پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵ - ۱۱:۲۲
دانشگاه زیر سایه جنگ؛ خاموشی چراغ‌های آینده

اما جنگ فقط ویرانی ساختمان‌ها نبود. دانشگاه، جایی بود که در آن میان کلاس‌ها، آزمایشگاه‌ها، کتابخانه‌ها و جمع‌های دانشجویی، نوعی زندگی جریان داشت؛ زندگی‌ که با اصابت چند موشک، بخشی از آن در معرض نابودی قرار گرفت. جنگ وقتی وارد دانشگاه می‌شود، فقط به دیوارها آسیب نمی‌زند؛ به امکان گفت‌وگو، اندیشیدن و ساختن آینده حمله می‌کند.

سرویس میهن و مقاومت خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- سیده زینب حسینی قائم‌مقام، پژوهشگر: دانشگاه همیشه جایی برای آغاز بوده است؛ آغاز یک ایده، یک پژوهش، یک گفت‌وگو و گاهی یک تغییر بزرگ. اما جنگ که از راه می‌رسد، این فضای زنده و پویا را نیز در معرض تهدید قرار می‌دهد. موشک‌ها فقط شیشه‌ها و دیوارها را نمی‌شکنند؛ سکوتی سنگین بر کلاس‌ها، آزمایشگاه‌ها و کتابخانه‌ها تحمیل می‌کنند و زخمی بر پیکره دانشی می‌زنند که ساختن آن سال‌ها زمان می‌برد. سیده زینب حسینی قائم‌مقام در مقاله زیر به بررسی تاثیر جنگ بر دانشگاه پرداخته است.

چند روز مانده به آتش‌بس جنگ سی‌وسه‌روزه بود. در قطار نشسته بودم و مناظر بیرون با شتابی بی‌اعتنا از کنار پنجره می‌گذشتند؛ همان‌طور که خبرها، یکی پس از دیگری، از برابر چشمم عبور می‌کردند. صفحه را بالا و پایین می‌کردم، بی‌آنکه دیگر چندان برایم مهم باشد کدام سیاستمدار چه گفته و دیگری چه نگفته است. زبان سیاست، در آن روزها، بیش از حد تکراری و فرسوده شده بود؛ آنچه باقی می‌ماند، نام محله‌ها بود، ساعت انفجارها، تعداد زخمی‌ها و کشته‌شدگان. خبرها را باز می‌کردم و روی جزئیات مکث می‌کردم: نام هر خیابان، هر محله، هر ساختمان؛ انگار لحظه‌ای از صفحه بیرون می‌آمد و به جغرافیایی واقعی بدل می‌شد. جغرافیایی که دیگر فقط روی نقشه، بلکه در حافظه و بدن آدم‌ها هم زخمی شده بود. اعداد دیگر فقط عدد نبودند؛ هر عدد، پشت سر خود غیابی ایستاده بود که خبر نمی‌توانست آن را روایت کند. سر تیتر خبرهای آن روز از اصابت چند موشک به دانشگاه شهید بهشتی و دانشگاه صنعتی شریف می‌گفتند. عکس‌ها را باز کردم: ویرانه‌های گروه‌های فلسفه و علم، خوابگاه‌هایی با شیشه‌های شکسته، اتاق‌هایی که از شکل افتاده بودند، راهروهایی که دیگر شبیه راهروهای دانشگاه نبودند. چیزی در آن تصاویر آشنا و ناآشنا بود؛ انگار نه فقط دیوارها، بلکه تصویری که از دانشگاه در ذهن داشتیم، مورد حمله قرار گرفته بود: مکانی برای فکر کردن، آموختن، مکث کردن و فاصله گرفتن از هیاهوی قدرت.

دردناک بود، اما کاملا دور از انتظار نبود، جنگ طولانی و پرهزینه شده بود و دانشگاه، در میانه آن دیگر فقط پناهگاه دانش یا حاشیه‌ای امن برای اندیشه به نظر نمی‌رسید. گویی دانشگاه نیز به یکی از نام‌های بدل شده بود که جنگ دیر یا زود به سراغش می‌آمد. نامی در میان نام‌های دیگر، ساختمانی در کنار ساختمان‌های دیگر، هدفی در امتداد اهداف دیگر. شاید درست از همین جا بود که می‌شد پرسش را آغاز کرد ؛ چرا دانشگاه، در جنگ‌ها و آشوب‌های چندین و چند سال اخیر، هیچ‌گاه کاملا بیرون از میدان خشونت نایستاده است؟

مسئله مذکور وقتی از ذیل صورت کلی «دانشگاه و بحران» بیرون می‌آید و در افق تجربه عینی ما قرار می‌گیرد، شکل حادتر و تعیین کننده‌تری پیدا می‌کند، در ایران امروز، نسبت دانشگاه با جنگ، دیگر پرسشی انتزاعی درباره «وظیفه روشنفکران» یا «نقش نهاد علم در زمانه بحران» نیست، بلکه پرسشی است درباره اینکه دانشگاه در برابر تجربه‌ای چون جنگ 39 روزه چه می‌کند: آیا آن را صرفا همچون رخدادی بیرونی و گذرا تلقی می‌کند که باید از آن عبور کرد یا آن را به مثابه گسستی تاریخی می‌فهمد که امکان اندیشیدن، سخن گفتن، داوری کردن را ازنو پیش می‌کشد؟ اهمیت این جنگ دقیقا همین جاست؛ جنگ جاری با اوصافی که گفتیم پرده از نسبت شکننده جامعه، قدرت، حقیقت و دانشگاه برداشته است. این جنگ نشان داد که دانشگاه اگر صرفابه حفظ نظم اداری، تداوم کلاس‌ها و بازتولید زبان رسمی بحران بسنده کند، عملا از جایگاه تاریخی خود عقب نشسته است؛ زیرا دانشگاه، در معنای جدی کلمه، نمی‌تواند دستگاهی برای عادی‌سازی وضعیت یا نهادی برای تزئین عقلانی تصمیم‌هایی باشد که جای دیگری گرفته شده‌اند.

تقریر دانشگاه ذیل پرسش مذکور زمینه‌ای است که برای نزدیک شدن به پاسخ آن، به هانا آرنت، فیلسوف بزرگ سیاسی قرن بیستم، مراجعه کنیم. آرنت در بحث‌هایش درباره‌ی خشونت، سیاست و حقیقت نشان می‌دهد که خشونت چون جنگ می‌تواند ویران کند، خاموش کند و آدمی را به انفعال بکشاند و به همین دلیل، هرچند ممکن است در خدمت اهداف سیاسی قرار گیرد، خودِ صورتِ اصیلِ سیاست نیست. زیرا سیاست، در معنای دقیق کلمه، از کنش، گفت‌وگو و قدرتِ برخاسته از اجتماع انسان‌ها پدید می‌آید، نه از ابزارهای اجبار و تخریب. به این معنا، «قدرت و خشونت ضد یکدیگرند». از نظر آرنت، سیاست زمانی پدید می‌آید که انسان‌ها در فضای عمومی ظاهر شوند، سخن بگویند، داوری کنند و با یکدیگر دست به کنش بزنند. خشونت، درست برعکس، جایی سر برمی‌آورد که این قدرتِ برخاسته از کنش و گفتارِ مشترک آسیب دیده یا فروریخته باشد. «قدرت هنگامی در میان انسان‌ها پدید می‌آید که با هم عمل کنند.»با این معیار، پرسش اصلی درباره‌ی دانشگاه در جنگ این نیست که دانشگاه تا چه اندازه توانسته است «خود را حفظ کند»، بلکه این است که آیا توانسته است امکانی برای ظهور حقیقت، گفت‌وگو و داوری عمومی فراهم آورد یا نه. دانشگاه زمانی نسبت واقعی با جنگ پیدا می‌کند که جنگ را نه به «حادثه‌ای برای مدیریت»، بلکه به «مسئله‌ای برای فهم» تبدیل کند؛ یعنی از دل ترس، ابهام، ملی‌گرایی نمایشی، نادیده گرفتن ارزش حقیقت، روایت‌های رسمی، فراموشیِ شتاب‌زده، دعوتِ نیروی خارجی برای حمله به سرزمین و شوروی، از این دست امکان‌هایی برای اندیشیدن انتقادی بسازد. در غیر این صورت، دانشگاه به بخشی از همان سازوکاری بدل می‌شود که جنگ را از تجربه‌ی زیسته‌ی مردم جدا می‌کند و آن را به تفریحی هیجانی، پیگیری کینه‌ها و گزارش، آمار، شمار یا سکوت فرو می‌کاهد.

جنگی که گذشت از حیث نسبتش با دانشگاه فقط در مرزها یا در میدان نظامی رخ نداده است بلکه در زبان، در کلاس درس، در نسبت استاد و دانشجو، در امکان امتناع یا پرسش، در شیوه مواجهه دانشگاه یا رنج و حقیقت نیر رخ داده و اکنون انسان دانشگاهی، به این معنا، دچار و درگیر جنگ شده است. دانشگاه در چنین لحظه یا به فضای عمومی اندیشیدن بدل می‌شود، یا به نهادی که با حفظ ظاهر بی‌طرفی، در عمل به فراموشی و بی‌صدایی کمک می‌کند.

دانشگاه در حالت دوم شر جنگ را پیش‌پاافتاده می‌کند. از نظر آرنت، پیش‌پاافتادگی شر به معنای این است که شر می‌تواند نه از عمق شیطانی یا هیولایی، بلکه از فکر نکردن، کلیشه‌گویی، اطاعت اداری و ناتوانی در داوری برآید. جنگ دانشگاه را فراسوی توان اداری یا تاب‌آوری نهادی از حیث شجاعت می‌آزماید؛ پس در زمانه‌ای که خشونت می‌کوشد جهان مشترک انسانی را که جهانی سیاسی است فروبپاشد، وظیفه‌ی دانشگاه پاسداری از همان جهانی است که تنها از راه سخن، داوری و ارتباط می‌تواند دوباره ساخته شود.اما آیا سازوکارهای دانشگاه، در زمانی که قطع سراسری اینترنت و در میانه‌ی کلاس‌های مجازی که با اتصال‌های ناپایدار و گسسته برگزار می‌شوند، امکان گفت‌وگو و اندیشیدن درباره‌ی خشونت فراهم می‌کنند؟مسئله صرفاً اختلال در رابطه میان استاد و دانشجو نیست؛ هرچند همین نیز مسئله‌ای کم‌اهمیت نیست. خود اختلال باید به موضوعی بدل شود. وقتی جنگ، قطع ارتباط، اضطراب جمعی و ناامنی مسیر کار دانشگاهی را مختل می‌کنند، نمی‌توان همه‌چیز را با انعطاف اداری، فایل ضبط‌شده، تعدیل حضور و غیاب و آزمون جایگزین از سر گذراند. ولی آنچه در این فرایند از دست می‌رود، تعامل سازنده و سرزنده‌ای است که حیات دانشگاهی را تضمین می‌کند و امروزه به دلیل شرایط جنگ به‌شدت تهدید شده است...

منبع: شماره 37 مجله سیاستنامه

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها