سرویس بینالملل خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- الهه شمس: شاید شما هم در فضای مجازی با این ادعا مواجه شده باشید که تنوع عصبی (neurodivergence) یک گرایش گذرا و امروزی است؛ برچسبی که مردم برای متمایز نشان دادن خود یا پیدا کردن گروهی که به آن تعلق داشته باشند، به کار میبرند. برای کسانی که واقعاً با این تفاوتهای ذهنی زندگی میکنند، چنین حرفهایی عمیقاً ناراحتکننده است؛ چرا که چالشهای واقعی زندگی آنها را در حد یک تب فرهنگی ساده پایین میآورد. اما پژوهشهای تاریخی واقعیت دیگری را نشان میدهند. این تفاوتها اصلاً پدیدهای جدید نیستند. در طول تاریخ، همیشه کسانی بودهاند که طرز فکر، درک حسی یا رفتارشان با بقیه جامعه فرق داشته است.
هدف ما این نیست که با معیارهای پزشکی امروز روی شخصیتهای تاریخی گذشته برچسب بیماری یا اختلال بزنیم؛ زیرا دستهبندیهایی مثل اوتیسم یا بیشفعالی (ADHD) تعریفهای خاص خود را دارند که در طول زمان تغییر میکنند. مسئله مهمتر، توجه به زندگی افرادی در گذشته است که خودشان یا اطرافیانشان متوجه تفاوتهای آنها شده بودند.
یک نمونه روشن، هانا آلن، نویسنده انگلیسی است که در سال ۱۶۸۳ کتابی درباره تجربیات خود منتشر کرد. او با کمک یادداشتهای روزانهاش، از دورههای طولانی افسردگی شدید و صداهایی که در سرش میشنید نوشت. داستانهایی مانند زندگی هانا به ما نشان میدهند که انسانها از دیرباز به دنبال کلماتی برای توصیف ذهن متفاوت خود بودهاند؛ ذهنهایی که در قالب رفتارهای عادی جامعه جا نمیشدند. مردم همیشه زبان خود را برای توصیف این احوال تغییر دادهاند؛ درست مثل امروز که اصطلاحات پزشکی به حرفهای روزمره ما باز شدهاند و مثلاً وقتی برای امتحانی نگرانیم میگوییم «اضطراب» داریم یا از هوای ابری «افسرده» میشویم.
تنوع عصبی در واقع یعنی رفتارهایی که با انتظارات جامعه همخوانی ندارند؛ انتظاراتی که خودشان در زمانها و مکانهای مختلف تغییر میکنند. مثلاً امروز خیلی از افراد دارای تنوع عصبی، برای آرام کردن خود یا تمرکز بیشتر، حرکات بدنی تکراری انجام میدهند یا با انگشتان خود بازی میکنند. در دوران گذشته و در جریان عبادتهای مسیحیان کاتولیک، گرداندن تسبیح در دست دقیقاً همین کارکرد را داشت و این کار نه تنها عجیب نبود، بلکه تشویق هم میشد. اما همین رفتار در محیطی دیگر کاملاً برعکس تعبیر میشد. در قرن هجدهم، یک اشرافزاده اسکاتلندی به نام هیو بلر به این دلیل که نمیتوانست در طول دعاهای خانوادگی آرام بنشیند و برای سرگرم کردن خود جوراب میبافت، به شدت سرزنش شد. این کار او در دادگاه به عنوان دلیلی برای اثبات اینکه او توانایی ذهنی لازم برای ازدواج را ندارد، مطرح شد. این ماجراها نشان میدهند که جامعه چطور رفتارهای متفاوت را عجیب میدانسته و افراد را طرد میکرده است.
ادبیات هم آینه خوبی برای پیدا کردن این شباهتهاست. برای مثال، شخصیت «موروز» در نمایشنامه اپیسن اثر بن جانسون، به شدت به سر و صدا حساس است. او خانهاش را کاملاً عایقبندی میکند و از خدمتکارانش میخواهد کفشهای بدون صدا بپوشند. برای خوانندگان اوتیستیک امروزی که خودشان حساسیتهای حسی دارند، رفتارهای این شخصیت داستانی بسیار آشناست. این نمونهها ثابت میکنند که تجربه شخصی انسانها خود نوعی دانش است و افراد تنوع عصبی به خاطر زاویه دید خاصشان، میتوانند درک بهتری از تاریخ به ما بدهند.
در نمایشگاهی که سال ۲۰۲۶ در ولز برگزار شد، پژوهشگران از بازدیدکنندگان پرسیدند: «به نظر شما چه کسانی درباره تنوع عصبی بیشتر میدانستند؛ مردم امروز یا مردم قرنها پیش؟» تقریباً همه پاسخ دادند مردم امروز؛ پاسخی که نشان میدهد چقدر این باور غلط جا افتاده که تنوع عصبی کشف انسان مدرن است. درست است که ما امروز کلمات جدیدی مثل «AuDHD» (ترکیب بیشفعالی و اوتیسم) داریم، اما داشتن واژههای جدید در علم و ادبیات به معنی اختراع تجربیات جدید نیست. برای کسانی که فکر میکنند تفاوتهایشان در تاریخ دیده نشده، دانستن این گذشته طولانی بسیار آرامشبخش است و یادآوری میکند که تفاوت، همیشه بخشی از زندگی انسان بوده است. دفعه بعد که کسی تنوع عصبی را یک مُد زودگذر خواند، خوب است به یاد بیاوریم که انسانها صدها سال است که با این تفاوتها زندگی میکنند و دربارهشان مینویسند.
منبع: theconversation, June 15, 2026
نظر شما