مسئولیت مشترک در کلاس. به همین دلیل، کتاب تنها مجموعه‌ای از نظریه‌های انتزاعی نیست، بلکه بر تجربه‌های واقعی مدرسه استوار است.

مهم‌ترین نقطه قوت کتاب، نگاه میان‌رشته‌ای آن است. نویسندگان آموزش را نه صرفاً از منظر علوم تربیتی، بلکه از دریچه روان‌شناسی، مردم‌نگاری، فرهنگ‌پژوهی و جامعه‌شناسی بررسی می‌کنند. این رویکرد باعث شده است اثر، برای طیف گسترده‌ای از مخاطبان ــ از معلمان و مدیران مدارس گرفته تا پژوهشگران علوم انسانی ــ ارزشمند باشد. نقطه قوت دیگر، پرهیز از نسخه‌نویسی ساده‌انگارانه است. نویسندگان هرگز ادعا نمی‌کنند که نظام آموزشی ژاپن کامل یا بی‌نقص است. برعکس، آنان می‌کوشند نشان دهند هر نظام آموزشی در بستر فرهنگی خاص خود شکل گرفته و فهم آن بدون شناخت آن بستر امکان‌پذیر نیست. همین احتیاط علمی، اعتبار تحلیل‌های کتاب را افزایش داده است. از سوی دیگر، شیوه نگارش کتاب نیز قابل توجه است. استفاده از گفت‌وگو میان پژوهشگران، به جای ارائه یک روایت یک‌سویه، باعث شده است خواننده با دیدگاه‌های مختلف روبه‌رو شود و خود در فرایند قضاوت مشارکت کند. این ویژگی، کتاب را از بسیاری از آثار آموزشی که لحنی کاملاً دستوری دارند، متمایز می‌سازد.

تمرکز اصلی کتاب بر مقایسه ژاپن و آمریکاست. هرچند این مقایسه بسیار آموزنده است، اما گاه این پرسش را برای خواننده ایجاد می‌کند که آیا یافته‌های کتاب را می‌توان به دیگر نظام‌های آموزشی نیز تعمیم داد یا خیر. حضور نمونه‌هایی از کشورهای دیگر می‌توانست دامنه تحلیل را گسترده‌تر کند. نکته دوم، گرایش مثبت نویسندگان به تجربه ژاپن است. اگرچه آنان از ستایش اغراق‌آمیز پرهیز می‌کنند، اما در برخی بخش‌ها، موفقیت‌های آموزش ژاپن پررنگ‌تر از چالش‌های آن بازنمایی می‌شود. مسائلی مانند فشار تحصیلی، ساعات طولانی آموزش، یا دشواری‌های ناشی از همنوایی اجتماعی در مدارس ژاپن، کمتر مورد توجه قرار گرفته‌اند؛ در حالی که این موضوعات نیز بخشی از واقعیت نظام آموزشی آن کشور هستند. همچنین، برخی پیشنهادهای کتاب برای بهبود آموزش، بیش از آنکه راهکارهای اجرایی باشند، در سطح اصول کلی باقی می‌مانند. برای سیاست‌گذاران آموزشی که به دنبال برنامه‌های عملی هستند، شاید این بخش‌ها نیازمند جزئیات بیشتری باشد.


اهمیت کتاب برای نظام آموزشی ایران
یکی از مهم‌ترین دلایل ارزشمندی این کتاب برای خواننده ایرانی، آن است که بسیاری از پرسش‌های مطرح‌شده در آن، امروز در نظام آموزشی ایران نیز مطرح‌اند. مدارس ایران نیز سال‌هاست با چالش‌هایی مانند غلبه فرهنگ آزمون، رقابت شدید برای کسب نمره، کنکورمحوری و کاهش فرصت‌های یادگیری مشارکتی روبه‌رو هستند. کتاب بدون آنکه بخواهد الگویی آماده برای ایران ارائه دهد، این امکان را فراهم می‌کند که معلمان، مدیران و سیاست‌گذاران، آموزش را از زاویه‌ای تازه ببینند؛ زاویه‌ای که در آن کیفیت روابط انسانی، همکاری میان دانش‌آموزان و پرورش مهارت‌های اجتماعی، به اندازه موفقیت تحصیلی اهمیت دارد. در واقع، ارزش اصلی کتاب در این نیست که نسخه‌ای برای تقلید ارائه می‌دهد، بلکه در این است که ما را وادار می‌کند درباره پیش‌فرض‌های خود در مورد آموزش دوباره بیندیشیم. آیا مدرسه تنها مکانی برای انتقال دانش است؟ یا نهادی اجتماعی که شهروندان آینده را برای زندگی در جامعه آماده می‌کند؟

در پایان باید گفت، «رقابت یا همکاری؟» اثری است که از دل تجربه آموزش ژاپن، پرسشی جهانی را مطرح می‌کند؛ پرسشی که امروز تقریباً همه نظام‌های آموزشی با آن روبه‌رو هستند. نویسندگان با تکیه بر پژوهش‌های مردم‌نگارانه، گفت‌وگوهای میان‌فرهنگی و تحلیل‌های آموزشی نشان می‌دهند که کیفیت آموزش را نمی‌توان تنها با شاخص‌های کمی سنجید. آنچه مدرسه را به نهادی اثرگذار تبدیل می‌کند، فرهنگی است که در آن شکل می‌گیرد؛ فرهنگی که می‌تواند رقابت را به تنها معیار موفقیت تبدیل کند یا همکاری را به زیربنای یادگیری و زیستن جمعی بدل سازد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها